خداوند نزدیک است — ۲۹ می ۲۰۲۵: پیدایش ۴۵:۱۸

خداوند نزدیک استکوین کوارتل

خداوند نزدیک است
همه مطالب

۱ وقتی مردم دیدند که موسی مدت زیادی در کوه مانده و مراجعت نکرده است، دور هارون جمع شدند و گفتند: «ما نمی دانیم بر سر موسی که ما را از مصر بیرون آورد، چه واقع شده است. پس برخیز و برای ما خدائی بساز تا راهنمای ما باشد.» ۲ هارون به آن ها گفت: «گوشواره های طلائی را که در گوش زنها و دختران و پسران شما هست، نزد من بیاورید.» ۳ پس تمام مردم، گوشواره های طلائی را از گوشهای خود کشیده به هارون دادند. ۴ هارون گوشواره ها را گرفت و آن ها را ذوب کرده در قالب ریخت و از آن مجسمه ای بشکل یک گوساله طلائی ساخت. مردم گفتند: «ای قوم اسرائیل، این همان خدائی است که ما را از مصر بیرون آورد.» ۵ سپس هارون قربانگاهی در پیشروی گوسالۀ طلائی بنا کرد و اعلام نمود: «فردا به احترام خداوند جشن می گیریم.» ۶ روز بعد، صبح وقت مردم برخاستند و حیواناتی را به عنوان قربانی های سلامتی تقدیم کردند و سپس نشستند و به خوردن و نوشیدن و کارهای زشت و شرم آور پرداختند. ۷ خداوند به موسی فرمود: «فوراً پائین برو، زیرا این قومی که تو آن ها را از مصر بیرون آوردی، گناهکار شده و مرا ترک کرده اند. ۸ آن ها از راهی که من به آن ها نشان دادم منحرف شده اند و گوساله ای از طلا برای خود ساخته آنرا پرستش می کنند و برایش قربانی کرده می گویند که آن گوساله همان خدائی است که آن ها را از مصر بیرون آورد. ۹ من می دانم که این مردم سرکش و نافرمان هستند. ۱۰ تو دیگر از آن ها شفاعت نکن. من بر آن ها خشمگین هستم و می خواهم همۀ شان را نابود کنم. به عوض آن ها از تو و از اولاده ات قوم بزرگی بوجود خواهم آورد.» ۱۱ اما موسی پیش خدای خود زاری کرده گفت: «ای خداوند، چرا بر قوم برگزیدۀ خود این چنین خشمگین شده ای؟ مگر آن ها را با قدرت و معجزات عظیم خود از مصر بیرون نیاوردی؟ ۱۲ آیا می خواهی مصریان بگویند که تو قوم برگزیدۀ خود را به بهانه ای از مصر بیرون بردی تا آن ها را در کوه و بیابان هلاک کنی و بکلی از بین ببری؟ ای خداوند از خشم خود بگذر و از تصمیم خود منصرف شو و این مصیبت را بر سر آن ها نیاور. ۱۳ ابراهیم و اسحاق و یعقوب، بندگان خود را بیاد آور. قولی را که به آن ها دادی فراموش نکن که فرمودی نسل آن ها را مانند ستارگان آسمان بیشمار می سازی و تمام آن سرزمینی که وعدۀ ملکیت آن را به ایشان داده ای به آن ها می بخشی که تا ابد مال خود شان باشد.» ۱۴ پس خداوند از تصمیم خود صرف نظر فرمود و مصیبتی که قوم اسرائیل را تهدید می کرد، برطرف شد. ۱۵ موسی از کوه پائین رفت و دو لوح سنگی را که احکام خدا در دو طرف آن نوشته شده بود، در دست داشت. ۱۶ خدا خودش آن دو لوحۀ سنگی را و احکام خود را روی آن ها نوشته بود. ۱۷ وقتی که یوشع سر و صدا و فریاد مردم را شنید، به موسی گفت: «از اردوگاه سر و صدای جنگ را می شنوم.» ۱۸ موسی در جواب گفت: «این صدا فریاد پیروزی و یا شکست نیست، بلکه صدای ساز و آواز است.» ۱۹ وقتی که موسی به نزدیک اردوگاه رسید و گوساله طلائی و مردمی را که در پیشروی آن می رقصیدند، دید، خشمگین شد و لوح ها را در پای کوه به زمین زد و شکست. ۲۰ سپس گوساله ای را که ساخته بودند برداشت و در آتش انداخت. بعد آن را کوبید و گردش را با آب مخلوط کرده آب را به بنی اسرائیل نوشانید. ۲۱ موسی به هارون گفت: «این مردم به تو چه بدی کرده بودند که تو آن ها را به ارتکاب چنین گناه وادار ساختی؟» ۲۲ هارون جواب داد: «بر من قهر نشو، تو می دانی که این مردم چقدر آمادۀ کارهای زشت هستند. ۲۳ آن ها به من گفتند: چون ما نمی دانیم که بر سر موسی که ما را از مصر بیرون آورد چه واقع شده است. پس برای ما خدائی بساز تا راهنمای ما باشد. ۲۴ من هم از آن ها خواستم تا طلاهای خود را به نزد من بیاورند. وقتی طلاها را آوردند، من آن ها را در آتش انداختم و این گوساله ساخته شد!» ۲۵ چون موسی دید که ادارۀ قوم از دست هارون خارج شده و آن ها خود را پیش دشمنان رسوا ساخته اند، ۲۶ بنابراین، در مقابل دروازۀ اردوگاه ایستاد و با صدای بلند فریاد برآورد: «هر کسی که طرفدار خداوند است پیش من بیاید.» تمام قبیلۀ لاوی پیش موسی رفتند. ۲۷ موسی به آن ها گفت: «خدای بنی اسرائیل می فرماید که همۀ تان شمشیر خود را به کمر ببندید و از اینطرف اردوگاه به آنطرف آن بروید و برادر و دوست و همسایۀ خود را بکشید.» ۲۸ لاویان امر موسی را اطاعت کردند و در آن روز در حدود سه هزار نفر از مردم را کشتند. ۲۹ موسی به لاویان گفت: «شما امروز با کشتن پسران و برادران تان، خود را به عنوان کاهن برای خدمت خداوند وقف کردید، بنابراین، خداوند برکات خود را به شما داده است.» ۳۰ روز بعد، موسی به قوم گفت: «شما مرتکب گناه بزرگی شده اید. اما من دوباره بالای کوه می روم تا در حضور خداوند از شما شفاعت کنم. شاید او گناه شما را ببخشد.» ۳۱ موسی دوباره به حضور خداوند رفت و عرض کرد: «این قوم گناه بزرگی مرتکب شده اند. آن ها برای خود خدائی از طلا ساختند و آنرا پرستش کردند. ۳۲ حالا از تو تمنا می کنم که آن ها را ببخشی. اما اگر حاضر به بخشایش آن ها نیستی، پس اسم مرا هم از دفتری که نام قوم را در آن ثبت کرده ای، محو کن.» ۳۳ خداوند در جواب فرمود: «من فقط نام آن کسانی را که علیه من گناه کرده اند از دفتر خود محو می کنم. ۳۴ حالا برو و قوم را به جائی که بتو گفته ام راهنمائی کن. بخاطر داشته باش که فرشتۀ من ترا هدایت خواهد کرد. ولی زمانی هم فراخواهد رسید که من قوم را بخاطر این گناهی که کرده اند مجازات خواهم کرد.» ۳۵ پس خداوند آن قوم را بخاطر اینکه هارون را مجبور کرده بودند که برای شان گوسالۀ طلائی بسازد، به بیماری مهلکی مبتلا کرد.

۱ یوسف دیگر نتوانست پیش خدمتگاران خود احساسات خود را پنهان کند. پس امر کرد تا همه از اطاق او بیرون بروند و موقعی که او خود را به برادران خود معرفی کرد، هیچ کسی آنجا نبود. ۲ او با صدای بسیار بلند گریه کرد به طوری که مصریان صدای او را شنیدند و این خبر به قصر فرعون رسید. ۳ یوسف به برادران خود گفت: «من یوسف هستم. آیا پدرم هنوز زنده است؟» اما وقتی برادرانش این را شنیدند، بقدری ترسیدند که نتوانستند جواب بدهند. ۴ سپس یوسف به آن ها گفت: «پیشتر بیائید» آن ها پیشتر آمدند. یوسف گفت: «من، برادر شما، یوسف هستم، همان کسی که او را به مصر فروختید. ۵ حالا از اینکه مرا به اینجا فروختید پریشان نباشید و خود را ملامت نکنید. در واقع این خدا بود که مرا قبل از شما به اینجا فرستاد تا زندگی مردم را نجات دهد. ۶ حالا فقط سال دوم قحطی است. تا پنج سال دیگر هم محصول دیگری نمی روید. ۷ خدا مرا قبل از شما به اینجا فرستاد تا از این راه عجیب به فریاد شما برسد و مطمئن سازد که شما و فرزندان تان زنده می مانید. ۸ پس در واقع شما نبودید که مرا به اینجا فرستادید، بلکه خدا بود. او مرا دارای بزرگترین مقام دربار فرعون و مسئول تمام کشور و صدراعظم مصر ساخته است. ۹ حالا فوراً پیش پدرم بروید و به او بگوئید: این سخنان پسرت یوسف است: «خدا مرا صدراعظم مصر مقرر کرده است. بدون معطلی پیش من بیا. ۱۰ تو می توانی در منطقۀ جوشن زندگی کنی ـ جائی که به من نزدیک باشی ـ تو، فرزندان تو، نواسه های تو، گوسفندانت و بز هایت، گاوها و هر چه که داری. ۱۱ اگر تو در جوشن باشی، من می توانم از تو غمخواری کنم. هنوز پنج سال دیگر از قحطی باقی مانده است. من نمی خواهم که تو و خانواده ات و گله هایت از بین بروید.»» ۱۲ یوسف به سخنان خود ادامه داد و گفت: «حالا همۀ شما و همچنین تو، بنیامین، می توانید ببینید که من واقعاً یوسف هستم. ۱۳ به پدرم بگوئید که من اینجا در مصر دارای چه قدرتی هستم. هر چه که دیده اید به پدرم بگوئید. سپس فوراً او را به اینجا بیاورید.» ۱۴ یوسف دست خود را به گردن برادر خود بنیامین انداخت و شروع کرد به گریه کردن. بنیامین هم در حالیکه یوسف را در بغل گرفته بود گریه می کرد. ۱۵ یوسف سپس در حالیکه هنوز می گریست، برادران خود را یکی یکی در بغل گرفت و بوسید. بعد از آن برادرانش با او به گفتگو پرداختند. ۱۶ وقتی خبر به قصر فرعون رسید که برادران یوسف آمده اند، فرعون و اهل دربار همه خوشحال شدند. ۱۷ فرعون به یوسف گفت: «به برادرانت بگو حیوانات خود را بار کنند و به کنعان برگردند. ۱۸ سپس پدر و خانواده های خود را بگیرند و به اینجا بیایند. من بهترین زمین مصر را به آن ها می دهم و آن ها زیادتر از آنچه که برای زندگی لازم باشد، می داشته باشند. ۱۹ به آن ها بگو چندین گادی از مصر با خود ببرند تا زنان و اطفال کوچک را سوار کنند و همراه پدرشان بیاورند. ۲۰ آن ها از بابت چیز هائی که نمی توانند با خود بیاورند غم نخورند، زیرا بهترین چیزها در سرزمین مصر متعلق به آن ها خواهد بود.» ۲۱ پسران یعقوب همان طوری که به آن ها گفته شد انجام دادند. یوسف طبق فرمان پادشاه چند گادی و خوراک برای سفر به آن ها داد. ۲۲ همچنین به هر کدام از آن ها یک دست لباس داد، اما به بنیامین سه صد سکۀ نقره و پنج دست لباس داد. ۲۳ یوسف ده بار خر از بهترین پیداوار مصر و ده بار غله و نان و آذوقه برای سفر پدر خود فرستاد. ۲۴ او برادران خود را روانه نمود و به آن ها گفت: «در راه با یکدیگر دعوا نکنید.» ۲۵ آن ها مصر را ترک کردند و به نزد پدر خود یعقوب در کنعان رفتند. ۲۶ به پدر خود گفتند: «یوسف هنوز زنده است. او صدراعظم مصر است!» یعقوب حیران ماند، زیرا نمی توانست حرف های آن ها را باور کند. ۲۷ اما وقتی آن ها تمام سخنان یوسف را به او گفتند و وقتی گادی هائی را که یوسف برای آوردن آن ها به مصر فرستاده بود دید، حرف های آن ها را باور کرد. ۲۸ او گفت: «پسرم یوسف هنوز زنده است. این تنها چیزی بود که می خواستم. می روم و قبل از مردنم او را می بینم.»

۱ چون عیسی این رهنمایی ها را به دوازده شاگرد خود داد، از آنجا رفت تا در شهرهای نزدیک تعلیم دهد و موعظه نماید. ۲ وقتی یحیی در زندان از کارهای مسیح خبر شد، شاگردان خود را نزد او فرستاد ۳ تا آنها از عیسی بپرسند: «آیا تو همان کسی هستی که باید می آمد، یا ما در انتظار شخص دیگری باشیم؟» ۴ عیسی در جواب گفت: «بروید و آنچه را دیده و شنیده اید، به یحیی بگویید ۵ که چگونه کورها، بینا می شوند و اشخاص لنگ راه می روند، جذامیان پاک می شوند، کرها شنوا شده، مُرده گان زنده می شوند و بینوایان خبر خوش را می شنوند. ۶ خوشا به حال کسی که دربارۀ من شک نکند.» ۷ همین که شاگردان یحیی از آنجا رفتند، عیسی دربارۀ یحیی شروع به صحبت کرده گفت: «وقتی نزد یحیی به صحرا رفتید، انتظار دیدن چه چیز را داشتید؟ دیدن یک نَی که از باد می لرزد؟ ۸ پس برای دیدن چه چیزی به آنجا رفتید؟ برای دیدن مردی که لباس ابریشمی و گرانبها پوشیده است؟ بدون شک جای چنین کسانی در قصرهای سلطنتی است. ۹ پس بگویید برای دیدن چه کسی به آنجا رفتید؟ یک پیامبر؟ بلی درست است اما شما بزرگتر از پیامبر را دیدید. ۱۰ یحیی کسی است که دربارۀ او نوشته شده است: «این است قاصد من که او را پیش از تو می فرستم تا راه را برای تو آماده کند.» ۱۱ به یقین به شما می گویم کسی بزرگتر از یحیای تعمید دهنده تولد نشده، ولی کوچکترین شخص در پادشاهی آسمانی از یحیی بزرگتر است. ۱۲ از زمان یحیای تعمید دهنده تا به امروز پادشاهی آسمانی حمله های سختی را تحمل کرده است و ظالمان کوشش می نمایند که آن را به زور به دست بیاورند، ۱۳ چون همۀ پیامبران و تورات تا ظهور یحیی دربارۀ پادشاهی خدا پیشگویی کرده اند. ۱۴ اگر اینها را قبول دارید، بدانید که یحیی همان الیاس است که باید می آمد. ۱۵ هر کس گوش شنوا دارد، بشنود. ۱۶ اما، حالا مردم این زمانه را به چه تشبیه کنم؟ آنها مانند اطفالی اند که در بازارها می نشینند و با صدای بلند به یکدیگر می گویند: ۱۷ «برای شما ساز نواختیم اما شما نرقصیدید! ناله های غم را سر دادیم اما گریه نکردید.» ۱۸ وقتی یحیی آمد، او نه می خورد و نه می نوشید، ولی آنها می گفتند: «او روح شیطانی دارد.» ۱۹ پسر انسان آمد که هم می خورد و هم می نوشد، اما شما گفتید: «به این مرد نگاه کنید! او یک آدم پُر خور، شرابی و دوست جزیه گیران و سایر گناهکاران است.» با وجود این، درستی حکمت خدا به وسیلۀ کسانی که آن را پذیرفتند، ثابت شد.» ۲۰ آنگاه عیسی به سرزنش شهرهایی پرداخت که اکثر معجزه های او در آن شهرها انجام یافت اما مردم آنجا توبه نکرده بودند. ۲۱ او گفت: «وای بر تو ای خورَزین! وای بر تو ای بیت صیدا! اگر معجزه هایی که در شهرهای شما انجام شد در صور و صیدون می شد مردم آنجا مدتها پیش لباس ماتم می پوشیدند، روی خاکستر می نشستند و توبه می کردند. ۲۲ ولی روز داوری برای صور و صیدون بیشتر قابل تحمل خواهد بود تا برای شما. ۲۳ و اما تو ای کپَرناحوم! می خواستی سر به آسمان بکشی؟ به دوزخ انداخته خواهی شد! زیرا اگر معجزه هایی که در تو انجام شد، در سُدوم انجام می شد، آن شهر تا به امروز باقی می ماند. ۲۴ به یقین به شما می گویم که در روز داوری، تحمل مجازات برای مردم سُدوم آسانتر از مردم این شهر خواهد بود.» ۲۵ آن وقت عیسی به سخنان خود ادامه داده گفت: «ای پدر، ای خداوند آسمان و زمین، تو را سپاس می گویم که این چیزها را از خِرَدمندان و دانایان پنهان نمودی و به ساده دلان آشکار ساختی. ۲۶ بلی ای پدر، رضای تو چنین بود. ۲۷ پدر من همه چیز را در اختیار من گذاشته است. فقط پدر، پسر را و پسر، پدر را می شناسد و کسانی را که پسر بخواهد، پدر را به آنها آشکار سازد. ۲۸ ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، نزد من بیایید و من به شما آرامی خواهم بخشید. ۲۹ یوغ مرا بر خود گیرید و از من بیاموزید، زیرا من نرمدل و فروتن هستم و شما آرامی خواهید یافت، ۳۰ زیرا یوغ من آسان و بار من سُبک است.»

خروج ۳۲:۲۶ · پیدایش ۴۵:۱۸ · متی ۱۱:۲۸–۲۹ · TDV

، چندین نفر را می‌یابیم که به عنوان گفتند: «نزد من بیایید». به برادرانش گفت: «پدر و ‌ خود را بردارید و نزد من بیایید؛ و من بهترین سرزمین را به شما خواهم داد، و شما از چربی خواهید خورد» (). ، که توسط برادرانش رد شده بود، اکنون آنها را می‌کند تا نزد او بیایند تا از بهترین سرزمین لذت ببرند. چه فیضی!

روزی که طلایی ساخته شده بود، هنگامی که از کوه بازگشت، کرد: «هر که برای یهوه است، نزد من بیاید» (). ‌گیری بود، و همه کسانی که از یهوه می‌ترسیدند باید نزد جمع می‌شدند.

، حداقل دو بار می‌خوانیم که می‌کند تا نزد او بیاییم. او کسی است که بزرگتر از است و آرزو دارد قوم خود را برکت دهد؛ و او کسی است که بزرگتر از است که قوم او امروز باید به او بپیوندند.

11، ما همه کسانی را که خسته و باردار هستند، می‌کند تا نزد او بیایند. او برای یافت می‌شود. آیا خسته هستید؟ نزد او بروید! سپس، برای همه کسانی که نزد او می‌آیند، او دستورالعمل اضافی دارد: ما باید او را بر خود بگیریم. این به معنای تسلیم و است. او، البته، این دو چیز را خود به طور کرد.

به عنوان ایمانداران، ما نیز باید آنها را بیاموزیم. آیا شما ناامیدی‌هایی وجود دارد؟ باشد که یاد بگیریم به اراده و و قابل قبول او تسلیم شویم. آیا وسوسه می‌شوید که راهی خارج از اراده او را پیش بگیرید؟ هرگز از مسیر تعطیلات نگرفت. باشد که ما نیز یاد بگیریم همانطور که او کرد، کنیم!

در اصل در https://thelordisnear.org منتشر شده است. با هوش مصنوعی ترجمه شده، از جمله نقل‌قول‌های کتاب مقدس — هر ارجاعی را باز کنید تا آن را در کتاب مقدس به زبان دری بخوانید.

The Bible in Dari “Today’s Dari Version” © United Bible Societies and Pamir Ministries (OM). pamirministries.org

عکس از Ronnie Schmutz در Unsplash (https://unsplash.com/photos/a-very-tall-waterfall-in-the-middle-of-a-mountain-beO051yJ-iM)

روزهای اخیر

دیدن همه
  • می ۲۸, ۲۰۲۵

    این آیات اهمیت تأدیب فرزندانش توسط خدا را آموزش می‌دهند. کلمه تأدیب به تربیت و آموزش کودک...

  • می ۲۶, ۲۰۲۵

    آیا از اینکه پسر محبوب خدا مورد تحقیر قرار گرفت، تعجب می‌کنیم؟ فقط کافی است گزارش‌های...

  • می ۲۵, ۲۰۲۵

    نوح نمونه‌ای زیبا از کسی است که زندگی‌ای پر از امید داشت. او در فرهنگی زندگی می‌کرد که...

  • می ۲۴, ۲۰۲۵

    کتب مقدس اسحاق را به عنوان نمادی از مسیح معرفی می‌کنند. خداوند به ابراهیم فرمود: «اکنون...

  • می ۲۳, ۲۰۲۵

    چی! آیا ممکن است که کتاب مقدس به بردگان خطاب کند و دستورالعمل‌هایی را که در بالا داریم به...

  • می ۲۲, ۲۰۲۵

    این فصل پایانی انجیل یوحنا، رویدادی را در دریای جلیل توصیف می‌کند که «عیسی دوباره خود را...

  • می ۲۱, ۲۰۲۵

    اینکه مسیحیان باید شاهدان خداوند عیسی مسیح باشند، حقیقتی است که در کلام خدا بسیار روشن...