خداوند نزدیک است — ۲۲ اگست ۲۰۲۶: دوم قرنتیان ۱۲:۸-۹

خداوند نزدیک استادوارد دنت

خداوند نزدیک است
همه مطالب

۱ آنگاه کاهن اعظم از استیفان پرسید: «آیا اینها راست می گویند؟» ۲ استیفان جواب داد: «ای برادران و ای پدران! خوب گوش کنید، خدای پُر جلال به جد ما ابراهیم در وقتی که هنوز در بین النهرین سکونت داشت، یعنی پیش از مهاجرتش به حَران ظاهر شد ۳ و به او فرمود: «وطن و خویشاوندانت را ترک کن و به سرزمینی که به تو نشان می دهم برو.» ۴ پس او از سرزمین کلدانیان بیرون آمد و مدتی در حَران ماند. بعد از آن که پدرش مُرد، خدا ابراهیم را به سرزمینی که شما امروز در آن زندگی می کنید، آورد. ۵ خدا به ابراهیم از آن سرزمین به اندازۀ جای یک پا هم میراث نداد اما به او وعده داد که بعد از او فرزندانش را مالک آن زمین گرداند، در حالی که ابراهیم هیچ فرزند نداشت. ۶ خدا به او فرمود: «اولادۀ تو در سرزمین بیگانه گان زندگی خواهند کرد و مردم آن سرزمین آنها را چهار صد سال در برده گی و زجر نگه خواهند داشت. ۷ اما من آن ملتی را که فرزندان تو را به برده گی کشیده است، مورد بازخواست قرار خواهم داد. سپس آنها از آنجا بیرون خواهند شد و در این سرزمین مرا پرستش خواهند کرد.» ۸ پس خدا ختنه کردن پسران را نشانۀ عهد خود با ابراهیم قرار داد. ابراهیم پس از تولد اسحاق او را در روز هشتم ختنه کرد و اسحاق، یعقوب را و یعقوب دوازده پسر خود را که سران قبایل اسرائیل هستند، ختنه کرد. ۹ فرزندان یعقوب از روی حسادت یوسف را به برده گی در مصر فروختند. اما خدا با او بود ۱۰ و یوسف را از همه مشکلات رهانید. خدا او را حکمت و توانایی داد تا مورد پسند فرعون، پادشاه مصر قرار گیرد و یوسف فرمانروای تمام مصر و آمر دربار فرعون شد. ۱۱ در این هنگام در سراسر مصر و کنعان قحطی پدید آمد که باعث مصیبت بزرگ شد، به حدی که پدران ما چیزی برای خوردن نیافتند. ۱۲ وقتی یعقوب خبر شد که در مصر غله یافت می شود، فرزندان خود را که در واقع پدران ما بودند، برای اولین بار به آن دیار فرستاد. ۱۳ در سفر دوم آنها، یوسف خود را به برادرانش معرفی کرد و فرعون از خانوادۀ یوسف با خبر شد. ۱۴ یوسف پیامی را به پدرش یعقوب فرستاد تا با خانواده اش که هفتاد و پنج نفر می شدند، به مصر بیایند. ۱۵ به این ترتیب یعقوب به مصر داخل شد. عمر یعقوب و پدران ما در آنجا به پایان رسید. ۱۶ اجساد آنها را به شهر شِکیم بُردند و در قبرستانی که ابراهیم از فرزند حمور در برابر پول خریده بود، به خاک سپردند. ۱۷ هر قدر زمان آن وعده یی که خدا به ابراهیم داده بود نزدیکتر می شد، بر تعداد قوم ما در مصر اضافه می گردید. ۱۸ تا آن که پادشاه دیگری در مصر حاکم شد که یوسف را نمی شناخت. ۱۹ او با نسلهای گذشتۀ ما با نیرنگ رفتار کرده با ظلم آنها را مجبور می ساخت که کودکان نوزاد خود را بیرون رها کنند تا بمیرند. ۲۰ در چنین زمانی، موسی که کودک بسیار زیبا بود، تولد شد. او سه ماه در خانۀ پدرش پرورش یافت. ۲۱ وقتی او را بیرون گذاشتند، دختر فرعون او را برداشت و مانند پسر خود تربیت نمود. ۲۲ موسی همۀ دانش مصریان را آموخت و در گفتار و کردار توانا شد. ۲۳ زمانی که موسی چهل ساله شد، پیش خود چنین فکر کرد که برای دیدن برادران اسرائیلی خود برود. ۲۴ چون دید که با یکی از آنها بد رفتاری می گردد، به دفاع آن ستمدیده برخاست و با کُشتن آن مصری، انتقام او را گرفت. ۲۵ موسی گمان می کرد که برادرانش خواهند دانست که خدا از او برای آزادی شان استفاده می کند اما آنها این را ندانستند. ۲۶ روز دیگر موسی دید که دو اسرائیلی با هم جنگ می کنند. او آنها را به صلح دعوت کرد و برای شان گفت: «شما که برادر هستید، چرا بالای یکدیگر ظلم می کنید؟» ۲۷ ولی آن کس که بر هموطن خویش ظلم می کرد، موسی را کنار زد و گفت: «چه کسی تو را حاکم و قاضی ما ساخته است؟ ۲۸ آیا می خواهی مرا هم بکُشی، مانند آن مرد مصری که دیروز او را کُشتی؟» ۲۹ موسی چون این را شنید به سرزمین مدیان گریخت و در همان جا مهاجر شد. او در آنجا صاحب دو پسر گردید. ۳۰ وقتی چهل سال از آن زمان گذشت، در بیابان نزدیک کوه سینا یک فرشته از میان بُتۀ سوزان بر موسی ظاهر گشت. ۳۱ موسی از دیدن آن منظره حیران ماند و وقتی کمی نزدیکتر به بُته رفت تا خوبتر ببیند، صدای خداوند به گوشش رسید که می گفت: ۳۲ «من خدای پدران تو، خدای ابراهیم، خدای اسحاق و خدای یعقوب هستم.» پس موسی به لرزه افتاد و دیگر جرأت دیدن نداشت. ۳۳ باز خداوند به او فرمود: «کفشهایت را بکش چون در جایی که تو ایستاده ای زمین مقدس است. ۳۴ من آن ظلمی را که بر قوم من در مصر روا داشته اند، دیده ام. من آه و نالۀ آنها را شنیده ام، پس پایین آمدم که آنها را آزاد سازم. بیا، تو را به مصر خواهم فرستاد.» ۳۵ بلی، همان موسی را که آنها رد کرده و به او گفته بودند: «چه کسی ترا حاکم و قاضی ما ساخته است؟» خدا به وسیلۀ فرشته ای که در بُته به او ظاهر شد حکمران و رهانندۀ اسرائیلی ها گردانید. ۳۶ این موسی بود که با انجام نشانه ها و معجزه ها در مصر و در راه بحیرۀ سرخ، اسرائیلی ها را به خارج از مصر هدایت کرد و مدت چهل سال در بیابان آنها را رهبری می کرد. ۳۷ همان موسی بود که به فرزندان اسرائیل گفت: «خدا پیامبری مانند من از میان قوم تان برای شما خواهد فرستاد.» ۳۸ او بود که در اجتماع قوم در بیابان حضور داشت و با فرشته در کوه سینا و پدران ما صحبت کرد و پیام زندۀ خدا را دریافت نمود تا آن را به ما برساند. ۳۹ پدران ما رهبری او را نپذیرفتند، او را رد کردند و آرزو داشتند که دوباره به مصر برگردند. ۴۰ آنها به هارون گفتند: «برای ما خدایانی بساز که رهنمای ما باشند، زیرا نمی دانیم بر سر این موسی که ما را از مصر بیرون آورد، چه واقع شده است.» ۴۱ در آن روزها آنها گوساله یی ساختند و برای آن بُت قربانی کردند و به ساختۀ دست خود شادمانی کردند. ۴۲ پس خدا از آنها روی گردانید و آنها را به حال خود شان رها کرد تا ستاره های آسمان را بپرستند، چنان که در کتابهای پیامبران چنین نوشته شده است: «ای خاندان اسرائیل! آیا برای من در این چهل سال قربانی یا هدیه یی در این بیابان تقدیم داشته اید؟ ۴۳ نخیر، بلکه شما خیمۀ مَلوک و پیکرۀ ستارۀ خدای خود رِفان را برداشتید، همان بتهایی را که ساختید تا پرستش کنید، پس شما را به آن سوی بابل تبعید خواهم کرد.» ۴۴ پدران ما در بیابان خیمۀ حضور خدا را داشتند، همان خیمه یی که خدا به موسی گفت تا مطابق آن نمونه یی که قبلاً دیده بود، بسازد. ۴۵ این خیمه را پدران ما به آن سرزمینهایی آوردند که همراه با یوشع از قومهای دیگر تصرف کرده بودند و خدا آن قومها را از پیش روی پدران ما بیرون افگند و آن خیمه تا زمان داوود در آنجا ماند. ۴۶ داوود مورد لطف خدا واقع شد و از خدا درخواست کرد که خانه یی برای خدای یعقوب بنا نماید. ۴۷ ولی سلیمان بود که برای خدا خانه یی ساخت. ۴۸ اما خدای متعال در خانه های ساخته شده به دست انسان ساکن نمی شود. چنان که خداوند به وسیلۀ اشعیای نبی گفته است: ۴۹ «آسمان تخت من، و زمین چوکی زیر پای من است. پس چه نوع خانه یی برای من می سازید و چه مسکنی برای من آباد می کنید تا در آن باشم و سکونت نمایم؟ ۵۰ آیا این همه چیزها را دست پُر قدرت من نیافریده است؟» ۵۱ ای قوم سرکش، ای کسانی که قلبهای تان سخت بوده و گوشهای تان پیام خدا را نمی شنود، شما مانند پدران خود همیشه بر ضد روح مقدس مقاومت می کنید. ۵۲ کدام پیامبر از دست پدران شما جفا ندیده است؟ آنها کسانی را که آمدن آن بیگناه را پیشگویی کرده بودند، کُشتند و شما به خود آن بیگناه خیانت کرده و او را کُشتید. ۵۳ بلی، شما شریعت خدا را به وسیلۀ فرشته گان به دست آوردید اما آن را اطاعت نکردید.» ۵۴ اعضای شورا از شنیدن این سخنان استیفان چنان به خشم آمدند که دندانهای خود را به هم می ساییدند. ۵۵ اما استیفان پُر از روح مقدس، به آسمان چشم دوخت و جلال خدا و عیسی را که در دست راست خدا ایستاده بود، دید و گفت: ۵۶ «توجه کنید! من آسمان را باز می بینم که پسر انسان در دست راست خدا ایستاده است.» ۵۷ در این هنگام فریاد بلندی از اعضای شورا برخاست. آنها در حالی که گوشهای خود را بسته کرده بودند، به استیفان حمله کردند. ۵۸ او را از شهر بیرون بُردند و به سنگسار کردنش شروع کردند. شاهدان، چپنهای خود را پیش پای جوانی به نام شاوول گذاشتند. ۵۹ در حالی که آنها استیفان را سنگسار می کردند، او با آواز بلند دعا کرده گفت: «ای عیسای مسیح، روح مرا بپذیر.» ۶۰ سپس به زانو افتاد و باز با صدای بلندتر گفت: «خداوندا، این گناه را بر گردن اینها نگذار.» این را گفت و جان داد.

۱ باید به افتخارات خود ادامه بدهم، حتی اگر هیچ فایده ای نداشته باشد. می خواهم دربارۀ رؤیاها و مکاشفه هایی که خداوند به من عطا کرده است، صحبت کنم. ۲ من شخصی را که به مسیح ایمان دارد می شناسم که چهارده سال پیش به عرش برین بُرده شد. این که آیا به شکل جسمانی یا روحانی بود، نمی دانم، بلکه خدا می داند. 3‏-4 فقط می دانم که این مرد به بهشت بُرده شد. باز هم نمی دانم به شکل جسمانی یا روحانی، خدا می داند. چیزهایی که شنید آنقدر مقدس و محرمانه است که بیان آنها جایز نیست. 5 من به چنین شخصی افتخار می کنم. اما دربارۀ خود، جز به ضعفهایم به چیزی دیگر افتخار نخواهم کرد. 6 اگر به خود هم افتخار کنم، سخن احمقانه ای نگفته ام بلکه واقعیت را بیان کرده ام. اما چنین کاری نخواهم کرد تا مبادا کسی بیش از آنچه در من می بیند یا از من می شنود، برای من ارزش قائل شود. 7 برای این که مکاشفه های عظیمی را که دیده ام مرا مغرور نسازد، بیماری دردناکی همچون خار در جسم به من داده شد که مانند قاصدی از طرف شیطان مرا بکوبد تا مبادا مغرور شوم. 8 سه بار از خداوند درخواست کردم که مرا از این درد رهایی بخشد. 9 اما خداوند فرمود: «فیض من برای تو کافی است، زیرا قدرت من در ضعف تو کامل می گردد.» پس با خوشی زیاد به ضعف خود افتخار می کنم تا قدرت مسیح مرا فرا گیرد. 10 بنابر این من به خاطر عیسای مسیح، ضعفها، بی حرمتیها، سختی ها، آزارها و مشکلات را با آغوش باز می پذیرم، زیرا در هنگام ناتوانی، قوی هستم. 11 من مانند یک احمق خودستایی می کنم، زیرا شما مجبورم ساختید که چنین کنم. در حالی که شما باید از من تعریف و توصیف می کردید، اگر چه هیچ کاره هم باشم، باز هم از آنهایی که شما به عنوان رسولان عالی مقام قبول کرده اید، کمتر نیستم. 12 من با بردباری در میان شما معجزه ها، نشانه های شگفت انگیز و کارهای فوق العاده انجام دادم تا ثابت نمایم که رسول بر حق هستم. 13 در مقایسه با طرز رفتار من با دیگر کلیساها، چه کوتاهی در حق شما شد؟ من حتی خرج زندگی خود را هم از شما نگرفته ام. برای این بدی که در حق شما کردم، مرا ببخشید! 14 اکنون سومین بار است که آماده می شوم تا نزد شما بیایم اما نمی خواهم که بار دوش شما باشم، زیرا من شما را می خواهم، نه پول تان را! فرزندان نباید برای والدین خود پس انداز کنند بلکه والدین باید در فکر فرزندان خود باشند. 15 من خوشحال می شوم که تمام اموال و حتی جان خود را برای کمک به شما بدهم. اگر من شما را این قدر دوست دارم، آیا شایسته است که شما مرا کمتر دوست داشته باشید؟ 16 شما خوب می دانید که من هیچگاه بار دوش شما نبوده ام اما بعضی از شما می گویند که پولُس بسیار چالاک بود و با حیله ما را فریب داد. 17 آیا من به وسیلۀ کسانی که نزد شما فرستادم، چیزی از شما دریافت کردم؟ 18 من از تیطوس خواهش کردم تا نزد شما بیاید و آن برادر دیگر را با او فرستادم. آیا تیطوس از شما چیزی گرفت؟ آیا ما نیز به همین شیوه رفتار نکردیم و در یک راه قدم نگذاشتیم؟ 19 شاید گمان کنید که ما در طول این مدت کوشش کرده ایم تا در برابر شما از خود دفاع کنیم. به هیچ وجه! ما در حضور خدا و در اتحاد با مسیح سخن می گوییم. دوستان عزیز، هر چه می کنم برای تقویت شماست. 20 ترس من از این است که وقتی نزد شما بیایم، شما را غیر از آنچه که می خواهم بیابم، و شما نیز مرا غیر از آنچه که می خواهید بیابید! بلی، می ترسم که در آنجا با نزاع، حسادت، تُند خویی، خودخواهی، بدگویی، سخن چینی، خودپسندی و بی نظمی روبرو شوم. 21 من می ترسم که وقتی نزد شما بیایم، خدا آبرویم را در حضور شما ببرد و من برای کسانی که گناه کرده اند و از ناپاکی و بد اخلاقی جنسی و شهوترانی خود توبه نکرده اند، اشک بریزم.

۱ سپس حاضران در مجلس برخاستند و عیسی را به حضور پیلاطوس بُردند. ۲ آنها به عیسی چنین اتهام زدند: «ما این شخص را دیدیم که به گمراه ساختن قوم ما مشغول بود. او با پرداخت مالیات به امپراطور مخالفت می کرد و ادعا می کند که مسیح یعنی پادشاه است.» ۳ پیلاطوس از عیسی پرسید: «آیا تو پادشاه یهودیان هستی؟» عیسی جواب داد: «تو می گویی.» ۴ پیلاطوس سپس به سران کاهنان و حاضران گفت: «من در این مرد هیچ جُرم نمی بینم.» ۵ اما آنها پافشاری کرده می گفتند: «او مردم را در سراسر یهودیه با درسهای خود، به شورش می خواند. او از جلیل آغاز کرد و تا اینجا رسید.» ۶ هنگامی که پیلاطوس این را شنید، پرسید: «آیا این مرد از جلیل است؟» ۷ وقتی دانست که عیسی به قلمرو هیرودیس تعلق دارد، او را نزد هیرودیس که در آن موقع در اورشلیم بود، فرستاد. ۸ وقتی هیرودیس، عیسی را دید بسیار خوشحال شد، زیرا دربارۀ او چیزهایی شنیده بود و مدتی چشم به راه بود تا او را ببیند و امید داشت که شاهد معجزه های عیسی باشد. ۹ هیرودیس از عیسی سوالهای زیاد کرد اما عیسی هیچ جواب نداد. ۱۰ سران کاهنان و علمای شریعت نزدیک شدند و تهمتهای شدیدی به عیسی وارد کردند. ۱۱ پس هیرودیس و عسکرانش به عیسی بی حرمتی کردند و او را ریشخند نمودند و چپن زیبایی به عیسی پوشانیده و او را دوباره نزد پیلاطوس فرستادند. ۱۲ در همان روز هیرودیس و پیلاطوس آشتی کردند، زیرا تا آن زمان دشمنی دیرینه یی بین آن دو وجود داشت. ۱۳ پیلاطوس در این هنگام سران کاهنان، بزرگان قوم و مردم را خواست ۱۴ و به آنها گفت: «شما این مرد را به اتهام دست داشتن در اخلالگری پیش من آوردید. اما چنان که می دانید، خود من در حضور شما از او بازپرسی کردم و در او چیزی نیافتم که تهمتهای شما را تأیید کند. ۱۵ هیرودیس هم دلیلی پیدا نکرد، به همین خاطر او را دوباره نزد ما فرستاده است. معلوم است که او کاری نکرده که جزایش مرگ باشد. ۱۶ بنابر این او را پس از شلاق زدن، آزاد می کنم.» [ ۱۷ زیرا در آن زمان رسم چنین بود که در هر عید فِصَح یک زندانی را برای آنها آزاد کند.] ۱۸ اما همه مردم با صدای بلند گفتند: «مصلوبش کن! برای ما باراباس را آزاد کن!» ۱۹ باراباس به خاطر شورشی که در شهر واقع شده بود، به جُرم آدمکشی زندانی شده بود. ۲۰ چون پیلاطوس می خواست عیسی را آزاد سازد، بار دیگر سخن خود را به گوش حاضران رسانید. ۲۱ اما آنها فریاد زدند: «مصلوبش کن! مصلوبش کن!» ۲۲ برای سومین بار به آنها گفت: «چرا؟ مرتکب چه جنایتی شده است؟ زیرا من هیچ چیزی در او نیافتم که سزای مرگ داشته باشد. بنابر این او را پس از شلاق زدن، آزاد می کنم.» ۲۳ اما آنها با صدای بلند فریاد می زدند که عیسی باید به صلیب میخکوب شود. بالاخره به فریاد شان گوش داده شد ۲۴ و پیلاطوس حکمی را که آنها می خواستند صادر کرد. ۲۵ بر اساس درخواست آنها، پیلاطوس مردی را که به جُرم یاغیگری و آدمکشی به زندان افتاده بود آزاد کرد و عیسی را در اختیار آنها گذاشت. ۲۶ هنگامی که عیسی را برای میخکوب کردن بر صلیب می بُردند، مردی را به نام شمعون که اهل قیروان بود و از دهات به شهر می آمد، گرفتند. صلیب را بر دوش شمعون گذاشتند و او را مجبور کردند که آن را به دنبال عیسی ببرد. ۲۷ جمعیت بزرگی از جمله زنانی که برای عیسی ماتم گرفته بودند و بر سینۀ خود می زدند، پشت عیسی می آمدند. ۲۸ عیسی رو به آنها کرد و گفت: «ای دختران اورشلیم! برای من اشک نریزید، برای خود تان و فرزندان تان گریه کنید. ۲۹ بدانید روزهایی خواهد آمد که خواهند گفت: «خوشا به حال کسانی که نازا بودند و آنهایی که کودک به دنیا نیاوردند و سینه های شان به کودک شیر نمی داد.» ۳۰ آن وقت به کوه ها خواهند گفت: «به روی ما بیافتید.» و به تپه ها خواهند گفت: «ما را بپوشانید.» ۳۱ اگر با چوب تر چنین کنند با چوب خشک چه خواهند کرد؟» ۳۲ دو مرد دیگر را نیز که هر دو جنایتکار بودند، می بُردند تا با عیسی مصلوب کنند. ۳۳ وقتی به جایی به نام کاسۀ سر رسیدند، عیسی را در آنجا به صلیب میخکوب کردند و دو جنایتکار را هم، یکی را در سمت راست و دیگری را در سمت چپ او به صلیب های دیگر میخکوب کردند. ۳۴ عیسی گفت: «ای پدر، اینها را ببخش، زیرا نمی دانند چه می کنند.» عسکران بالای لباسهای عیسی قرعه انداخته، میان خود آن را تقسیم کردند. ۳۵ مردم آنجا می دیدند که رهبران یهود به ریشخند به عیسی می گفتند: «او دیگران را نجات می داد؛ اگر این مرد به راستی مسیح و برگزیدۀ خداست، حالا خودش را نجات دهد.» ۳۶ عسکران هم عیسی را ریشخند نمودند و نزدیک شده شراب تُرشیده را به او پیش کردند. ۳۷ آنها گفتند: «اگر تو پادشاه یهودیان هستی، خود را نجات بده.» ۳۸ در بالای سر عیسی نوشته شده بود: «پادشاه یهودیان.» ۳۹ یکی از آن جنایتکاران که به صلیب میخکوب شده بود، با ریشخند به عیسی گفت: «آیا تو مسیح نیستی؟ خود و ما را نجات بده.» ۴۰ اما دومی با جواب خود، اولی را چنین سرزنش کرد: «از خدا نمی ترسی؟ بالای تو و او یک حکم شده است. ۴۱ ما به سزای اعمال خود می رسیم اما این مرد هیچ گناهی نکرده است!» ۴۲ و گفت: «ای عیسی، وقتی به پادشاهی خود رسیدی مرا به یاد داشته باش!» ۴۳ عیسی جواب داد: «من برایت اطمینان می دهم که امروز با من در بهشت خواهی بود!» 44‏-45 نزدیک چاشت بود که تاریکی تمام منطقه را فرا گرفت و تا ساعت سه بعد از چاشت آفتاب گرفته شد و پردۀ خانۀ خدا دو پاره شد. 46 عیسی با صدای بلند گفت: «ای پدر، روح خود را به تو می سپارم.» این را گفت و جان داد. 47 وقتی افسری که مسؤول نگهبانی بود این جریان را دید، خدا را ستایش کرد و گفت: «واقعاً این مرد بیگناه بود.» 48 جمعیتی که برای تماشا آمده بودند، وقتی ماجرا را دیدند، از غم به سینه های خود زدند و به خانه های خود برگشتند. 49 آشنایان عیسی و زنانی که از جلیل همراه او آمده بودند، همه در فاصلۀ دور ایستاده بودند و جریان را می دیدند. 50 مردی به نام یوسف از اهل رامه هم در آنجا بود که عضویت شورای یهود را داشت. او مرد نیکنام و درستکار بود و انتظار آمدن پادشاهی خدا را می کشید. 51 اگر چه یوسف عضو شورا بود اما به فیصله ها و کارهای شورا موافق نبود. 52 یوسف نزد پیلاطوس رفت و جسد عیسی را خواست. 53 وقتی که جسد را از صلیب پایین آورد، آن را در کتان نازک پیچاند و در قبر تراشیده از سنگ گذاشت. هنوز هیچ کس در این قبر دفن نشده بود. 54 این روز جمعه بود و آماده گی برای روز سَبَت از آن ساعت شروع می شد. 55 زنانی که از جلیل همراه عیسی آمده بودند، به دنبال یوسف رفتند. آنها قبر و جای دفن عیسی را دیدند. 56 سپس به خانه برگشتند و کافور و عطر آماده کردند و در روز سَبَت مطابق امر شریعت استراحت نمودند.

اعمال رسولان ۷:۵۹ · دوم قرنتیان ۱۲:۸–۹ · لوقا ۲۳:۴۲ · TDV

همانطور که را می‌پرستیم، به او نیز به عنوان دعا می‌کنیم. دو برجسته از این اصل در مقدس شده است. هنگامی که استفان توسط یهودیان خشمگین به رسید، گفته می‌شود: «و آنها استفان را کردند در که او خدا را می‌خواند و می‌گفت: ' ، روح مرا بپذیر'» (). نیز، در مورد ، می‌گوید: «در مورد این موضوع سه بار به التماس کردم که از من شود. و او به من گفت: 'فیض من برای کافی است، زیرا قدرت من در ضعف کامل می‌شود'» ().

این موارد دستورالعمل‌های بسیار مهمی را در مورد نحوه خطاب به در دعا ارائه می‌دهند. این به عنوان است – نه به عنوان «» یا «»، همانطور که گاهی اوقات به طور ناخوشایندی شنیده می‌شود. یک لحظه تأمل، بودن این را به ما نشان خواهد داد. استفاده از نام او – ، یا اصطلاح ، هنگام تعظیم در برابر او، مطمئناً فراموش کردن جایگاه ما به عنوان التماس‌کنندگان، و همچنین جایگاه او به عنوان است. این بوی آشنایی می‌دهد، حتی اگر بی‌احترامی نباشد، اگرچه آزادانه پذیرفته می‌شود که ممکن است بدون کوچکترین احساسی از این نوع انجام شود. هر چه باشد، ما هرگز نباید تعالی و کرامت او را هنگام نزدیک شدن به او در التماس فراموش کنیم. غرایز روحانی فرزند خدا برای آموزش او کافی خواهد بود که در چنین زمانی، عنوان هرگز نباید حذف شود. این شایسته اوست که دریافت کند، و ما که آن را ارائه دهیم؛ حداقل تا حدی، حس ما از ادعاهای او، و همچنین، در واقع، جایگاه ما در حضور او را نشان می‌دهد.

پس، بیایید همیشه مراقب باشیم که آنچه را که به کسی که در برابر او تعظیم می‌کنیم، و از او فیض و برکت می‌طلبیم، به یاد داشته باشیم.

در اصل در https://thelordisnear.org منتشر شده است. با هوش مصنوعی ترجمه شده، از جمله نقل‌قول‌های کتاب مقدس — هر ارجاعی را باز کنید تا آن را در کتاب مقدس به زبان دری بخوانید.

The Bible in Dari “Today’s Dari Version” © United Bible Societies and Pamir Ministries (OM). pamirministries.org

عکس از Ronnie Schmutz در Unsplash (https://unsplash.com/photos/a-very-tall-waterfall-in-the-middle-of-a-mountain-beO051yJ-iM)

روزهای اخیر

دیدن همه
  • اگست ۲۱, ۲۰۲۶

    ما اغلب الیاس را به عنوان پیامبر داوری به یاد می‌آوریم، به دلیل اینکه او برای توقف باران...

  • اگست ۲۰, ۲۰۲۶

    این واقعاً یک اتهام بزرگ است! خداوند متعال جلال به مرگی از نهایت خواری و شرم محکوم شد، و...

  • اگست ۱۹, ۲۰۲۶

    خنوخ به نسل هفتم از آدم تعلق داشت، در حالی که نوح بخشی از نسل دهم بود. سال‌ها بعد، خدا...

  • اگست ۱۸, ۲۰۲۶

    همانطور که پطرس نامه خود را به آن مسیحیان پراکنده که در سراسر امپراتوری روم پراکنده بودند...

  • اگست ۱۷, ۲۰۲۶

    این آیه سه جلال متمایز از خداوند ما را ارائه می‌دهد. اول، او شاهد وفادار بود و هست. به...

  • اگست ۱۶, ۲۰۲۶

    روت پایدار بود. او یک روز کوشا و روز دیگر تنبل نبود؛ او با دوشیزگان بوعز ماند تا تا پایان...

  • اگست ۱۵, ۲۰۲۶

    چگونه است که ما چنین خوشه چینان ضعیفی بوده‌ایم؟ آیا این نیست که خوشه چینی شرایطی را...