خدمت– جنوری ۲۰۱۳ –مجله فیض و حقیقت
گمشده و پیدا شده برای مسیح
«هر که جان خود را به خاطر من از دست بدهد، آن را خواهد یافت.» — متی ۱۰:۳۹
هنگامی که عیسی شاگردان خود را به عنوان خادمان انجیل فرستاد، او نه تنها به آنها گفت که چه کاری انجام دهند و آنها را با اقتدار برای انجام آن توانمند ساخت، بلکه به آنها توصیف روشنی از هزینه نیز داد:
- «اولینها آخرین خواهند بود» (متی ۲۰:۱۶ NIV).
- «هر که جان خود را به خاطر من از دست بدهد، آن را خواهد یافت» (متی ۱۰:۳۹).
- «او باید خود را انکار کند و صلیب خود را بردارد و از من پیروی کند» (متی ۱۶:۲۴).
مسیح روشن ساخت که شاگرد بودن هزینه بالایی دارد. کسانی که از او پیروی میکردند، دوستیها، راحتی و حتی زندگی خود را به خطر میانداختند. به طور خلاصه، او صادقانه آنها را برای سفری که با آن روبرو میشدند، آماده کرد.
کلیساهای امروز اغلب از این بحث اجتناب میکنند. اقتدار برای خدمت به نام مسیح وعده داده شده است. و مزایا جشن گرفته میشوند. اما هزینهها پنهان هستند. نتیجه این است که ما یک نیمه حقیقت را اعلام میکنیم. به عنوان یک مسیحی که از آزار و اذیت کمونیستی در اتیوپی جان سالم به در بردهام، مشکلات این رویکرد را میدانم.
از سال ۱۹۷۴ تا ۱۹۹۱ کلیساها در سراسر کشور من توسط آزار و اذیت دولتی مجبور به فعالیت زیرزمینی شدند. کشیشان و دیگر رهبران مسیحی به طور معمول مورد ضرب و شتم قرار میگرفتند و به زندان انداخته میشدند. برخی حتی با مرگ روبرو شدند. دیگران مردند. زمان دشواری برای همذاتپنداری با مسیح بود. اما کسانی که دعوت مسیح را مطالعه کرده بودند، تعجب نکردند. برخی حتی با وجود آزمایشها رشد کردند.
یکی از دوستان خاص من به یک دفتر دولتی کشیده شد و توسط یک افسر کادر کمونیست که یک آتئیست صریح با نفرت خاصی از مسیحیان بود، بازجویی شد.
او خواستار شد: «مسیح را انکار کن یا بمیر.»
دوستم پاسخ داد: «پس خواهم مرد.»
«اگر مسیح را انکار کنی، همین الان تو را آزاد خواهم کرد. فقط چند دقیقه دیگر از زندان بیرون خواهی بود. به همین سادگی است.»
«بسیار ساده است،»دوستم پاسخ داد. «من هرگز منجی خود را انکار نخواهم کرد.»
افسر خشمگین، دوستم را به میدانی کشاند که بسیاری از مسیحیان قبلاً جان خود را از دست داده بودند. او گفت، در حالی که یک تپانچه را به سمت سر او بالا برد: «اینها آخرین لحظات تو در این زمین هستند.»
«اینها ممکن است آخرین لحظات من در اینجا روی زمین باشند، اما به زودی زندگی شاد خود را با مسیح در بهشت آغاز خواهم کرد.»
افسر خشمگین شد و ماشه را کشید. اما اسلحه شلیک نکرد. او برای بار دوم بدون موفقیت تلاش کرد.
او با نگاه کردن به چهره آرام زندانی خود – که در حال ستایش خدا بود – شجاعت خود را از دست داد و شروع به گریه کرد. «این مسیح کیست که تو از او پیروی میکنی؟ چه کسی را آنقدر دوست داری که حتی از مرگ هم نمیترسی؟ درباره او به من بگو.» دوستم، که فقط لحظاتی قبل منتظر بود تا آخرین نفس خود را بکشد، این مرد را به سوی خداوند هدایت کرد.
این داستان به خودی خود قدرتمند است، اما من آن را با شما به اشتراک میگذارم تا این نکته را بیان کنم: وقتی با مسیح همذاتپنداری میکنیم، دیگر برای خودمان زندگی نمیکنیم. بخشی از دعوت ما این است که زندگی خود را در مسیح از دست بدهیم.
تنها زمانی که هزینه را حساب میکنیم – و زندگی خود را در مسیح از دست رفته میدانیم – میتوانیم با جسارت، شادی و قدرتی که او وعده میدهد، به او خدمت کنیم.
آیا زندگی خود را در مسیح از دست دادهاید؟آیا آنقدر با عیسی در زندگی، مرگ و رستاخیز او همذاتپنداری کردهاید که دیگران از شما میپرسند: «این مسیح کیست که تو از او پیروی میکنی؟ چه کسی را آنقدر دوست داری که از مرگ نمیترسی؟ درباره او به من بگو.»
باشد که خدا به ما شجاعتی عطا کند که با امیدی که در درون ماست مطابقت داشته باشد. باشد که ما زندگی خود را در مسیح آنقدر از دست بدهیم که دیگران به سوی او کشیده شوند. آمین.
درباره نویسنده:
ارمیاس مامو، یک اتیوپیایی، بار به اشتراک گذاشتن محبت مسیح با قبایل کوچنشین در جنوب غربی اتیوپی را دارد. از امید برای دنیایی ناامید،CISF، ۲۰۰۳. با اجازه استفاده شده است.