خانواده– مارچ ۲۰۱۷ –مجله فیض و حقیقت
حل اختلافات خانواده / بخش هشتم
خداوند خانواده را بنا نهاد،و خانه مکانی است که عمیقترین نیازهای خانواده باید در آن برآورده شود. بنابراین هر خانهای باید بر صخره، یعنی خداوند عیسی مسیح بنا شود. خانواده باید بر تجارت، لذت و دوستان اولویت داشته باشد. باید بسیار ارزشمند و دوستداشتنی باشد، و مانند رستوران یا پمپ بنزین که فرد در آن پر میکند و میرود، رفتار نشود. با بروز اختلافات، باید تمام تلاش برای حل هر یک در همان روزی که رخ میدهد انجام شود تا هیچ کس با عصبانیت به رختخواب نرود. پولس رسول اعلام کرد: «مگذارید آفتاب بر خشم شما غروب کند» (افسسیان ۴:۲۶ NKJV ). شناخت استاد، خداوند عیسی مسیح، کلید گشودن و حل اختلافات است.
سه رابطه زناشویی
دانشمندان مفاهیم مختلفی از خانواده را ارائه کردهاند، از جمله «خانوادههای باز و بسته»، «خانوادههای کارآمد و ناکارآمد» و «خانوادههای عادی و غیرعادی». با این حال، بر اساس تجربیات خودم و گوش دادن به خدمت مسیحی، من سه نوع را مییابم:
۱. رابطه نابالغ زناشویی. منظور من از «نابالغ» این است که رابطه مملو از اختلافات، ناراحتی، پریشانی، رنجش، خشم و شرم به دلیل رفتار کودکانه و عدم حس مسئولیتپذیری آشکار توسط یکی یا هر دو همسر است. به عنوان مثال، اگرچه شوهر، زن و فرزندان در یک خانه زندگی میکنند، اما هیچ نمایش رهبری وجود ندارد. شوهر در ایفای نقش خدادادی خود به عنوان سرپرست خانواده کوتاهی میکند (اول قرنتیان ۱۱:۳؛ افسسیان ۵:۲۳)، و زن به او در نقش رهبریاش کمک نمیکند. اهمیت این موضوع در طبیعت دیده میشود: هر ارگانیسمی بدون سر مرده است. در نتیجه، هر یک از اعضای خانواده کاری را انجام میدهد که در نظر خودش درست است، و نیازهای دیگران را نادیده میگیرد.
۲. رابطه متوسط زناشویی. در این رابطه، ارزش متوسطی برای سیستم خانواده قائل میشوند و برخی اختلافات حل میشوند، اما در مورد نقشها در رابطه سردرگمی وجود دارد. این رابطه دو سر دارد، بنابراین کشمکش دائمی بر سر نقش رهبری بین زن و شوهر وجود دارد. هر ارگانیسمی با دو سر منجر به سردرگمی میشود. در حالی که اغلب گفته میشود «دو سر بهتر از یک سر است»، این فقط در صورتی درست است که آنها در وحدت با هم کار کنند. در رابطه خانوادگی متوسط، هم شوهر و هم زن نقش سرپرست را بر عهده میگیرند، و گاهی اوقات فرزند بزرگتر نیز همین کار را نسبت به خواهر و برادران دیگر انجام میدهد. از این رو، رهبری در خانواده گیجکننده و متناقض است. این منجر به مشکلات قابل توجه و تمایل به نادیده گرفتن یا پنهان کردن آنها میشود.
۳. رابطه بالغ زناشویی. در اینجا میبینیم که هر یک از شرکا عشق واقعی را به دیگری نثار میکنند. ساختاری با ارتباطات باز و صادقانه وجود دارد. صلح و شادی در خانه حاکم است، و هنگامی که اختلافات بروز میکنند، به شیوهای محبتآمیز و شفابخش شناخته و حل میشوند. شوهر سرپرست خانواده است، و به عنوان سرپرست به شیوهای فروتنانه رهبری میکند – تأمین، محافظت و پیگیری اهداف واقعبینانه خانواده. او فکر نمیکند که برتر است و همسرش پایینتر، بلکه او به سادگی نقش خود را از خدا میپذیرد – که «شوهر سر زن است، همانطور که مسیح سر کلیسا است» (افسسیان ۵:۲۳). بنابراین او همسرش را دوست دارد و گرامی میدارد که به نوبه خود نقش او را میشناسد و با محبت به او تسلیم میشود. هماهنگی نمایش داده شده در رابطه زناشویی الگویی برای فرزندان میشود، که نیازهای آنها نیز در سیستم خانواده برآورده میشود. برای این خانواده، «خداپرستی با قناعت سود بزرگی است» (اول تیموتائوس ۶:۶). خوشبختی واقعی به داشتن چیزهای زیاد برای زندگی بستگی ندارد، بلکه به داشتن چیزهای زیاد برای زندگی کردن بستگی دارد.
آرزوی خانوادهها
یک فریاد قلبی برای روابط خانوادگی «بالغتر» وجود دارد که در آن صلح، شادی، قناعت و عشق بر بیان و اعمال حاکم باشد. بسیاری از خانوادهها زندگی خانوادگی شادتر و رابطه نزدیکتر با خدا را آرزو میکنند.
توسط امانوئل وی. جان، اقتباس شده از «حل اختلافات خانواده – چگونه از فروپاشیها و جداییها جلوگیری کنیم»، منتشر شده توسط انتشارات اوورکامر،اووسو، میشیگان؛ ۱۹۹۳.