خانواده– دسامبر ۲۰۱۶ –مجله فیض و حقیقت
حل اختلافات خانواده/ قسمت ۵
سردرگمی در تربیت فرزند
دو چیز رایج در تربیت فرزندان عبارتند از:
مشکلات در تربیت فرزندان ظاهر میشوند که منجر به درگیریها میشوند، و والدین تمایل دارند آنچه را که در والدین خود دیدهاند، تکرار کنند.
تربیت فرزند وظیفهای دشوار اما پاداشبخش است. از این رو، اگر ما والدین اصول خداپسندانه را با ارتباطات باز و صادقانه حفظ کنیم، فرزندانمان عموماً تمایل بیشتری به پیروی از الگوهای ما خواهند داشت.
اینها زمانهای دشواری هستند و بسیاری از والدین در تربیت فرزندان خود با درگیریهای جدی روبرو هستند. مردم تمایل دارند مادر را به خاطر رفتار فرزندان سرزنش کنند، در حالی که مادر پدر را به خاطر ساعات طولانی کار سرزنش میکند. گاهی اوقات همسر از وظیفه دشوار و طاقتفرسای مراقبت از فرزندان، از جمله غذا دادن، آموزش دستشویی، آماده کردن شام، تمیز کردن و آماده کردن آنها برای خواب، خسته و درمانده میشود. با این حال، پدر اغلب کار سخت مادر را بیاهمیت جلوه میدهد و به جای تعریف و تمجید، او را مورد انتقاد قرار میدهد. بنابراین، بسیاری از مادران از حمایت عاطفی کافی برخوردار نیستند و با تربیت فرزندان دست و پنجه نرم میکنند.
نوزاد معمولاً با دستهای گره کرده به دنیا میآید که میتواند نمادی از تمایل به اقتدار، خودسری و سرکشی باشد. با بزرگ شدن کودکان، کشمکش دائمی بین والدین و آنها از نظر اراده وجود دارد. بنابراین، پرورش و آموزش اولیه حیاتی است. مادرم میگفت: «میتوانی یک گیاه جوان را خم کنی، اما نمیتوانی یک درخت را خم کنی.» دکتر جیمز دابسون، متخصص کار با خانوادهها، نتیجه گرفت: «مهمترین توصیهای که میتوانم به والدین یک کودک قاطع و مستقل بدهم، اهمیت شروع شکلدهی اراده او در سالهای اولیه است.»۱
اقتدار والدین، انضباط و محدودیتهای واضح
درگیریهای مکرری بر سر اقتدار والدین وجود دارد. گاهی اوقات والدین وقتی فرزندانشان اقتدار آنها را به چالش میکشند، دچار مشکل میشوند و ممکن است در مورد نقشها و انضباط سردرگمی وجود داشته باشد. پدر ممکن است در ایفای نقش رهبری خود کوتاهی کند و مادر ممکن است نقش پدر را در روشهای انضباطی و پیامدها تضعیف کند. پدر ممکن است بیش از حد سختگیر باشد در حالی که مادر ممکن است در انضباط فرزندان بیش از حد سهلگیر باشد. بنابراین کودک ممکن است پیوند نزدیکتری با مادر برقرار کند و به شیوهای مؤدبانه به او پاسخ دهد: «بله، مامان.» از طرف دیگر، همین کودک وقتی توسط پدر صدا زده میشود، ممکن است با لحنی عصبانی پاسخ دهد: «چه میخواهی؟» از این رو، مهم است که والدین در مورد اقدامات انضباطی توافق کنند تا انضباط محبتآمیز به طور یکسان اعمال شود و اقتدار به رسمیت شناخته شود.
والدین گاهی اوقات در تعیین محدودیتهای واضح برای فرزندان خود و حفظ ثبات مشکل دارند. پدر یا مادر ممکن است به کودک هشدار دهند که اگر او هنجارها را نقض کند، مجازات خواهد شد. اما اغلب هنجارها یا استانداردهای خانواده مشخص یا تعیین نمیشوند و کودک به ناحق مجازات میشود یا پیامدهای اعلام شده توسط والدین پیگیری نمیشود. والدین ممکن است بر سر کودک فریاد بزنند، اما درگیری حل نشده باقی میماند و کودک به دلیل عدم ثبات والدین در تعیین محدودیتها، همچنان نافرمان باقی میماند. بنابراین، والدین باید محدودیتها را به وضوح تعیین کنند و در اجرای آنها ثابتقدم باشند تا کودک بداند و بفهمد والدین چه میخواهند. سپس کودک نیز خواهد دانست که والدینش به آنچه میگویند عمل میکنند.
هنگامی که هر دو والدین خارج از خانه کار میکنند، گاهی اوقات انضباط در اولویت پایینتری قرار میگیرد. پدر و مادر شاغل اغلب آنقدر از کار خسته هستند که حتی وقتی کودک رفتار مخرب از خود نشان میدهد، اغلب نادیده گرفته میشود. آنها احساس میکنند که انضباط باعث ایجاد اختلال و احساس گناه بیشتری میشود. شوهر ممکن است به همسر بگوید که او باید در خانه با فرزندان باشد؛ همسر نیز ممکن است به شوهر بگوید که میخواهد در تحمل برخی از بارهای مالی خانواده کمک کند. بنابراین، هر دو والدین ممکن است سعی کنند بیش از حد جبران کنند و نسبت به فرزندان خود سهلگیر باشند، زیرا تمام روز از آنها دور هستند و زمان با کیفیتی کمی با آنها دارند. انضباط خوب نیاز به زمان با فرزندان دارد و هیچ راه آسانی برای دور زدن آن وجود ندارد.
مادر شاغل اغلب به دلیل احساس گناه خود در تعیین محدودیتها برای فرزندانش مشکل دارد. او آنقدر زمان کمی با آنها دارد که سعی میکند تا حد امکان با اجتناب از تنبیه، صلح را حفظ کند. اما اجتناب از انضباط برای حفظ مقداری آرامش، در آینده منجر به آشفتگی بیشتر میشود. از این رو، مادران شاغلی که از رفتارهای نادرست فرزندان خود چشمپوشی میکنند، اغلب در واقع رفتارهای منفی را تقویت میکنند.
والدین از روشهای مختلفی برای انضباط استفاده میکنند. برخی معتقدند که باید به سادگی به فرزندان خود اجازه دهند بدون انضباط بزرگ شوند. برخی دیگر احساس میکنند که رفتار بد باید نادیده گرفته شود اما رفتار خوب پاداش داده شود. تعدادی از والدین معتقدند که باید به اصول کتاب مقدس پایبند بود، از جمله تنبیه بدنی در صورت لزوم. بسیاری از والدین از انضباط فرزندان خود میترسند زیرا فکر میکنند ممکن است به کودکآزاری متهم شوند. از این رو، تمایل فزایندهای برای اجازه دادن به کودکان برای توسعه سبک زندگی و نگرش خود نسبت به شخصیتهای مقتدر وجود دارد.
بسیاری از والدین با تضاد اطاعت از دستورالعملهای کتاب مقدس در مقابل فلسفه معاصر تربیت فرزند روبرو هستند. به اطراف نگاه کنید؛ روشهای مدرن شکست خوردهاند. دستورالعملهای کتاب مقدس پاسخ هستند! علاوه بر این، والدین نه تنها باید قوانینی را تعیین کنند، بلکه باید نمونه یا الگویی برای فرزندان خود در رفتار صحیح باشند. دستورالعملهای واضح ارائه شده در کتاب مقدس بهترین استانداردها برای تربیت فرزند و حل اختلافات هستند. «کودک را در راهی که باید برود تربیت کن، و چون پیر شود از آن منحرف نخواهد شد» (امثال ۲۲:۶ NKJV). تربیت وظیفهای مستمر است که با آموزش، الگوهای خداپسندانه، محبت و زندگی مسیحی ثابتقدم آشکار میشود.
کوتاهی در انضباط در سالهای اولیه رشد احتمالاً منجر به بیاحترامی به والدین، خشونت، سرکشی و رفتارهای فریبکارانه در سالهای بعدی خواهد شد. «چوب و توبیخ حکمت میبخشد، اما کودکی که به حال خود رها شود، مایه شرمساری مادرش میشود» (۲۹:۱۵). مهم است که توجه داشته باشیم که انضباط همیشه باید با محبت به کودک همراه باشد، نه وسیلهای برای تخلیه خشم یا ناامیدی.
والدین بودن چالشی است که اگر میخواهیم روابط خانوادگی بهبود یابد یا سالم بماند، باید با آن روبرو شویم. در زمانهایی مانند این، شجاعت، زمان، تلاش و محبت لازم است تا اقدامات انضباطی کتاب مقدس را اجرا کنیم. من قویاً با دکتر دابسون موافقم که گفت: «تنبیه بدنی به طور خاص برای لحظات سرکشی عمدی، آگاهانه و از روی قصد توسط کودکی که به اندازه کافی بزرگ است تا بفهمد چه میکند، در نظر گرفته شده است.»۲
به طور خلاصه، سردرگمی و درگیری در تربیت فرزند را میتوان با موارد زیر حل کرد:
- پایبندی به دستورالعملهای کتاب مقدس،
- توافق کامل والدین بر روشهای انضباط،
- ثبات در پیگیری تعیین محدودیتها،
- روشن کردن رفتارهای غیرقابل قبول و پیامدهای آن،
- تعیین و بودن یک الگوی خوب برای کمک به شکلدهی رفتار،
- شناخت و تقویت تلاشها، رفتارها و دستاوردهای خوب، و
- حفظ یک محیط آرام، دلسوز، پرورشی، محبتآمیز، پذیرنده و حمایتکننده.
پاورقیها
۱. جیمز دابسون،کودک با اراده قوی،(ایلینوی: تیندال، ۱۹۷۸)، ۲۴.
۲. جیمز دابسون،والدین بودن برای ترسوها نیست،(تگزاس: ورد، ۱۹۸۷)، ۹۲.
توسط امانوئل وی. جان، اقتباس شده از «حل اختلافات خانواده – چگونه از فروپاشیها و جداییها جلوگیری کنیم»، منتشر شده توسط انتشارات اوورکامر،اووسو، میشیگان؛ ۱۹۹۳.