خداوند نزدیک است — ۲۴ می ۲۰۲۵: پیدایش ۲۲:۲

خداوند نزدیک استانیس بهنام

خداوند نزدیک است
همه مطالب

۱ پس مانند فرزندانِ عزیز خدا، از او پیروی کنید. ۲ با محبت زندگی نمایید، همان گونه که عیسای مسیح به ما محبت نمود و جان خود را برای ما به عنوان قربانی و هدیه ای خوشبو به خدا تقدیم کرد. ۳ مبادا که در میان شما چیزی دربارۀ فساد جنسی و ناپاکی های دیگر و خودخواهی وجود داشته باشد، زیرا اینها شایستۀ ایمانداران نیست. ۴ شایسته نیست که سخنان زشت و بی معنی به کار ببرید، بلکه به جای آن بهتر است خدا را شکر کنید. ۵ یقین داشته باشید کسی که مرتکب فساد جنسی، ناپاکی و طمعکاری گردد، در پادشاهی مسیح و خدا سهمی نخواهد داشت زیرا طمعکاری یک نوع بُت پرستی است. ۶ متوجه باشید که کسی با دلایل بی معنای خود شما را فریب ندهد، زیرا غضب خدا بر مردمی که فرمانبردار او نیستند، نازل می شود. ۷ پس با چنین اشخاص کاری نداشته باشید. ۸ شما زمانی در تاریکی بودید اما اکنون در نور خداوند زندگی می کنید. پس رفتار شما باید مانند فرزندان نور باشد ۹ زیرا هر نوع خوبی، عدالت و حقیقت، ثمرۀ نور خدا می باشد. ۱۰ کوشش کنید تا بفهمید که چه چیزی مایۀ خوشنودی خداوند می گردد. ۱۱ در کارهای بی ثمر تاریکی شریک نباشید، بلکه آنها را افشا سازید. ۱۲ زیرا حتی یادآوری کارهایی که آنها به طور پنهانی انجام می دهند، مایۀ شرمساری است. ۱۳ اما هرگاه چیزی در مقابل نور قرار گیرد، کاملاً آشکار می شود، ۱۴ زیرا این نور است که همه چیز را آشکار می سازد. به آن سبب است که می گویند: «ای که در خوابی، بیدار شو، از میان مُرده گان برخیز، و مسیح بر تو خواهد درخشید.» ۱۵ پس خوب دقت کنید که چگونه زندگی می کنید، مانند مردمِ نادان نباشید بلکه مانند اشخاص دانا زندگی کنید. ۱۶ از هر فُرصتی به شکل خوب استفاده کنید، زیرا این روزگار، زمانۀ شریر است. ۱۷ پس نادان نباشید بلکه درک کنید که ارادۀ خداوند چیست. ۱۸ مست شراب نشوید، زیرا شراب شما را به سوی عیاشی می کشاند، بلکه از روح مقدس پُر شوید. ۱۹ با حمد و ستایش و خواندن مزامیر و سرودهای روحانی با همدیگر مشارکت داشته باشید و از صمیم قلب برای خداوند سرود بسرایید. ۲۰ همیشه برای همه چیز خدای پدر را به نام سَروَر ما عیسای مسیح شکر کنید. ۲۱ با احترام به مسیح، از همدیگر اطاعت کنید. ۲۲ ای زنان، از شوهران خود چنان اطاعت کنید که از سَروَر ما عیسای مسیح اطاعت می کنید. ۲۳ زیرا همان طوری که مسیح سَر و نجات دهندۀ کلیسا یعنی بدن خود می باشد، شوهر نیز سَر خانم خود می باشد ۲۴ و چنان که کلیسا از مسیح اطاعت می کند، زنان نیز در هر مورد باید از شوهران خود اطاعت کنند. ۲۵ ای شوهران، زنان خود را چنان دوست داشته باشید که مسیح کلیسا را دوست داشت و جان خود را برای آن فدا کرد. ۲۶ او چنین کرد تا کلیسا را با آب و کلام شُسته و آن را پاک و مقدس گرداند ۲۷ و کلیسا را با تمام زیبایی اش کاملاً مقدس، بدون لکه، چین خورده گی و هر عیب دیگری به خود تقدیم نماید. ۲۸ مردان باید همان طوری که بدن خود را دوست دارند، زنان خود را دوست داشته باشند، زیرا مردی که زن خود را دوست می دارد، خود را دوست دارد. ۲۹ هیچ کس هرگز از بدن خود نفرت نداشته بلکه به آن غذا داده و از آن مراقبت می کند، یعنی همان کاری که مسیح برای کلیسا می کند ۳۰ زیرا ما اعضای بدن او هستیم. ۳۱ از همین خاطر خدا در تورات فرموده است: «به همین دلیل مرد، پدر و مادر خود را مانده با زن خود می پیوندد و هر دو یک تن می شوند.» ۳۲ در این آیت یک راز بزرگ نهفته است اما من به مسیح و کلیسای او اشاره می کنم. ۳۳ به هر حال هر یک از شما در زندگی شخصی تان، چنان زن خود را دوست بدارید که خود را دوست می دارید، همین گونه هر زن باید شوهر خود را احترام کند.

۱ مدتی بعد خدا ابراهیم را امتحان کرد و به او فرمود: «ابراهیم.» ابراهیم جواب داد: «بلی، خداوندا.» ۲ خدا فرمود: «پسر عزیزت اسحاق را که خیلی دوست می داری، بردار و به سرزمین موریا برو، آنجا او را بر سر کوهی که به تو نشان می دهم برای من قربانی کن.» ۳ روز بعد، ابراهیم صبح وقت برخاست. مقداری هیزم برای قربانی تهیه نمود و آن را بر سر خر بار کرد. اسحاق و دو نفر از نوکران خود را برداشت و به طرف جائی که خدا به او فرموده بود، براه افتاد. ۴ روز سوم، ابراهیم آن محل را از فاصلۀ دور دید. ۵ به نوکران خود گفت: «شما اینجا پیش خر بمانید. من و پسرم به آنجا می رویم تا عبادت کنیم. بعداً پیش شما بر می گردیم.» ۶ ابراهیم هیزم ها را بر دوش اسحاق گذاشت و خودش کارد و آتش برای روشن کردن هیزم برداشت و برای قربانی سوختنی با هم به راه افتادند. ۷ اسحاق گفت: «پدر.» ابراهیم جواب داد: «بلی پسرم؟» اسحاق پرسید: «می بینم که تو آتش و هیزم داری، پس برۀ قربانی کجا است؟» ۸ ابراهیم جواب داد: «خدا خودش آنرا آماده می کند.» هر دوی آن ها با هم رفتند. ۹ وقتی آن ها به جائی رسیدند که خدا فرموده بود، ابراهیم یک قربانگاه درست کرد و هیزم ها را روی آن گذاشت. پسر خود را بست و او را بر قربانگاه، روی هیزم ها قرار داد. ۱۰ سپس کارد را به دست گرفت تا او را قربانی کند. ۱۱ اما فرشتۀ خداوند از آسمان او را صدا کرد و گفت: «ابراهیم، ابراهیم.» او جواب داد: «بلی، خداوندا.» ۱۲ فرشته گفت: «به پسر خود صدمه نرسان و هیچ کاری با او نکن. من حالا فهمیدم که تو از خدا اطاعت می کنی و به او احترام می گذاری. زیرا تو پسر عزیز خود را از او دریغ نکردی.» ۱۳ ابراهیم به طرف صدا نگاه کرد. قوچی را دید که شاخ هایش به درختی گیر کرده است. رفت و آنرا گرفت و به عنوان قربانی سوختنی به جای پسر خود قربانی کرد. ۱۴ ابراهیم آنجا را «خداوند آماده می کند» نامید و حتی امروز هم مردم می گویند: «بر سر کوهها خداوند آماده می کند.» ۱۵ فرشتۀ خداوند برای بار دوم از آسمان ابراهیم را صدا کرد ۱۶ و گفت: «خداوند می گوید: من به تو وعده می دهم و به اسم خودم قسم می خورم که تو را به فراوانی برکت بدهم. زیرا تو این کار را کردی و پسر عزیز خود را از من دریغ نکردی. ۱۷ من وعده می دهم که نسل تو را مانند ستارگان آسمان و ریگ های ساحل بحر زیاد کنم. اولادۀ تو بر دشمنان خود پیروز می شوند. ۱۸ تمام ملت ها از من خواهند خواست همان طوری که نسل تو را برکت داده ام نسل آن ها را هم برکت دهم. فقط به خاطر اینکه تو از من اطاعت کردی.» ۱۹ ابراهیم پیش نوکران خود برگشت و آن ها با هم به بئرشِبع رفتند و ابراهیم در آنجا اقامت گزید. ۲۰ بعد از مدتی برای ابراهیم خبر دادند که مِلکه، زن ناحور برادر ابراهیم هشت پسر بدنیا آورده است: ۲۱ آن ها عبارت بودند از: عوز پسر اولباری و برادرش بوز و کموئیل پدر ارام، ۲۲ کاسد، حزو، پیلداش، یدلاف و بِتوئیل. ۲۳ بِتوئیل پدر ربکا است. مِلکه این هشت پسر را برای ناحور برادر ابراهیم بدنیا آورد. ۲۴ رئومه زن صورتی ناحور نیز طابح، جاحم، تاحش و معکه را به دنیا آورد.

۱ ابراهیم بسیار پیر شده بود و خداوند به هر چه که او می کرد برکت می داد. ۲ او روزی به یکی از نوکران خود که از همه بزرگتر بود و اختیار همه چیز در دستش بود گفت: «دست خود را زیر ران من بگذار و قسم بخور. ۳ من می خواهم که تو به نام خداوند، خدای آسمان و زمین قسم بخوری که برای پسر من از مردم این سرزمین، یعنی کنعان زن نگیری. ۴ تو باید به سرزمینی که من در آن بدنیا آمده ام بروی و از آنجا از بین قوم من برای پسرم اسحاق زن بگیری.» ۵ آن نوکر پرسید: «اگر آن دختر حاضر نشود وطن خود را ترک کند و با من به این سرزمین بیاید چه کنم؟ آیا پسرت را به سرزمینی که تو از آنجا آمدی بفرستم؟» ۶ ابراهیم جواب داد: «تو نباید پسر مرا هیچ وقت به آنجا بفرستی. ۷ خداوند، خدای آسمان مرا از خانۀ پدرم و از سرزمین اقوامم بیرون آورد و بطور جدی به من قول داد که این سرزمین را به نسل من می دهد. او فرشتۀ خود را قبل از تو می فرستد. بنابرین، تو می توانی در آنجا زنی برای پسرم بگیری. ۸ اگر دختر حاضر نشد با تو بیاید، آن وقت تو از قولی که داده ای آزاد هستی. ولی تو در هیچ شرایطی نباید پسر مرا به آنجا ببری.» ۹ پس آن نوکر دست خود را زیر ران بادار خود، ابراهیم گذاشت و برای او قسم خورد که هر چه ابراهیم از او خواسته است، انجام دهد. ۱۰ آن نوکر، که اختیار دارائی ابراهیم در دستش بود، ده تا از شتر های بادار خود را گرفت و به شمال بین النهرین به شهری که ناحور در آن زندگی می کرد رفت. ۱۱ وقتی به آنجا رسید شترها را در کنار چشمه ای که بیرون شهر بود گذاشت. نزدیک غروب بود. وقتی که زنان برای بردن آب به آنجا می آمدند. ۱۲ او دعا کرد و گفت: «ای خداوند، خدای آقایم ابراهیم، امروز به من توفیق بده و رحمت خودت را با آقایم ابراهیم حفظ کن. ۱۳ من اینجا در کنار چشمه ای هستم که دختران این شهر برای بردن آب می آیند. ۱۴ به یکی از آن ها می گویم: «کوزۀ خود را پائین کن تا از آن بنوشم.» اگر او بگوید: «بنوش، من برای شتر هایت هم آب می آورم،» او همان کسی باشد که تو برای بنده ات اسحاق انتخاب کرده ای. اگر چنین شود من خواهم دانست که تو رحمت خود را با آقایم حفظ کرده ای.» ۱۵ قبل از اینکه او دعایش را تمام کند، رِبِکا با یک کوزۀ آب که بر شانه اش بود رسید. او دختر بِتوئیل بود و بِتوئیل پسر ناحور برادر ابراهیم بود و اسم زن ناحور، مِلکه بود. ۱۶ ربکا دختر بسیار زیبا و باکره بود. او از چشمه پائین رفت و کوزۀ خود را پُر کرد و برگشت. ۱۷ نوکر ابراهیم به استقبال او دوید و گفت: «لطفاً کمی آب از کوزه ات به من بده تا بنوشم.» ۱۸ او گفت: «بنوش، ای آقا» و فوراً کوزه را از شانه اش پائین آورد و نگهداشت تا او از آن بنوشد. ۱۹ وقتی آب نوشید، آن دختر به او گفت: «برای شتر هایت هم آب می آورم تا سیراب شوند.» ۲۰ او فوراً کوزۀ خود را در آبخور حیوانات خالی کرد و به طرف چشمه دوید تا برای همۀ شتران آب بیاورد. ۲۱ آن مرد در سکوت مراقب دختر بود تا ببیند آیا خداوند او را موفق خواهد کرد یا نه. ۲۲ وقتی آن دختر کارش تمام شد، آن مرد یک حلقۀ طلائی گران قیمت در بینی و همچنان دو عدد دستبند طلا به دست های دختر کرد. ۲۳ و به او گفت: «لطفاً به من بگو پدر تو کیست؟ آیا در خانۀ او برای من و برای مردان من جائی است تا شب را در آنجا بمانیم؟» ۲۴ دختر گفت: «پدر من بِتوئیل پسر ناحور و مِلکه است. ۲۵ در خانۀ ما، کاه و بیده فراوان و جا برای استراحت شما است.» ۲۶ پس آن مرد زانو زد و خداوند را پرستش نمود. ۲۷ او گفت: «سپاس بر خداوند، خدای آقایم ابراهیم که با وفاداری وعده ای را که به او داده است حفظ کرده است. خداوند مستقیماً مرا به خانۀ برادر آقایم راهنمائی کرده است.» ۲۸ دختر به طرف خانۀ مادر خود دوید و تمام داستان را تعریف کرد. ۲۹ ربکا برادری داشت بنام لابان. او به طرف بیرون دوید تا به چشمه ای که نوکر ابراهیم در آنجا بود برود. ۳۰ او حلقۀ بینی و دستبند ها را در دست خواهرش دیده بود و شنیده بود که آن مرد به دختر چه گفته است. او پیش نوکر ابراهیم که با شتر های خود کنار چشمه ایستاده بود رفت ۳۱ و به او گفت: «با من به خانه بیا. تو مردی هستی که خداوند او را برکت داده است. چرا بیرون ایستاده ای؟ من در خانه ام برای تو جا آماده کرده ام، برای شتر هایت هم جا هست.» ۳۲ پس آن مرد به خانه رفت و لابان شتر های او را باز کرد و به آن ها کاه و علف داد. سپس آب آورد تا نوکر ابراهیم و خادمان او پا های خود را بشویند. ۳۳ وقتی غذا آوردند، آن مرد گفت: «من تا منظور خود را نگویم غذا نخواهم خورد.» لابان گفت: «هر چه می خواهی بگو.» ۳۴ او گفت: «من نوکر ابراهیم هستم. ۳۵ خداوند، برکت و ثروت فراوان به آقایم بخشیده است. به او گله های گوسفند و بز و گاو و همچنین نقره و طلا و غلامان و کنیزان و شتران و خر های زیاد داده است. ۳۶ ساره، همسر آقایم در زمانی که پیر بود برای او پسری به دنیا آورد و آقایم هر چه داشت به او داده است. ۳۷ آقایم از من قول گرفته و مرا قسم داده است که از مردم کنعان برای پسرش زن نگیرم. ۳۸ بلکه گفت: «برو و از قبیلۀ پدرم، از میان اقوامم زنی برای او انتخاب کن.» ۳۹ من از آقایم پرسیدم: «اگر دختر نخواست با من بیاید چه کنم؟» ۴۰ او جواب داد: «خداوندی که همیشه او را اطاعت کرده ام فرشتۀ خود را با تو خواهد فرستاد و تو را موفق می کند. تو از میان قبیلۀ خودم و از میان فامیل پدرم، زنی برای پسرم می گیری. ۴۱ برای رهایی تو از این قسم فقط یک راه وجود دارد. اگر تو به نزد قوم من رفتی و آن ها تو را رد کردند آن وقت تو از قولی که داده ای، آزاد می شوی.» ۴۲ امروز وقتی به سر چشمه رسیدم، دعا کردم و گفتم: «ای خداوند، خدای آقایم ابراهیم. لطفاً در این کار به من توفیق عنایت کن. ۴۳ من اینجا سر چشمه می مانم. وقتی دختری برای بردن آب می آید از او می خواهم که از کوزۀ خود به من آب بدهد تا بنوشم. ۴۴ اگر او قبول کرد و برای شتر هایم هم آب آورد، او همان کسی باشد که تو انتخاب کرده ای تا همسر پسر آقایم بشود.» ۴۵ قبل از اینکه دعای خود را تمام کنم، ربکا با کوزۀ آبی که به شانه داشت آمد و به سر چشمه رفت تا آب بگیرد. به او گفتم: «لطفاً به من آب بده تا بنوشم.» ۴۶ او فوراً کوزه را از شانه اش پائین آورد و گفت: «بنوش، من شتر های ترا هم سیراب می کنم.» پس من نوشیدم و او شتر های مرا هم سیراب کرد. ۴۷ از او پرسیدم: «پدرت کیست؟» او جواب داد: «پدر من بِتوئیل پسر ناحور و مِلکه است.» سپس حلقه را در بینی او و دستبند ها را در دستش کردم. ۴۸ زانو زدم و خداوند را پرستش کردم. من خداوند، خدای آقایم ابراهیم را سپاس گفتم که مستقیماً مرا به خانۀ فامیل آقایم هدایت کرد. جائی که دختری برای پسر آقایم پیدا کردم. ۴۹ حالا اگر می خواهید به آقایم لطف بکنید، به من بگوئید تا بدانم وگرنه تصمیم بگیرم که چه باید بکنم.» ۵۰ لابان و بِتوئیل جواب دادند: «چون این امر از طرف خداوند است، ما حق نداریم تصمیم بگیریم. ۵۱ این تو و این ربکا. او را بگیر و برو. همان طوری که خداوند فرموده است او همسر پسر آقای تو بشود.» ۵۲ وقتی نوکر ابراهیم این را شنید، سجده کرد و خداوند را پرستش نمود. ۵۳ بعد رفت و رخت ها و هدایای طلا و نقره ای آورد و به ربکا داد. همچنین هدایای گران قیمتی نیز به برادر و مادرش داد. ۵۴ سپس نوکر ابراهیم و خادمان او خوردند و نوشیدند و شب را در آنجا به سر بردند. صبح وقتی بیدار شدند، او گفت: «اجازه بدهید پیش آقایم برگردم.» ۵۵ اما برادر و مادر ربکا گفتند: «بگذار دختر مدت یک هفته یا ده روز اینجا بماند و بعد برود.» ۵۶ آن مرد گفت: «ما را معطل مسازید. خداوند مرا در این سفر کامیاب گردانیده است. پس اجازه بدهید پیش آقایم برگردم.» ۵۷ آن ها جواب دادند: «بگذار دختر را صدا کنیم و ببینیم نظریۀ خودش چیست.» ۵۸ پس ربکا را صدا کردند و از او پرسیدند: «آیا می خواهی با این مرد بروی؟» او جواب داد: «بلی.» ۵۹ پس آن ها ربکا و دایه اش را، با نوکر ابراهیم و خادمان او فرستادند. ۶۰ آن ها برای ربکا دعای خیر کردند و گفتند: «تو، ای خواهر ما، مادر میلیون ها نفر شوی و نسل های تو شهر های دشمنان خود را به تصرف در آورند.» ۶۱ سپس ربکا و کنیزان او حاضر شدند. سوار شترها شده و همراه نوکر ابراهیم حرکت کردند. 62‏-63 اسحاق در قسمت جنوبی کنعان زندگی می کرد. او یک روز هنگام غروب بیرون رفت تا در مزرعه قدم بزند. از بیابان های اطراف چاه «خدای زنده و بینا» می گذشت که آمدن شترها را دید. 64 وقتی ربکا اسحاق را دید، از شتر خود پائین آمد 65 و از نوکر ابراهیم پرسید: «آن مرد کیست که از مزرعه به طرف ما می آید؟» نوکر جواب داد: «او آقای من است.» پس ربکا صورت خود را با روبند پوشانید. 66 نوکر هر چه که انجام داده بود برای اسحاق تعریف کرد. 67 اسحاق ربکا را به خیمه ای که مادرش ساره در آن زندگی می کرد، بُرد و با او ازدواج نموده به او دل بست. اسحاق بعد از مرگ مادرش تسلی یافت.

اِفِسُسیان ۵:۲۵ · پیدایش ۲۲:۲ · پیدایش ۲۴:۶۷ · TDV

کتب مقدس را به عنوان نمادی از معرفی می‌کنند. به فرمود: «اکنون پسر خود، پسر یگانه خود را که او را دوست می‌داری، بردار و به سرزمین برو و او را آنجا بر یکی از کوه‌هایی که به نشان خواهم داد، به عنوان تقدیم کن» (). او را به کوه تعیین شده برد، قربانگاهی ساخت و چوب‌ها را چید، و پسرش را بست و او را بر قربانگاه گذاشت. تمام اینها ما پیش‌نمایشی از آنچه حدود دو هزار سال بعد افتاد، داریم، زمانی که پسر یگانه خود، پسر محبت خود را، کوه تقدیم کرد. پسر خدا نه با طناب، بلکه با میخ‌ها ‌ها و پاهایش به چوب شد. و همانطور که بر قربانگاه نماند، نیز بر یا نماند، بلکه با پدر برخاست. پسرش را از مردگان «به معنای مجازی» دریافت کرد (). واقعاً مرد و دفن شد، دوباره برخاست و به صعود کرد.

اما تاریخ درس دیگری برای ما دارد، درسی که این روزها بسیار نیاز است. به عروسی به نام داده شد. لطفاً ترتیب رابطه او با او را توجه کنید. او همسرش شد. و او را دوست داشت. بسیاری از جوامع بر «عاشق شدن» با کسی که با او خواهید کرد، تأکید زیادی می‌شود. است با کسی که دوست دارید کنید، اما ضروری است که کسی را که با او کرده‌اید، دوست داشته باشید. فرمانی وجود ندارد که با کسی را که دوست داشته‌اید، ضروری کند، اما یک برای دوست داشتن کسی که با او کرده‌اید، وجود دارد. به عبارت دیگر، شما باید او را دوست داشته باشید زیرا با او کرده‌اید. یک پیشنهاد نیست، بلکه یک است: «ای شوهران، زنان خود را دوست بدارید، همانطور که نیز کلیسا را دوست داشت.»

امروزه از بسیاری می‌شنویم که عاشق بودند، کردند، سپس گرفتند زیرا دیگر یکدیگر را دوست نداشتند. چقدر غم‌انگیز! چقدر بی‌احترامی به خدا! چقدر گرانبها هستند دستورات خدا !

در اصل در https://thelordisnear.org منتشر شده است. با هوش مصنوعی ترجمه شده، از جمله نقل‌قول‌های کتاب مقدس — هر ارجاعی را باز کنید تا آن را در کتاب مقدس به زبان دری بخوانید.

The Bible in Dari “Today’s Dari Version” © United Bible Societies and Pamir Ministries (OM). pamirministries.org

عکس از Ronnie Schmutz در Unsplash (https://unsplash.com/photos/a-very-tall-waterfall-in-the-middle-of-a-mountain-beO051yJ-iM)

روزهای اخیر

دیدن همه
  • می ۲۳, ۲۰۲۵

    چی! آیا ممکن است که کتاب مقدس به بردگان خطاب کند و دستورالعمل‌هایی را که در بالا داریم به...

  • می ۲۲, ۲۰۲۵

    این فصل پایانی انجیل یوحنا، رویدادی را در دریای جلیل توصیف می‌کند که «عیسی دوباره خود را...

  • می ۲۱, ۲۰۲۵

    اینکه مسیحیان باید شاهدان خداوند عیسی مسیح باشند، حقیقتی است که در کلام خدا بسیار روشن...

  • می ۲۰, ۲۰۲۵

    آیا به خدا ایمان دارید؟ آیا او را می‌شناسید؟ آیا بین روح شما و او پیوندی وجود دارد؟ آیا...

  • می ۱۸, ۲۰۲۵

    دوم تسالونیکیان، مانند اول تسالونیکیان، دارای ماهیت شبانی است، اما با آن تأثیرات ظریفی...

  • می ۱۷, ۲۰۲۵

    خداوند پس از چند بار نافرمانی شائول، آخرین آزمایش را به او داد. متأسفانه، شائول کاملاً...

  • می ۱۶, ۲۰۲۵

    در متن امروز، پولس آمدن مسیح را به عنوان «امید مبارک» برای هر پیرو عیسی مسیح توصیف...