خداوند نزدیک است — ۲۵ جون ۲۰۲۵: متی ۱۱:۲۹

خداوند نزدیک استانیس بهنام

خداوند نزدیک است
همه مطالب

۱ یک روز پیش از عید فِصَح بود و عیسی می دانست که وقت آن فرا رسیده است که این جهان را ترک کند و پیش پدر برود. او کسانی را که در این جهان متعلق به او بودند، دوست می داشت و به آنها تا به آخر محبت کرد. ۲ وقت خوردن نان شب بود و شیطان قبلاً در دل یهودای اسخریوطی پسر شمعون این را گذاشته بود که به عیسی خیانت کند. ۳ عیسی می دانست که پدر همه چیز را به دست او سپرده است و این را هم می دانست که از نزد خدا آمده است و به سوی خدا باز می گردد، ۴ پس از سر دسترخوان برخاست، چپن خود را کشید و قدیفه یی گرفته به کمر بست. ۵ بعد از آن در یک لگن آب ریخت و شروع به شُستن پاهای شاگردان کرد و آنها را با قدیفه یی که بر کمر بسته بود، خشک کرد. ۶ وقتی پیش شمعون پِطرُس رسید، او به عیسی گفت: «سَروَرم، آیا تو می خواهی پاهای مرا بشویی؟» ۷ عیسی در جواب گفت: «آنچه برای تو انجام می دهم حالا نمی فهمی، ولی بعد از آن خواهی فهمید.» ۸ پِطرُس گفت: «هرگز نمی گذارم پاهای مرا بشویی.» عیسی به او گفت: «اگر پاهای تو را نشویم، سهمی با من نخواهی داشت.» ۹ شمعون پِطرُس گفت: «سَروَرم، پس نه تنها پاهای مرا بلکه دستها و سرم را نیز بشوی.» ۱۰ عیسی گفت: «کسی که غسل نموده است احتیاجی به شُست و شو ندارد به جز شُستن پاهایش زیرا که او کاملاً پاک است. شما پاک هستید، ولی نه همه.» ۱۱ زیرا که عیسی می دانست چه کسی به او خیانت خواهد کرد، به همین خاطر گفت: همۀ شما پاک نیستید. ۱۲ پس از شُستن پاهای آنها چپن خود را پوشید و دوباره نشست و از آنها پرسید: «آیا فهمیدید که برای شما چه کردم؟ ۱۳ شما مرا استاد و سَروَر خطاب می کنید و درست هم می گویید، زیرا که چنین هستم. ۱۴ پس اگر من که سَروَر و استاد شما هستم، پاهای شما را شُستم، شما هم باید پاهای یکدیگر را بشویید. ۱۵ زیرا به شما نمونه ای دادم تا طوری که من با شما رفتار کردم، شما هم همان گونه رفتار کنید. ۱۶ به یقین به شما می گویم که هیچ غلام از سَروَر خود و هیچ قاصدی از فرستندۀ خویش بزرگتر نیست. ۱۷ هرگاه این را فهمیدید، خوشا به حال تان که آن را عملی نمایید. ۱۸ آنچه می گویم دربارۀ همۀ شما نیست. من کسانی را که برگزیده ام، می شناسم. اما این نوشته های پیامبران باید به حقیقت بپیوندد: آن کس که با من نان می خورد، به من خیانت خواهد کرد. ۱۹ اکنون پیش از آن رویداد، این را به شما می گویم تا آنگاه که واقع می شود، ایمان آورید که «من هستم». ۲۰ به یقین به شما می گویم، هر کسی آن شخصی را که من می فرستم قبول نماید، در حقیقت مرا قبول نموده است و هر کسی مرا قبول نماید، خدا را که مرا فرستاده است نیز قبول کرده است.» ۲۱ وقتی عیسی این را گفت، بسیار پریشان شد و آشکار بیان کرد: «به یقین به شما می گویم که یکی از شما به من خیانت خواهد کرد.» ۲۲ شاگردان به همدیگر دیده در شک افتادند که این سخن دربارۀ کدام یکی از آنها می باشد. ۲۳ یکی از شاگردان که عیسی او را بسیار دوست داشت، پهلوی او نشسته بود. ۲۴ پس شمعون پِطرُس با اشاره از او خواست تا از عیسی بپرسد که او دربارۀ کدام یکی از آنها صحبت می کند. ۲۵ سپس آن شاگرد خود را به عیسی نزدیکتر ساخت و از او پرسید: «سَروَرم، او کیست؟» ۲۶ عیسی جواب داد: «او همان کسی است که من این لقمه نان را در کاسه فرو می برم و به او می دهم.» پس لقمه نان را در کاسه فرو بُرد و آن را به یهودای اسخریوطی پسر شمعون داد. ۲۷ به مجرد این که یهودا لقمۀ نان را گرفت، شیطان وارد قلب او شد. پس عیسی به او گفت: «آنچه می کنی، زودتر انجام بده.» ۲۸ ولی کسانی که دَور دسترخوان نشسته بودند، نفهمیدند که هدف عیسی از این سخن چه بود. ۲۹ بعضی فکر کردند که چون پول مصارف پیش یهودا بود، عیسی به او می گوید که هر چه برای عید ضرورت است، خریداری نماید و یا چیزی به فقرا بدهد. ۳۰ وقتی که یهودا نان را گرفت، در همان لحظه بیرون رفت و آن هنگام شب بود. ۳۱ پس از بیرون رفتن یهودا، عیسی گفت: «اکنون پسر انسان جلال می یابد و به وسیلۀ او خدا نیز جلال می یابد. ۳۲ وقتی خدا به وسیلۀ او جلال یابد، خدا هم او را جلال خواهد داد و این جلال به زودی می رسد. ۳۳ ای فرزندان من، برای مدت طولانی با شما نخواهم بود. آنگاه مرا خواهید پالید و همان گونه که به بزرگان یهود گفتم، اکنون به شما هم می گویم، آن جایی که من خواهم بود، شما نمی توانید بیایید. ۳۴ به شما حکم نو می دهم: یکدیگر را دوست بدارید. همان گونه که من شما را دوست داشته ام، شما نیز یکدیگر را دوست بدارید. ۳۵ اگر نسبت به یکدیگر محبت داشته باشید، همه خواهند فهمید که شاگردان من هستید.» ۳۶ شمعون پِطرُس به او گفت: «ای سَروَرم، کجا می روی؟» عیسی جواب داد: «جایی که من می روم تو حالا نمی توانی به دنبالم بیایی اما بعدها خواهی آمد.» ۳۷ پِطرُس گفت: «ای سَروَرم، چرا نمی توانم همین حالا به دنبال تو بیایم؟ من حاضرم جان خود را به خاطر تو فدا کنم.» ۳۸ عیسی به او جواب داد: «آیا واقعاً حاضر هستی جان خود را به خاطر من فدا کنی؟ به یقین به تو می گویم، پیش از بانگ خروس، سه بار مرا انکار خواهی کرد.

۱ یک روز پیش از عید فِصَح بود و عیسی می دانست که وقت آن فرا رسیده است که این جهان را ترک کند و پیش پدر برود. او کسانی را که در این جهان متعلق به او بودند، دوست می داشت و به آنها تا به آخر محبت کرد. ۲ وقت خوردن نان شب بود و شیطان قبلاً در دل یهودای اسخریوطی پسر شمعون این را گذاشته بود که به عیسی خیانت کند. ۳ عیسی می دانست که پدر همه چیز را به دست او سپرده است و این را هم می دانست که از نزد خدا آمده است و به سوی خدا باز می گردد، ۴ پس از سر دسترخوان برخاست، چپن خود را کشید و قدیفه یی گرفته به کمر بست. ۵ بعد از آن در یک لگن آب ریخت و شروع به شُستن پاهای شاگردان کرد و آنها را با قدیفه یی که بر کمر بسته بود، خشک کرد. ۶ وقتی پیش شمعون پِطرُس رسید، او به عیسی گفت: «سَروَرم، آیا تو می خواهی پاهای مرا بشویی؟» ۷ عیسی در جواب گفت: «آنچه برای تو انجام می دهم حالا نمی فهمی، ولی بعد از آن خواهی فهمید.» ۸ پِطرُس گفت: «هرگز نمی گذارم پاهای مرا بشویی.» عیسی به او گفت: «اگر پاهای تو را نشویم، سهمی با من نخواهی داشت.» ۹ شمعون پِطرُس گفت: «سَروَرم، پس نه تنها پاهای مرا بلکه دستها و سرم را نیز بشوی.» ۱۰ عیسی گفت: «کسی که غسل نموده است احتیاجی به شُست و شو ندارد به جز شُستن پاهایش زیرا که او کاملاً پاک است. شما پاک هستید، ولی نه همه.» ۱۱ زیرا که عیسی می دانست چه کسی به او خیانت خواهد کرد، به همین خاطر گفت: همۀ شما پاک نیستید. ۱۲ پس از شُستن پاهای آنها چپن خود را پوشید و دوباره نشست و از آنها پرسید: «آیا فهمیدید که برای شما چه کردم؟ ۱۳ شما مرا استاد و سَروَر خطاب می کنید و درست هم می گویید، زیرا که چنین هستم. ۱۴ پس اگر من که سَروَر و استاد شما هستم، پاهای شما را شُستم، شما هم باید پاهای یکدیگر را بشویید. ۱۵ زیرا به شما نمونه ای دادم تا طوری که من با شما رفتار کردم، شما هم همان گونه رفتار کنید. ۱۶ به یقین به شما می گویم که هیچ غلام از سَروَر خود و هیچ قاصدی از فرستندۀ خویش بزرگتر نیست. ۱۷ هرگاه این را فهمیدید، خوشا به حال تان که آن را عملی نمایید. ۱۸ آنچه می گویم دربارۀ همۀ شما نیست. من کسانی را که برگزیده ام، می شناسم. اما این نوشته های پیامبران باید به حقیقت بپیوندد: آن کس که با من نان می خورد، به من خیانت خواهد کرد. ۱۹ اکنون پیش از آن رویداد، این را به شما می گویم تا آنگاه که واقع می شود، ایمان آورید که «من هستم». ۲۰ به یقین به شما می گویم، هر کسی آن شخصی را که من می فرستم قبول نماید، در حقیقت مرا قبول نموده است و هر کسی مرا قبول نماید، خدا را که مرا فرستاده است نیز قبول کرده است.» ۲۱ وقتی عیسی این را گفت، بسیار پریشان شد و آشکار بیان کرد: «به یقین به شما می گویم که یکی از شما به من خیانت خواهد کرد.» ۲۲ شاگردان به همدیگر دیده در شک افتادند که این سخن دربارۀ کدام یکی از آنها می باشد. ۲۳ یکی از شاگردان که عیسی او را بسیار دوست داشت، پهلوی او نشسته بود. ۲۴ پس شمعون پِطرُس با اشاره از او خواست تا از عیسی بپرسد که او دربارۀ کدام یکی از آنها صحبت می کند. ۲۵ سپس آن شاگرد خود را به عیسی نزدیکتر ساخت و از او پرسید: «سَروَرم، او کیست؟» ۲۶ عیسی جواب داد: «او همان کسی است که من این لقمه نان را در کاسه فرو می برم و به او می دهم.» پس لقمه نان را در کاسه فرو بُرد و آن را به یهودای اسخریوطی پسر شمعون داد. ۲۷ به مجرد این که یهودا لقمۀ نان را گرفت، شیطان وارد قلب او شد. پس عیسی به او گفت: «آنچه می کنی، زودتر انجام بده.» ۲۸ ولی کسانی که دَور دسترخوان نشسته بودند، نفهمیدند که هدف عیسی از این سخن چه بود. ۲۹ بعضی فکر کردند که چون پول مصارف پیش یهودا بود، عیسی به او می گوید که هر چه برای عید ضرورت است، خریداری نماید و یا چیزی به فقرا بدهد. ۳۰ وقتی که یهودا نان را گرفت، در همان لحظه بیرون رفت و آن هنگام شب بود. ۳۱ پس از بیرون رفتن یهودا، عیسی گفت: «اکنون پسر انسان جلال می یابد و به وسیلۀ او خدا نیز جلال می یابد. ۳۲ وقتی خدا به وسیلۀ او جلال یابد، خدا هم او را جلال خواهد داد و این جلال به زودی می رسد. ۳۳ ای فرزندان من، برای مدت طولانی با شما نخواهم بود. آنگاه مرا خواهید پالید و همان گونه که به بزرگان یهود گفتم، اکنون به شما هم می گویم، آن جایی که من خواهم بود، شما نمی توانید بیایید. ۳۴ به شما حکم نو می دهم: یکدیگر را دوست بدارید. همان گونه که من شما را دوست داشته ام، شما نیز یکدیگر را دوست بدارید. ۳۵ اگر نسبت به یکدیگر محبت داشته باشید، همه خواهند فهمید که شاگردان من هستید.» ۳۶ شمعون پِطرُس به او گفت: «ای سَروَرم، کجا می روی؟» عیسی جواب داد: «جایی که من می روم تو حالا نمی توانی به دنبالم بیایی اما بعدها خواهی آمد.» ۳۷ پِطرُس گفت: «ای سَروَرم، چرا نمی توانم همین حالا به دنبال تو بیایم؟ من حاضرم جان خود را به خاطر تو فدا کنم.» ۳۸ عیسی به او جواب داد: «آیا واقعاً حاضر هستی جان خود را به خاطر من فدا کنی؟ به یقین به تو می گویم، پیش از بانگ خروس، سه بار مرا انکار خواهی کرد.

۱ چون عیسی این رهنمایی ها را به دوازده شاگرد خود داد، از آنجا رفت تا در شهرهای نزدیک تعلیم دهد و موعظه نماید. ۲ وقتی یحیی در زندان از کارهای مسیح خبر شد، شاگردان خود را نزد او فرستاد ۳ تا آنها از عیسی بپرسند: «آیا تو همان کسی هستی که باید می آمد، یا ما در انتظار شخص دیگری باشیم؟» ۴ عیسی در جواب گفت: «بروید و آنچه را دیده و شنیده اید، به یحیی بگویید ۵ که چگونه کورها، بینا می شوند و اشخاص لنگ راه می روند، جذامیان پاک می شوند، کرها شنوا شده، مُرده گان زنده می شوند و بینوایان خبر خوش را می شنوند. ۶ خوشا به حال کسی که دربارۀ من شک نکند.» ۷ همین که شاگردان یحیی از آنجا رفتند، عیسی دربارۀ یحیی شروع به صحبت کرده گفت: «وقتی نزد یحیی به صحرا رفتید، انتظار دیدن چه چیز را داشتید؟ دیدن یک نَی که از باد می لرزد؟ ۸ پس برای دیدن چه چیزی به آنجا رفتید؟ برای دیدن مردی که لباس ابریشمی و گرانبها پوشیده است؟ بدون شک جای چنین کسانی در قصرهای سلطنتی است. ۹ پس بگویید برای دیدن چه کسی به آنجا رفتید؟ یک پیامبر؟ بلی درست است اما شما بزرگتر از پیامبر را دیدید. ۱۰ یحیی کسی است که دربارۀ او نوشته شده است: «این است قاصد من که او را پیش از تو می فرستم تا راه را برای تو آماده کند.» ۱۱ به یقین به شما می گویم کسی بزرگتر از یحیای تعمید دهنده تولد نشده، ولی کوچکترین شخص در پادشاهی آسمانی از یحیی بزرگتر است. ۱۲ از زمان یحیای تعمید دهنده تا به امروز پادشاهی آسمانی حمله های سختی را تحمل کرده است و ظالمان کوشش می نمایند که آن را به زور به دست بیاورند، ۱۳ چون همۀ پیامبران و تورات تا ظهور یحیی دربارۀ پادشاهی خدا پیشگویی کرده اند. ۱۴ اگر اینها را قبول دارید، بدانید که یحیی همان الیاس است که باید می آمد. ۱۵ هر کس گوش شنوا دارد، بشنود. ۱۶ اما، حالا مردم این زمانه را به چه تشبیه کنم؟ آنها مانند اطفالی اند که در بازارها می نشینند و با صدای بلند به یکدیگر می گویند: ۱۷ «برای شما ساز نواختیم اما شما نرقصیدید! ناله های غم را سر دادیم اما گریه نکردید.» ۱۸ وقتی یحیی آمد، او نه می خورد و نه می نوشید، ولی آنها می گفتند: «او روح شیطانی دارد.» ۱۹ پسر انسان آمد که هم می خورد و هم می نوشد، اما شما گفتید: «به این مرد نگاه کنید! او یک آدم پُر خور، شرابی و دوست جزیه گیران و سایر گناهکاران است.» با وجود این، درستی حکمت خدا به وسیلۀ کسانی که آن را پذیرفتند، ثابت شد.» ۲۰ آنگاه عیسی به سرزنش شهرهایی پرداخت که اکثر معجزه های او در آن شهرها انجام یافت اما مردم آنجا توبه نکرده بودند. ۲۱ او گفت: «وای بر تو ای خورَزین! وای بر تو ای بیت صیدا! اگر معجزه هایی که در شهرهای شما انجام شد در صور و صیدون می شد مردم آنجا مدتها پیش لباس ماتم می پوشیدند، روی خاکستر می نشستند و توبه می کردند. ۲۲ ولی روز داوری برای صور و صیدون بیشتر قابل تحمل خواهد بود تا برای شما. ۲۳ و اما تو ای کپَرناحوم! می خواستی سر به آسمان بکشی؟ به دوزخ انداخته خواهی شد! زیرا اگر معجزه هایی که در تو انجام شد، در سُدوم انجام می شد، آن شهر تا به امروز باقی می ماند. ۲۴ به یقین به شما می گویم که در روز داوری، تحمل مجازات برای مردم سُدوم آسانتر از مردم این شهر خواهد بود.» ۲۵ آن وقت عیسی به سخنان خود ادامه داده گفت: «ای پدر، ای خداوند آسمان و زمین، تو را سپاس می گویم که این چیزها را از خِرَدمندان و دانایان پنهان نمودی و به ساده دلان آشکار ساختی. ۲۶ بلی ای پدر، رضای تو چنین بود. ۲۷ پدر من همه چیز را در اختیار من گذاشته است. فقط پدر، پسر را و پسر، پدر را می شناسد و کسانی را که پسر بخواهد، پدر را به آنها آشکار سازد. ۲۸ ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، نزد من بیایید و من به شما آرامی خواهم بخشید. ۲۹ یوغ مرا بر خود گیرید و از من بیاموزید، زیرا من نرمدل و فروتن هستم و شما آرامی خواهید یافت، ۳۰ زیرا یوغ من آسان و بار من سُبک است.»

یوحنا ۱۳:۱ · یوحنا ۱۳:۴–۵ · متی ۱۱:۲۹ · TDV

از فصل 13 و تا زمانی که دستگیر شد، او فقط با شاگردانش صحبت کرد تا آنها را برای رفتن خود آماده کند. همانطور که آنها غمگین و مضطرب بودند، او به آنها اطمینان داد که می‌رود تا مکانی برای آنها آماده کند و سپس می‌آید و آنها را با خود به پدر می‌برد. او به آنها دستور داد که یکدیگر را دوست داشته باشند همانطور که او آنها را دوست داشت، و داد که ‌القدس را می‌فرستد که با آنها خواهد ماند و آنها خواهد بود. او همچنین به آنها آموخت که چگونه پرثمر باشند و آنها را برای احتمالی آماده کرد.

اما قبل از همه اینها، او باید با یک مشکل جدی مقابله می‌کرد – سوءتفاهم آنها از عظمت واقعی. و می‌خواستند متمایز باشند، و دیگران به خاطر آن خشمگین بودند. این نشان می‌دهد که همه آنها یک مشکل مشابه داشتند: غرور و تمایل به برتری. بنابراین، قبل از گفتار شگفت‌انگیز خود فصل‌ 14 تا 16، او می‌خواست به آنها بیاموزد که عظمت واقعی است. قبلاً آنها شنیده بودند که او می‌گفت: « مرا بر خود گیرید و از من بیاموزید، زیرا من حلیم و فروتن دل هستم، و برای جان‌ خود خواهید یافت» ().

‌ترین درسی که باید بیاموزیم، واقعی است؛ بنابراین، او به آنها یک مثال داد. او ‌ خود را کنار گذاشت و مانند یک ، خود را با حوله بست. برای شستن پاهای کسی، باید روی زانو زد. نمی‌توانید روی صندلی یا بنشینید و پاهای برادر را بشویید، وگرنه ممکن است استخوان‌هایی شکسته شود. گفت: «غرور پیش از می‌رود، و متکبر پیش از سقوط» ().

در اصل در https://thelordisnear.org منتشر شده است. با هوش مصنوعی ترجمه شده، از جمله نقل‌قول‌های کتاب مقدس — هر ارجاعی را باز کنید تا آن را در کتاب مقدس به زبان دری بخوانید.

The Bible in Dari “Today’s Dari Version” © United Bible Societies and Pamir Ministries (OM). pamirministries.org

عکس از Ronnie Schmutz در Unsplash (https://unsplash.com/photos/a-very-tall-waterfall-in-the-middle-of-a-mountain-beO051yJ-iM)

روزهای اخیر

دیدن همه
  • جون ۲۲, ۲۰۲۵

    قرنتیان تمایل واقعی داشتند که منابع مالی خود را با مقدسین نیازمند در میان قوم خداوند به...

  • جون ۲۱, ۲۰۲۵

    در اول پطرس ۲:۱۱، پولس رسول «نور شگفت‌انگیز» خدا (آیات ۹-۱۰) را بر زندگی روزمره کاهنان...

  • جون ۲۰, ۲۰۲۵

    همه چیز برای ما تاریکی بود، چه از یهودیت یا بت‌پرستی، یا مسیحیت اسمی و فاسد فراخوانده شده...

  • جون ۱۹, ۲۰۲۵

    همانطور که در میان افراد مشهور و بلندپایه در جامعه امروزی، نوشیدن نقش مهمی در زندگی دارد،...

  • جون ۱۸, ۲۰۲۵

    ما در مورد چهار برادر عیسی مسیح – پسران یوسف و مریم – می‌خوانیم، اما تنها دو نام را...