خانواده– فبروری ۲۰۱۷ –مجله فیض و حقیقت
حل و فصل اختلافات خانوادگی/ قسمت ۷
سوء استفاده در روابط
چقدر غمانگیز است که در خانواده، جایی که عشق و صلح باید حاکم باشد، خشونت رو به افزایش است. با شدت گرفتن ناامیدیها و افزایش خصومتها، همسران گاهی کنترل احساسات خود را از دست میدهند و اختلافات تشدید میشود. خانوادهها باید به عیسی مسیح روی آورند تا بر واکنشهای مخرب خود در برابر درگیریها پیروز شوند.
هنگامی که فردی تحمل ناامیدی پایینی از خود نشان میدهد، یک درگیری ساده ممکن است باعث طغیان شود. شوهر یا زن ممکن است مراحل سرکوب خشم، افزایش تنش و سپس انفجار بر سر یک مسئله بیاهمیت را طی کند.
بسیاری از زنان در واکنش به اختلافات خانوادگی مورد آزار و اذیت شوهران خود قرار میگیرند و احتمال مورد آزار قرار گرفتن به سرعت در حال افزایش است. احتمال خشونت زناشویی زمانی افزایش مییابد که زن با شوهرش تنها باشد، تا حدی به دلیل آسیبپذیری او. به اشتباه، برخی مردان همسران خود را دارایی خود میدانند و زمانی که احساس خطر میکنند، آزادانه آنها را مورد ضرب و شتم قرار میدهند.
همراه با آزار جسمی، اغلب آزار عاطفی نیز وجود دارد. آزار عاطفی به معنای بدرفتاری و کنترل شخص دیگر تعریف میشود و ممکن است شامل تمسخر، توهین، دستور دادن، تحقیر، نادیده گرفتن، کنترل، تهدید و محروم کردن از امتیازات باشد. این آزار درونی است و احساسات آسیبدیده اغلب سرکوب میشوند. این احساسات ممکن است بعداً به شکل کاهش عزت نفس و درک درماندگی یا ناامیدی ظاهر شوند.
فردی که در یک سیستم خانوادگی ناکارآمد، پر از استرس، درگیری و سوء استفاده بزرگ شده است، لزوماً در یک رابطه سوء استفادهگر نمیشود، اما احتمال زیادی وجود دارد که به دلیل قرار گرفتن در معرض سوء استفاده و تحمل آن، سوء استفادهگر شود. از آنجایی که قرار گرفتن زودهنگام در معرض خشونت نقش مهمی در ایجاد تحمل نسبت به استفاده از خشونت دارد، برای خاطر فرزندان، حل و فصل اختلافات در روابط خانوادگی بسیار مهم است!
مردان در یک رابطه سوء استفادهگرانه
مردان از خانوادههای سوء استفادهگر اغلب در روابط خود با کشمکشهای قدرت، احساس ناامنی، ترس از طرد شدن و واکنشهای بیش از حد مکرر به درگیریهای حل نشده مواجه هستند. سایر ویژگیهای شخصیتی مردان سوء استفادهگر شامل ناتوانی در مدیریت خشم، کنترل ضعیف تکانه، تحمل پایین ناامیدی و مکانیسمهای مقابلهای ضعیف است. گاهی اوقات این مردان در شناسایی و ابراز احساسات خود مشکل دارند. در نتیجه، آنها تمایل دارند احساسات خود را به شیوهای خشونتآمیز ابراز کنند. حتی اگر ممکن است سرسخت و قوی به نظر برسند، آنها تشنه پذیرش، امنیت، پرورش، آرامش و اطمینان مداوم هستند.
به دلیل عزت نفس پایین و عدم قاطعیت، این مردان ممکن است به انتقاد بیش از حد واکنش نشان دهند و حسادت، افسردگی و حساسیت به طرد شدن را از خود نشان دهند. آنها اغلب انتظارات غیرواقعی از همسران خود دارند. بسیاری از این مردان برای فرار از مسئولیت رفتار خود به سوء مصرف مواد روی میآورند. ۱
زنان در یک رابطه سوء استفادهگرانه
زنان کتکخورده ممکن است با تلاش برای نمایش آرامش، احساسات وحشت و آشفتگی خود را سرکوب کنند. آزار کلامی و جسمی شوهرانشان اغلب به دلیل وابستگی زنان به آنها برای حمایت و احساسات ناکافی خود همسران – که اغلب نتیجه انتقاد مکرر شوهرانشان است – تحمل میشود. ۲
یک زن ممکن است بدون هیچ تلاش جدی برای حل و فصل اختلافات، در یک رابطه سوء استفادهگرانه باقی بماند. او اغلب از ترس اینکه اگر ترک کند به دلیل تهدیدات شوهرش برای یافتن او در هر کجا که برود، در خطر بیشتری قرار گیرد، فلج میشود. از این رو، همسر مورد آزار قرار گرفته به دلیل ترس و نه عشق در رابطه باقی میماند. دلایل دیگری که همسران در روابط سوء استفادهگرانه باقی میمانند عبارتند از سنتهای فرهنگی، اعتقادات مذهبی، ساختار خانواده و ترس از رها شدن. گاهی اوقات زن نقش سنتی خود را به عنوان همسر و مادری که باید مطیع و بخشنده اعمال دردناک شوهرش باشد، درک میکند. ۳ بنابراین، همسر مورد آزار قرار گرفته اغلب قسمتهای عشق و نفرت را تجربه میکند.
الگوهای مقابلهای منفی
خیانت. تعداد فزایندهای از همسران مرتکب زنا میشوند. مردم امروز آن را «بیوفایی» یا «داشتن روابط خارج از ازدواج» مینامند. در نتیجه اختلافات حل نشده در رابطه زناشویی، همسر گاهی اوقات به طور منفی با روابط زناشویی مقابله میکند و سپس تلاش میکند تا دخالت خود را به عنوان نیاز به احساس دوست داشته شدن و رهایی از تنش توجیه کند. اما، به جای رهایی از تنش، آنها اغلب تنش، خصومت، گناه و خشم بیشتری را احساس میکنند.
آزار کودکان. والدین اغلب احساسات خشم و سوء استفاده خود را بر فرزندان خود منتقل میکنند. گاهی اوقات والدین مستقیماً با تحقیر فرزندان خود با برچسبهایی مانند احمق، بیارزش، بیمصرف، تنبل و زشت – حتی با بیان آرزوی مرگ فرزندان – به آنها حمله میکنند. آنها همچنین ممکن است به طور غیرمستقیم با تمسخر و کوچک شمردن فرزندان خود به آنها حمله کنند.
کودکان در چنین سیستم خانوادگی به طور قابل توجهی رنج میبرند. با این حال، اگر گناهان اعتراف و ترک شوند و زندگیها به خداوند عیسی مسیح سپرده شوند، امید به بازگرداندن شادی در رابطه وجود دارد. مطمئناً هیچ زخمی نیست که او نتواند آن را شفا دهد.
بسیاری از همسران مورد آزار قرار گرفته، به دلیل ناامیدیهای خود، سطح بالای اضطراب و ناراحتی، تمایل دارند به رفتار فرزندان خود بیش از حد واکنش نشان دهند. کودکان مطمئناً میتوانند محدودیتهای شدید خودکنترلی والدین خود را آزمایش کنند، اما کودکان باید دوست داشته شوند، نه مورد آزار قرار گیرند.
بسیاری از والدین سوء استفادهگر خودشان کودکانی کتکخورده بودند. آنها تمایل دارند همان الگوهای خشونتآمیز را به سیستم خانوادگی بعدی خود منتقل کنند. از این رو، والدین سوء استفادهگر نیاز دارند عشق بیقید و شرط خدا را تجربه کنند، که میتواند منجر به شفای احساسات آسیبدیده شود. این فرآیند صرفاً تسلیم کردن اراده خود به یک «قدرت بالاتر» یا به یک «خود بالاتر» نیست، بلکه به «بالاترین قدرت» – خداوند عیسی مسیح، خدای پسر، نجاتدهنده همه کسانی است که او را به عنوان خداوند اعتراف میکنند (رومیان ۱۰: ۹-۱۰).
ما تکرار میکنیم که خشونت خانوادگی، خیانت و سوء استفاده بر والدین و فرزندان تأثیر میگذارد، که اغلب قربانیان انتقال خشم والدین میشوند. گاهی اوقات یک کودک از رابطه پسر یا دختر به رابطه بزرگسالانه تغییر میکند. هرچه درگیری بین همسران شدیدتر باشد، فرزندان بیشتر در معرض خطر هستند؛ و زخمهای مربوطه میتواند تا آخر عمر باقی بماند. با وجود تمام سوء استفادهها، شفای واقعی و کامل و امید در عیسی مسیح وجود دارد. بسیاری از کودکان برای کمک گریه میکنند. اما به چه کسی میتوانند روی آورند؟ از آنجایی که پاسخهای کتاب مقدسی برای تمام نمایشهای درگیری وجود دارد، مشاوره مسیحی واقعی میتواند نقش حیاتی در کار با والدین و فرزندان برای دستیابی به شفا و حل و فصل ایفا کند.
الکل و مواد مخدر. به جای حل و فصل اختلافات در خانواده خود، بسیاری از افراد به الکل به عنوان وسیلهای برای مقابله با سطح بالای استرس روی میآورند. سوء مصرف الکل میتواند کمک کند به درگیریها، زیرا خلق و خو و رفتار را تغییر میدهد. همچنین میتواند یک مکانیسم مقابلهای منفی باشد که برای تلاش برای غرق کردن یا فراموش کردن مشکلات برای لحظهای استفاده میشود. با این حال، به جای اینکه الکل به کاهش تنش کمک کند، اغلب رفتار مخرب را تشدید میکند و منجر به درگیریهای بیشتر میشود.
همانطور که شوهر، زن یا فرزند به سوء مصرف الکل ادامه میدهد، وابستگی ایجاد میشود و نوشیدن مداوم ممکن است منجر به سوء مصرف مواد مخدر شود. در واکنش به درگیری حل نشده، برخی والدین الکل را به عنوان یک عامل آرامبخش و کنترلکننده برای احساسات خشم خود درک میکنند. بعداً، آنها کشف میکنند که فریب خوردهاند: الکل فقط یک تاکتیک اجتناب بود که منجر به عواقب وحشتناک و تحقیرآمیز میشود. «شراب مسخرهکننده است، نوشیدنی مستکننده نزاع را برمیانگیزد، و هر که به وسیله آن گمراه شود، عاقل نیست» (امثال ۲۰: ۱ NKJV).
نوشیدن الکل اغلب توسط کودکان پذیرفته میشود زیرا برای والدین آنها عادی است. در دسترس بودن و دسترسی به الکل یک وسوسه رو به رشد است. این محصول در بسیاری از فروشگاهها به عنوان چیزی لذتبخش و مطلوب تبلیغ و نمایش داده میشود. این مانند شیطان است که همیشه رضایت فوری و جنبه «سرگرمکننده» چیزها را نشان میدهد، اما هرگز عواقب را نشان نمیدهد. از این رو، بسیاری از کودکانی که برای لذت ظاهری به والدین خود در نوشیدن الکل میپیوندند، تنها بعداً نیش و درد آن را کشف میکنند. سلیمان در مورد الکل نتیجه گرفت: «در آخر مانند مار میگزد و مانند افعی نیش میزند» (۲۳: ۳۲).
نوجوانان، پس از امتحان الکل و مواد مخدر به عنوان یک آزمایش، اغلب به آنها وابسته میشوند. برخی با اعتماد به نفس کاذب شروع به استفاده از این مواد میکنند که میتوانند در هر زمان ترک کنند. با این حال، آنها در طول زمان کشف میکنند که تحمل آنها برای الکل یا مواد مخدر افزایش یافته و به تدریج به آنها وابسته میشوند. سپس آنها احساسات عزت نفس پایین، انزوا، طرد شدن، ناامنی، گناه، وابستگی و از دست دادن کنترل را تجربه میکنند. از این رو، شکی نیست که آزمایش میتواند منجر به اعتیاد تهدیدکننده زندگی شود.
بسیاری از خانوادهها در حال کشف این هستند که به جای اینکه سوء مصرف مواد راهی برای خروج از مشکلاتشان باشد، راهی برای فرو رفتن در مشکلات بیشتر است. فریاد دل بسیاری نه برای یک بطری جدید بلکه برای یک شروع جدید است. خدا را شکر که امید وجود دارد، رهایی از طریق خداوند عیسی مسیح وجود دارد. «ای مرد بدبخت که من هستم! چه کسی مرا از این بدن مرگ رهایی خواهد داد؟ خدا را شکر میکنم؛ از طریق عیسی مسیح خداوند ما» (رومیان ۷: ۲۴-۲۵).
پرخوری اجباری. غیرمعمول نیست که یک همسر احساسات آسیبدیده را درونی کند. برای مقابله با سطح بالای استرس، برخی به پرخوری روی میآورند. اخیراً زنی به من گفت که از نظر روانی از شوهرش طلاق گرفته است و از غذا برای جبران احساسات از دست رفته خود استفاده میکند. او اضافه کرد که هرچه خشم بیشتری نسبت به شوهرش احساس میکرد، غذای بیشتری میخورد، که منجر به افزایش وزن بیش از حد شد. سلامتی، تصویر از خود و بهرهوری او همگی تحت تأثیر قرار گرفتند.
افسردگی. در بیشتر موارد افسردگی بالینی، سطح بالایی از خشم سرکوب شده در واکنش به درگیریهای حل نشده در رابطه خانوادگی وجود دارد. بسیاری از خانوادههایی که خشونت و سوء استفاده را در یک رابطه تجربه کردهاند، علائم متعدد افسردگی را تجربه میکنند، از جمله اختلالات خواب، کاهش تمرکز، کاهش سطح انرژی، احساسات خشم، گناه، عصبانیت، غم، ناکافی بودن، درماندگی، بیارزشی و ناامیدی. یک همسر ممکن است به سادگی از تلاش برای حل و فصل اختلافات دست بکشد.
فرد افسرده وزن گناه یا خشمی را تجربه میکند که او را پایین نگه میدارد. خدا را شکر، امید برای گناه و افسردگی در عیسی مسیح وجود دارد. چقدر آرامشبخش است که بدانیم وقتی مسیح برای گناهان ما مرد و دفن شد، وزن سنگ بزرگی که بر در قبر گذاشته شده بود نتوانست او را در خود حبس کند یا او را پایین نگه دارد. زنانی که به مقبره آمدند دیدند که «سنگ کنار زده شده بود ... نترسید. شما عیسی ناصری را که مصلوب شد، میجویید. او برخاسته است! او اینجا نیست» (مرقس ۱۶: ۴، ۶). نیازی نیست که کسی افسرده بماند زیرا خداوند عیسی مسیح، فاتح قدرتمند بر شیاطین، بیماری، مرگ و جهنم، در هر شرایطی قابل اعتماد است. در تاریکترین ساعت یا دشوارترین وضعیت، کلمات او به ما این است: «نترسید؛ فقط ایمان داشته باشید» (۵: ۳۶). آیا به پسر خدا ایمان دارید؟
خودکشی. میخواهم تأکید کنم که اگر کمک خواسته نشود، افسردگی میتواند منجر به خودکشی شود. چقدر غمانگیز است که بسیاری از مردم خودکشی را به عنوان یک فرار یا خروج درک میکنند. حیوانات سطح بالای استرس را تجربه میکنند، اما عمداً خود را نمیکشند. از این رو، حتی حیوانات نیز به نظر میرسد که خودکشی راه حل نیست. هنگامی که انسانها از خودکشی به عنوان «راه خروج» استفاده میکنند، خیلی دیر – در آن سوی مرگ، جایی که در برابر خدای کاملاً عادل میایستند – کشف میکنند که خودکشی به هیچ وجه اختلافات را حل نمیکند یا راه حلی برای هیچ چیز نیست.
کودکان زمانی افسرده میشوند که خود را برای اختلافات حل نشده در سیستم خانوادگی سرزنش میکنند. بسیاری از جوانان آنقدر از والدین خود عصبانی میشوند که از گوش دادن به آنها امتناع میکنند و سپس عشق، پذیرش و امنیت را در مکانهای اشتباه و از افراد اشتباه جستجو میکنند. آنها گاهی اوقات به بارها، کلوپهای شبانه و خیابانهای خلوت روی میآورند. بسیاری از آنها درگیر مواد مخدر، الکل و بیبندوباری جنسی میشوند. نوجوانان نیاز عمیقی به عشق و پذیرش دارند، اما آسیبپذیر هستند.
تلاش برای خودکشی باید جدی گرفته شود و اغلب فریادی برای کمک است. این یک راه حل نیست! ما باید تشخیص دهیم که خداوند زندگی میدهد و زندگی میگیرد (ایوب ۱: ۲۱). اما هم والدین و هم فرزندان اغلب به جای خدا، مشغول مشکلات بزرگ میشوند. در خودشان امیدی نمییابند و متوجه نمیشوند که مشکلشان قابل حل است. به یاد داشته باشید، والدین بر فرزندان خود تأثیر الگویی دارند، که احتمالاً در مسیر آنها قدم میگذارند.
جدایی. با جدایی، یک خانواده با عدم ارتباط یا بحث در مورد مسائل، یا جستجوی کمک از یک مشاور مسیحی که کمک کتاب مقدسی میدهد، از مقابله با اختلافات اجتناب میکند. حتی اختلافات بسیار جزئی نیز میتواند واکنشهای منفی بزرگی را ایجاد کند که منجر به جدایی میشود.
هنگامی که زن و شوهر از یکدیگر عصبانی هستند، یکی ممکن است به جای مقابله با یک مسئله، خانواده را ترک کند. سپس پس از مدتی، ممکن است به خانه بازگردد، اما با تمام اختلافات پوشانده شده به جای حل و فصل شده. در حضور دیگران، زوج اغلب احساسات خود را پنهان میکنند، اما در اعماق قلب خود از یکدیگر خشمگین و کینهتوز هستند و احساسات جدایی، تنهایی، طرد شدن و دوری را حفظ میکنند. محیط خانه پر از استرس، اضطراب و سردی عاطفی میشود. خانواده ممکن است نیاز به کمک برای حل و فصل این اختلافات را تشخیص دهد، اما آن را جستجو نکند. متأسفانه، صلحی که زمانی از آن لذت میبردند با وحشت جایگزین میشود و عشق به نفرت تبدیل میشود.
طلاق. پاسخ امروز به اختلافات حل نشده در افزایش نرخ طلاق دیده میشود. برخی خانوادهها ازدواج را صرفاً یک قرارداد میدانند. از این رو، اگر رابطه سالم یا کاملاً رضایتبخش باقی نماند، همسران به سادگی ترک میکنند، اغلب با تلاش کمی برای حل و فصل اختلافات. طلاق بر سر مشکلات ساده به نظر میرسد که روند رو به رشدی است.
طلاق احتمالاً در جامعه ما همچنان افزایش خواهد یافت، اما سوال این است که چرا بسیاری از همسران دست میکشند و خانواده را رها میکنند به جای اینکه با مشکلات در رابطه روبرو شوند و به دنبال کمک باشند؟ واضح است که گرسنگی برای عشق واقعی و پایدار وجود دارد. اما بسیاری یک رابطه را برای دیگری رها میکنند و فکر میکنند که چمن آن طرف سبزتر است، بدون اینکه متوجه شوند که او/او هنوز باید چمن را کوتاه کند. به عبارت دیگر، ازدواج دیگر درمانی برای اختلافات حل نشده در ازدواج قبلی نیست.
بسیاری از همسران مشغول خودشیفتگی هستند. مردم باید احساس دوست داشته شدن و عزت نفس داشته باشند، اما نباید آنقدر خودخواه و خودمحور شوند که نتوانند عشق را به دیگری نشان دهند. نیاز عمیقتر به عشق واقعی آگاپه است که عشق الهی و بیقید و شرط است. عشق اهرمی است که بارهای اختلافات را بلند میکند، در را به روی صداقت و احترام متقابل باز میکند، غرور را در جیب میگذارد، موانع را به پل تبدیل میکند و ازدواج را شفا میدهد و حفظ میکند. عشق الهی، هنگامی که در روابط خانوادگی تجربه شود، در دادگاههای طلاق را خواهد بست.
از دیدگاه انسان دلایل متعددی برای طلاق وجود دارد، اما هرگز طرح و خواست خدا نبوده است. طلاق هرگز نتیجه عشق و تعهد واقعی نیست. «آنچه را خدا به هم پیوسته است، انسان جدا نکند» (متی ۱۹: ۶). با این حال، هنگامی که عشق وجود ندارد و خدا از رابطه کنار گذاشته میشود، در طلاق همیشه به عنوان یک گزینه باز است. اما قبل از اینکه رابطه به تمایل به طلاق برسد، زوج باید به دنبال مشاوره برای حل و فصل اختلافات خود باشند.
خلاصه
در بررسی برخی از واکنشها به اختلافات حل نشده در روابط، میبینیم که مردم تمایل دارند از درد حل و فصل مشکلات در سیستم خانوادگی اجتناب کنند. در این خانوادهها نیازهای عاطفی، روانی و جسمی به دلیل کمبود عشق پایدار– عشق بیقید و شرط که تنها از طریق رابطه با خداوند عیسی مسیح حاصل میشود – برآورده نمیشوند. شیطان ویرانگر خانه است، زیرا او آمده است «تا بدزدد، و بکشد، و نابود کند.» اما عیسی مسیح سازنده خانه است و «آمده است تا آنها زندگی داشته باشند، و آن را به فراوانی داشته باشند» (یوحنا ۱۰: ۱۰).
پاورقیها
۱. گرانت ال. مارتین،مشاوره برای خشونت و سوء استفاده خانوادگی، (دالاس: ورد، ۱۹۸۷)، ۳۵-۳۶.
۲. گرانت ال. مارتین، ۳۸-۳۹.
۳. جینی نی کارتی و سو دیویدسون،شما میتوانید آزاد باشید، (واشنگتن: سیل، ۱۹۸۹)، ۱۶-۱۷.
توسط امانوئل وی. جان، اقتباس شده از «حل و فصل اختلافات خانوادگی – چگونه از فروپاشیها و جداییها جلوگیری کنیم»، منتشر شده توسط انتشارات اوورکامر،اووسو، میشیگان؛ ۱۹۹۳.