1-۲ داود بعد از آنکه خداوند او را از دست دشمنانش و از دست شائول نجات داد، این سرود را برای خداوند خواند:
«خداوند صخرۀ من است، پناهگاه و نجات دهندۀ من. ۳ خدایم صخرۀ من است که به او پناه می برم. او سپر من و رهانندۀ نیرومند و پناهگاه امن من است. او نجات بخشای من است و مرا از ظلم و ستم می رهاند. ۴ خداوند را که شایستۀ ستایش است، می خوانم. پس، از دشمنانم رهایی می یابم.
۵ رشته های مرگ مرا احاطه کرده و امواج نیستی مرا ترسانیده بود. ۶ رشته های گور بدورم پیچیده شده و دامهای مرگ در سر راهم قرار داشت. ۷ در افسردگی و پریشانی خود خداوند را خواندم و نزد خدای خود فریاد برآوردم. او آواز مرا از عبادتگاه مقدس خود شنید و فریاد من به حضورش به گوش وی رسید.
۸ آنگاه زمین لرزید و تکان خورد و بنیاد آسمان ها از شدت خشم او به لرزه آمد. ۹ از بینی او دود برآمد و از دهانش شعلۀ سوزنده فروزان شد و آتش ها از آن افروخته گردید. ۱۰ او آسمان ها را پاره کرد و فرود آمد و زیر پاهایش تاریکی غلیظی بود. ۱۱ بر کَروب، یعنی فرشتۀ مقرب، سوار بود و بر بالهای تندباد پرواز می کرد. ۱۲ تاریکی را همچو پرده و خیمه ای بدور خود قرار داد. مثل تاریکی آب های عمیق و ابر های غلیظ آسمان. ۱۳ از درخشندگی حضور او شعله های آتش افروخته گردید. ۱۴ آنگاه خداوند از آسمان با صدای رعدآسا سخن گفت و آواز خداوند متعال شنیده شد. ۱۵ پس تیرهای خود را فرستاد و ایشان را پراگنده ساخت و با رعد و برق آن ها را پریشان کرد. ۱۶ آنگاه به امر خداوند و با دمیدن نفس او، اعماق بحرها نمایان شدند و اساس زمین آشکار گردید.
۱۷ آنگاه از عالم بالا فرستاده، مرا برداشت و از اعماق آب های بسیار بیرون کشید. ۱۸ او مرا از دست دشمنان زورآورم رهایی داد و از بدخواهانی که قویتر از من بودند. ۱۹ در روز بلای من بر سرم ریختند، اما خداوند پشتیبان من بود. ۲۰ او مرا به جای وسیع آورد و نجات داد، زیرا که از من خوشنود بود.
۲۱ خداوند مرا مطابق عدالتم اجر داد و بر حسب پاکی دستم پاداش داد. ۲۲ زیرا که طریق های خداوند را پیروی نموده و از حضور او منحرف نگردیدم. ۲۳ جمیع اوامر او را مد نظر داشته و فرایض او را از خود دور نکرده ام. ۲۴ در حضور او بی عیب بوده و از گناه کردن خودداری نموده ام. ۲۵ بنابراین خداوند مرا مطابق عدالتم و بر حسب پاکی دستم پاداش داده است.
۲۶ با شخص وفادار، وفادار هستی و با مرد کامل با کاملیت رفتار می کنی. ۲۷ با کسانی که پاک هستند به پاکی رفتار می نمائی و با آنهائی که مکار هستند مخالفت می کنی. ۲۸ مردم مظلوم را نجات می بخشی، اما چشمان تو بر متکبران است تا آن ها را سرنگون سازی.
۲۹ تو ای خداوند، نور من هستی و تاریکی را برای من به روشنایی تبدیل می کنی. ۳۰ با کمک تو بر صفوف دشمن حمله می کنم و با مدد خدای خود از حصارها می گذرم.
۳۱ راه خدا کامل است و کلام او قابل اطمینان. او برای کسانی که به او پناه می آورند، سپر است. ۳۲ زیرا کیست خدا غیر از خداوند؟ و کیست صخره ای غیر از خدای ما؟ ۳۳ خدایی که پناهگاه مستحکم من است و راه های مرا راست می گرداند. ۳۴ پاهای مرا مثل پاهای آهو ساخته است و مرا بر کوهها استوار نگاه می دارد. ۳۵ دستهایم را برای جنگ ماهر می سازد تا بازوانم بتوانند از کمان برنجی کار بگیرند.
۳۶ تو به من سپر نجات را بخشیدی و مهربانی تو مرا وسعت بخشیده است. ۳۷ راه را برای قدمهایم فراخ ساختی تا پاهایم نلغزند. ۳۸ دشمنانم را تعقیب نموده، به آن ها رسیدم و تا که آن ها را از بین نبردم، بر نگشتم. ۳۹ آن ها را بزمین کوبیدم تا نتوانند برخیزند و زیر پاهایم افتادند. ۴۰ زیرا تو مرا برای جنگ قوت بخشیدی و آنهای را که بر ضد من برخاستند بزیر پاهایم افگندی. ۴۱ تو دشمنانم را شکست دادی و آنهائی را که بدخواه من بودند، نابود کردی. ۴۲ آن ها برای کمک زاری نمودند، اما رهانندۀ نبود. بحضور خداوند استغاثه کردند، اما او هم به آن ها جوابی نداد. ۴۳ ایشان را مثل غبار به دست باد سپردم و مثل گِل و لای کوچه ها دور ریختم.
۴۴ تو مرا از دست فتنه گران قوم رهائی بخشیدی، حکمفرمای ملتها ساختی و قومی را که نشناخته بودم، خدمتگار من شدند. ۴۵ به مجردیکه نام مرا شنیدند تابع من گردیدند و در برابر من سر تعظیم خم کردند. ۴۶ بیگانگان جرأت خود را باخته، با ترس و لرز از قلعه های خود بیرون آمدند.
۴۷ خداوند زنده است! متبارک باد صخرۀ من و متعال باد خدای نجات من! ۴۸ خدائی که انتقام مرا از دشمنان می گیرد و ملل جهان را به دست من مغلوب می سازد، ۴۹ او مرا از دست دشمنان رهائی بخشید، پیش بدخواهان سرفرازم ساخت و از مردم ظالم نجاتم داد.
۵۰ بنابراین، ای خداوند، تو را در میان مردم ستایش کرده و به نام تو سرود سپاسگزاری می خوانم. ۵۱ او پادشاه خود را به پیروزی شایانی نایل می سازد و به برگزیدۀ خود رحمت نموده است، یعنی به داود و نسل های او تا به ابد.»
۱ پس یوشع، پسر نون دو نفر جاسوس را محرمانه از شِطیم به کنعان فرستاد و گفت: «بروید و وضع و شرایط آنجا را و مخصوصاً از شهر اریحا را بررسی و مطالعه کنید.» آندو رفتند و در آنجا در خانۀ زن فاحشه ای بنام راحاب شب را بسر بردند. ۲ به پادشاه اریحا خبر دادند و گفتند: «دو نفر اسرائیلی به کشور تان برای جاسوسی آمده اند.» ۳ پادشاهِ اریحا به راحاب پیغام فرستاده گفت: «مردانی که در خانۀ تو هستند، جاسوس می باشند. آن ها را پیش من بیاور.» ۴ اما راحاب آن دو نفر را پنهان کرده گفت: «بلی، آن مردان نزد من آمدند، ولی من ندانستم که آن ها از کجا آمده بودند. ۵ و هنگام غروب آفتاب، پیش از آنکه دروازه های شهر بسته شوند، اینجا را ترک کردند. و نمی دانم که به کجا رفتند. حالا هم وقت دارید که اگر عجله کنید، شاید آن ها را دستگیر نمائید.» ۶ سپس راحاب آن دو نفر را بسر بام برد و زیر شاخه های کتان که بر بام چیده بود پنهان کرد. ۷ فرستادگان شاه از جاده ایکه بطرف اُردن می رفت به تعقیب جاسوسان تا دریای اُردن رفتند. و بعد از رفتن آن ها دروازه های شهر بسته شدند.
۸ پیش از آنکه جاسوسان بخوابند، راحاب به سر بام رفت ۹ و به آن ها گفت: «من می دانم که خداوند این سرزمین را به شما می دهد. همۀ مردم این سرزمین از شما می ترسند و هر وقتیکه نام قوم اسرائیل را می شنوند، به وحشت می افتند. ۱۰ و ما شنیده ایم که چون از مصر خارج می شدید، چطور خداوند بحیرۀ احمر را برای تان خشک کرد و چگونه سیحون و عوج، دو پادشاه شرق اُردن را از بین بردید. ۱۱ بمجردی که خبر آن به گوش ما رسید، همگی از ترس شما، به وحشت افتادیم و دل و جرأت خود را از دست دادیم. بیشک که خداوند، خدای شما، خدای آسمان در عالم بالا و خدای زمین در دنیای پائین است. 12-13 پس حالا بنام خداوند قسم بخورید تا همانطوریکه من با شما با مهربانی رفتار کردم، شما هم با فامیل من بخوبی رفتار کنید. و به من اطمینان بدهید که قصد کشتن پدر، مادر، برادران، خواهران مرا و خانوادۀ شانرا نخواهید داشت.» 14 آن ها به راحاب گفتند: «اگر به آنچه می گوئیم عمل نکنیم، خدا ما را بکشد. و اگر تو از نقشۀ ما چیزی به کسی نگوئی، البته وقتی خداوند این سرزمین را به ما داد با شما با مهربانی و وفاداری رفتار می کنیم.»
15 بعد راحاب آن ها را با ریسمان از راه کلکین پائین کرد، چونکه خانۀ او در دیوار شهر آباد شده بود. 16 و به آن ها گفت: «بسر کوه بروید و برای سه روز خود را در آنجا پنهان کنید تا آنهائی که در تعقیب شما هستند برگردند و آنگاه پی کار خود بروید.» 17 آن ها به راحاب گفتند: «ما به این وعده ایکه از ما خواستی وفا می کنیم. 18 وقتیکه این سرزمین را به دست آوردیم این طناب سرخ را به کلکینی که ما را از آن پائین کردی ببند. و تو باید پدر، مادر، برادران، خواهران و تمام خانوادۀ پدرت را در خانه ات جمع کنی. 19 و هر کسیکه از خانه ات بیرون شود و به کوچه برود خونش به گردن خودش می باشد و گناه ما نخواهد بود. و اگر به کسیکه در خانۀ تو باشد و صدمه ای برسد، البته ما مسئول خواهیم بود. 20 و اگر تو از نقشۀ ما به کسی اطلاع بدهی، آنوقت ما مجبور نخواهیم بود که به وعدۀ خود که به تو می دهیم، عمل کنیم.» 21 راحاب موافقه نمود و آن ها را روانه کرد. وقتی آن ها رفتند، او طناب سرخ را به کلکین بست.
22 آن ها بسر کوه رفتند و مدت سه روز در آنجا پنهان شدند. تا وقتیکه فرستادگان شاه برگشتند. آن ها سراسر کشور را جستجو کردند، ولی جاسوسان را نیافتند. 23 آنگاه جاسوسان از کوه پائین شدند، از دریا عبور کرده پیش یوشع پسر نون برگشتند. و همه وقایع سفر خود را به او گزارش دادند 24 و گفتند: «حالا به ما ثابت شد که خداوند همۀ آن سرزمین را به ما داده است. علاوتاً تمام مردم آنجا بی نهایت از ما می ترسند.»
۱ فرشتۀ خداوند از جِلجال به بوکیم رفت و از جانب خدا به قوم اسرائیل گفت: «من شما را از مصر به این سرزمین آوردم، چونکه وعدۀ مالکیت آنرا به اجداد تان داده بودم. و به آن ها گفتم: «من هیچیک از پیمانی را که با شما بسته ام نمی شکنم. ۲ شما هم نباید پیمانی با باشندگان این کشور ببندید و باید قربانگاه های شان را ویران کنید.» اما شما فرمان مرا بجا نیاوردید. چرا این کار را کردید؟ ۳ پس من هم آن مردم را از سر راه تان دور نمی کنم، بلکه آن ها دشمنان تان و خدایان شان دام گناه برای تان خواهند بود.» ۴ وقتی فرشتۀ خداوند این سخنان را به آن ها گفت، همه مردم اسرائیل با آواز بلند گریه کردند. ۵ بنابران، آنجا را بوکیم (یعنی آنهائی که گریه می کنند) نامیدند. و بحضور خداوند قربانی تقدیم کردند.
۶ یوشع به مردم اجازه داد که بروند و آن ها به جاهائیکه به عنوان ملکیت برای شان تعیین شده بود، رفتند تا آنها را تصرف کنند. ۷ و قوم اسرائیل تا که یوشع زنده بود و بعد از او هم تا که سرکردگان شان حیات داشتند، بندگی خداوند را کردند. و همه کارهای بزرگ خداوند را که برای شان انجام داد، دیدند. ۸ یوشع پسر نون، خدمتگار خداوند به عمر یکصد و ده سالگی وفات یافت. ۹ و او را در زمین ملکیت خودش در تِمنَه حارَس که در کوهستان افرایم، در شمال کوه جاعَش بود، دفن کردند. ۱۰ پس از مدتی آن نسل از دنیا رفتند و با پدران خود پیوستند. نسل دیگری بعد از آن ها پیدا شد. این مردم نه خداوند را می شناختند و نه کارهای او را که برای مردم اسرائیل انجام داد، دیده بودند.
۱۱ و مردم اسرائیل کارهائی کردند که در نظر خداوند زشت بود و خدایان بَعل را پرستش می کردند. ۱۲ خداوند، خدای اجداد خود را که ایشان را از سرزمین مصر بیرون آورد، ترک نمودند. آن ها خدایان مردمی را که در همسایگی شان زندگی می کردند پیروی و سجده می نمودند. بنابران، آتش خشم خداوند را برافروختند. ۱۳ از خداوند روی گردان شدند و خدایان بَعل و عَشتاروت را پرستش کردند. ۱۴ لهذا، خشم خداوند بر اسرائیل افروخته شد و آن ها را به دست تاراجگران سپرد تا غارت شوند. و اسیر دشمنان اطراف شان ساخت که دیگر نتوانند در مقابل دشمن مقاومت کنند. ۱۵ به هر جائیکه برای جنگ می رفتند، دست خداوند بر ضد شان بالا شده مانع پیروزی آن ها می گردید، زیرا به آن ها اخطار داده قسم خورده بود که این کار را می کند.
۱۶ اما باز هم وقتی خداوند حال رنجبار آن ها را دید، داوران را برای شان تعیین کرد تا از دست تاراجگران که آن ها را غارت کرده بودند، نجات بدهند. ۱۷ اما باوجود این، آن ها از داوران اطاعت نکردند و پیرو خدایان بیگانه شدند و آن ها را سجده کردند. و با این کار خود گناه بزرگی را مرتکب شدند. و بزودی آن راهی را که پدران شان می رفتند، ترک کرده گمراه شدند. پدران شان از همه احکام خداوند پیروی می کردند، ولی آن ها مثل پدران خود با ایمان نبودند. ۱۸ و هر وقتیکه خداوند داوری را برای آن ها تعیین می کرد، همراه آن داور می بود تا در دوران عمر آن داور، از شر دشمنان نگهدار شان باشد. و هر زمانیکه دشمنان دست به آزار آن ها دراز می نمود، خداوند نالۀ آن ها را می شنید و بر آن ها رحم می کرد. ۱۹ اما بعد از آنکه آن داور فوت می کرد، باز به راه کج می رفتند و بدتر از پدران خود عمل می کردند. پیروی خدایان بیگانه را می نمودند، آن ها را پرستش و سجده می کردند و از کارهای بد و خودسری دست نمی کشیدند. ۲۰ بنابران، آتش خشم خداوند دوباره شعله ور می شد و می گفت: «چون مردم پیمانی را که با پدران شان بسته بودم، شکستند و از احکام من پیروی نکردند، ۲۱ من هم آن اقوامی را که بعد از وفات یوشع باقی ماندند، بیرون نمی رانم. ۲۲ من آن ها را وسیله ای برای آزمایش مردم اسرائیل می سازم که آیا مثل پدران خود براه راست می روند یا نه.» ۲۳ لهذا، خداوند آن اقوام را بحال شان گذاشت و بزودی آن ها را بیرون نراند و نه به مردم اسرائیل موقع داد که آن ها را از بین ببرند.
دوم سموئیل ۲۲:۷ · یوشع ۲:۷ · داوران ۲:۱۰–۱۱ · TDV
تاریخ ملت اسرائیل برای آموزش ما داده شده است، و همانطور که ما از طریق گزارشهای مختلف میخوانیم، نمیتوانیم از ارتباط با برخی از تجربیات آنها خودداری کنیم. ما به عنوان مسیحیان فراز و نشیبهایی داریم، و اسرائیل نیز تفاوتی نداشت.
هنگامی که آنها از بیابان به سرزمین موعود منتقل شدند، خداوند یوشع را به عنوان رهبر، نوعی از مسیح، به آنها داد. در حالی که یوشع با آنها بود، آنها خداوند را خدمت میکردند. این «اوج»، اگر بتوانیم آن را چنین بنامیم، یک نسل دیگر نیز ادامه یافت، زیرا آنها بزرگانی داشتند که با یوشع بودند و از نزدیک با کارهای خدا آشنا بودند (یوشع ۲:۷).
پس از آن، «نسل دیگری پس از آنها برخاست که نه خداوند را میشناختند و نه کاری را که او برای اسرائیل انجام داده بود. آنگاه بنیاسرائیل در نظر خداوند شرارت کردند و بعلها را پرستیدند» (داوران ۲:۱۰–۱۱).
هفت بار در کتاب داوران میخوانیم که بنیاسرائیل در نظر خداوند شرارت کردند. خداوند آنها را به دست دشمنانشان تسلیم میکرد، نه برای انتقامجویی، بلکه برای اینکه آنها را به پایان خودشان برساند تا به او بازگردند. در زمان مقرر، آنها نزد خداوند فریاد میکردند، و او آنها را میشنید.
بخش شگفتانگیز این گزارشها در پاسخ خدا دیده میشود. او محبت بیاندازه نشان میدهد و از آنها دست نمیکشد. ممکن است ما به دلیل تصمیمات بد خود—شاید برای چندمین بار—در شرایط چالشبرانگیز قرار بگیریم، اما خدا میخواهد که ما نیز به او فریاد بزنیم. مهم نیست چقدر دور شدهاید، او میخواهد شما را بازگرداند. «زیرا در شتاب خود گفتم، 'من از پیش چشمان تو بریده شدهام'؛ با این حال تو صدای التماسهای مرا شنیدی وقتی به تو فریاد زدم» (مزمور ۳۱:۲۲).