خداوند نزدیک است — ۱۷ جنوری ۲۰۲۶: ایوب ۲۲:۱۵-۱۸

خداوند نزدیک استبرایان رینولدز

خداوند نزدیک است
همه مطالب

۱ مار، از تمام حیواناتی که خداوند، خدا ساخته بود زیرکتر بود. او از زن پرسید: «آیا واقعاً خدا به شما گفته است که از همۀ درختان باغ نخورید؟» ۲ زن جواب داد: «ما اجازه داریم از میوۀ تمام درختان باغ بخوریم ۳ بغیر از میوۀ درختی که در وسط باغ است. خدا به ما گفته است از میوۀ آن درخت نخورید و حتی به آن دست نزنید، مبادا بمیرید.» ۴ مار جواب داد: «این درست نیست. شما نمی میرید. ۵ خدا این را گفت، زیرا می داند وقتی از آن بخورید شما هم مثل خدا می شوید و می دانید چه چیز خوب و چه چیز بد است.» ۶ زن نگاه کرد و دید آن درخت بسیار زیبا و میوۀ آن برای خوردن گوارا است. همچنین فکر کرد چقدر خوب است که دانا بشود. بنابراین، از میوۀ آن درخت گرفت و خورد. همچنین به شوهر خود داد و او هم خورد. ۷ همینکه آنرا خوردند به آن ها دانشی داده شد و فهمیدند که برهنه هستند، پس برگهای درخت انجیر را بهم دوخته خود را با آن پوشانیدند. ۸ عصر آن روز شنیدند خداوند، خدا در باغ راه می رود، پس خود را پُشت درختها پنهان کردند. ۹ اما خداوند، خدا آدم را صدا کرد و فرمود: «کجا هستی؟» ۱۰ آدم جواب داد: «چون صدای تو را در باغ شنیدم ترسیدم و پنهان شدم، زیرا برهنه هستم.» ۱۱ خدا پرسید: «چه کسی به تو گفت که برهنه هستی؟ آیا از میوۀ درختی که به تو گفتم نباید از آن بخوری، خوردی؟» ۱۲ آدم گفت: «این زنی که تو او را همدم من کردی، آن میوه را به من داد و من خوردم.» ۱۳ خداوند، خدا از زن پرسید: «چرا این کار را کردی؟» زن جواب داد: «مار مرا فریب داد که از آن بخورم.» ۱۴ سپس خداوند، خدا به مار فرمود: «چون این کار را کردی، از همه حیوانات ملعونتر هستی. بر روی شکمت راه می روی و در تمام مدت عمرت خاک می خوری. ۱۵ در بین تو و زن دشمنی می اندازم. نسل تو و نسل وی همیشه دشمن هم می باشند. او سر تو را می شکند و تو کُری پای او را می گزی.» ۱۶ به زن فرمود: «درد و زحمت تو را در ایام حاملگی و در وقت زائیدن بسیار زیاد می کنم. تو به عشق شوهرت محتاج می باشی و اختیار تو به دست او می باشد.» ۱۷ به آدم فرمود: «تو به حرف زنت گوش دادی و از درختی که به تو گفته بودم نخوری، خوردی. به خاطر این کار تو، زمین لعنت شد و تو باید در تمام مدت زندگی با سختی کار کنی تا از زمین خوراک به دست بیاوری. ۱۸ زمین خار و علف های هرزه می رویاند و تو نباتات صحرا را می خوری. ۱۹ با زحمت و عرق پیشانی از زمین خوراک به دست می آوری، تا روزی که به خاک، یعنی خاکی که از آن به وجود آمده ای، برگردی. تو از خاک هستی و دوباره خاک می شوی.» ۲۰ آدم اسم زن خود را حوا گذاشت چون او مادر تمام انسانها است. ۲۱ خداوند، خدا از پوست حیوانات برای آدم و زنش لباس تهیه کرد و به آن ها پوشانید. ۲۲ پس خداوند، خدا فرمود: «حالا آدم مثل ما شده و می داند چه چیز خوب و چه چیز بد است. مبادا از درخت حیات نیز بخورد و برای همیشه زنده بماند.» ۲۳ بنابراین، خداوند، خدا او را از باغ عدن بیرون کرد تا در روی زمین، که از آن بوجود آمده بود، به کار زراعت مشغول شود. ۲۴ خداوند آدم را از باغ عدن بیرون کرد و نگهبانانی در طرف شرق باغ عدن گماشت و شمشیر آتشینی را که به هر طرف می چرخید در آنجا قرار داد تا کسی نتواند به درخت زندگی نزدیک شود.

۱ مار، از تمام حیواناتی که خداوند، خدا ساخته بود زیرکتر بود. او از زن پرسید: «آیا واقعاً خدا به شما گفته است که از همۀ درختان باغ نخورید؟» ۲ زن جواب داد: «ما اجازه داریم از میوۀ تمام درختان باغ بخوریم ۳ بغیر از میوۀ درختی که در وسط باغ است. خدا به ما گفته است از میوۀ آن درخت نخورید و حتی به آن دست نزنید، مبادا بمیرید.» ۴ مار جواب داد: «این درست نیست. شما نمی میرید. ۵ خدا این را گفت، زیرا می داند وقتی از آن بخورید شما هم مثل خدا می شوید و می دانید چه چیز خوب و چه چیز بد است.» ۶ زن نگاه کرد و دید آن درخت بسیار زیبا و میوۀ آن برای خوردن گوارا است. همچنین فکر کرد چقدر خوب است که دانا بشود. بنابراین، از میوۀ آن درخت گرفت و خورد. همچنین به شوهر خود داد و او هم خورد. ۷ همینکه آنرا خوردند به آن ها دانشی داده شد و فهمیدند که برهنه هستند، پس برگهای درخت انجیر را بهم دوخته خود را با آن پوشانیدند. ۸ عصر آن روز شنیدند خداوند، خدا در باغ راه می رود، پس خود را پُشت درختها پنهان کردند. ۹ اما خداوند، خدا آدم را صدا کرد و فرمود: «کجا هستی؟» ۱۰ آدم جواب داد: «چون صدای تو را در باغ شنیدم ترسیدم و پنهان شدم، زیرا برهنه هستم.» ۱۱ خدا پرسید: «چه کسی به تو گفت که برهنه هستی؟ آیا از میوۀ درختی که به تو گفتم نباید از آن بخوری، خوردی؟» ۱۲ آدم گفت: «این زنی که تو او را همدم من کردی، آن میوه را به من داد و من خوردم.» ۱۳ خداوند، خدا از زن پرسید: «چرا این کار را کردی؟» زن جواب داد: «مار مرا فریب داد که از آن بخورم.» ۱۴ سپس خداوند، خدا به مار فرمود: «چون این کار را کردی، از همه حیوانات ملعونتر هستی. بر روی شکمت راه می روی و در تمام مدت عمرت خاک می خوری. ۱۵ در بین تو و زن دشمنی می اندازم. نسل تو و نسل وی همیشه دشمن هم می باشند. او سر تو را می شکند و تو کُری پای او را می گزی.» ۱۶ به زن فرمود: «درد و زحمت تو را در ایام حاملگی و در وقت زائیدن بسیار زیاد می کنم. تو به عشق شوهرت محتاج می باشی و اختیار تو به دست او می باشد.» ۱۷ به آدم فرمود: «تو به حرف زنت گوش دادی و از درختی که به تو گفته بودم نخوری، خوردی. به خاطر این کار تو، زمین لعنت شد و تو باید در تمام مدت زندگی با سختی کار کنی تا از زمین خوراک به دست بیاوری. ۱۸ زمین خار و علف های هرزه می رویاند و تو نباتات صحرا را می خوری. ۱۹ با زحمت و عرق پیشانی از زمین خوراک به دست می آوری، تا روزی که به خاک، یعنی خاکی که از آن به وجود آمده ای، برگردی. تو از خاک هستی و دوباره خاک می شوی.» ۲۰ آدم اسم زن خود را حوا گذاشت چون او مادر تمام انسانها است. ۲۱ خداوند، خدا از پوست حیوانات برای آدم و زنش لباس تهیه کرد و به آن ها پوشانید. ۲۲ پس خداوند، خدا فرمود: «حالا آدم مثل ما شده و می داند چه چیز خوب و چه چیز بد است. مبادا از درخت حیات نیز بخورد و برای همیشه زنده بماند.» ۲۳ بنابراین، خداوند، خدا او را از باغ عدن بیرون کرد تا در روی زمین، که از آن بوجود آمده بود، به کار زراعت مشغول شود. ۲۴ خداوند آدم را از باغ عدن بیرون کرد و نگهبانانی در طرف شرق باغ عدن گماشت و شمشیر آتشینی را که به هر طرف می چرخید در آنجا قرار داد تا کسی نتواند به درخت زندگی نزدیک شود.

۱ وقتی تعداد آدمیان در روی زمین زیاد شد و دختران متولد شدند، ۲ پسران خدا دیدند که دختران آدمیان چقدر زیبا هستند. پس هر کدام را که دوست داشتند، به همسری خود گرفتند. ۳ سپس خداوند فرمود: «روح من برای همیشه در انسان فانی باقی نمی ماند. از این ببعد، طول عمر او یکصد و بیست سال باشد.» ۴ در آن ایام و بعد از آن، مردان قوی هیکلی از نسل دختران آدمیان و پسران خدا به وجود آمدند که دلاوران بزرگ و مشهوری در زمان قدیم شدند. ۵ وقتی خداوند دید که چگونه تمام مردم روی زمین شریر شده اند و تمام افکار آن ها اندیشه های گناه آلود است، ۶ از اینکه انسان را آفریده و در روی زمین گذاشته بود، پشیمان و بسیار غمگین شد. ۷ پس فرمود: «من این مردم و چهارپایان و خزندگان و پرندگانی را که آفریده ام، نابود می کنم، زیرا از اینکه آن ها را آفریده ام، پشیمان هستم.» ۸ اما خداوند از نوح راضی بود. ۹ سرگذشت نوح از این قرار است: او در زمان خود یک مرد عادل و پرهیزگار بود و همیشه با خدا رابطۀ خاصی داشت. ۱۰ نوح دارای سه پسر بود به نام های حام، سام و یافت. ۱۱ اما تمام مردم در حضور خدا گناهکار بودند و ظلم و ستم همه جا را پُر کرده بود. ۱۲ خدا دید که مردم زمین فاسد شده اند و همه راه فساد را پیش گرفته اند. ۱۳ خدا به نوح فرمود: «تصمیم گرفته ام بشر را از بین ببرم. چون ظلم و فساد آن ها دنیا را پُر کرده است، بنابراین، من آن ها را با زمین نابود می کنم. ۱۴ تو برای خود یک کشتی از چوب درخت سرو بساز که چندین اطاق داشته باشد. داخل و خارج آنرا با قیر بپوشان. ۱۵ آنرا این طور بساز: طول آن یکصد و پنجاه متر، عرض آن بیست و پنج متر و بلندی آن پانزده متر. ۱۶ کلکینی هم نزدیک سقف به اندازۀ پنجاه سانتی متر بساز و دروازۀ کشتی را در کنار آن قرار بده. کشتی را طوری بساز که دارای سه طبقه باشد. ۱۷ من طوفان و باران شدید بر زمین می فرستم تا همۀ جانداران هلاک گردند و هر چه بر روی زمین است بمیرد. ۱۸ اما با تو پیمان می بندم. تو به اتفاق پسران، همسر و عروس هایت به کشتی داخل می شوی. 19‏-20 از تمام حیوانات یعنی پرندگان، چهارپایان و خزندگان یک جفت نر و ماده با خود به کشتی ببر، تا آن ها را زنده نگهداری. 21 از هر نوع غذا برای خود و برای آن ها با خود بردار.» 22 نوح هر چه خدا به او فرمود انجام داد.

پیدایش ۳:۱ · پیدایش ۳:۴ · پیدایش ۶:۱۱–۱۳ · TDV

بیانیه‌ای جالب در ایوب در مورد یافت می‌شود. نگرش غالب پیش از ‌نشینان—افرادی که در بزرگ از بین رفتند—توصیف شده است. توضیح می‌دهد که چگونه خشونت و در آن را پر کرده بود (). با این حال، متن امروز ما دیدگاهی دیگر ارائه می‌دهد و بر نگرش بی‌احترامی پیش از ‌نشینان به جای رفتار بیرونی آنها قبل از تمرکز می‌کند.

چقدر گستاخانه و بی‌حرمت است شیوه سخن گفتن آنها با خدا و درباره خدا! آنها وجود او را انکار نکردند، اما با جسارت گفتند: «از ما شو!» آنها قاطعانه او را در خود نمی‌خواستند. اما آیا این همان نگرشی نیست که در طول ، حتی تا به امروز، غالب بوده است؟ «معنویت» را ادعا می‌کنند اما می‌گویند: «ما نمی‌خواهیم این مرد بر ما سلطنت کند» (). آنچه حتی تکان‌دهنده‌تر است این است که آنها خدا را وسوسه کردند تا داوری را نازل کند: «قادر مطلق با آنها چه می‌تواند بکند؟» انسان خدا را دلیلی بر این می‌داند که او واقعاً آنطور که گفته است داوری نخواهد کرد. البته، از این واضح است که آنها به صدای گوش داده بودند: «آیا خدا واقعاً گفته است؟» و «شما مطمئناً نخواهید مرد» (، ۴).

پاسخ خدا به بی‌احترامی آنها این بود: «با این حال خانه‌هایشان را از چیزهای پر کرد.» خدا است و خوبی می‌کند (). اما صبر و او () به پایان رسید و آمد، همانطور که هشدار داده شده بود. همانطور که امروز به اطراف نگاه می‌کنیم، همین نگرش‌ها را در می‌بینیم. گفت که قبل از آمدن دوباره او، مانند روزهای خواهد بود ().

در اصل در https://thelordisnear.org منتشر شده است. با هوش مصنوعی ترجمه شده، از جمله نقل‌قول‌های کتاب مقدس — هر ارجاعی را باز کنید تا آن را در کتاب مقدس به زبان دری بخوانید.

The Bible in Dari “Today’s Dari Version” © United Bible Societies and Pamir Ministries (OM). pamirministries.org

عکس از Ronnie Schmutz در Unsplash (https://unsplash.com/photos/a-very-tall-waterfall-in-the-middle-of-a-mountain-beO051yJ-iM)

روزهای اخیر

دیدن همه
  • جنو ۱۶, ۲۰۲۶

    فقط دو امکان وجود دارد: زندگی یا مرگ، بهشت یا جهنم، شادی یا دندان قروچه، امید یا تاریکی....

  • جنو ۱۵, ۲۰۲۶

    داستان رابطه داوود با پسرش ابشالوم غم‌انگیز است، اما درس‌های مهمی برای ما دارد. وقتی...

  • جنو ۱۳, ۲۰۲۶

    موسی مرده بود. سی روز عزاداری برای او به پایان رسیده بود. خدا یوشع را مأمور کرده بود تا...

  • جنو ۱۲, ۲۰۲۶

    نویسنده با خطاب قرار دادن خوانندگان خود به عنوان «برادران مقدس»، در پی یادآوری این نکته...

  • جنو ۱۰, ۲۰۲۶

    پولس رسول، به هدایت روح خدا، این نامه را به مسیحیان قرنتس، احتمالاً حدود سال ۵۴ میلادی،...