خداوند نزدیک است — ۳ می ۲۰۲۶: یوحنا ۱۲

خداوند نزدیک استکوین کوارتل

خداوند نزدیک است
همه مطالب

۱ شش روز پیش از عید فِصَح، عیسی به بیت عنیا، محل زندگی ایلعازر آمد. ایلعازر همان کسی بود که عیسی او را پس از مرگ زنده کرده بود. ۲ آنها در آنجا برای عیسی نان شب ترتیب دادند. مرتا مصروف خدمت بود و ایلعازر یکی از کسانی بود که با عیسی سر دسترخوان نشست. ۳ آنگاه مریم یک ظرفی که نیم لیتر عطر قیمتی که از روغن سنبل خالص بود آورد و بر پاهای عیسی ریخت و آن را با موهای خود خشک کرد. تمام خانه پُر از بوی عطر شد. ۴ یکی از شاگردان عیسی، یهودای اسخریوطی پسر شمعون که بعدها به او خیانت کرد، گفت: ۵ «چرا این عطر به سه صد سکۀ نقره فروخته نشد تا پول آن به فقرا داده می شد؟» ۶ او این را به خاطر دلسوزی به فقرا نگفت بلکه به خاطری گفت که خودش دزد بود و از کیسه یی که نزد او بود، دزدی می کرد. ۷ عیسی گفت: «به مریم چیزی نگویید، او آن را برای آماده گی دفن من انجام داده است. ۸ چون فقرا همیشه با شما خواهند بود اما من همیشه با شما نیستم.» ۹ عده زیادی از یهودیان شنیدند که عیسی آنجاست. آنها آمدند که نه تنها عیسی بلکه ایلعازر را نیز که زنده کرده بود، ببینند. ۱۰ اما سران کاهنان مشورت کردند که ایلعازر را نیز باید بکُشند، ۱۱ زیرا به خاطر او بسیاری از یهودیان از آنها روی گردانیده به عیسی ایمان آورده بودند. ۱۲ فردای آن روز، جمعیت بزرگی که برای عید فِصَح آمده بودند، وقتی شنیدند عیسی در حال آمدن به اورشلیم است، ۱۳ شاخه های درخت خُرما را گرفته به استقبال او رفتند. آنها فریاد می زدند: «زنده باد! مبارک باد پادشاه اسرائیل که به نام خداوند می آید.» ۱۴ آنگاه عیسی کُره خری یافت و بر آن سوار شد، همان گونه که در نوشته های پیامبران آمده است: ۱۵ «ای مردم شهر صهیون، دیگر نترسید، اکنون پادشاه شما که بر کُره خری سوار است، می آید.» ۱۶ در ابتدا این چیزها برای شاگردان قابل فهم نبود اما پس از آن که عیسی به جلال رسید، آنها به یاد آوردند که همۀ این چیزها دربارۀ او نوشته شده بود و آنها هم همان گونه برای او انجام داده بودند. ۱۷ آن عده مردم که به هنگام صدا زدن ایلعازر از قبر و زنده شدنش از مُرده گان با عیسی بودند، همچنان بر این واقعه نیز شهادت می دادند. ۱۸ به همین دلیل آن جمعیت بزرگ به استقبال عیسی آمدند، زیرا شنیده بودند که عیسی این معجزه را انجام داده بود. ۱۹ پس فریسیان بین خود گفتند: «نگاه کنید که هیچ کاری دیگر از ما ساخته نیست! تمام مردم جهان به دنبال او رفته اند.» ۲۰ در این میان یک عده یونانیان هم هنگام عید برای عبادت به اورشلیم آمده بودند. ۲۱ آنها نزد فیلیپُس که اهل بیت صیدای جلیل بود، آمدند و گفتند: «ای آقا، ما می خواهیم عیسی را ببینیم.» ۲۲ فیلیپُس رفت و این را به اندریاس گفت و باز هر دوی آنها رفتند و به عیسی گفتند. ۲۳ عیسی به آنها گفت: «وقت آن رسیده است که من پسر انسان، جلال یابم. ۲۴ به یقین به شما می گویم، اگر دانۀ گندم به داخل خاک نرود و نمیرد، تنها یک دانه می ماند اما اگر بمیرد دانه های بی شماری به بار می آورد. ۲۵ کسی که جان خود را دوست دارد، آن را از دست خواهد داد. اما کسی که به خاطر من جان خود را فدا سازد، زندگی ابدی خواهد یافت. ۲۶ اگر کسی بخواهد مرا خدمت کند باید از من پیروی کند و هر جا من باشم، خدمتگار من نیز آنجا خواهد بود و اگر کسی مرا خدمت کند، پدر من او را سرافراز خواهد ساخت. ۲۷ همین حالا جان من پریشان است. چه بگویم؟ آیا بگویم: «ای پدر مرا از این ساعت رهایی ده؟» نه، اما برای همین منظور من به این ساعت رسیده ام. ۲۸ ای پدر، نام خود را جلال بده.» در آن وقت صدایی از آسمان رسید که می گفت: «آن را جلال داده ام و باز هم جلال خواهم داد.» ۲۹ گروهی که آنجا ایستاده بودند، گفتند: «صدای رعد بود.» و دیگران گفتند: «فرشته یی با او سخن گفت.» ۳۰ عیسی در جواب گفت: «این صدا به خاطر شما آمد، نه به خاطر من. ۳۱ اکنون موقع داوری بر این جهان رسیده است، حالا حاکم این جهان، یعنی شیطان، بیرون رانده می شود. ۳۲ وقتی از روی زمین بلند کرده شوم، همه آدمها را به سوی خود خواهم کشید.» ۳۳ او این را گفت تا اشاره به نوع مرگی باشد که در انتظارش بود. ۳۴ مردم در جواب او گفتند: «ما در تورات خوانده ایم که مسیح تا به ابد زنده می ماند. پس تو چگونه می گویی که پسر انسان باید بلند کرده شود؟ این پسر انسان کیست؟» ۳۵ عیسی به آنها گفت: «فقط تا زمانی کوتاه نور با شما است. تا وقتی که این نور را دارید، راه بروید مبادا تاریکی شما را فرا گیرد. کسی که در تاریکی راه می رود، نمی داند به کجا می رود. ۳۶ تا زمانی که نور را دارید به نور ایمان بیاورید تا فرزندان نور شوید.» عیسی این را گفت و از پیش آنها رفت و پنهان شد. ۳۷ با وجود همه نشانه هایی که عیسی پیش روی آنها انجام داده بود، آنها به او ایمان نیاوردند. ۳۸ در نتیجه پیشگویی اشعیای نبی به واقعیت پیوست که گفته بود: «ای خداوند، چه کسی پیام ما را باور کرده است؟ و آیا قدرت خداوند بر کسی آشکار شده است؟» ۳۹ همان طور که اشعیای نبی در جایی دیگر بیان کرده است، آنها نتوانستند ایمان آورند، زیرا: ۴۰ «او چشمان آنها را نابینا و دلهای شان را سخت گردانیده است، تا با چشمان خود نبینند و با دلهای خود نفهمند و به سوی من باز نگردند تا آنها را شِفا دهم.» ۴۱ اشعیا به این خاطر این را بیان کرد که جلال عیسی را دید، پس دربارۀ او سخن گفت. ۴۲ با این که بسیاری از بزرگان یهود به او ایمان آورده بودند، ولی از ترس فریسیان به ایمان خود اقرار نمی کردند تا مبادا از کنیسه اخراج شان کنند. ۴۳ زیرا آنها رضایت مردم را بیشتر از رضایت خدا دوست داشتند. ۴۴ پس عیسی با صدای بلند گفت: «هر کسی به من ایمان بیاورد، نه فقط به من بلکه به فرستندۀ من نیز ایمان آورده است. ۴۵ هر کسی مرا می بیند، آن کسی را می بیند که مرا فرستاده است. ۴۶ من نوری هستم که به جهان آمده ام تا هر آن کسی که به من ایمان آورد در تاریکی ساکن نباشد ۴۷ و اگر کسی سخنان مرا بشنود و ایمان نیاورد، من او را محکوم نمی کنم، زیرا نیامده ام تا بر جهان داوری کنم بلکه آمده ام تا جهان را نجات دهم. ۴۸ برای کسی که مرا رد می کند و سخنان مرا قبول نمی کند، داور دیگری است. همان سخنانی که گفتم او را در روز آخر داوری خواهد کرد. ۴۹ زیرا که من از خود سخن نمی گویم بلکه پدری که مرا فرستاده است، به من حکم داده است که چه بگویم و چگونه صحبت کنم. ۵۰ من می دانم که حکم او زندگی ابدی را به بار می آورد. پس هر آنچه می گویم، درست همان چیزی است که پدر به من گفته است تا بگویم.»

۱ بعد از این عیسی هفتاد و دو نفر دیگر را انتخاب کرد و آنها را دو به دو پیشاپیش خود، به شهرها و جاهایی که می خواست از آنها دیدن نماید، فرستاد. ۲ عیسی به آنها گفت: «محصول فراوان است اما کارگر کم. پس، از صاحب محصول خواهش کنید که کارگران بیشتری برای جمع آوری محصول بفرستد. ۳ بروید و بدانید که من شما را مانند بره ها در بین گرگها می فرستم! ۴ با خود خریطه، خورجین و کفش نگیرید و در بین راه به کسی سلام نگویید. ۵ به هر خانه یی که داخل می شوید اولین سخن شما این باشد: «صلح و سلامتی بر این خانه باد.» ۶ اگر کسی اهل صلح و صفا در آنجا باشد، سلام شما بر او قرار خواهد گرفت؛ ورنه آن سلام به خود شما باز خواهد گشت. ۷ در همان خانه بمانید و از آنچه نزد شما می گذارند بخورید و بنوشید، زیرا کارگر مستحق مزد خود است. خانه به خانه نگردید. ۸ وقتی به شهری وارد می شوید و از شما استقبال می کنند، غذایی را که برای شما تهیه می کنند، بخورید. ۹ مریضان آنجا را شِفا دهید و بگویید: «پادشاهی خدا به شما نزدیک شده است.» ۱۰ وقتی به شهری وارد می شوید و روی خوشی به شما نشان نمی دهند، به داخل کوچه های آن شهر رفته بگویید: ۱۱ «خاکی را که از شهر شما به پاهای ما چسپیده است، پیش روی شما می تکانیم. اما این را بدانید که پادشاهی خدا نزدیک شما شده است!» ۱۲ برای شما اطمینان می دهم که در روز داوری، خدا این شهر را بیشتر از شهر سُدوم جزا خواهد داد! ۱۳ وای بر تو ای خورَزین! وای بر تو ای بیت صیدا! اگر معجزه هایی که در شهرهای شما انجام شد در صور و صیدون می شد مردم آنجا مدتها پیش لباس ماتم می پوشیدند، روی خاکستر می نشستند و توبه می کردند. ۱۴ ولی روز داوری برای صور و صیدون بیشتر قابل تحمل خواهد بود تا برای شما. ۱۵ و تو ای کپَرناحوم! می خواستی به بهشت برسی؟ اما به دوزخ انداخته خواهی شد!» ۱۶ عیسی به شاگردان خود گفت: «هر کسی به شما گوش دهد به من گوش داده است؛ هر کسی شما را رد کند مرا رد کرده است؛ و هر کسی مرا رد کند فرستندۀ مرا رد کرده است.» ۱۷ آن هفتاد و دو شاگرد خوش و شادمان بازگشتند و گفتند: «سَروَرا، وقتی ما به نام تو امر کردیم حتی ارواح شیطانی هم از ما اطاعت کردند!» ۱۸ عیسی جواب داد: «من دیدم چطور شیطان مانند رعد و برق از آسمان سقوط کرد. ۱۹ گوش کنید! من به شما قدرت آن را داده ام که مارها و گژدمها را زیر پا کنید و بر تمام قوای دشمن پیروز شوید؛ هرگز هیچ چیز به شما آسیب نخواهد رسانید. ۲۰ اما از این خوشی نکنید که ارواح شیطانی از شما اطاعت می کنند بلکه از این خوش باشید که نامهای شما در عالم بالا ثبت شده است.» ۲۱ در آن لحظه عیسی در روح مقدس خوشی کرد و گفت: «ای پدر، ای خداوند آسمان و زمین! تو را سپاس می گویم که این چیزها را از خِرَدمندان و دانایان پنهان نمودی و به نوآموزان آشکار ساختی. بلی، ای پدر رضای تو چنین بود. ۲۲ پدرم همه چیز را در اختیار من گذاشته است. فقط پدر می داند که پسر کیست؛ و فقط پسر و کسانی که پسر بخواهد، پدر را به آنها آشکار سازد، می دانند که پدر کیست.» ۲۳ عیسی در خلوت رو به شاگردان کرد و گفت: «خوشا به حال آن چشمانی که آنچه را شما می بینید، ببینند! ۲۴ برای تان می گویم که پیامبران و پادشاهان بسیار آرزو می کردند که آنچه را شما می بینید، ببینند اما ندیدند و آنچه را شما می شنوید، بشنوند اما نشنیدند.» ۲۵ روزی یکی از علمای شریعت آمد و برای آزمایش از عیسی سوال کرد: «استاد، چه باید بکنم تا زندگی ابدی به دست بیاورم؟» ۲۶ عیسی در جواب از او پرسید: «در تورات چه نوشته شده است؟ تو چطور آن را می فهمی؟» ۲۷ آن مرد جواب داد: «خداوند خدای خود را با تمام دل، تمام جان، تمام قدرت و تمام فکر خود محبت کن؛ و همسایه ات را مانند خود دوست بدار.» ۲۸ عیسی گفت: «درست جواب دادی. این کار را بکن که زندگی ابدی خواهی داشت.» ۲۹ اما آن معلم شریعت برای این که خود را بر حق بداند از عیسی پرسید: «همسایۀ من کیست؟» ۳۰ عیسی چنین جواب داد: «مردی از اورشلیم به اریحا می رفت، در راه به دست دزدان افتاد. دزدان او را لت و کوب و لُچ کردند و به حالت نیمه جان رهایش کردند و رفتند. ۳۱ تصادفی یک کاهن از همان راه می گذشت اما وقتی کاهن آن مرد را دید، راه خود را چپ کرد و از طرف دیگر جاده رفت. ۳۲ همچنان یک لاوی به آنجا رسید. وقتی لاوی آن مرد را دید، راهش را چپ نمود و گذشت. ۳۳ پس از آن یک مسافر از قوم سامری از همان راه می گذشت و وقتی آن مرد را دید دلش به حال او سوخت. ۳۴ مسافر نزد او رفت، زخمهایش را با شراب شُست و بر آنها روغن مالید و با تکه یی آنها را بست. پس مسافر آن مرد را برداشت و سوار چهارپای خود کرده به مهمانخانه بُرد و در آنجا از او پرستاری کرد. ۳۵ روز بعد دو سکۀ نقره درآورد و به صاحب مهمانخانه داد و گفت: «از او پرستاری کن و اگر بیشتر از این خرج کردی، وقتی برگشتم به تو می دهم.» ۳۶ به نظر تو کدام یک از این سه نفر همسایۀ آن مرد که به دست دزدان افتاده بود، می باشد؟» ۳۷ معلم شریعت جواب داد: «آن کسی که به او ترحم کرد.» عیسی گفت: «برو و مانند او رفتار کن.» ۳۸ در جریان سفر عیسی و شاگردانش به قریه یی رسیدند، در آنجا زنی به نام مرتا او را به خانۀ خود دعوت و پذیرایی کرد. ۳۹ آن زن، خواهری به نام مریم داشت که پیش پاهای عیسی نشسته به سخنان او گوش می داد. ۴۰ مرتا چون زیاد کار داشت، پریشان شد و نزد عیسی آمده گفت: «سَروَرم، فکر نمی کنی که خواهرم مرا در کارهای خانه تنها مانده است؟ به او بگو بیاید و به من کمک کند!» ۴۱ اما عیسی در جواب گفت: «مرتا، مرتا، تو برای بسیار چیزها پریشان و ناراحت هستی. ۴۲ اما فقط یک چیز مهم است. آنچه مریم انتخاب کرده از همه بهتر است و از او گرفته نخواهد شد.»

۱ عیسی به اریحا وارد شد و از بین شهر می گذشت. ۲ مردی در آنجا بود به نام زَکی که سرپرست جزیه گیران و بسیار ثروتمند بود. ۳ زَکی می کوشید تا ببیند عیسی کیست. اما چون قد کوتاه داشت و ازدحام مردم زیاد بود، عیسی را دیده نمی توانست. ۴ پس پیشتر دوید و بر درخت چنار بالا شد تا عیسی را که از آنجا می گذشت، ببیند. ۵ وقتی عیسی به آنجا رسید به بالا نگاه کرد و گفت: «ای زَکی! زود پایین بیا، زیرا باید امروز در خانۀ تو مهمان باشم.» ۶ زَکی با شتاب از درخت پایین شد و با خوشی عیسی را پذیرفت. ۷ وقتی مردم این را دیدند، شکایت کردند که: «عیسی مهمان یک گناهکار شده است.» ۸ زَکی در برابر عیسی ایستاد و گفت: «ای آقا، اکنون نصف دارایی خود را به فقرا می بخشم و مال هر کسی را که به نا حق گرفته باشم، چهار برابر به او پس می دهم.» ۹ عیسی به او گفت: «امروز نجات به این خانه آمده است، چرا که این مرد هم پسر ابراهیم است. ۱۰ زیرا پسر انسان آمده است تا گمشده را پیدا کند و نجات دهد.» ۱۱ عیسی در نزدیکی اورشلیم رسیده بود و کسانی که سخنان او را شنیده بودند گمان می کردند که به زودی پادشاهی خدا به همه نمایان خواهد شد. ۱۲ پس عیسی برای آنها یک مَثَل آورد و گفت: «شهزاده یی به کشور دوری سفر کرد تا به پادشاهی برسد و دوباره باز گردد. ۱۳ پیش از رفتن، ده نفر از غلامان خود را خواست و به هر کدام یک سکۀ طلا داد و گفت: «تا بازگشت من با این پول تجارت کنید.» ۱۴ مردم که از شهزاده نفرت داشتند، نماینده گانی فرستادند تا به وی بگویند: «ما نمی خواهیم این مرد بر ما پادشاهی کند.» ۱۵ پس از مدتی شهزاده به حیث پادشاه دوباره بازگشت. او غلامانی را که به آنها پول داده بود، خواست تا ببیند هر کدام چقدر سود کرده اند. ۱۶ اولی آمد و گفت: «صاحب! پول شما ده برابر شده است.» ۱۷ شهزاده جواب داد: «آفرین! تو غلام خوب هستی، خودت را در کار بسیار کوچک درستکار نشان داده ای، پس حاکم ده شهر می باشی.» ۱۸ دومی آمد و گفت: «صاحب، پول شما پنج برابر شده است.» ۱۹ به دومی گفت: «تو هم حاکم پنج شهر باش.» ۲۰ سومی آمد و گفت: «صاحب، بفرما این هم پول تان. آن را در دستمالی پیچیده پنهان کرده بودم. ۲۱ چون از خودت می ترسیدم که مرد سختگیر هستی. آنچه را که نداده ای، پس می گیری و آنچه را که نکاشته ای، درو می کنی.» ۲۲ صاحب جواب داد: «ای غلام بیکاره! تو را با حرفهای خودت ملامت می کنم. تو که می دانستی من آدم سختگیر هستم که نداده را می گیرم و نکاشته را درو می کنم، ۲۳ پس چرا پول مرا سر سود به صرافان ندادی تا بتوانم در هنگام بازگشت آن را با سودش دریافت کنم؟» ۲۴ صاحب به حاضران گفت: «پول را از او بگیرید و به غلامی که ده سکه دارد، بدهید.» ۲۵ آنها جواب دادند: «اما ای آقا، او که ده سکه دارد!» ۲۶ صاحب گفت: «بدانید، هر کسی دارد، بیشتر به او داده می شود و اما آن کسی که ندارد، حتی آنچه را که دارد از دست خواهد داد. ۲۷ اما آن دشمنانی را که نمی خواستند حاکم آنها باشم، ایشان را اینجا آورید و در برابر من گردن بزنید.»» ۲۸ عیسی مَثَل را گفت و پیشتر از دیگران به اورشلیم رفت. ۲۹ وقتی که به بیت فاجی و بیت عنیا واقع در کوه زیتون نزدیک شد، دو نفر از شاگردان خود را پیش از خود برای این کار روان کرده، گفت: ۳۰ «به قریه یی که رو به روی تان می آید، بروید. همین که به آنجا رسیدید، کُره خری را در آنجا بسته خواهید دید که هنوز کسی بر آن سوار نشده است. آن کُره را باز کنید و به اینجا بیاورید. ۳۱ اگر کسی پرسید: «چرا آن را باز می کنید؟» بگویید: «استاد آن را کار دارد.»» ۳۲ آن دو رفتند و همه چیز را همان گونه که عیسی گفته بود، دیدند. ۳۳ وقتی کُره خر را باز می کردند، صاحبانش پرسیدند: «چرا آن کُره خر را باز می کنید؟» ۳۴ جواب دادند: «استاد آن را کار دارد.» ۳۵ پس کُره خر را پیش عیسی آوردند. آنها چپن های خود را روی آن کُره خر انداختند و عیسی را بر آن سوار کردند. ۳۶ همین طور که عیسی می رفت مردم راه را با لباسهای خود فرش می کردند. ۳۷ هنگامی که عیسی به دامنۀ کوه زیتون نزدیک می شد، تمام شاگردان با خوشی برای همه معجزه هایی که دیده بودند با صدای بلند شروع به حمد و سپاس خدا کرده، ۳۸ می گفتند: «مبارک باد آن پادشاهی که به نام خداوند می آید! صلح در آسمان و جلال بر خداوند باد!» ۳۹ چند نفر فریسی که در میان مردم بودند به عیسی گفتند: «استاد، به شاگردانت امر کن که خاموش شوند.» ۴۰ عیسی جواب داد: «بدانید که اگر اینها خاموش شوند، سنگها به فریاد خواهند آمد.» ۴۱ هنگامی که عیسی به شهر نزدیک می شد، چون اورشلیم را دید به حال آن گریه کرد ۴۲ و گفت: «کاش که امروز سرچشمۀ صلح و سلامتی را می شناختی. اما افسوس که این از چشمان تو پنهان است. ۴۳ زمانی خواهد رسید که دشمنانت بر ضد تو سنگر خواهند گرفت و به دَور تو حلقه خواهند زد و تو را از هر سو محاصره خواهند کرد. ۴۴ آنها، تو و ساکنانت را در میان دیوارهایت از بین خواهند بُرد و سنگی را روی سنگ دیگر به جای نخواهند گذاشت، چون تو زمانی را که خدا برای نجات تو آمد، درک نکردی!» ۴۵ پس عیسی وارد خانۀ خدا شد و کسانی را که مشغول خرید و فروش بودند بیرون کرد ۴۶ و گفت: «خدا در نوشته های پیامبران فرموده است: «خانۀ من، خانۀ دعا خوانده خواهد شد.» اما شما آن را لانۀ دزدان ساخته اید!» ۴۷ عیسی هر روز در خانۀ خدا درس می داد. سران کاهنان، علمای شریعت و بزرگان شهر می خواستند او را بکُشند ۴۸ اما راهی پیدا نمی توانستند، چون همۀ مردم با علاقۀ زیاد به سخنان عیسی گوش می دادند.

یوحنا ۱۲ · لوقا ۱۰ · لوقا ۱۹:۱۳ · TDV

در این روایت مشهور، ابتدا شمعون پطرس و را فراخواند، و سپس یعقوب و یوحنا را نیز فراخواند. در هر دو مورد، آنها کسب و کار ماهیگیری خود را رها کردند تا را دنبال کنند. با این حال، توجه کنید که مقدس نمی‌گوید که آنها کسب و کار ماهیگیری خود را رها کردند تا ماهیگیران انسان‌ها شوند. درست است که گفته بود که آنها را چنین خواهد ساخت. اما آیات چه می‌گویند؟ آنها همه چیز را رها کردند تا او را دنبال کنند.

چرا این تفاوت را بیان می‌کنیم؟ صرفاً به این دلیل، برای تأکید بر هدفی که پیش روی پطرس و ، و یعقوب و یوحنا بود. ، صید انسان‌ها، هدف آنها نبود. خود بود. آنها او را دنبال کردند.

ما می‌توانیم نکته‌ای را که می‌خواهیم بیان کنیم با نگاهی به تفاوت در دو روایت از مارتا در و توضیح دهیم. در ، خود تمرکز مارتا بود، و بنابراین او «نگران و مضطرب بسیاری چیزها» شد. او حتی شروع به شکایت کرد که خواهرش آنطور که او فکر می‌کرد نمی‌کند! اما در ، خود هدف او بود، و همه چیز برای او بود. در اینجا هیچ شکایتی از دیگران نبود، بلکه او کاملاً مکمل دیگران بود.

البته، ما می‌دانیم که اکثر برای به به ترک کار، یا خانه، یا خانواده فراخوانده نشده‌اند. اما همه ما فراخوانده شده‌ایم که در هر شرایطی که او ما را قرار داده است، به او کنیم. همه ما خادمانی هستیم که باید تا آمدن او مشغول باشیم ().

باشد که به همه ما فیض عطا کند که در هر خدمتی که او به دست ما می‌سپارد، خود او هدف ما باشد، و آرزوی ما دادن او باشد.

در اصل در https://thelordisnear.org منتشر شده است. با هوش مصنوعی ترجمه شده، از جمله نقل‌قول‌های کتاب مقدس — هر ارجاعی را باز کنید تا آن را در کتاب مقدس به زبان دری بخوانید.

The Bible in Dari “Today’s Dari Version” © United Bible Societies and Pamir Ministries (OM). pamirministries.org

عکس از Ronnie Schmutz در Unsplash (https://unsplash.com/photos/a-very-tall-waterfall-in-the-middle-of-a-mountain-beO051yJ-iM)

روزهای اخیر

دیدن همه
  • می ۲, ۲۰۲۶

    یوشع سال‌ها پس از فتح سرزمین و تقسیم آن بین قبایل اسرائیل زندگی کرد. در اواخر عمرش،...

  • می ۱, ۲۰۲۶

    آیا تا به حال چیزی در کتاب مقدس خوانده‌اید و از خود پرسیده‌اید که چرا آنجا است؟ شاید...

  • اپریل ۳۰, ۲۰۲۶

    ما نباید بپرسیم که آیا پسران هستیم، بلکه آن را مبنای هماهنگی کنونی خود با او قرار دهیم....

  • اپریل ۲۹, ۲۰۲۶

    دلیل اینکه یهوه مارها را به اردوگاه اسرائیلیان فرستاد این بود که مردم خدا را کنار گذاشته...

  • اپریل ۲۸, ۲۰۲۶

    زمان‌هایی هست که رفتار خدا با قومش بسیار گیج‌کننده است، زمانی که حال پر از اضطراب و آینده...

  • اپریل ۲۷, ۲۰۲۶

    اینها کلمات شگفت‌انگیزی از زبان پسر مبارک و مقدس خداست. کرم تصویر خود تحقیرترین وضعیت...

  • اپریل ۲۶, ۲۰۲۶

    کتاب مقدس بسیاری از اصول را در جملات قاطع و مختصر بیان می‌کند، و این یکی از آنهاست. ممکن...