خداوند نزدیک است — ۱۷ جولای ۲۰۲۵: یوحنا ۱۱:۵

خداوند نزدیک استتیم بوتر

خداوند نزدیک است
همه مطالب

۱ مردی به نام ایلعازر که در بیت عنیا زندگی می کرد، مریض شد. مریم و خواهرش مرتا نیز در آنجا زندگی می کردند. ۲ مریم همان زنی بود که پاهای سَروَر ما را با عطر مسح کرد و آنها را با موهای خود خشک نمود. اکنون برادرش ایلعازر مریض شده بود. ۳ پس خواهران ایلعازر برای عیسی چنین پیام فرستادند: «سَروَر ما، آن کسی که تو دوستش داری مریض است.» ۴ وقتی عیسی آن را شنید، گفت: «این مریضی به مرگ او نمی انجامد بلکه برای جلال خداست تا پسر خدا نیز با آن جلال یابد.» ۵ عیسی مرتا و خواهر او و ایلعازر را دوست می داشت. ۶ وقتی شنید که ایلعازر مریض است، دو روز دیگر در همان جایی که بود، ماند. ۷ پس از آن به شاگردانش گفت: «بیایید باز هم به یهودیه برویم.» ۸ شاگردان به او گفتند: «استاد، چندی پیش یهودیان آنجا می خواستند تو را سنگسار کنند، آیا باز هم می خواهی به آنجا بروی؟» ۹ عیسی جواب داد: «آیا یک روز دوازده ساعت نیست؟ اگر کسی در روز راه برود لغزش نمی خورد، زیرا نور این جهان را می بیند. ۱۰ اما اگر کسی در شب راه برود می لغزد، زیرا نوری ندارد.» ۱۱ عیسی این را گفت و افزود: «دوست ما ایلعازر خوابیده است اما من می روم تا او را از خواب بیدار کنم.» ۱۲ پس شاگردانش گفتند: «سَروَر ما، اگر او خواب است، خوب خواهد شد.» ۱۳ هر چند عیسی از مرگ او سخن گفت اما آنها فکر کردند که گفته های او دربارۀ خواب معمولی بود. ۱۴ آنگاه عیسی آشکارا به آنها گفت: «ایلعازر مُرده است. ۱۵ اما به خاطر شما خوشحالم که آنجا نبودم چون حالا می توانید ایمان بیاورید. بیایید پیش او برویم.» ۱۶ توما که به او لقب دو گانه گی داده بودند، به شاگردان دیگر گفت: «بیایید ما هم برویم تا با او یکجا بمیریم.» ۱۷ وقتی عیسی به آنجا رسید، فهمید چهار روز است که ایلعازر را در قبر گذاشته بودند. ۱۸ بیت عنیا کمتر از سه کیلومتر از اورشلیم فاصله داشت ۱۹ و یهودیان زیادی از اورشلیم نزد مرتا و مریم آمده بودند تا به خاطر برادر شان آنها را تسلی دهند. ۲۰ همین که مرتا شنید عیسی آمده است، رفت تا او را پذیرایی کند، ولی مریم در خانه ماند. ۲۱ مرتا به عیسی گفت: «سَروَرم، اگر تو اینجا می بودی، برادرم نمی مُرد. ۲۲ اما می دانم اگر حالا هم هر چه از خدا بخواهی، خدا به تو خواهد داد.» ۲۳ عیسی گفت: «برادر تو دوباره زنده خواهد شد.» ۲۴ مرتا گفت: «می دانم که او در روز قیامت زنده خواهد شد.» ۲۵ عیسی گفت: «من قیامت و حیات هستم. کسی که به من ایمان بیاورد، حتی اگر بمیرد، زنده خواهد شد. ۲۶ و کسی که زنده باشد و به من ایمان بیاورد، هرگز نخواهد مُرد. آیا این را باور می کنی؟» ۲۷ مرتا به او گفت: «بلی، سَروَرم! من ایمان دارم که تو مسیح پسر خدا هستی که باید به جهان می آمد.» ۲۸ وقتی که عیسی چنین گفت، مرتا رفت و خواهر خود مریم را صدا کرد و به طور پنهانی به او گفت: «استاد آمده است و تو را می طلبد.» ۲۹ چون مریم این را شنید، همان لحظه برخاست و پیش عیسی آمد. ۳۰ عیسی به قریه نرسیده بود و هنوز در همان جایی بود که مرتا به دیدارش رفته بود. ۳۱ کسانی که با مریم در خانه اش بودند تا او را تسلی دهند، وقتی دیدند که مریم با عجله برخاست و از خانه بیرون رفت، به دنبال او رفتند زیرا فکر می کردند که او سر قبر می رود تا در آنجا گریه کند. ۳۲ وقتی مریم به جایی که عیسی بود آمد و او را دید، به پاهای او افتاده گفت: «سَروَرم، اگر تو اینجا می بودی، برادرم نمی مُرد.» ۳۳ وقتی عیسی گریۀ مریم و یهودیان همراه او را دید، از دل آه کشید و بسیار جگر خون شد ۳۴ و پرسید: «او را در کجا گذاشته اید؟» آنها به او گفتند: «ای آقا، بیا و ببین.» ۳۵ عیسی گریه کرد. ۳۶ پس مردم گفتند: «ببینید چقدر ایلعازر را دوست داشت!» ۳۷ اما بعضی گفتند: «این مرد که چشمان آن کور را بینا کرد، آیا نمی توانست که مانع مُردن ایلعازر شود؟» ۳۸ پس عیسی در حالی که از دل آه می کشید، به سر قبر آمد. قبر مانند غاری بود که سنگی پیش روی آن گذاشته بودند. ۳۹ عیسی گفت: «سنگ را بردارید.» مرتا خواهر ایلعازر گفت: «سَروَرم، حالا چهار روز از مرگ او می گذرد و جسدش را بوی گرفته است.» ۴۰ عیسی به او گفت: «آیا به تو نگفتم که اگر ایمان داشته باشی، جلال خدا را خواهی دید؟» ۴۱ پس سنگ را از پیش روی قبر برداشتند. آنگاه عیسی به آسمان نگاه کرد و گفت: «ای پدر، تو را شکر می کنم که به دعای من گوش داده ای. ۴۲ من می دانستم که تو همیشه به دعای من گوش می دهی، ولی به خاطر کسانی که اینجا ایستاده اند، این را گفتم تا آنها ایمان بیاورند که تو مرا فرستاده ای.» ۴۳ پس از آن که چنین گفت، عیسی با صدای بلند فریاد زد: «ای ایلعازر، بیرون بیا.» ۴۴ ایلعازر در حالی که دستها و پاهایش در کفن بسته و صورتش با دستمال پوشیده شده بود، بیرون آمد. عیسی به آنها گفت: «او را باز کنید و بگذارید برود.» ۴۵ بسیاری از کسانی که پیش مریم آمده بودند، چون کارهای عیسی را دیدند، به او ایمان آوردند. ۴۶ اما عده یی از آنها پیش فریسیان رفتند و آنچه را عیسی انجام داده بود، به آنها گفتند. ۴۷ آنگاه سران کاهنان و فریسیان با شورای بزرگ یهود جلسه ای تشکیل دادند و گفتند: «چه کنیم؟ زیرا که این مرد نشانه های زیادی انجام می دهد. ۴۸ اگر او را همین طور آزاد بگذاریم، همۀ مردم به او ایمان خواهند آورد و در نتیجه رومیان بر ضد ما برخاسته، خانۀ خدا و ملت ما را نابود خواهند کرد.» ۴۹ یکی از آنها که قیافا نام داشت و در آن سال کاهن اعظم بود، به آنها گفت: «شما نمی دانید. ۵۰ هیچ متوجه نیستید که این به مصلحت ماست که یک نفر به خاطر قوم بمیرد تا ملت ما به کلی نابود نشود.» ۵۱ او این سخن را از خود نگفت بلکه چون در آن سال کاهن اعظم بود، پیشگویی کرد که عیسی باید به خاطر آن ملت بمیرد، ۵۲ و نه تنها در راه آن قوم بمیرد بلکه تا فرزندان خدا را که پراگنده شده بودند، با هم یکجا گرداند. ۵۳ آنها از همان روز به بعد نقشۀ قتل او را کشیدند. ۵۴ از همین خاطر عیسی دیگر به طور آشکار در بین مردم رفت و آمد نکرد بلکه از آنجا به منطقه ای در نزدیکی بیابان رفت و با شاگردان خود در شهری به نام افرایم ماند. ۵۵ عید فِصَح یهودیان نزدیک بود و بسیاری مردم از قریه های اطراف به اورشلیم آمدند تا پیش از عید فِصَح خود را پاک سازند. ۵۶ پس آنها عیسی را می پالیدند و وقتی که در خانۀ خدا ایستاده بودند، به یکدیگر می گفتند: «چه فکر می کنید، آیا او در عید نخواهد آمد؟» ۵۷ سران کاهنان و فریسیان امر کرده بودند، هر کسی که بفهمد عیسی کجاست، باید اطلاع دهد تا اگر ممکن باشد او را دستگیر کنند.

۱ شش روز پیش از عید فِصَح، عیسی به بیت عنیا، محل زندگی ایلعازر آمد. ایلعازر همان کسی بود که عیسی او را پس از مرگ زنده کرده بود. ۲ آنها در آنجا برای عیسی نان شب ترتیب دادند. مرتا مصروف خدمت بود و ایلعازر یکی از کسانی بود که با عیسی سر دسترخوان نشست. ۳ آنگاه مریم یک ظرفی که نیم لیتر عطر قیمتی که از روغن سنبل خالص بود آورد و بر پاهای عیسی ریخت و آن را با موهای خود خشک کرد. تمام خانه پُر از بوی عطر شد. ۴ یکی از شاگردان عیسی، یهودای اسخریوطی پسر شمعون که بعدها به او خیانت کرد، گفت: ۵ «چرا این عطر به سه صد سکۀ نقره فروخته نشد تا پول آن به فقرا داده می شد؟» ۶ او این را به خاطر دلسوزی به فقرا نگفت بلکه به خاطری گفت که خودش دزد بود و از کیسه یی که نزد او بود، دزدی می کرد. ۷ عیسی گفت: «به مریم چیزی نگویید، او آن را برای آماده گی دفن من انجام داده است. ۸ چون فقرا همیشه با شما خواهند بود اما من همیشه با شما نیستم.» ۹ عده زیادی از یهودیان شنیدند که عیسی آنجاست. آنها آمدند که نه تنها عیسی بلکه ایلعازر را نیز که زنده کرده بود، ببینند. ۱۰ اما سران کاهنان مشورت کردند که ایلعازر را نیز باید بکُشند، ۱۱ زیرا به خاطر او بسیاری از یهودیان از آنها روی گردانیده به عیسی ایمان آورده بودند. ۱۲ فردای آن روز، جمعیت بزرگی که برای عید فِصَح آمده بودند، وقتی شنیدند عیسی در حال آمدن به اورشلیم است، ۱۳ شاخه های درخت خُرما را گرفته به استقبال او رفتند. آنها فریاد می زدند: «زنده باد! مبارک باد پادشاه اسرائیل که به نام خداوند می آید.» ۱۴ آنگاه عیسی کُره خری یافت و بر آن سوار شد، همان گونه که در نوشته های پیامبران آمده است: ۱۵ «ای مردم شهر صهیون، دیگر نترسید، اکنون پادشاه شما که بر کُره خری سوار است، می آید.» ۱۶ در ابتدا این چیزها برای شاگردان قابل فهم نبود اما پس از آن که عیسی به جلال رسید، آنها به یاد آوردند که همۀ این چیزها دربارۀ او نوشته شده بود و آنها هم همان گونه برای او انجام داده بودند. ۱۷ آن عده مردم که به هنگام صدا زدن ایلعازر از قبر و زنده شدنش از مُرده گان با عیسی بودند، همچنان بر این واقعه نیز شهادت می دادند. ۱۸ به همین دلیل آن جمعیت بزرگ به استقبال عیسی آمدند، زیرا شنیده بودند که عیسی این معجزه را انجام داده بود. ۱۹ پس فریسیان بین خود گفتند: «نگاه کنید که هیچ کاری دیگر از ما ساخته نیست! تمام مردم جهان به دنبال او رفته اند.» ۲۰ در این میان یک عده یونانیان هم هنگام عید برای عبادت به اورشلیم آمده بودند. ۲۱ آنها نزد فیلیپُس که اهل بیت صیدای جلیل بود، آمدند و گفتند: «ای آقا، ما می خواهیم عیسی را ببینیم.» ۲۲ فیلیپُس رفت و این را به اندریاس گفت و باز هر دوی آنها رفتند و به عیسی گفتند. ۲۳ عیسی به آنها گفت: «وقت آن رسیده است که من پسر انسان، جلال یابم. ۲۴ به یقین به شما می گویم، اگر دانۀ گندم به داخل خاک نرود و نمیرد، تنها یک دانه می ماند اما اگر بمیرد دانه های بی شماری به بار می آورد. ۲۵ کسی که جان خود را دوست دارد، آن را از دست خواهد داد. اما کسی که به خاطر من جان خود را فدا سازد، زندگی ابدی خواهد یافت. ۲۶ اگر کسی بخواهد مرا خدمت کند باید از من پیروی کند و هر جا من باشم، خدمتگار من نیز آنجا خواهد بود و اگر کسی مرا خدمت کند، پدر من او را سرافراز خواهد ساخت. ۲۷ همین حالا جان من پریشان است. چه بگویم؟ آیا بگویم: «ای پدر مرا از این ساعت رهایی ده؟» نه، اما برای همین منظور من به این ساعت رسیده ام. ۲۸ ای پدر، نام خود را جلال بده.» در آن وقت صدایی از آسمان رسید که می گفت: «آن را جلال داده ام و باز هم جلال خواهم داد.» ۲۹ گروهی که آنجا ایستاده بودند، گفتند: «صدای رعد بود.» و دیگران گفتند: «فرشته یی با او سخن گفت.» ۳۰ عیسی در جواب گفت: «این صدا به خاطر شما آمد، نه به خاطر من. ۳۱ اکنون موقع داوری بر این جهان رسیده است، حالا حاکم این جهان، یعنی شیطان، بیرون رانده می شود. ۳۲ وقتی از روی زمین بلند کرده شوم، همه آدمها را به سوی خود خواهم کشید.» ۳۳ او این را گفت تا اشاره به نوع مرگی باشد که در انتظارش بود. ۳۴ مردم در جواب او گفتند: «ما در تورات خوانده ایم که مسیح تا به ابد زنده می ماند. پس تو چگونه می گویی که پسر انسان باید بلند کرده شود؟ این پسر انسان کیست؟» ۳۵ عیسی به آنها گفت: «فقط تا زمانی کوتاه نور با شما است. تا وقتی که این نور را دارید، راه بروید مبادا تاریکی شما را فرا گیرد. کسی که در تاریکی راه می رود، نمی داند به کجا می رود. ۳۶ تا زمانی که نور را دارید به نور ایمان بیاورید تا فرزندان نور شوید.» عیسی این را گفت و از پیش آنها رفت و پنهان شد. ۳۷ با وجود همه نشانه هایی که عیسی پیش روی آنها انجام داده بود، آنها به او ایمان نیاوردند. ۳۸ در نتیجه پیشگویی اشعیای نبی به واقعیت پیوست که گفته بود: «ای خداوند، چه کسی پیام ما را باور کرده است؟ و آیا قدرت خداوند بر کسی آشکار شده است؟» ۳۹ همان طور که اشعیای نبی در جایی دیگر بیان کرده است، آنها نتوانستند ایمان آورند، زیرا: ۴۰ «او چشمان آنها را نابینا و دلهای شان را سخت گردانیده است، تا با چشمان خود نبینند و با دلهای خود نفهمند و به سوی من باز نگردند تا آنها را شِفا دهم.» ۴۱ اشعیا به این خاطر این را بیان کرد که جلال عیسی را دید، پس دربارۀ او سخن گفت. ۴۲ با این که بسیاری از بزرگان یهود به او ایمان آورده بودند، ولی از ترس فریسیان به ایمان خود اقرار نمی کردند تا مبادا از کنیسه اخراج شان کنند. ۴۳ زیرا آنها رضایت مردم را بیشتر از رضایت خدا دوست داشتند. ۴۴ پس عیسی با صدای بلند گفت: «هر کسی به من ایمان بیاورد، نه فقط به من بلکه به فرستندۀ من نیز ایمان آورده است. ۴۵ هر کسی مرا می بیند، آن کسی را می بیند که مرا فرستاده است. ۴۶ من نوری هستم که به جهان آمده ام تا هر آن کسی که به من ایمان آورد در تاریکی ساکن نباشد ۴۷ و اگر کسی سخنان مرا بشنود و ایمان نیاورد، من او را محکوم نمی کنم، زیرا نیامده ام تا بر جهان داوری کنم بلکه آمده ام تا جهان را نجات دهم. ۴۸ برای کسی که مرا رد می کند و سخنان مرا قبول نمی کند، داور دیگری است. همان سخنانی که گفتم او را در روز آخر داوری خواهد کرد. ۴۹ زیرا که من از خود سخن نمی گویم بلکه پدری که مرا فرستاده است، به من حکم داده است که چه بگویم و چگونه صحبت کنم. ۵۰ من می دانم که حکم او زندگی ابدی را به بار می آورد. پس هر آنچه می گویم، درست همان چیزی است که پدر به من گفته است تا بگویم.»

۱ بعد از این عیسی هفتاد و دو نفر دیگر را انتخاب کرد و آنها را دو به دو پیشاپیش خود، به شهرها و جاهایی که می خواست از آنها دیدن نماید، فرستاد. ۲ عیسی به آنها گفت: «محصول فراوان است اما کارگر کم. پس، از صاحب محصول خواهش کنید که کارگران بیشتری برای جمع آوری محصول بفرستد. ۳ بروید و بدانید که من شما را مانند بره ها در بین گرگها می فرستم! ۴ با خود خریطه، خورجین و کفش نگیرید و در بین راه به کسی سلام نگویید. ۵ به هر خانه یی که داخل می شوید اولین سخن شما این باشد: «صلح و سلامتی بر این خانه باد.» ۶ اگر کسی اهل صلح و صفا در آنجا باشد، سلام شما بر او قرار خواهد گرفت؛ ورنه آن سلام به خود شما باز خواهد گشت. ۷ در همان خانه بمانید و از آنچه نزد شما می گذارند بخورید و بنوشید، زیرا کارگر مستحق مزد خود است. خانه به خانه نگردید. ۸ وقتی به شهری وارد می شوید و از شما استقبال می کنند، غذایی را که برای شما تهیه می کنند، بخورید. ۹ مریضان آنجا را شِفا دهید و بگویید: «پادشاهی خدا به شما نزدیک شده است.» ۱۰ وقتی به شهری وارد می شوید و روی خوشی به شما نشان نمی دهند، به داخل کوچه های آن شهر رفته بگویید: ۱۱ «خاکی را که از شهر شما به پاهای ما چسپیده است، پیش روی شما می تکانیم. اما این را بدانید که پادشاهی خدا نزدیک شما شده است!» ۱۲ برای شما اطمینان می دهم که در روز داوری، خدا این شهر را بیشتر از شهر سُدوم جزا خواهد داد! ۱۳ وای بر تو ای خورَزین! وای بر تو ای بیت صیدا! اگر معجزه هایی که در شهرهای شما انجام شد در صور و صیدون می شد مردم آنجا مدتها پیش لباس ماتم می پوشیدند، روی خاکستر می نشستند و توبه می کردند. ۱۴ ولی روز داوری برای صور و صیدون بیشتر قابل تحمل خواهد بود تا برای شما. ۱۵ و تو ای کپَرناحوم! می خواستی به بهشت برسی؟ اما به دوزخ انداخته خواهی شد!» ۱۶ عیسی به شاگردان خود گفت: «هر کسی به شما گوش دهد به من گوش داده است؛ هر کسی شما را رد کند مرا رد کرده است؛ و هر کسی مرا رد کند فرستندۀ مرا رد کرده است.» ۱۷ آن هفتاد و دو شاگرد خوش و شادمان بازگشتند و گفتند: «سَروَرا، وقتی ما به نام تو امر کردیم حتی ارواح شیطانی هم از ما اطاعت کردند!» ۱۸ عیسی جواب داد: «من دیدم چطور شیطان مانند رعد و برق از آسمان سقوط کرد. ۱۹ گوش کنید! من به شما قدرت آن را داده ام که مارها و گژدمها را زیر پا کنید و بر تمام قوای دشمن پیروز شوید؛ هرگز هیچ چیز به شما آسیب نخواهد رسانید. ۲۰ اما از این خوشی نکنید که ارواح شیطانی از شما اطاعت می کنند بلکه از این خوش باشید که نامهای شما در عالم بالا ثبت شده است.» ۲۱ در آن لحظه عیسی در روح مقدس خوشی کرد و گفت: «ای پدر، ای خداوند آسمان و زمین! تو را سپاس می گویم که این چیزها را از خِرَدمندان و دانایان پنهان نمودی و به نوآموزان آشکار ساختی. بلی، ای پدر رضای تو چنین بود. ۲۲ پدرم همه چیز را در اختیار من گذاشته است. فقط پدر می داند که پسر کیست؛ و فقط پسر و کسانی که پسر بخواهد، پدر را به آنها آشکار سازد، می دانند که پدر کیست.» ۲۳ عیسی در خلوت رو به شاگردان کرد و گفت: «خوشا به حال آن چشمانی که آنچه را شما می بینید، ببینند! ۲۴ برای تان می گویم که پیامبران و پادشاهان بسیار آرزو می کردند که آنچه را شما می بینید، ببینند اما ندیدند و آنچه را شما می شنوید، بشنوند اما نشنیدند.» ۲۵ روزی یکی از علمای شریعت آمد و برای آزمایش از عیسی سوال کرد: «استاد، چه باید بکنم تا زندگی ابدی به دست بیاورم؟» ۲۶ عیسی در جواب از او پرسید: «در تورات چه نوشته شده است؟ تو چطور آن را می فهمی؟» ۲۷ آن مرد جواب داد: «خداوند خدای خود را با تمام دل، تمام جان، تمام قدرت و تمام فکر خود محبت کن؛ و همسایه ات را مانند خود دوست بدار.» ۲۸ عیسی گفت: «درست جواب دادی. این کار را بکن که زندگی ابدی خواهی داشت.» ۲۹ اما آن معلم شریعت برای این که خود را بر حق بداند از عیسی پرسید: «همسایۀ من کیست؟» ۳۰ عیسی چنین جواب داد: «مردی از اورشلیم به اریحا می رفت، در راه به دست دزدان افتاد. دزدان او را لت و کوب و لُچ کردند و به حالت نیمه جان رهایش کردند و رفتند. ۳۱ تصادفی یک کاهن از همان راه می گذشت اما وقتی کاهن آن مرد را دید، راه خود را چپ کرد و از طرف دیگر جاده رفت. ۳۲ همچنان یک لاوی به آنجا رسید. وقتی لاوی آن مرد را دید، راهش را چپ نمود و گذشت. ۳۳ پس از آن یک مسافر از قوم سامری از همان راه می گذشت و وقتی آن مرد را دید دلش به حال او سوخت. ۳۴ مسافر نزد او رفت، زخمهایش را با شراب شُست و بر آنها روغن مالید و با تکه یی آنها را بست. پس مسافر آن مرد را برداشت و سوار چهارپای خود کرده به مهمانخانه بُرد و در آنجا از او پرستاری کرد. ۳۵ روز بعد دو سکۀ نقره درآورد و به صاحب مهمانخانه داد و گفت: «از او پرستاری کن و اگر بیشتر از این خرج کردی، وقتی برگشتم به تو می دهم.» ۳۶ به نظر تو کدام یک از این سه نفر همسایۀ آن مرد که به دست دزدان افتاده بود، می باشد؟» ۳۷ معلم شریعت جواب داد: «آن کسی که به او ترحم کرد.» عیسی گفت: «برو و مانند او رفتار کن.» ۳۸ در جریان سفر عیسی و شاگردانش به قریه یی رسیدند، در آنجا زنی به نام مرتا او را به خانۀ خود دعوت و پذیرایی کرد. ۳۹ آن زن، خواهری به نام مریم داشت که پیش پاهای عیسی نشسته به سخنان او گوش می داد. ۴۰ مرتا چون زیاد کار داشت، پریشان شد و نزد عیسی آمده گفت: «سَروَرم، فکر نمی کنی که خواهرم مرا در کارهای خانه تنها مانده است؟ به او بگو بیاید و به من کمک کند!» ۴۱ اما عیسی در جواب گفت: «مرتا، مرتا، تو برای بسیار چیزها پریشان و ناراحت هستی. ۴۲ اما فقط یک چیز مهم است. آنچه مریم انتخاب کرده از همه بهتر است و از او گرفته نخواهد شد.»

یوحنا ۱۱:۵ · یوحنا ۱۲ · لوقا ۱۰:۴۱–۴۲ · TDV

بعدی عبارت «یک چیز» ما داستانی معروف درباره مارتا یافت می‌شود. مارتا به را به ‌اش خوش آمد گفت (رجوع کنید به )، اما طول بازدید او، با تمام تدارکاتش حواسش پرت شد. او از اینکه خواهرش کمک نمی‌کرد، بلکه پای نشسته و به کلام او گوش می‌داد، آزرده خاطر بود. قابل توجه است که هر که را می‌بینیم، او پای است: این قسمت او را می‌بینیم که پای منتظر است، وقتی مرد او را می‌بینیم که پای می‌کند، و نهایت او را می‌بینیم که پای را با الطیب مسح می‌کند و او را پرستش می‌کند.

مجبور شد مارتا را به خاطر نگرش منفی‌اش به سرزنش کند. واضح است که او به خودی خود اشتباه نبود. او فقط اولویت‌هایش را به ترتیب درست قرار نداده بود. نشستن قبل از کردن است! که مارتا به طور فزاینده‌ای از لیست کارهایش و کارهای ناتمامش آشفته، نگران و مضطرب می‌شد، یک چیز ضروری را کرده بود: رفاقت با . رفاقت حتی از هم مهم‌تر است و باید اولویت باشد. این ترتیب صحیح، واقع ما را برای می‌دهد. روابط روزمره، ما با گذراندن وقت با یکدیگر و صحبت چیزهایی که برایمان مهم هستند، رفاقت می‌کنیم. رابطه ما با نیز همینطور است! او از طریق با ما صحبت می‌کند و ما از طریق با او صحبت می‌کنیم.

مارتا این اشتباه کرد، اما بعداً، ، او را می‌بینیم که زمینه صحیح می‌کند. همچنین دیدن اینکه مارتا و خواهرش را دوست داشت، دوست‌داشتنی است. اگرچه اول او تفاوتی وجود داشت، اما عشق او به دو خواهر تفاوتی نبود. عشق او هرگز تغییر نمی‌کند، حتی زمانی که ما شکست می‌خوریم!

در اصل در https://thelordisnear.org منتشر شده است. با هوش مصنوعی ترجمه شده، از جمله نقل‌قول‌های کتاب مقدس — هر ارجاعی را باز کنید تا آن را در کتاب مقدس به زبان دری بخوانید.

The Bible in Dari “Today’s Dari Version” © United Bible Societies and Pamir Ministries (OM). pamirministries.org

عکس از Ronnie Schmutz در Unsplash (https://unsplash.com/photos/a-very-tall-waterfall-in-the-middle-of-a-mountain-beO051yJ-iM)

روزهای اخیر

دیدن همه
  • جول ۱۳, ۲۰۲۵

    یعقوب، که نامش در عبری «یعقوب» است، کلیسا را خطاب قرار نمی‌دهد، بلکه «دوازده قبیله...

  • جول ۱۲, ۲۰۲۵

    اعتیادها همیشه دروغ می‌گویند. امثال 23 تصویری از کسی را ترسیم می‌کند که پس از یک شب مستی...

  • جول ۱۱, ۲۰۲۵

    دومین مورد از عبارت «یک چیز» در داستان مردی که نابینا به دنیا آمده بود و بینایی خود را به...

  • جول ۱۰, ۲۰۲۵

    بسیاری به کتاب مکاشفه به عنوان یک راز نگاه می‌کنند، چیزی پیچیده و دشوار برای درک، اما...