پدران مسیحی فراخوانده شدهاند تا با استفاده از کلام خدا برای ساختن دیوارهای اخلاقی در اطراف خانههای خود، بهترین را بدانند. به کودکان در مورد گناه و نجات آموزش دهید.
در ده سال گذشته گردبادها، طوفانها، سیلها، خشکسالیها و سونامیها منجر به آشفتگیهای فیزیکی و اجتماعی بزرگی برای میلیونها خانواده در سراسر جهان شدهاند. خداوند قادر است قلبهای شکسته، خانههای ویران و امیدهای از دست رفته را شفا دهد: «آه، ای خداوند خدا! اینک، تو ساختهای
کتاب مقدس خوانده میشود، کتاب مقدس خوانده میشود و سرودهای گرانبها هنوز خوانده میشوند. کتاب مقدس میخواند، سرودهای گرانبها هنوز خوانده میشوند، و ستایش گفتار طبیعی برای هر زبان است. خانهای که هر کس در خدمت به دیگران شادی مییابد، و عشق همچنان میدرخشد گرچه روزها تاریک و ترسناک باشند.
یک مبشر معروف این داستان را تعریف میکرد. او حاضر بود شش بار بمیرد. او گفت که میخواهد قبل از مرگش با دختر کوچکی به نام مریم صحبت کند. او میگوید که سعی کرده پدرش را به کلیسا ببرد، اما او نمیخواهد برود.
نویسنده میگوید: والدین تمایل دارند آنچه را که در والدین خود دیدهاند، تکرار کنند. مردم تمایل دارند مادر را به خاطر رفتار فرزندان سرزنش کنند، در حالی که مادر پدر را به خاطر ساعات طولانی کار سرزنش میکند. گاهی اوقات همسر از وظیفه دشوار و طاقتفرسای مراقبت از فرزندان خسته و درمانده میشود.
بسیاری از زنان در واکنش به اختلافات خانوادگی مورد آزار و اذیت شوهران خود قرار میگیرند. احتمال خشونت زناشویی زمانی افزایش مییابد که زن با شوهرش تنها باشد، تا حدی به دلیل آسیبپذیری او. برخی مردان همسران خود را دارایی خود میدانند و احساس میکنند. شوهر یا زن ممکن است مراحل سرکوب خشم، افزایش تنش و سپس انفجار را طی کند.
هر خانهای باید بر صخره، خداوند عیسی مسیح بنا شود. خانواده باید بر تجارت، لذت و دوستان اولویت داشته باشد. باید بسیار ارزشمند و دوستداشتنی باشد، و مانند رستوران یا پمپ بنزین که فرد در آن پر میکند و میرود، رفتار نشود. با بروز اختلافات، باید تمام تلاش برای حل هر یک در همان روز انجام شود.
مرد راه را از چندین کوچهٔ فرعی و وارد یک کوچهٔ بنبست نشان داد. او دری را باز کرد، واعظ را به داخل راهنمایی کرد و سپس یک هفتتیر بیرون آورد. مرد گفت: «من با این هفتتیر چهار نفر را کشتهام. آیا برای مردی مثل من امیدی هست؟» واعظ پاسخ داد: «البته که من
یک مسیحی فداکار با موتر تصادف کرد و به شفاخانه منتقل شد. به او اطلاع داده شد که تنها حدود دو ساعت دیگر زنده است. ایمان او به نیکویی خداوند برای ابدیت محکم بود. او خانوادهاش را به نزد خود فراخواند و با آنها صحبت کرد. «شب بخیر، همسر عزیزم. شب بخیر، مریم، شب بخیر.»