خدمت– فبروری 2014 –مجله فیض و حقیقت
آیا باید؟
در اینجا گزیدهای از نامهای که دریافت کردیم نشان میدهد که چالش شخصی که ممکن است در خدمت مطیعانه به خداوند و حساس بودن به هدایت او تجربه شود.
یکی از مردان در سلولی نزدیک به من برای دو یا سه روز از افسران اصلاحی درخواست کتاب مقدس کرده بود؛ اما آنها نتوانستند یکی را پیدا کنند. من میخواستم به او یک کتاب مقدس بدهم، اما من تنها کتاب مقدسی را که داشتم استفاده میکردم.
سپس یک کتاب مقدس دیگر، یک کتاب مقدس مطالعه خوب، به من داده شد. به محض اینکه آن را گرفتم، روحالقدس به من گفت که آن را به مردی بدهم که درخواست یکی را کرده بود. من گفتم: «خداوندا، من تازه این کتاب مقدس را گرفتم و واقعاً آن را میخواهم.» بنابراین من یک یادداشت برای آن مرد نوشتم و به او گفتم که میتواند از این یکی «استفاده کند» تا زمانی که کتاب مقدس خودش را بگیرد. من یادداشت را نفرستادم، اما آن را نوشتم تا زمانی که بتوانم آن را به او بدهم، آماده داشته باشم.
خب، حدود 20 دقیقه گذشت که در طی آن من با روحالقدس درگیر بودم، زیرا او همچنان بر من تأکید میکرد که بدهم کتاب مقدس جدید را به آن مرد، نه فقط به او قرض بدهم. سرانجام، در قلبم آن را رها کردم و یادداشت دومی نوشتم تا بگویم او میتواند کتاب مقدس را داشته باشد. خدا میدانست که چقدر میخواستم آن را نگه دارم، اما من میخواستم حتی بیشتر از آن به خداوند اطاعت کنم.
به پنجره درِ سلولم رفتم و توجه آن مرد را جلب کردم (او درست روبروی من است) و به او گفتم: «من یک کتاب مقدس برای تو دارم» – کتاب مقدس جدید را برای او بالا گرفتم تا ببیند. تعجب مرا تصور کنید وقتی او یکی از خودش را بالا گرفت و گفت: «آنها دیروز آن را به من دادند، اما به هر حال ممنون.»
وای! من بلافاصله خدا را ستایش کردم– نه به خاطر اینکه او به من اجازه داد کتاب مقدس خود را نگه دارم، بلکه به خاطر روشی که او قلب مرا آزمایش کرد. من خوشحال بودم که این آزمایش را پشت سر گذاشتم، زیرا فقط یک یا دو روز قبل با کسی در مورد نیاز به باز بودن قلبهایمان به خدا صحبت کردم تا بتوانیم برای دیگران برکت باشیم.
من در مسیح رشد میکنم و آن را دوست دارم!
ناشناس