خداوند نزدیک است — ۳۰ سپتمبر ۲۰۲۵: اعمال رسولان ۱۴:۶-۱۳

خداوند نزدیک استاستیون کمپبل

خداوند نزدیک است
همه مطالب

۱ در شهر قونیه نیز پولُس و برنابا به کنیسه وارد شدند و چنان صحبت کردند که گروه زیادی از یهودیان و یونانیان ایمان آوردند. ۲ اما یهودیانی که ایمان نیاورده بودند، غیر یهودیان را تحریک کردند و فکر شان را نسبت به ایمانداران منحرف ساختند. ۳ پس پولُس و برنابا مدت زیادی در آن شهر ماندند و بدون ترس دربارۀ عیسای مسیح سخن گفتند. عیسای مسیح برای آنها قدرت انجام معجزه ها و کارهای عجیب را می داد و به این گونه پیام فیض بخش خود را تأیید می کرد. ۴ اما مردم شهر دو دسته شدند. عده یی طرفدار یهودیان شدند و عده یی هم از رسولان طرفداری کردند. ۵ در این وقت یهودیان و غیر یهودیان با رهبران خود همدست شده خواستند به رسولان آزار برسانند و آنها را سنگسار نمایند. ۶ رسولان از این موضوع آگاه شده به شهرهای لِستره و دِربه که مربوط لیکاونیا بود و اطراف آن منطقه فرار کردند و ۷ در آنجا خبر خوش را موعظه می کردند. ۸ رسولان در شهر لِستره با مردی روبرو شدند که شل مادر زاد بود و در تمام زندگی خود راه نرفته بود. ۹ او به سخنان پولُس گوش می داد. پولُس متوجه او شد و فهمید که آن مرد ایمان دارد و می تواند شِفا یابد. ۱۰ پس با صدای بلند به او گفت: «برخیز، راست روی پاهای خود ایستاده شو.» او خیز زد و به راه رفتن شروع کرد. ۱۱ وقتی مردم دیدند که پولُس چه کاری کرده بود، به زبان محلی خود فریاد زدند: «خدایان به شکل انسانها در بین ما فرود آمده اند.» ۱۲ برنابا را مشتری و پولُس را عطارد خواندند. پولُس را عطارد نامیدند، زیرا او سخنگوی اصلی بود. ۱۳ آنگاه کاهن معبد مشتری که پیشاپیش مردم شهر بود، چند تا گاو و حلقه های گل را به دروازۀ شهر آوردند تا آن گاوها را برای آنها قربانی کنند. ۱۴ اما هنگامی که آن دو رسول، یعنی برنابا و پولُس این را شنیدند، لباسهای خود را پاره کردند و با عجله در میان مردم رفته فریاد نمودند: ۱۵ «چرا چنین کارهایی می کنید؟ ما هم مانند شما انسان هستیم! ما اینجا هستیم تا برای شما خبر خوش را موعظه کنیم تا شما از کارهای بی فایده دست کشیده و به سوی خدای زنده برگردید، خدایی که آسمان و زمین، بحر و آنچه را که در آنهاست آفریده است. ۱۶ در زمان گذشته، او همه ملتها را گذاشت که به راههای خود بروند. ۱۷ اما خدا با انجام کارهای نیکو موجودیت خود را نشان داده است. او برای شما از آسمان باران می باراند و در موسم معین با حاصلات فراوان شما را خوراک می دهد و دلهای تان را از خوشی پُر می سازد.» ۱۸ با این سخنان، آنها به سختی توانستند که مردم را از قربانی کردن حیوانات برای شان مانع شوند. ۱۹ اما بعضی یهودیان از شهر انطاکیه پیسیدیه و شهر قونیه آمده، مردم را با خود متحد ساختند و پولُس را سنگسار کردند. آنها به گمان این که پولُس مُرده است، او را از شهر بیرون کشیدند. ۲۰ اما وقتی ایمانداران دَور او جمع شدند، پولُس برخاست و به داخل شهر آمد و فردای آن روز به همراهی برنابا به دِربه رفت. ۲۱ پس از این که در آن شهر خبر خوش را موعظه کردند و عدۀ زیادی پیرو عیسای مسیح شدند، آنها دوباره به لِستره، قونیه و انطاکیه پیسیدیه بازگشتند، ۲۲ ایمانداران را درس می دادند و تشویق می کردند تا در ایمان خود پایدار بمانند و برای داخل شدن به پادشاهی خدا سختی ها را تحمل نمایند. ۲۳ پس از آن که برای هر کلیسا رهبرانی تعیین نمودند، با دعا و روزه آنها را به عیسای مسیح که به او ایمان آورده بودند، سپردند. ۲۴ سپس از سرزمین پیسیدیه گذشتند و به سرزمین پمفیلیه رسیدند. ۲۵ وقتی کلام خدا را در شهر پرجه موعظه کردند به اتالیه وارد شدند. ۲۶ از اتالیه با کشتی به شهر انطاکیه سوریه برگشتند، یعنی همان جایی که آنها برای این وظیفه به فیض خداوند سپرده شده بودند که حال آن را انجام داده بودند. ۲۷ همین که به آنجا رسیدند، پیروان عیسای مسیح را جمع کردند و برای آنها دربارۀ همه کارهایی که خدا با آنها کرده بود، اطلاع دادند و توضیح دادند که خدا چگونه دروازۀ ایمان را به روی غیر یهودیان باز کرد. ۲۸ آنها مدت زیادی در آنجا با ایمانداران ماندند.

۱ در شهر قونیه نیز پولُس و برنابا به کنیسه وارد شدند و چنان صحبت کردند که گروه زیادی از یهودیان و یونانیان ایمان آوردند. ۲ اما یهودیانی که ایمان نیاورده بودند، غیر یهودیان را تحریک کردند و فکر شان را نسبت به ایمانداران منحرف ساختند. ۳ پس پولُس و برنابا مدت زیادی در آن شهر ماندند و بدون ترس دربارۀ عیسای مسیح سخن گفتند. عیسای مسیح برای آنها قدرت انجام معجزه ها و کارهای عجیب را می داد و به این گونه پیام فیض بخش خود را تأیید می کرد. ۴ اما مردم شهر دو دسته شدند. عده یی طرفدار یهودیان شدند و عده یی هم از رسولان طرفداری کردند. ۵ در این وقت یهودیان و غیر یهودیان با رهبران خود همدست شده خواستند به رسولان آزار برسانند و آنها را سنگسار نمایند. ۶ رسولان از این موضوع آگاه شده به شهرهای لِستره و دِربه که مربوط لیکاونیا بود و اطراف آن منطقه فرار کردند و ۷ در آنجا خبر خوش را موعظه می کردند. ۸ رسولان در شهر لِستره با مردی روبرو شدند که شل مادر زاد بود و در تمام زندگی خود راه نرفته بود. ۹ او به سخنان پولُس گوش می داد. پولُس متوجه او شد و فهمید که آن مرد ایمان دارد و می تواند شِفا یابد. ۱۰ پس با صدای بلند به او گفت: «برخیز، راست روی پاهای خود ایستاده شو.» او خیز زد و به راه رفتن شروع کرد. ۱۱ وقتی مردم دیدند که پولُس چه کاری کرده بود، به زبان محلی خود فریاد زدند: «خدایان به شکل انسانها در بین ما فرود آمده اند.» ۱۲ برنابا را مشتری و پولُس را عطارد خواندند. پولُس را عطارد نامیدند، زیرا او سخنگوی اصلی بود. ۱۳ آنگاه کاهن معبد مشتری که پیشاپیش مردم شهر بود، چند تا گاو و حلقه های گل را به دروازۀ شهر آوردند تا آن گاوها را برای آنها قربانی کنند. ۱۴ اما هنگامی که آن دو رسول، یعنی برنابا و پولُس این را شنیدند، لباسهای خود را پاره کردند و با عجله در میان مردم رفته فریاد نمودند: ۱۵ «چرا چنین کارهایی می کنید؟ ما هم مانند شما انسان هستیم! ما اینجا هستیم تا برای شما خبر خوش را موعظه کنیم تا شما از کارهای بی فایده دست کشیده و به سوی خدای زنده برگردید، خدایی که آسمان و زمین، بحر و آنچه را که در آنهاست آفریده است. ۱۶ در زمان گذشته، او همه ملتها را گذاشت که به راههای خود بروند. ۱۷ اما خدا با انجام کارهای نیکو موجودیت خود را نشان داده است. او برای شما از آسمان باران می باراند و در موسم معین با حاصلات فراوان شما را خوراک می دهد و دلهای تان را از خوشی پُر می سازد.» ۱۸ با این سخنان، آنها به سختی توانستند که مردم را از قربانی کردن حیوانات برای شان مانع شوند. ۱۹ اما بعضی یهودیان از شهر انطاکیه پیسیدیه و شهر قونیه آمده، مردم را با خود متحد ساختند و پولُس را سنگسار کردند. آنها به گمان این که پولُس مُرده است، او را از شهر بیرون کشیدند. ۲۰ اما وقتی ایمانداران دَور او جمع شدند، پولُس برخاست و به داخل شهر آمد و فردای آن روز به همراهی برنابا به دِربه رفت. ۲۱ پس از این که در آن شهر خبر خوش را موعظه کردند و عدۀ زیادی پیرو عیسای مسیح شدند، آنها دوباره به لِستره، قونیه و انطاکیه پیسیدیه بازگشتند، ۲۲ ایمانداران را درس می دادند و تشویق می کردند تا در ایمان خود پایدار بمانند و برای داخل شدن به پادشاهی خدا سختی ها را تحمل نمایند. ۲۳ پس از آن که برای هر کلیسا رهبرانی تعیین نمودند، با دعا و روزه آنها را به عیسای مسیح که به او ایمان آورده بودند، سپردند. ۲۴ سپس از سرزمین پیسیدیه گذشتند و به سرزمین پمفیلیه رسیدند. ۲۵ وقتی کلام خدا را در شهر پرجه موعظه کردند به اتالیه وارد شدند. ۲۶ از اتالیه با کشتی به شهر انطاکیه سوریه برگشتند، یعنی همان جایی که آنها برای این وظیفه به فیض خداوند سپرده شده بودند که حال آن را انجام داده بودند. ۲۷ همین که به آنجا رسیدند، پیروان عیسای مسیح را جمع کردند و برای آنها دربارۀ همه کارهایی که خدا با آنها کرده بود، اطلاع دادند و توضیح دادند که خدا چگونه دروازۀ ایمان را به روی غیر یهودیان باز کرد. ۲۸ آنها مدت زیادی در آنجا با ایمانداران ماندند.

۱ پس از آن پولُس به دِربه و لِستره آمد. در لِستره دید که شاگردی به نام تیموتاووس در آنجا زندگی دارد که مادرش یک یهودی ایماندار به مسیح، ولی پدرش یونانی بود. ۲ همۀ ایمانداران ساکن لِستره و قونیه از او به نیکی یاد می کردند. ۳ پولُس می خواست که تیموتاووس را با خود ببرد، پس او را به خاطر یهودیان آن منطقه، ختنه کرد زیرا همه می دانستند که پدر تیموتاووس یونانی است. ۴ آنها همچنان شهر به شهر می گشتند و تصمیم هایی را که رسولان و رهبران در اورشلیم گرفته بودند، به ایمانداران می رساندند تا مطابق آن عمل کنند. ۵ به این ترتیب ایمانداران در ایمان تقویت می یافتند و روز به روز تعداد شان بیشتر می گردید. ۶ وقتی آنها از فریجیه و ناحیۀ غلاطیه می گذشتند، روح مقدس مانع شد که کلام خدا را به ولایت آسیا موعظه کنند. ۷ وقتی به سرحد میسیه رسیدند، کوشش کردند که به ولایت بِتونیه بروند اما روح عیسی، یعنی روح مقدس، به آنها اجازه نداد که آنجا بروند. ۸ پس از میسیه گذشته به شهر تروآس آمدند. ۹ در همان شب پولُس یک مرد مقدونی را در رؤیا دید که ایستاده است و پیش او زاری کرده می گوید: «به مقدونیه بیا و به ما کمک کن.» ۱۰ همین که پولُس این رؤیا را دید، ما بدون معطلی عازم مقدونیه شدیم، زیرا اطمینان یافتیم که خدا ما را خواسته بود تا به آنها نیز خبر خوش را برسانیم. ۱۱ بنابر این شهر تروآس را ترک کرده با کشتی مستقیم به ساموتراکی رفتیم و روز بعد رهسپار نیاپولیس شدیم. ۱۲ از آنجا به فیلیپی که شهر اول ولایت مقدونیه و از مستعمره های روم بود، رفتیم. در این شهر چند روز اقامت کردیم. ۱۳ روز شنبه از دروازۀ شهر خارج شدیم و به کنار دریایی که فکر می کردیم محل دعای یهودیان باشد، رفتیم. در آنجا نشستیم و با زنانی که جمع شده بودند، صحبت کردیم. ۱۴ یک زن خدا پرست به نام لیدیه که تکه های ارغوانی می فروخت و از اهالی شهر تیاتیرا بود، به صحبت ما گوش می داد که خداوند قلب او را باز کرد تا سخنان پولُس را بپذیرد. ۱۵ هنگامی که لیدیه و خانواده اش تعمید گرفتند، او با اصرار از ما خواهش کرده گفت: «اگر باور دارید که من ایمان واقعی به عیسای مسیح دارم، پس بیایید و در خانه من بمانید.» لیدیه آنقدر اصرار کرد که ما هم قبول کردیم و رفتیم. ۱۶ یک روز چنین واقع شد، هنگامی که به محل دعا می رفتیم، با کنیزی برخوردیم که روح شیطانی داشت و فالبینی می کرد. او پول زیاد از راه فالبینی برای اربابان خود کسب می نمود. ۱۷ او پشت ما و پولُس به راه افتاده، فریاد می زد: «این مردان، خدمتگاران خدای متعال هستند و راه نجات را به شما نشان می دهند.» ۱۸ چندین روز همین کار را می کرد تا بالاخره پولُس بی حوصله شده رو گشتاند و به آن روح شیطانی گفت: «به نام عیسای مسیح به تو فرمان می دهم که از او خارج شو.» در همان لحظه روح از کنیز خارج شد. ۱۹ وقتی اربابان کنیز دیدند دیگر امیدی برای به دست آوردن پول نیست، پولُس و سیلاس را گرفتند و کشان کشان به بازار شهر نزد مقامات بُردند. ۲۰ آنها را پیش حاکمان رومی آورده گفتند: «این مردان یهودی هستند و در بین مردم شهر جنجال خلق کرده اند. ۲۱ آنها رسم و رواجی را به مردم می آموزند که عملی کردن و پذیرفتن آن برای ما که رومی هستیم، جایز نمی باشد.» ۲۲ مردم نیز در این حمله بر ضد پولُس و سیلاس شرکت کردند. پس حاکمان رومی لباسهای آنها را کشیدند و امر کردند که آنها را چوب بزنند. ۲۳ پس از لت و کوب زیاد آنها را به زندان انداختند و به زندانبان امر کردند که ایشان را با دقت تمام تحت نظر بگیرد. ۲۴ وقتی چنین امری داده شد، زندانبان آنها را در زندان داخلی بُرده و پاهای ایشان را در کُنده بسته کرد. ۲۵ نصف شب پولُس و سیلاس به درگاه خدا مشغول دعا بودند و سرود پرستشی می خواندند و زندانیان دیگر هم گوش می کردند ۲۶ که ناگهان زلزلۀ شدیدی رُخ داد. تکان زلزله آنقدر شدید بود که زندان را از تهداب به لرزه آورد. تمام دروازه های زندان در همان لحظه باز شدند و همه زنجیرهای زندانیان شکستند. ۲۷ وقتی زندانبان بیدار شد و دروازه های زندان را باز دید فکر کرد که زندانیان فرار کرده اند، پس شمشیر خود را کشیده می خواست خود را بکُشد. ۲۸ اما پولُس به صدای بلند گفت: «به خود ضرر نرسان، همۀ ما اینجا هستیم.» ۲۹ زندانبان چراغ خواست و با عجله داخل اتاق شد و در حالی که از ترس می لرزید، پیش پاهای پولُس و سیلاس بر زمین افتاد. ۳۰ سپس آنها را بیرون آورد و گفت: «آقایان! چه باید بکنم تا نجات یابم؟» ۳۱ آنها جواب دادند: «به خداوند ما عیسای مسیح ایمان بیاور که تو با اهل خانه ات نجات خواهی یافت.» ۳۲ آنگاه پیام عیسای مسیح را به او و همۀ اهل خانه اش رسانیدند. ۳۳ پس در همان موقع شب زندانبان آنها را بیرون آورد و زخمهای شان را شُست و او و خانواده اش تعمید گرفتند. ۳۴ زمانی که زندانبان آنها را به خانۀ خود بُرد، برای شان غذا آورد و او و تمام اهل خانه اش از این که به خدا ایمان آورده بودند، شاد گشتند. ۳۵ وقتی صبح شد مقامات رومی چند نفر افسران را پیش زندانبان فرستاده، گفتند که آن مردان را آزاد کنید. ۳۶ زندانبان این خبر را به پولُس رسانید و گفت: «مقامات امر کرده اند که شما را آزاد کنم، پس بفرمایید و به سلامت بروید.» ۳۷ اما پولُس در جواب گفت: «آنها ما را که تابعیت رومی را داریم در مقابل همه و بدون محاکمه چوب زدند و به زندان انداختند و حالا می خواهند ما را مخفیانه بیرون کنند. نه، هرگز! خود شان باید بیایند و ما را از زندان بیرون کنند.» ۳۸ افسران گفته های پولُس را به حاکمان رومی رساندند. وقتی آنها شنیدند که ایشان رومی هستند، بسیار ترسیدند. ۳۹ پس نزد پولُس و سیلاس آمده از ایشان عذرخواهی کردند و آنها را تا بیرون زندان همراهی کردند و از پولُس و سیلاس خواستند که شهر را ترک کنند. ۴۰ وقتی که آنها از زندان بیرون آمدند به خانۀ لیدیه رفتند. پولُس و سیلاس پس از آن که ایمانداران را دیدند و به آنها دلگرمی دادند، آنجا را ترک کردند.

اعمال رسولان ۱۴:۱۱ · اعمال رسولان ۱۴:۶–۱۳ · اعمال رسولان ۱۶:۱–۲ · TDV

۱۴، و به لیسترا آمدند و را کردند. آن شهر مردی می‌کرد که هرگز راه نرفته بود، و از طریق خدای او را شفا داد. اما واکنش ، گذاشتن به خدایان اساطیری پانتئون بود. آنها که باور داشتند و میانشان هستند، به سختی از کردن برای و بازداشته شدند (آیات ۶-۱۳). لیسترا چه مکانی باید بوده باشد، جایی که خدایان و ایدئولوژی‌ دروغین افکار روزمره را اداره می‌کردند!

اما جایی از آن منطقه زنی به نام می‌کرد. او و دخترش یونیس نه به خدایان اساطیری، بلکه به خدای اختصاص یافته بودند. آنها کتب مقدس جایگاه برجسته‌ای داشت؛ و بدون و نه تنها آنها بلکه پسر یونیس، جوانی به نام تیموتائوس، نیز پاسخی از ایمان برانگیخت. و دو یا سه سال بعد، وقتی بازگشت، دریافت که تیموتائوس ایمان به خوبی ریشه‌دار شده است (، ۳:۱۵؛ ).

روزگار ما، برخی از مسیحیان هدف خود را محکوم کردن بی‌خدایی فزاینده شهرها، مدارس و محل‌ کارمان قرار داده‌اند. بی‌ آنچه گفته می‌شود وجود دارد؛ اما آیا فکر می‌کنیم اکنون دشوارتر از لیسترا قرن اول بود؟ و یونیس، محاصره ، خانه خود را به واحه ایمان تبدیل کردند. چنین خانه‌ای تیموتائوس از نظر روحانی رشد کرد، با وجود بت‌پرستی فعال همسالانش. به عنوان والدین ، می‌توانیم دلگرم باشیم! و به عنوان مسیحیان شهرهایمان، بیایید اولویت‌هایمان را مرتب نگه داریم. ما مجبور نیستیم شهر لیسترا را، به اصطلاح، کنیم تا خود را برای حفظ کنیم.

در اصل در https://thelordisnear.org منتشر شده است. با هوش مصنوعی ترجمه شده، از جمله نقل‌قول‌های کتاب مقدس — هر ارجاعی را باز کنید تا آن را در کتاب مقدس به زبان دری بخوانید.

The Bible in Dari “Today’s Dari Version” © United Bible Societies and Pamir Ministries (OM). pamirministries.org

عکس از Ronnie Schmutz در Unsplash (https://unsplash.com/photos/a-very-tall-waterfall-in-the-middle-of-a-mountain-beO051yJ-iM)

روزهای اخیر

دیدن همه
  • سپتمبر ۲۷, ۲۰۲۵

    چه بیان قوی‌ای! «تو و خانه‌ات زنده خواهید ماند!» پولس همین عبارت را زمانی به کار برد که...

  • سپتمبر ۲۶, ۲۰۲۵

    در طول دورهٔ کوتاه رفع محاصرهٔ اورشلیم توسط کلدانیان (بابلی‌ها)، ارمیا به دروغ متهم شده...

  • سپتمبر ۲۵, ۲۰۲۵

    در سال نهم سلطنت صدقیا، در روز دهم ماه دهم، محاصره نهایی اورشلیم توسط نبوکدنصر آغاز شد...