۱ وقتی عید پنتیکاست فرا رسید، همۀ ایمانداران با همدلی یکجا با هم نشسته بودند. ۲ ناگهان صدایی مانند وزش باد شدید از آسمان آمد و تمام خانه ای را که در آن نشسته بودند، پُر ساخت. ۳ آنها دیدند که چیزی مانند زبانه های آتش نمایان شد و بر هر یک از آنها قرار گرفت. ۴ همه از روح مقدس پُر گشتند و به طوری که روح به ایشان قدرت تکلم می بخشید، به زبانهای دیگر به سخن گفتن آغاز کردند.
۵ در آن زمان، یهودیان خدا پرست از تمام ملتهای دنیا در اورشلیم اقامت داشتند. ۶ وقتی این سر و صدا به گوش آنها رسید، مردم گرد هم جمع شدند و چون هر کس به زبان خود سخنان ایمانداران را شنید، همه غرق حیرت شدند. ۷ با تعجب از همدیگر می پرسیدند: «مگر اینها که چنین حرف می زنند، همه جلیلی نیستند؟ ۸ پس چگونه ما سخنان شان را به زبان مادری خود می شنویم؟ ۹ ما که از پارتیان، مادیان، ایلامیان و مردمان بین النهرین، یهودیه و کَپَدوکیه، پُنتُس و ولایت آسیا، ۱۰ فریجیه و پمفیلیه، مصر و مناطقی از لیبیا که متصل به قیروان است و یهودیانی که از روم در اورشلیم مسکن گزیده بودند، ۱۱ یهودیان و آنهایی که قبلاً یهودی شده بودند و یک عدۀ دیگر از کریت و عربستان هستیم، همۀ ما به زبان خود شرح کارهای بزرگ خدا را می شنویم.» ۱۲ همه حیران و سرگردان به یکدیگر می گفتند: «معنای این وقایع چیست؟» ۱۳ اما بعضی مردم مسخره کنان می گفتند: «اینها مست شراب هستند.»
۱۴ اما پِطرُس با آن یازده رسول برخاسته صدای خود را بلند کرد و خطاب به جماعت گفت: «ای یهودیان و ای ساکنان اورشلیم! این را بدانید و به سخنان من توجه کنید. ۱۵ آن طور که شما فکر می کنید این مردان مست شراب نیستند، زیرا هنوز ساعت نُه صبح است. ۱۶ بلکه این همان چیزی است که یوئیل پیامبر در باره اش گفته بود:
۱۷ «خدا می فرماید، در روزهای آخر
روح خود را بر تمام انسانها خواهم ریخت.
پسران و دختران شما نبوت خواهند کرد،
جوانان شما رؤیاها و مو سفیدان شما خوابها خواهند دید.
۱۸ بر غلامان و کنیزان نیز در آن زمان از
روح خود خواهم ریخت و آنها نبوت خواهند کرد.
۱۹ بالا در آسمان عجایب،
و معجزه هایی بر زمین از خون و آتش و بخار،
ظاهر خواهم نمود.
۲۰ قبل از آمدن آن روز عظیم و پُر شکوهِ خداوند،
آفتاب تاریک خواهد شد و مهتاب رنگ خون خواهد گرفت.
۲۱ آن وقت هر کس که نام خداوند را بر زبان بیاورد،
نجات خواهد یافت.»
۲۲ ای مردم اسرائیل! به این سخنان گوش دهید: چنان که شما خوب می دانید عیسای ناصری کسی بود که خدا به وسیلۀ او معجزه ها و نشانه های عجیبی در میان شما نشان داد. ۲۳ این مرد به اراده و پیشدانی خدا تسلیم شد و شما او را به وسیلۀ گناهکاران بر صلیب میخکوب کردید و کُشتید. ۲۴ مگر خدا او را از چنگال مرگ رهانید و دوباره زنده کرد، زیرا ناممکن بود که مرگ بتواند او را در چنگ خود نگهدارد. ۲۵ داوود دربارۀ او گفته بود:
«خداوند را همیشه پیش روی خود می بینم،
چون که در دست راست من است تا هیچ تکان نخورم.
۲۶ از این رو، دل من خوشی و زبانم شادمانی می کند،
بدن فانی من نیز در امید، آرامش خواهد یافت،
۲۷ زیرا مرا در عالم مرگ رها نمی کنی،
خادم مقدس خود را نمی گذاری که بپوسد،
۲۸ تو راهی را به من نشان داده ای که مرا به سوی زندگی رهنمایی می کند،
حضور تو مرا از خوشی پُر خواهد کرد.»
۲۹ ای عزیزان! اجازه بدهید که دربارۀ داوود جد و پادشاه ما به شما واضح بگویم که او مُرد و به خاک سپرده شد. قبر داوود تا به حال همین جا، پیش ما موجود است. ۳۰ اما چون او پیامبر بود، می دانست که خدا وعده داده و سوگند خورده است که از نسل او، یکی را بر تخت پادشاهی بنشاند. ۳۱ داوود از قبل دوباره زنده شدن مسیح را پیشگویی نموده در باره اش گفته بود:
«او در عالم مرگ ترک نشد
و جسم او هرگز پوسیده نگردید.»
۳۲ خدا همین عیسی را پس از مرگ زنده کرد و همۀ ما بر آن شاهد هستیم. ۳۳ حال که عیسی به دست راست خدا بالا بُرده شده، روح مقدس وعده شده را از پدر آسمانی یافته و به ما عطا کرده است، شما این چیزها را می بینید و می شنوید. ۳۴ زیرا داوود خود به آسمان صعود نکرد ولی گفت:
«خداوند به سَروَر من گفت:
در دست راست من بنشین
۳۵ تا دشمنانت را زیر پایت کنم.»
۳۶ ای مردم اسرائیل! به یقین بدانید که خدا آن عیسایی را که شما مصلوب کردید، منحیث سَروَر و مسیح تعیین کرده است.»
۳۷ وقتی مردم این چیزها را شنیدند، دلهای شان شکست و از پِطرُس و دیگر رسولان پرسیدند: «ای عزیزان! چه کنیم؟» ۳۸ پِطرُس به آنها گفت: «هر یک از شما باید از گناهان تان توبه کنید و به نام عیسای مسیح تعمید بگیرید. به این ترتیب گناهان تان بخشیده خواهد شد و روح مقدس را به عنوان تحفه دریافت خواهید کرد. ۳۹ زیرا این وعده ای است برای شما، فرزندان تان و همۀ آنهایی که در مناطق دور هستند. یعنی همه کسانی که خداوند، خدای ما آنها را به سوی خود بخواند.» ۴۰ پِطرُس خواهش خود را با گفتنی های زیاد دیگر بیان کرد و به آنها هُشدار داده گفت: «از این نسل گناهکار دوری کنید.» ۴۱ پس کسانی که پیام او را قبول کردند، تعمید یافتند و در همان روز حدود سه هزار نفر به جمع ایمانداران پیوست.
۴۲ ایمانداران با همدلی روزهای خود را با آموختن از رسولان، یکجا نان خوردن و دعا کردن سپری می کردند. ۴۳ در اثر نشانه های عجیب و معجزه هایی که توسط رسولان انجام می شد، ترس خدا در دل همه گی جا می گرفت. ۴۴ تمام ایمانداران همیشه یکجا بودند و دارایی خود را با همدیگر تقسیم می کردند. ۴۵ آنها جایداد و اموال شخصی خود را می فروختند و پول آن را به ایماندارانی که نیاز داشتند، می دادند. ۴۶ همین طور آنها هر روز در خانۀ خدا با هم جمع می شدند و در خانه های خود نیز با خوشی و صمیمیت با هم غذا می خوردند ۴۷ و خدا را ستایش می کردند. آنها مورد احترام مردم بودند و عیسای مسیح هر روز کسانی را که نجات می یافتند، به جمع شان می افزود.
۱ اما چه کسی این حقیقت را باور می کند؟ به چه کسی خداوند این حقیقت را آشکار ساخته است. ۲ خداوند مقدر کرده بود که بنده اش مانند نهالی در زمین خشک بروید و ریشه بدواند. او از جمال و زیبائی بهره ای نداشت که توجه ما را بخود جلب کند و مشتاق او باشیم. ۳ پیش مردم خوار بود و او را رد کردند، اما او همۀ رنج و درد را متحمل شد. هیچ کسی نمی خواست به روی او نگاه کند. همه او را حقیر می شمردند و ارزشی برایش قایل نبودند.
۴ او غمهای ما را به جان خود گرفت و دردهای ما را بر دوش خود حمل کرد. ولی ما فکر می کردیم درد و رنج او جزائی است که از جانب خدا بر او نازل شده است. ۵ او در حقیقت بخاطر گناه و خطای ما زده و زخمی شد. او جزا دید تا ما سلامتی داشته باشیم و از زخمهائی او ما شفا یافتیم. ۶ ما همه مثل گوسفندانِ سرگردان، گمراه شده و به راه خود روان بودیم، اما خداوند گناه همۀ ما را بگردن او نهاد.
۷ بر او ظلم شد، اما با فروتنی تحمل کرد و از زبانش حرف شکایت شنیده نشد. مثل بره ای او را به کشتارگاه بردند. او مانند گوسفندی که پیش پشم چین خاموش می ایستد، دهان خود را باز نکرد. ۸ او دستگیر، زندانی و محکوم به مرگ شد. او را بخاطر گناهان مردم کشتند و وقتیکه کشته شد، هیچ کسی اعتنائی نکرد. ۹ او را با گناهکاران به خاک سپردند و با ثروتمندان دفن شد، هر چند او به کسی ظلم نکرده و هیچ حرف دروغ از زبانش شنیده نشده بود.
۱۰ اما خواستِ خداوند بود که او درد و رنج بکشد و قربانی گردد تا گناهان دیگران بخشیده شود. به این ترتیب، صاحب فرزندان زیاد شده عمر طولانی می یابد و بوسیلۀ او مرام خداوند حاصل می گردد. ۱۱ وقتی ببیند رنج و عذابی که کشیده است چه ثمری بارآورده است، خوشنود و راضی می شود. بندۀ عادل من گناهان بسیاری را به گردن می گیرد و من بخاطر او آن ها را می بخشم. ۱۲ بنابران، من او را به مقام افتخار نایل می کنم و با اشخاص بزرگ همنشینش می سازم، زیرا او جان خود را فدا کرد، در جملۀ گناهکاران بشمار رفت، گناه مردم را به گردن گرفت و شفاعت خواه خطاکاران شد.
۱ وقتی عیسی سخنان خود را در مورد همۀ این چیزها به پایان رسانید در مورد خود به شاگردانش گفت: ۲ «شما می دانید که بعد از دو روز عید فِصَح است و پسر انسان را تسلیم خواهند کرد و بر صلیب خواهند کشید.» ۳ در همین وقت سران کاهنان و بزرگان قوم در حویلی کاهن اعظم «قیافا» گرد هم آمدند ۴ و مشورت کردند که چگونه با دسیسه عیسی را دستگیر کنند و به قتل رسانند. ۵ آنها گفتند: «این کار نباید در ایام عید انجام گردد، مبادا شورش در میان مردم ایجاد شود.»
۶ وقتی عیسی در بیت عنیا در خانۀ شمعون جذامی بود، ۷ زنی با ظرف مرمرین پُر از عطر گرانبها پیش او آمد و در حالی که عیسی سر دسترخوان نشسته بود، آن زن عطر را روی سر او ریخت. ۸ اما شاگردان عیسی چون این کار را دیدند، بسیار قهر شده گفتند: «این مصرف بیجا برای چیست؟ ۹ می شد آن را به قیمت خوب فروخت و پولش را به فقرا داد!» ۱۰ عیسی این را فهمید و به آنها گفت: «چرا مزاحم این زن می شوید؟ او کار بسیار خوب برای من کرده است. ۱۱ فقرا همیشه در بین شما خواهند بود اما من همیشه با شما نیستم. ۱۲ او با ریختن این عطر بر بدن من، مرا برای دفن آماده ساخته است. ۱۳ من به یقین برای شما می گویم که در هر جای دنیا که این خبر خوش موعظه شود، از این زن و کاری که انجام داده است، یاد خواهد شد.»
۱۴ پس از آن، یکی از آن دوازده شاگرد به نام یهودای اسخریوطی پیش سران کاهنان رفت ۱۵ و گفت: «اگر عیسی را به شما تسلیم کنم به من چه خواهید داد؟» سران کاهنان سی سکۀ نقره را شمرده به او دادند. ۱۶ از آن وقت یهودا به دنبال فُرصت مناسبی بود تا عیسی را تسلیم نماید.
۱۷ در اولین روز عید نان فطیر، شاگردان نزد عیسی آمده از او پرسیدند: «در کجا می خواهی برایت نان عید فِصَح را آماده کنیم؟» ۱۸ عیسی جواب داد: «در شهر نزد فلان شخص بروید و به او بگویید که استاد می گوید وقت من نزدیک است و عید فِصَح را با شاگردانم در خانۀ تو برگزار خواهیم کرد.» ۱۹ شاگردان آن طور که عیسی گفته بود، عمل کردند و نان فِصَح را آماده نمودند.
۲۰ چون وقت نان شب شد، عیسی با دوازده شاگرد خود برای نان خوردن نشست. ۲۱ در هنگام نان خوردن او به آنها گفت: «من به یقین برای شما می گویم که یکی از شما مرا تسلیم خواهد کرد.» ۲۲ شاگردان بسیار غمگین شدند و هر یک از آنها می پرسید: «استاد، آیا آن شخص من هستم؟» ۲۳ عیسی جواب داد: «کسی که دست خود را با من در یک کاسه فرو می برد، به من خیانت خواهد کرد. ۲۴ همان گونه که در نوشته های پیامبران آمده است، من، پسر انسان، خواهم مُرد اما وای بر آن کس که به من خیانت کند. برای آن شخص بهتر می بود که هرگز به دنیا نمی آمد.» ۲۵ آنگاه یهودا که او را تسلیم می کرد جواب داده گفت: «استاد، آیا آن شخص من هستم؟» عیسی جواب داد: «تو خودت می گویی.»
۲۶ هنگامی که آنها نان می خوردند، عیسی نان را برداشت و آن را برکت داده پاره کرد و به شاگردان داد و گفت: «بگیرید و بخورید، این است بدن من.» ۲۷ آنگاه پیاله را برداشت و پس از شکرگزاری آن را به شاگردان داد و گفت: «همۀ شما از این بنوشید ۲۸ زیرا این است خون من برای عهد و پیمانی که برای بخشیدن گناهان بسیاری ریخته می شود. ۲۹ من به شما می گویم که دیگر از این شربت انگور نخواهم نوشید تا روزی که با شما در پادشاهی پدرم آن را دوباره بنوشم.» ۳۰ پس از آن چند آیت از سرود مخصوص عید فِصَح را خواندند و به طرف کوه زیتون رفتند.
۳۱ آنگاه عیسی به آنها گفت: «امشب همۀ شما مرا ترک خواهید کرد، زیرا در نوشته های پیامبران آمده است: چوپان را می زنم و گوسفندهای گله پراگنده خواهند شد. ۳۲ اما پس از آن که دوباره زنده شوم، پیش از شما به منطقۀ جلیل خواهم رفت.» ۳۳ پِطرُس جواب داد: «حتی اگر همه تو را ترک نمایند، من هرگز چنین کاری نخواهم کرد.» ۳۴ عیسی به او گفت: «به یقین به تو می گویم که همین امشب پیش از آن که خروس بانگ بزند، تو سه بار مرا انکار خواهی کرد.» ۳۵ پِطرُس به او گفت: «حتی اگر لازم باشد که با تو بمیرم، تو را انکار نخواهم کرد.» شاگردان دیگر نیز همین را گفتند.
۳۶ پس عیسی با شاگردان خود به جایی که جِتسیمانی یاد می شد رسید، عیسی به آنها گفت: «در اینجا بنشینید تا من آنجا رفته دعا کنم.» ۳۷ عیسی پِطرُس و دو پسر زبدی را با خود بُرد. غم و اندوه بزرگی تمام وجود او را فرا گرفت ۳۸ و به آنها گفت: «روح من بسیار غمگین است، حتی نزدیک به مرگ می باشد، شما در اینجا باشید و با من بیدار بمانید.» ۳۹ عیسی کمی پیشتر رفت، رو به زمین نهاد و دعا کرده گفت: «ای پدر اگر ممکن است اجازه بده که این پیاله از من دور شود، اما نه به خواست من بلکه به ارادۀ تو.» ۴۰ بعد نزد شاگردان آمد و دید که آنها خوابیده اند، پس به پِطرُس گفت: «آیا نمی توانستید یک ساعت با من بیدار بمانید؟ ۴۱ بیدار باشید و دعا کنید تا دچار وسوسه نشوید، زیرا روح می خواهد اما جسم ناتوان است.» ۴۲ عیسی برای بار دوم رفت و باز دعا نموده گفت: «ای پدر، اگر ممکن نیست این جام بدون نوشیدن از من بگذرد، پس آنچه ارادۀ توست انجام شود.» ۴۳ عیسی آمد و باز هم شاگردان را در خواب یافت، زیرا نمی توانستند که چشمان خود را باز نگهدارند. ۴۴ پس، از پیش آنها رفت و برای بار سوم به همان کلمات دعا کرد. ۴۵ آنگاه نزد شاگردان برگشت و به آنها گفت: «آیا هنوز در خواب هستید و استراحت می کنید؟ ساعت آن رسیده است که من، پسر انسان، به دست گناهکاران تسلیم شوم. ۴۶ برخیزید برویم، آن کس که به من خیانت می کند حالا می رسد.»
۴۷ عیسی هنوز سخن می گفت که یهودا، یکی از آن دوازده شاگرد، همراه با گروه زیادی از کسانی که شمشیر و چوب به دست داشتند و از جانب سران کاهنان و بزرگان قوم فرستاده شده بودند، به آنجا رسیدند. ۴۸ یهودای خاین به آن جمعیت نشانی داده بود که: «هر کسی را که بوسیدم همان شخص عیسی است، او را بگیرید.» ۴۹ پس یهودا مستقیم به طرف عیسی رفت و گفت: «سلام، استاد،» و او را بوسید. ۵۰ عیسی به او گفت: «ای دوست، کارت را به زودی انجام بده.» پس آنها پیش رفتند و عیسی را محکم گرفته دستگیر کردند. ۵۱ در این لحظه یکی از کسانی که با عیسی بود، دست انداخته شمشیر خود را کشید و به غلام کاهن اعظم حمله کرد و گوش او را برید. ۵۲ ولی عیسی به او گفت: «شمشیر خود را غلاف کن! هر کسی شمشیر بکشد به شمشیر نیز کُشته می شود. ۵۳ فکر می کنی که من نمی توانم به پدر خود دعا کنم که بیش از دوازده لشکر فرشته را به کمک من بفرستد؟ ۵۴ اما در آن صورت نوشته های پیامبران چگونه کامل گردد که می گویند: این کار باید حتمی صورت گیرد؟»
۵۵ در همین هنگام عیسی به جمعیت خطاب کرده گفت: «مگر می خواهید یک یاغی را گرفتار کنید که مسلح با شمشیر و چوب برای دستگیری من آمده اید؟ من هر روز در خانۀ خدا با شما می نشستم و تعلیم می دادم و شما مرا گرفتار نکردید، ۵۶ اما تمام این چیزها واقع شد تا آنچه پیامبران نوشته اند، به انجام رسد.» در این وقت همۀ شاگردان او را ترک کرده، گریختند.
۵۷ گروهی که عیسی را گرفتار کرده بودند، او را نزد قیافا، کاهن اعظم بردند چون علمای شریعت و بزرگان یهود در آنجا جلسه داشتند. ۵۸ پِطرُس از دور به دنبال عیسی آمد تا به حویلی کاهن اعظم رسید و داخل شده در میان خدمتگاران نشست تا پایان کار را ببیند. ۵۹ سران کاهنان و شورای یهود کوشش می کردند شهادت دروغ بر ضد عیسی پیدا کنند تا بر اساس آن، او را به قتل برسانند. ۶۰ اما با آن که شاهدان زیادی پیش آمدند و شهادتهای دروغ دادند، شورا نتوانست دلیلی پیدا کند. در آخر دو شاهد دروغین پیش آمده، ۶۱ گفتند: «این مرد گفته است که من می توانم خانۀ خدا را ویران کنم و در ظرف سه روز دوباره آن را بسازم.» ۶۲ کاهن اعظم برخاسته از عیسی پرسید: «آیا به تهمتهایی که این شاهدان به تو می زنند، جواب نمی دهی؟» ۶۳ اما عیسی خاموش ماند. پس کاهن اعظم گفت: «تو را به خدای زنده سوگند می دهم به ما بگو، آیا تو مسیح پسر خدا هستی؟» ۶۴ عیسی گفت: «همان است که تو می گویی. اما به شما می گویم که بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست خدای قادر مطلق نشسته و سوار بر ابرهای آسمان می آید.» ۶۵ کاهن اعظم گریبان خود را پاره کرده گفت: «او کفر گفت! آیا شهادتی بالاتر از این می خواهید؟ شما حالا کفر او را با گوش خود شنیدید. ۶۶ شما چه فکر می کنید؟» آنها جواب دادند: «جزای او مرگ است.» ۶۷ پس به صورتش تُف انداخته او را زدند و دیگران بر رویش سیلی زده، ۶۸ می گفتند: «حالا ای مسیح! بگو که چه کسی تو را زده است.»
۶۹ در این وقت پِطرُس در بیرون حویلی نشسته بود که یکی از خدمه های کاهن اعظم پیش او آمده گفت: «تو هم با عیسای جلیلی بودی.» ۷۰ پِطرُس در حضور همۀ آنها انکار کرد و گفت: «من نمی دانم تو چه می گویی.» ۷۱ هنگامی که پِطرُس از آنجا به طرف دروازه حویلی رفت، یک زن خدمتگار دیگری او را دید و به کسانی که در آنجا بودند گفت: «این شخص هم با عیسای ناصری بود.» ۷۲ باز هم پِطرُس منکر شده گفت: «من سوگند می خورم که آن مرد را نمی شناسم.» ۷۳ کمی بعد کسانی که آنجا ایستاده بودند، پیش پِطرُس آمده به او گفتند: «یقین داریم که تو یکی از آنها هستی، چون از لهجه ات معلوم می شود.» ۷۴ اما پِطرُس در حالی که سوگند می خورد گفت: «من این مرد را نمی شناسم.» در همان لحظه خروس بانگ زد، ۷۵ و پِطرُس به یاد آورد که عیسی به او گفته بود: «پیش از آن که خروس بانگ بزند، تو سه بار خواهی گفت که مرا نمی شناسی.» پس بیرون رفت و زار زار گریست.
اعمال رسولان ۲:۲۳ · اشعیا ۵۳ · متی ۲۶:۲ · TDV
نام «پسر انسان» پنج بار در متی ۲۶ظاهر میشود. ارتباط آنها با یکدیگر شگفتانگیز است. سه بار از او به عنوان کسی که تسلیم یا خیانت میشود، صحبت میکند. این، همانطور که میدانیم، توسط یهودا، یکی از دوازده رسولی بود که سه و نیم سال او را دنبال کرده بود. در آیه ۲، خداوند گفت که او در زمان فصح تسلیم خواهد شد تا مصلوب شود. او هم وسیله مرگ خود و هم زمان آن را میدانست.
بار چهارم او میگوید که پسر انسان همانطور که درباره او نوشته شده است، میرود (متی ۲۶:۲۴). اگرچه او توسط یهودا به دست مردان شریر که او را مصلوب و خواهند کشت، تسلیم شد (اعمال ۲:۲۳)، اما در کتب مقدس نیز پیشگویی شده بود که او باید رنج ببرد. از اولین وعده در باغ، درباره نسل زن، تا نبوت اشعیا ۵۳، بسیاری از کتب مقدس اعلام کردند که او باید برای گناهان قوم خود رنج ببرد.
آخرین اشاره به پسر انسان در این فصل در آیه ۶۴ است: «پس از این، پسر انسان را خواهید دید که در دست راست قدرت نشسته است و بر ابرهای آسمان میآید.» کاهن اعظم تازه به خداوند دستور داده بود که به آنها بگوید آیا او مسیح، پسر خداست. خداوند با تأیید پاسخ میدهد—همانطور که او گفت. او از خود به عنوان پسر انسان جلال یافته صحبت میکند. او قرار بود رنج ببرد، همانطور که درباره او نوشته شده بود، اما سپس جلال مییافت. اول، او به زودی در دست راست قدرت مینشست. اینجاست که ما او را امروز میشناسیم. او برای ما آنجاست. سپس، در آن روز نزدیک آمدن قدرت او، او بر ابرهای آسمان خواهد آمد تا سلطنت کند. در این فصل شگفتانگیز، پس، ما پسر انسان را میبینیم که خیانت شده است، اما همانطور که درباره او نوشته شده بود، میرود؛ و همچنین جلال آینده او، پاسخ به تمام رنجهای او. امتیاز ما امروز این است که او را در دست راست قدرت بشناسیم. باشد که او را پرستش کنیم!