خداوند به ما هدیهای داده است. آن خانواده است.
پدران و مادران فرزندانی داشتند. آن خانواده است.
یک خانواده یکی است.
هر عضو پسر خود خداست.
همه با هم پیوند خوردهاند.
اگر عیسی مسیح نجاتدهنده آنها باشد، یک خانواده یکی است.
هر خانواده باید با هم کار کند
و یک خانواده باید با هم خدمت کند.
اراده خدا باید برتر باشد.
خانواده ما یک تیم باشد.
با هم متحد شده، نام نجاتدهنده را بالا میبریم.
یک خانواده یکی است.
و بگذارید میراثی برای مسیح باشد،
خانوادهای پس از خانوادهای از ایمان
و هر نسلی که دنبال میکند.
مسیح را موعظه کنید. مسیح را موعظه کنید. مسیح را موعظه کنید.
یک خانواده یکی است.
هر عضو پسر خود خداست.
همه با هم پیوند خوردهاند.
اگر عیسی مسیح نجاتدهنده آنها باشد، یک خانواده یکی است.
و بگذارید میراثی برای مسیح باشد.
خانوادهای پس از خانوادهای از ایمان
و هر نسلی که دنبال میکند.
مسیح را موعظه کنید. مسیح را موعظه کنید. مسیح را موعظه کنید.
مسیح را موعظه کنید. فرزندان من. مسیح را موعظه کنید. آمین.
شاید بتوانیم شروع کنیم و فقط برکت خداوند را بر این زمان بخواهیم. خدای ما، پدر ما، ما تو را برای کلامت شکر میکنیم. این حقیقتی است که میتوانیم بر آن تکیه کنیم، بر آن آرام بگیریم. میتوانیم زندگی خود را بر آن بنا کنیم. ما تو را شکر میکنیم که تو خوب هستی. تو مهربان هستی. تو دلسوز هستی. تو بینهایت دانا هستی. و بنابراین ما تو را شکر میکنیم که میتوانیم زندگی خود را در دستان تو بگذاریم و هرگز ناامید نخواهیم شد. امشب ما را از طریق کلامت هدایت کن. ما این را به نام عیسی میخواهیم. آمین.
من میخواهم در داوران یک درباره مردی به نام کالیب صحبت کنم.
کالیب: مردی با ایمان
فقط برای دادن کمی پیشزمینه درباره کالیب، این مرد خداپرست. او یکی از ۱۲ جاسوسی است که موسی به کنعان فرستاد تا قبل از ورود به سرزمین، آن را جاسوسی کند. ده نفر از جاسوسان بیایمان بودند. یوشع و کالیب دو نفری بودند که ایمان داشتند. من آنچه را که کالیب در اعداد فصل ۱۳، آیه ۳۰ گفت، میخوانم.
و کالیب مردم را آرام کرد زیرا ۱۰ جاسوس آنها را ترسانده بودند و گفت: «بیایید فوراً بالا برویم و آن را، سرزمین را، تصرف کنیم، زیرا ما به خوبی میتوانیم بر آن غلبه کنیم.» (اعداد ۱۳:۳۰)
کالیب ۴۰ ساله است و اکنون قرار است سفرهای بیابان را با این مردم بیایمان که همیشه علیه خدا شکایت میکنند، طی کند. و با این حال ایمان او قوی خواهد ماند. گوش کنید، لازم نیست نگران سمت راست یا چپ خود باشید. ممکن است افرادی باشند که از ایمان خود دست میکشند، که میگویند مؤمن هستند و نیستند. اما گوش کنید، ایمان شما میتواند درست مانند کالیب باشد. شما به بالا نگاه میکنید و از مسیح پیروی میکنید زیرا او دیروز، امروز و تا ابد همان است. هللویا.
ادعای میراث در ۸۵ سالگی
حالا، ما به یوشع ۱۴ میرسیم پس از ۴۰ سال سرگردانی. اکنون زمان تقسیم سرزمین است. کالیب اینجاست و این چیزی است که او میگوید. او ۸۵ ساله است. این از من پیرتر است. او در یوشع ۱۴ میگوید، زمانی که وقت آن است که یوشع، که پس از موسی رهبر بود، سرزمین را تقسیم کند، کالیب بخشی از قبیله یهودا است. او در آیه ۱۰ میگوید:
اینک، خداوند مرا زنده نگه داشته است، همانطور که او گفت، این چهل و پنج سال، حتی از زمانی که خداوند این کلام را به موسی گفت، در حالی که فرزندان اسرائیل در بیابان سرگردان بودند. و اکنون، اینک، من امروز هشتاد و پنج ساله هستم. (یوشع ۱۴:۱۰)
این ۸۵ سال است.
و با این حال من امروز به همان اندازه قوی هستم که در روزی که موسی مرا فرستاد بودم: همانطور که قدرت من آن زمان بود، اکنون نیز قدرت من همان است، هم برای جنگ، و هم برای بیرون رفتن و وارد شدن. (یوشع ۱۴:۱۱)
پس او میگوید: «من یک جنگجو هستم. من آمادهام برای گرفتن آن سرزمین بجنگم. من ۴۵ سال منتظر بودهام تا آن سرزمین را بگیرم، از آن لذت ببرم، آن را تصرف کنم زیرا خدا آن را به من داد.» و سپس به این گوش کنید. به یاد داشته باشید که ما درباره مشکلاتی که ممکن است مجبور باشید بر آنها غلبه کنید صحبت کردیم. آیه ۱۲:
پس اکنون، این کوه را به من بده، این سرزمینی که به او اختصاص داده شده بود، که خداوند در آن روز درباره آن سخن گفت؛ زیرا تو در آن روز شنیدی که عناکیم در آنجا بودند، و شهرها بزرگ و حصارکشی شده بودند: اگر خداوند با من باشد، آنگاه من قادر خواهم بود آنها را بیرون کنم، همانطور که خداوند گفت. (یوشع ۱۴:۱۲)
پس آیا کالیب مجبور بود با غولها روبرو شود؟ قطعاً. اما ایمان او به خدا بود. او دید که خدا بزرگتر از هر چیزی است که ما باید با آن روبرو شویم. اوه، چه کاربردی برای همه ما دارد.
من فقط میخواهم جلو بروم و کالیب را ببینم پس از اینکه او اکنون سرزمین را تصرف کرده است، چه اتفاقی میافتد. این عالی است. در داوران ۱، آیه ۲۰:
و آنها حبرون را به کالیب دادند، همانطور که موسی گفت: و او سه پسر عناق را از آنجا بیرون کرد. (داوران ۱:۲۰)
پس، او پیروزی دارد. او سرزمین خود را از طریق جنگ تصرف میکند، اما آن را تصرف میکند. چرا؟ زیرا خدا آن را به او داد و خداوند با او بود.
عخسه و عتنئیل: میراثی از ایمان
حالا، میخواهم به داوران ۱، آیه ۱۲ برگردم. کالیب دختری به نام عخسه دارد. کالیب ۸۵ ساله است. این دختر او در سن پیری است و او میخواهد قبل از رفتن به جلال، شوهری برای او پیدا کند. بنابراین، او برنامهای دارد تا مردی را که شوهر آینده دخترش خواهد بود، آزمایش کند. زیرا بالاخره، به عنوان یک پدر، هیچ مردی هرگز برای دختر شما به اندازه کافی خوب نیست. بنابراین، او میخواهد او را آزمایش کند. او میخواهد مردی شرافتمند و قابل اعتماد برای دخترش پیدا کند.
مردی به نام عتنئیل وجود دارد. عتنئیل نیز از خویشاوندان کالیب است. بنابراین، او از نسل یهودا است. عتنئیل احتمالاً در اطراف عخسه بزرگ شده بود. آنها یکدیگر را میشناختند. آنها در یک خانواده هستند. بنابراین، کالیب این کار را میکند. او قبلاً بخشی از سرزمین را شکست داده است، اما چیزی را شکستنخورده باقی میگذارد. به عبارت دیگر، او نبردی را برای پیروزی باقی میگذارد. در داوران ۱، آیه ۱۲:
و کالیب گفت: «هر که قریه سفر را بزند و آن را بگیرد، دخترم عخسه را به او به زنی خواهم داد.» (داوران ۱:۱۲)
این عالی است. اوه، چقدر فوقالعاده. این مرد میگوید: «هیچ کس برای دخترم به اندازه کافی خوب نیست، اما من بهترین را که میتوانم پیدا خواهم کرد. من میخواهم او کسی باشد که این سرزمین را همانطور که من و دخترم ارزش میدهیم، ارزش بدهد. من میخواهم او مردی با ایمان باشد که مایل به جنگیدن برای برکت خدا باشد. من میخواهم او مردی باشد که مردان دیگر برای گرفتن این شهر از او پیروی کنند، زیرا عتنئیل نمیتوانست این کار را به تنهایی انجام دهد.»
و عتنئیل پسر قناز، برادر کوچکتر کالیب، آن را گرفت: و او دخترش عخسه را به او به زنی داد. (داوران ۱:۱۳)
فوقالعاده، زیبا، زیبا. اما ببینید بعد چه اتفاقی میافتد. آیه ۱۴:
و چنین شد که وقتی او نزد او آمد، او را وادار کرد که از پدرش زمینی بخواهد: و او از الاغ خود پیاده شد؛ و کالیب به او گفت: «چه میخواهی؟» (داوران ۱:۱۴)
حالا صبر کنید. پس کالیب به عتنئیل و عخسه مهریه، مقداری ملک داده بود، اما دخترش عخسه آنقدر برکت خدا را میخواست که میخواست برکت را افزایش دهد. او به عتنئیل میگوید: «حالا میگوید چنین شد که وقتی او نزد او آمد.» پس این ممکن است روز ازدواج آنها بوده باشد. او سعی میکند عتنئیل را وادار کند که نزد کالیب برود. ظاهراً او نمیخواست نزد پدرزن خود برود. او تازه ازدواج کرده بود. او نمیخواست برود و ملک بخواهد. پس او این کار را میکند. عخسه، او سوار الاغ خود میشود و نزد کالیب میرود. سپس میگوید او از الاغ خود پرید و نزد کالیب آمد. کالیب به او گفت: «چه میخواهی؟» و گوش کنید که او چگونه پاسخ میدهد.
و او به او گفت: «به من برکتی بده؛ زیرا تو به من سرزمینی جنوبی دادهای؛ به من چشمههای آب نیز بده.» و کالیب چشمههای بالا و چشمههای پایین را به او داد. (داوران ۱:۱۵)
پس مهریه او سرزمین جنوبی بود، اما او بیشتر میخواست. کالیب به او مهریه داده بود، اما او چیز دیگری میخواست. او میگوید: «به من چشمههای آب نیز بده.» و کالیب چشمههای بالا و چشمههای پایین را به او داد. گوش کنید، آیا فکر میکنید کالیب از اینکه عخسه، دختر فوقالعادهاش، نزد او آمد و او آن سرزمین را درست مانند آنچه او در دوران کودکی در بیابان به او آموخته بود، ارزش میداد، بسیار خوشحال نبود؟ او فقط به زمین راضی نبود. او چشمههای آب میخواست، آبی که چشمههایی داشت که میتوانست با آن کشاورزی کند، خانوادهاش را بزرگ کند و خانوادهشان آب داشته باشند. و او از پدرش خواست و او میگوید: «حتماً. حتماً.»
پس، چه تصویر فوقالعادهای از یک خانواده با ایمان، پدری که خداوند را دوست دارد و برکات خدا را دوست دارد، مردی فوقالعاده را انتخاب میکند، آن مرد را آزمایش میکند تا ببیند آیا او همان مردی است که باید باشد. این بسیار مهم است. حتی در عصر ما مردم همه احساساتی میشوند. آنها میگویند عاشق میشوند و بعد از ازدواج از عشق میافتند. باید زمانی برای آزمایش وجود داشته باشد. شما باید بدانید که یک شخص از چه چیزی ساخته شده است. اول از همه، شما باید از ایمان آنها مطمئن باشید. آیا ایمان آنها واقعاً در مسیح ریشه دارد؟ نه فقط اینکه میگویند مؤمن هستند. نه. آیا آنها کتاب مقدس خود را میشناسند؟ آیا آنها به دنبال خداوند هستند؟ هر مسیحی باید بتواند تشخیص دهد که آیا شخصی که میخواهد با او ازدواج کند، کسی است که به دنبال خداوند است یا نه. اگر نه، پس باید به مسیر درست برگردیم.
عتنئیل: اولین نجاتدهنده اسرائیل
پس گوش کنید، عتنئیل کیست؟ من به فصل سه میروم. اگر همه چیز را در فصل ۱ بخوانیم، متوجه میشویم که هشت بار قبایل جداگانهای که در کنعان زمین دریافت کردند، کنعانیان را بیرون نکردند. میتوانید فصل اول داوران را بخوانید تا این را ببینید. اما عتنئیل این کار را کرد، کالیب این کار را کرد، و عخسه، همه آنها به آن سرزمین ارزش میدادند. بنابراین وقتی به فصل ۳ میرسیم، چون قبایل به کنعانیان اجازه ماندن داده بودند، در نهایت با خدا به مشکل برمیخورند. خدا بر آنها داوری میآورد و اجازه میدهد این ملتهای کنعانی بر آنها غلبه کنند تا آنها را تأدیب کند. اولین آنها پادشاه بینالنهرین بود. پس آنها هشت سال به او خدمت میکنند. و پس از هشت سال، گوش کنید چه اتفاقی در داوران ۳:۹ میافتد:
هنگامی که فرزندان اسرائیل نزد خداوند فریاد زدند، خداوند نجاتدهندهای برای فرزندان اسرائیل برانگیخت که آنها را نجات داد، حتی عتنئیل پسر قناز، برادر کوچکتر کالیب. (داوران ۳:۹)
پس اولین داور، اولین نجاتدهنده کی بود؟ عتنئیل بود. آیا کالیب در انتخاب مردی برای دخترش حکمت داشت؟
و روح خداوند بر او آمد، و او اسرائیل را داوری کرد، و به جنگ رفت: و او پادشاه بینالنهرین را نجات داد، و دست او بر کوشان ریشاتایم پادشاه بینالنهرین غالب شد. (داوران ۳:۱۰)
پس او مردم را به جنگ هدایت کرد. او بر پادشاه بینالنهرین غلبه کرد. و سپس او فقط یک جنگجو نبود. بسیاری از مردم میتوانند در یک نبرد پیروز شوند، مردان بزرگ، و سپس به جنگهای بیشتری میروند. نه عتنئیل. این مردی دانا از خدا بود. در آیه ۱۱:
و سرزمین چهل سال آرامش داشت. (داوران ۳:۱۱)
پس برای ۴۰ سال، عتنئیل با عخسه، او سرزمین را با حکمت اداره کرد و سرزمین آرامش داشت. آیا این همان چیزی نیست که ما میخواهیم؟ آیا این نیست که ما میخواهیم خانوادههایمان تأثیری بر کلیسا داشته باشند، تأثیری مثبت، که بتوانیم رهبر باشیم، که بتوانیم صلح و آرامش را در حکمتی که خدا به ما میدهد، بیاوریم، که بتوانیم از نظر روحانی جنگجوی خداوند باشیم؟
گوش کنید، ما فقط نمیتوانیم ترسو باشیم. هر چیزی که اکنون با آن روبرو هستید، نمیتوانید عقبنشینی کنید و روی برگردانید. زرهی برای پشت وجود ندارد. تمام زره در افسسیان ۶ برای جلو است. اما خدا برای شما، برای همه ما برکتی دارد. اما این مستلزم روبرو شدن با غولهای زندگی ما، روبرو شدن با گذر از طوفانهای زندگی ما است. برکات در طرف دیگر هستند. خدا با شماست. درست همانطور که کالیب گفت: «من میتوانم آن عناکیم را بیرون کنم اگر خداوند با من باشد.» و عتنئیل نیز همین نوع نگرش را داشت. «اگر خداوند با من باشد، پس من میتوانم این کار را انجام دهم.» و بنابراین روح خداوند بر او آمد. چرا؟ زیرا بدون شک عتنئیل نزد خداوند فریاد زد: «به من قدرت و حکمت بده. به من فیض بده.»
نتیجهگیری و دعا
اوه دوست من. من فقط میخواهم یک چیز درباره ازدواج بگویم. بسیاری از ما، این اطلاعات خوبی است، اما کمی دیر است. اما واقعاً دیر نیست زیرا ما همیشه میتوانیم کلام خدا را بگیریم و به فرزندان خود، به نوههای خود، به دیگران در جامعه مسیحی مشاوره دهیم. مطمئناً، ممکن است همه چیز آنطور که ما در زندگی خود آرزو میکردیم پیش نرفته باشد. اما خدا به ما فیض میدهد. او به ما حکمت میدهد تا بتوانیم از آن برای کمک به دیگران استفاده کنیم.
بیایید دعا کنیم. خدای ما، امشب تو را برای کلامت شکر میکنیم. در قلب هر یک از ما برای چیزهایی که ممکن است با آنها روبرو باشیم، کاربرد ایجاد کن. همه ما طوفانها، غولهایی داریم که باید با آنها روبرو شویم. باشد که ما آن نوع ایمانی را داشته باشیم که کالیب داشت، که عتنئیل داشت. باشد که ما برکات خدا را همانطور که عخسه داشت، آرزو کنیم، و راضی نباشیم تا زمانی که همه چیزهایی را که تو در برنامه خود برای ما داری، داشته باشیم. خدای مبارک، تو را برای نیکوییات به نام عیسی شکر میکنیم. آمین. آمین.