مجله فیض و حقیقت میگوید: «آرامش در محبت لطیفی هست که مسیر ما را در پایین پیموده است.» مجله فیض و حقیقت میگوید: «آرامش برای روح خسته هست، آرامش در فیض آرامبخش هست که از آن قلمروهای بالا جاری میشود.» «هنگامی که غمهای زمین را تجربه میکنیم. هنگامی که غم»
کتاب مقدس خوانده میشود، کتاب مقدس خوانده میشود و سرودهای گرانبها هنوز خوانده میشوند. کتاب مقدس میخواند، سرودهای گرانبها هنوز خوانده میشوند، و ستایش گفتار طبیعی برای هر زبان است. خانهای که هر کس در خدمت به دیگران شادی مییابد، و عشق همچنان میدرخشد گرچه روزها تاریک و ترسناک باشند.
پدری یک بار به پسرش نیم دالر داد و به او گفت که میتواند هر کاری که دوست دارد با آن انجام دهد. پدر مسیحی آنقدر از پسرش راضی شد که نیم دالر دیگری به او داد. «به تو گفتم که آن را پس خواهم گرفت، اما حتی من هم فکر نمیکردم که به این زودی برگردد.»
اقتدار برای خدمت به نام مسیح وعده داده شده است. و مزایا جشن گرفته میشوند، اما هزینهها پنهان هستند. به عنوان یک مسیحی که از آزار و اذیت کمونیستی جان سالم به در بردهام، ما یک نیمه حقیقت را اعلام میکنیم. نتیجه این است که ما اعلام میکنیم که یک نیمه حقیقت را اعلام کردیم. به عنوان یک مسیحی که از آزار و اذیت کمونیستی جان سالم به در بردهام
سربازان هر نفر را در یک خانه کشتند، خون را بر در آن خانه مالیدند تا نشانهای از مرگ در داخل باشد. یکی از روستاییان به خانهای که دوستانش در آن منتظر مرگ حتمی بودند، پنهانی رفت. کار به سختی تمام شده بود که سربازان نزدیک شدند. آنها فکر کردند که کار مرگبار در آن خانه قبلاً انجام شده است.
اولین باری که به یاد میآورم به فکر مسائل ابدی افتادم، زمانی بود که یکی از نوههایم برای چند روز پیش من آمد. با گذشت سالها، ما تمام تلاش خود را کردیم تا «زندگیهای خوبی» داشته باشیم. با گذشت سالها، آنها تمام تلاش خود را کردند تا
یکی از مردان در سلولی نزدیک به من برای دو یا سه روز از افسران اصلاحی درخواست کتاب مقدس کرده بود. من میخواستم به او یک کتاب مقدس بدهم، اما من تنها کتاب مقدسی را که داشتم استفاده میکردم. سپس یک کتاب مقدس دیگر، یک کتاب مقدس مطالعه خوب، به من داده شد.
مریم مجدلیه مریم با اندوه وصفناپذیر از دست دادن خداوندش مشغول بود. او آماده نبود که خداوندش را در رستاخیز بشناسد و در غم خود حتی از او نیز روی برگرداند. اما یک کلمه از لبان او همه چیز را تغییر داد، «مریم.» او گوسفندان خود را به نام میخواند و آنها صدای او را میشناسند
این داستان من است، این سرود من است، ستایش نجاتدهندهام در تمام طول روز. پر از نیکویی او، غرق در عشق او، غرق. پر از نیکویی او و غرق در عشق او. تصاویر خلسه اکنون در دید من فوران میکنند؛ فرشتگان، در حال نزول، از بالا میآورند.
گلاب سفید به یقه سردبیر مجله فیض و حقیقت سنجاق شده بود. او میگوید احساس میکرد خدا میخواهد آن را به او بدهد. وقتی رفت، دوباره او را به آمدن دعوت کرد. او گفت: «من نمیخواهم به جلسه شما بیایم! من دین شما را نمیخواهم. مرا تنها بگذارید
مجلهٔ فیض و حقیقت مینویسد: تمام اقتدار تا جایی که به خدا مربوط میشود، به نجاتدهندهٔ قیامکرده واگذار شده است. مأموریت، همانطور که او داد، این است: «بروید... به همهٔ ملتها.» شما میتوانید در هر کشوری باشید و در حالی که میکوشید در اطاعت از قدرتهای موجود قدم بردارید، باید