خداوند نزدیک است — ۲۳ اکتوبر ۲۰۲۵: فیلیپیان ۲:۲۷

خداوند نزدیک استسایمون اتوود

خداوند نزدیک است
همه مطالب

۱ حال، ای ایمانداران! دربارۀ تحفه های روح مقدس نمی خواهم که بی خبر باشید. ۲ شما می دانید زمانی که هنوز خدا ناشناس بودید، به سوی بُتهای بی جان کشانده شده و گمراه می گشتید. ۳ پس من این را به شما می گویم تا بفهمید، آن کسی که روح مقدس را با خود داشته باشد، هرگز نمی تواند عیسی را لعنت کند و کسی هم نمی تواند بدون روح مقدس بگوید که عیسای مسیح خداوند است. ۴ تحفه های روحانی گوناگون هستند اما همۀ آنها را یک روح می بخشد. ۵ خدمتهای ما گوناگون هستند اما همه برای یک سَروَر می باشند. ۶ اعمال ما نیز گوناگون هستند اما همان خداست که همه چیز را در همه به انجام می رساند. ۷ در هر فردی تحفه های روح مقدس برای خیریت همه آشکار می گردد. ۸ زیرا که روح مقدس به یکی بیان حکمت می بخشد و به دیگری بیان معرفت. ۹ باز هم همان روح مقدس به یکی ایمان می بخشد و به دیگری تحفۀ شِفا دادن. ۱۰ به یکی قدرت معجزه کردن، به یک شخص قدرت رساندن پیام خدا و به دیگری تحفۀ تشخیص ارواح را می دهد. به یکی قدرت سخن گفتن به زبانهای نا آشنا را می دهد و به دیگری قدرت ترجمۀ آن زبانها را می بخشد. ۱۱ اما همۀ این تحفه ها را همان یک روح مطابق ارادۀ خود به هر کسی خواسته باشد، عطا می کند. ۱۲ همان گونه که بدن یکی است اما اعضای مختلف دارد و این اعضای مختلف در یک تن واحد جمع اند، مسیح نیز همین طور است. ۱۳ پس همۀ ما، خواه یهودی، خواه غیر یهودی، خواه غلام، خواه آزاد، به وسیلۀ یک روح مقدس در یک بدن تعمید یافته ایم و همه از یک روح مقدس پُر شده ایم. ۱۴ زیرا که بدن از یک عضو ساخته نشده است بلکه دارای اعضای بسیار می باشد. ۱۵ اگر پا بگوید: «چون من دست نیستم، به بدن تعلق ندارم،» آیا آن دیگر عضو بدن نیست؟ ۱۶ یا اگر گوش بگوید: «چون چشم نیستم، به بدن تعلق ندارم،» آیا دیگر عضو بدن شمرده نمی شود؟ ۱۷ اگر تمام بدن چشم می بود، چگونه می توانست بشنود؟ و اگر تمام بدن گوش می بود، چگونه می توانست ببوید؟ ۱۸ پس خدا مطابق ارادۀ خود برای هر عضو، جای مناسبی در بدن بخشیده است. ۱۹ اگر تنها یک عضو می بود، بدنی وجود نمی داشت، ۲۰ اما در واقع اعضا بسیارند، ولی بدن یکی است. ۲۱ پس چشم نمی تواند به دست بگوید: «محتاج تو نیستم.» یا سر نمی تواند به پا بگوید: «به تو احتیاج ندارم.» ۲۲ برعکس، اعضایی که به ظاهر ضعیف هستند، وجود شان بسیار ضروری است. ۲۳ آن اعضای بدن را که بی ارزش می شماریم، با حرمت خاص می پوشانیم و با اعضایی که نباید دیده شوند، با احترام خاص رفتار می کنیم، ۲۴ در حالی که اعضای زیبای بدن ما به چنین توجه احتیاج ندارند. اما خدا اعضای بدن را چنان تنظیم کرده است که به اعضای ضعیفتر بدن ارزش بیشتری داده می شود ۲۵ تا میان اعضای بدن جدایی به وجود نیاید بلکه تمام اعضا به همدیگر توجه یکسان داشته باشند. ۲۶ اگر عضوی به درد آید، اعضای دیگر در درد آن عضو شریک هستند. همچنین اگر یکی از اعضا مورد تعریف واقع شود، اعضای دیگر نیز خوشحال خواهند بود. ۲۷ شما حالا بدن مسیح هستید، هر یک از شما عضوی از بدن او می باشید. ۲۸ خدا در کلیسا اشخاص معینی را به شرح زیر قرار داده است: اول رسولان، دوم پیامبران، سوم معلمان کلام خدا و پس از آن، کسانی که معجزه می کنند، کسانی که تحفۀ شِفا دادن را دارند، به همین ترتیب کمک کننده گان و مدیران و آنهایی که به زبانهای نا آشنا و مختلف سخن می گویند. ۲۹ آیا همه رسول، پیامبر یا معلم هستند؟ آیا همه معجزه می کنند؟ ۳۰ یا همه تحفۀ قدرت شِفا دادن را دارند؟ آیا همه به زبانها سخن می گویند؟ یا همه زبانها را ترجمه می کنند؟ ۳۱ پس با شوق زیاد خواهان بهترین تحفه ها باشید و حال من بهترین آن را به شما نشان می دهم.

۱ شاوول همچنان از تهدید و قتل پیروان عیسای مسیح دست نمی کشید. او پیش کاهن اعظم رفته، ۲ از او نامه هایی برای کنیسه های دمشق خواست که اگر در آن کنیسه ها مردان یا زنانی را از اهل این طریقه پیدا کند، آنها را دستگیر کرده به اورشلیم بیاورد. ۳ او در حال سفر بود که نزدیک به دمشق، ناگهان نوری از آسمان در اطراف او درخشید. ۴ او به زمین افتاد و صدایی را شنید که به او می گفت: «ای شاوول، ای شاوول، چرا بر من جفا می کنی؟» ۵ شاوول پرسید: «خداوندا، تو کیستی؟» از آن نور صدا برآمد: «من عیسی هستم، همان کسی که تو بر او جفا می کنی، ۶ پس برخیز و به شهر برو، در آنجا به تو گفته خواهد شد که چه باید بکنی.» ۷ در این هنگام همسفران شاوول خاموش ایستادند، زیرا اگر چه صدا را می شنیدند، ولی کسی را نمی دیدند. ۸ وقتی شاوول از زمین برخاست و چشمانش را باز کرد، هیچ چیزی را نمی دید. دستش را گرفتند و او را تا دمشق هدایت کردند. ۹ در آنجا، سه روز نابینا مانده، چیزی نخورد و ننوشید. ۱۰ در دمشق، یکی از ایمانداران به نام حَنانیا زندگی می کرد. عیسای مسیح در رؤیا به او گفت: «ای حَنانیا!» حَنانیا جواب داد: «بلی، سَروَرم!» ۱۱ عیسای مسیح به حَنانیا گفت: «برخیز و به کوچه یی برو که راست نام دارد، در خانۀ یهودا، سراغ شخصی به نام شاوول ترسوسی را بگیر، چون او همین حالا دعا می کند. ۱۲ او نیز رؤیایی دیده است که مردی به نام حَنانیا می آید و بر او دست می گذارد و بینایی او را باز می گرداند.» ۱۳ حَنانیا در جواب گفت: «سَروَرم! از بسیاری دربارۀ این مرد شنیده ام که او چه آزارهای به پیروان تو در اورشلیم رسانیده است. ۱۴ او همین حالا از طرف سران کاهنان صلاحیت یافته است تا به اینجا بیاید و همه کسانی را که به تو روی می آوردند، دستگیر کند.» ۱۵ اما عیسای مسیح به او گفت: «برو، زیرا این کسی است که من انتخاب کرده ام تا مرا خدمت کند و نام مرا به ملتها، پادشاهان و قوم اسرائیل بشناساند. ۱۶ زیرا که خودم به او نشان خواهم داد که چقدر باید به خاطر نام من رنج بکشد.» ۱۷ پس حَنانیا به راه خود ادامه داده داخل آن خانه شد. او دست خود را بر شاوول گذاشت و گفت: «برادر شاوول! خداوند ما یعنی همان عیسی که در راه دمشق بر تو نمایان شد، مرا فرستاده است تا بینایی ات را باز یابی و از روح مقدس پُر شوی.» ۱۸ در همان لحظه چیزی مانند پوستک از چشمان شاوول افتاد و بینایی خود را باز یافت. سپس او برخاست و تعمید گرفت. ۱۹ شاوول بعد از آن غذا خورد و قوت گرفت. شاوول چند روز با ایمانداران در دمشق ماند. ۲۰ بعد از آن فوراً به کنیسه های آنجا رفت و به طور آشکار شروع به موعظه کرد که عیسی پسر خداست. ۲۱ همه کسانی که سخنان او را می شنیدند، حیران می ماندند و با خود می گفتند: «مگر این همان شخصی نیست که در اورشلیم هر پیرو عیسی را از بین می بُرد؟ آیا حالا اینجا نیامده است که آنها را دستگیر کند و به سران کاهنان بسپارد؟» ۲۲ اما موعظه شاوول روز به روز قدرت بیشتر می یافت و با دلایل قانع کننده ثابت می کرد که عیسی، همان مسیح وعده داده شده است و یهودیان دمشق نمی توانستند آن را رد کنند. ۲۳ اما پس از چند روز، یهودیان با هم مشوره کردند تا او را به قتل برسانند. ۲۴ در حالی که آنها شب و روز بر دروازه های شهر مراقبت می کردند تا او را بکُشند، شاوول از هدف شان با خبر شد ۲۵ و ایمانداران آنجا، شاوول را یک شب در داخل سبدی گذاشتند و از دیوار شهر به پایین فرستادند. ۲۶ وقتی شاوول به اورشلیم رسید، خواست با ایمانداران یکجا شود اما همۀ آنها از او می ترسیدند و باور نمی کردند که شاوول یکی از پیروان عیسی شده باشد. ۲۷ اما برنابا او را گرفته نزد رسولان آورد و برای آنها توضیح داد که چگونه شاوول در راه دمشق عیسای مسیح را دیده و با او سخن گفته است و این که چگونه شاوول با جرأت زیاد به نام عیسی در دمشق موعظه کرده است. ۲۸ شاوول در اورشلیم همراه با ایمانداران رفت و آمد می کرد و به نام عیسای مسیح خبر خوش را بدون ترس برای همه موعظه می کرد. ۲۹ او با یهودیان یونانی زبان بحث و گفتگو می کرد اما آنها می خواستند شاوول را بکُشند. ۳۰ همین که ایمانداران از این موضوع آگاه شدند، شاوول را به قیصریه بُردند و از آنجا او را به ترسوس فرستادند. ۳۱ به این ترتیب کلیسای مسیح در سراسر یهودیه و جلیل و سامره آرامش یافت. در حالی که آنها در خدا ترسی و تقویت روح مقدس زندگی می کردند، کلیسا نیرومند شده و از لحاظ تعداد رشد می کرد. ۳۲ زمانی که پِطرُس به همه منطقه ها می گشت، یکبار هم به دیدن ایماندارانی که در قریه ای لُده زندگی می کردند، رفت. ۳۳ در آنجا، پِطرُس شخصی را که اینیاس نام داشت، دید. اینیاس مدت هشت سال در حالت فلج در بستر افتاده بود. ۳۴ پِطرُس به او گفت: «اینیاس! عیسای مسیح تو را شِفا می بخشد، برخیز و بسترت را جمع کن.» پس اینیاس، در همان لحظه از بستر خود برخاست ۳۵ و همۀ باشنده گان لُده و دشت شارون چون او را دیدند، به عیسای مسیح ایمان آوردند. ۳۶ در همین حال در یافا یک زن به نام طبیتا که ایماندار بود زندگی می کرد. نام این زن به زبان یونانی دورکاس بود که معنای آن آهو می باشد. او یک زن بسیار نیکوکار بود و نیازمندان را کمک می کرد. ۳۷ طبیتا در همان روزها مریض شد و مُرد پس زنان او را شُستند و در بالاخانه یی گذاشتند. ۳۸ چون لُده و یافا بسیار به هم نزدیک بودند و ایمانداران شنیدند که پِطرُس در لُده است، پس دو نفر را نزد او فرستادند تا از پِطرُس بخواهند که هر چه زودتر خود را به آنها برساند. ۳۹ پِطرُس برخاست و همراه آنها حرکت کرد، همین که به آنجا رسیدند، او را به بالاخانه بُردند. بیوه زنان دَور پِطرُس جمع شدند و گریه کنان پیراهنها و لباسهایی را که طبیتا برای شان دوخته بود، به او نشان دادند. ۴۰ پس از آن که پِطرُس همۀ آنها را از اتاق بیرون کرد، زانو زد و دعا کرد، او رو به جسد کرده گفت: «ای طبیتا، برخیز!» طبیتا چشمان خود را باز کرد. وقتی پِطرُس را دید، راست نشست. ۴۱ پِطرُس دست او را گرفت و کمک اش کرد تا برخیزد. پس از آن همۀ ایمانداران به شمول بیوه زنان را صدا کرد و طبیتا را زنده به آنها سپرد. ۴۲ این آوازه در سراسر یافا پخش گردید و تعداد زیاد مردم به عیسای مسیح ایمان آوردند. ۴۳ پِطرُس روزهای زیادی در یافا ماند و نزد شمعونِ چرمگر زندگی می کرد.

۱ در زمانی که اپولس در شهر قرنتُس بود، پولُس از راه خشکه سفر کرد تا به اِفِسُس رسید، در آنجا عده یی از شاگردان را یافت. ۲ از آنها پرسید: «آیا وقتی که به عیسی ایمان آوردید، روح مقدس را دریافت نمودید؟» آنها جواب دادند: «نخیر، ما حتی خبر هم نداشتیم که روح مقدس وجود دارد.» ۳ پولُس به آنها گفت: «پس چگونه غسل تعمید گرفتید؟» گفتند: «تعمید یحیی.» ۴ پولُس گفت: «تعمیدی که یحیی می داد، برای توبه بود. او به مردم می گفت که به آن شخص که بعد از او می آید یعنی به عیسی ایمان بیاورند.» ۵ وقتی آنها این را شنیدند به نام عیسای مسیح تعمید گرفتند ۶ و هنگامی که پولُس بر سر آنها دست گذاشت، آنها از روح مقدس پُر شدند و به زبانهای غیر از زبان خود شان حرف زدند و پیام خدا را رساندند. ۷ همۀ این مردان در حدود دوازده نفر بودند. ۸ پولُس به کنیسه می رفت و مدت سه ماه در آنجا با جرأت سخنرانی می کرد و دربارۀ پادشاهی خدا به آنها دلیل می آورد و بحث می کرد تا آنها را قانع سازد. ۹ اما عده یی از آنها سنگدل بودند و ایمان نمی آوردند و پیش مردم کنیسه در مورد طریقۀ عیسی بدگویی می کردند. پس پولُس از آنها جدا شد و ایمانداران را نیز به جای دیگری بُرد. او روزانه در تالار سخنرانی تیرانُس، بحث می کرد. ۱۰ این کار پولُس مدت دو سال دوام کرد و در نتیجۀ آن تمام ساکنان ولایت آسیا، یهودی و یونانی پیام عیسای مسیح را شنیدند. ۱۱ خدا به واسطۀ پولُس، معجزه های بزرگ نشان می داد. ۱۲ به طوری که مردم دستمالها و پیشبندهایی را که به بدن پولُس تماس کرده بود، می بُردند و بر بدن مریضان می گذاشتند و آنها از مریضی شِفا می یافتند و ارواح شیطانی از ایشان بیرون می شد. ۱۳ در این زمان عده یی از جادوگران یهودی از یک جا به جایی دیگر سفر می کردند تا ارواح شیطانی را بیرون کنند. آنها با ذکر نام عیسی به روح شیطانی چنین می گفتند: «تو را به عیسایی که پولُس موعظه می کند امر می کنم که بیرون شو!» ۱۴ این روش را هفت نفر از پسران یک یهودی به نام اِسکیوا که یکی از سران کاهنان بود، به کار می بُردند. ۱۵ اما روح شیطانی جواب داد: «من عیسی را می شناسم و دربارۀ پولُس هم می دانم اما شما کیستید؟» ۱۶ پس مردی که روح شیطانی داشت با چنان قدرت به آنها حمله کرد که همۀ آنها زخمی شدند و با لباس پاره و تن برهنه از آن خانه فرار کردند. ۱۷ این خبر به گوش همه ساکنان اِفِسُس، چه یهودی و چه یونانی رسید و همه را به ترس انداخت و نام عیسای مسیح در میان آنها مورد احترام بیشتر قرار گرفت. ۱۸ عدۀ زیادی از کسانی که ایمان آورده بودند، پیش آمده و به کارهای جادوگری خود اعتراف کردند. ۱۹ بسیاری از آنها کتابهای جادوگری خود را جمع کردند و پیشروی مردم سوختاندند. وقتی قیمت کتابهایی را که سوختانده بودند تخمین کردند، ارزش آنها برابر به پنجاه هزار سکۀ نقره بود. ۲۰ به این ترتیب پیام عیسای مسیح پخش می شد و قوت بیشتری می یافت. ۲۱ پس از این چیزهایی که واقع شد، پولُس تصمیم گرفت که از راه مقدونیه و جنوب یونان به اورشلیم برود. او گفت: «بعد از رفتن به آنجا شهر روم را هم باید ببینم.» ۲۲ پس دو نفر از همکاران خود، تیموتاووس و ارستوس را به مقدونیه فرستاد و خود او زمان بیشتری در ولایت آسیا ماند. ۲۳ در آن زمان سر و صدای زیاد دربارۀ طریقۀ عیسی در اِفِسُس بلند شد. ۲۴ در آنجا شخصی بود به نام دیمیتریوسِ زرگر که تصاویر نقره یی از بتکدۀ الهه خود به نام آرتیمیس می ساخت. او برای صنعتگران شغل خوب و مفیدی فراهم کرده بود. ۲۵ پس او آنها را با دیگر صنعتگران که پیشۀ مشابه داشتند جمع کرده به ایشان گفت: «ای آقایان، می دانید که ثروت ما وابسته به این پیشه است. ۲۶ اما آن طوری که می بینید و می شنوید، این پولُس نه فقط در شهر ما اِفِسُس بلکه در بسیاری شهرهای از ولایت آسیا، مردم زیادی را قانع ساخته که خدایان ساختۀ دست بشر، خدا نیستند. ۲۷ پس خطر تنها شغل ما را تهدید نمی کند بلکه خطر این هم وجود دارد که معبد الهۀ بزرگ ما، آرتیمیس بی اعتبار گردد و دیری نخواهد گذشت که عظمت خود الهه هم که مورد پرستش تمام مردم ولایت آسیا و سراسر جهان است، از بین برود.» ۲۸ وقتی آنها این سخنان را شنیدند به خشم آمده فریاد زدند: «بزرگ است آرتیمیس اِفِسُسیان.» ۲۹ در تمام شهر آشوبی بر پا شد. مردم غایوس و اَرِیستَرخُس را که از اهالی مقدونیه و از همراهان پولُس بودند، گرفته و کشان کشان به تماشاخانۀ شهر بُردند. ۳۰ پولُس می خواست که با جمعیت روبرو شود اما ایمانداران او را نگذاشتند. ۳۱ حتی عده یی از بزرگان ولایت آسیا که با پولُس رفاقت داشتند، پیامی به او فرستاده، اصرار کردند که به تماشاخانۀ شهر نرود. ۳۲ در این میان یک عده، یک چیز می گفتند و برخی دیگر چیز دیگر، وضع جمعیت بسیار آشفته بود و بسیاری مردم نمی دانستند که چرا در آنجا جمع شده اند. ۳۳ اما عده یی هم گمان می بُردند که اسکندر مسؤول این شورش است، چون یهودیان او را پیش کرده بودند. پس اسکندر با اشارۀ دست از مردم خواست که خاموش باشند و به دفاعیۀ خود شروع کرد. ۳۴ اما وقتی مردم فهمیدند که اسکندر یهودی است، پس همه با یک صدا برای دو ساعت به طور دوامدار فریاد می کردند: «بزرگ است آرتیمیس اِفِسُسیان.» ۳۵ سرانجام منشی شورای شهر، مردم را به آرامی دعوت کرده گفت: «ای اهالی اِفِسُس، همه می دانند که شهر ما اِفِسُس، نگهبان معبد آرتیمیسِ بزرگ و حافظ سنگ مقدس است که از آسمان به زمین افتاده است. ۳۶ هیچ کس نمی تواند این حقایق را انکار کند، پس صلاح تان بر آن است که آرام باشید و ناسنجیده کاری نکنید. ۳۷ این مردانی را که شما به اینجا آورده اید، نه از معبد ما دزدی کرده اند و نه نسبت به الهۀ ما سخن کفرآمیز گفته اند. ۳۸ پس اگر دیمیتریوس و دیگر صنعتگران ادعایی بر ضد کسی دارند، دروازۀ محکمه به روی شان باز است و حاکمان شهر هم در جای خود حاضرند، آنها می توانند در آنجا بر ضد یکدیگر شکایت نمایند. ۳۹ اگر چیزی دیگری می خواهید، باید در یک جلسۀ رسمی شهر دربارۀ آن تصمیم گرفته شود. ۴۰ زیرا این خطر وجود دارد که به خاطر کارهای امروز، متهم به اخلالگری شویم. در حالی که هیچ دلیلی برای آن وجود ندارد و هیچ جواب هم برای این شورش نداریم.» ۴۱ این را گفت و جمعیت را رخصت کرد.

اول قرنتیان ۱۲:۲۷ · اعمال رسولان ۹:۴ · اعمال رسولان ۱۹:۱۱–۱۲ · TDV

اِپافْرودیتوس به معنای نام خود بود: «دوست‌داشتنی». اما آوردن هدیه‌ای برای از به ، مسافتی ۸۰۰ مایلی، تقریباً او را به کام مرگ کشاند (آیه ۳۰). او از این فکر که خبر بیماری‌اش چه تأثیری بر برادرانش که او را فرستاده بودند خواهد گذاشت، پریشان بود (آیه ۲۶)، اما خدا بر او کرد و او خود را بازیافت. خدا همچنین بر کرد، زیرا اگر اِپافْرودیتوس می‌مرد، برای او «غم بالای غم» می‌بود: غم از دست دادن این برادر عزیز، علاوه بر غم دیدن او آن حال بیماری و پریشانی.

غم می‌تواند خودمحورانه باشد، اما این دو مرد، بی‌خودخواهانه بود. می‌توانست از موهبت شفای خود (رجوع کنید به ۱۹:۱۱-۱۲) برای پاک کردن ‌ها استفاده کند، اما ظاهراً می‌دانست که این اراده خدا نیست، چیزی که به اصطلاح شفادهندگان ایمانی باید آن تأمل کنند. وقتی اِپافْرودیتوس بهبود یافت، او را به خانه فرستاد، البته از دست دادن همراهی او غمگین بود، اما کمتر، زیرا می‌دانست که برادرانش از دریافت او و سالم خوشحال خواهند شد.

پیشتر این نامه، درباره خودش نوشت که مردن «سود» خواهد بود، زیرا به معنای «با بودن» است که «بسیار بهتر» است (۱:۲۱، ۲۳)؛ اما او غم و از دست دادنی را که بازماندگان هنگام ترک این توسط عزیزی احساس می‌کنند، می‌دانست. او به شدت تحت تأثیر مشکلات دیگران قرار می‌گرفت.

آیا لازم است نحوه تفکر خود را درباره احساسات یکدیگر بازنگری کنیم؟ این به معنای تشویق فرهنگ قربانی نیست – خود برابر آن محافظت می‌کند (آیات ۱۴-۱۸) – بلکه به معنای یادگیری آنچه او آموخت، هنگامی که از به او گفت: «، ، چرا مرا آزار می‌دهی؟» ( ۹:۴). بله، ما با ما همدردی می‌کند وقتی غمگین هستیم ( ۴:۱۵)، زیرا ما اعضای او بر روی هستیم (۱ ۱۲:۲۷)؛ و او خود غم را می‌شناسد، زیرا وقتی اینجا بود، «مرد غم‌ها» بود ( ۵۳:۳).

در اصل در https://thelordisnear.org منتشر شده است. با هوش مصنوعی ترجمه شده، از جمله نقل‌قول‌های کتاب مقدس — هر ارجاعی را باز کنید تا آن را در کتاب مقدس به زبان دری بخوانید.

The Bible in Dari “Today’s Dari Version” © United Bible Societies and Pamir Ministries (OM). pamirministries.org

عکس از Ronnie Schmutz در Unsplash (https://unsplash.com/photos/a-very-tall-waterfall-in-the-middle-of-a-mountain-beO051yJ-iM)

روزهای اخیر

دیدن همه
  • اکتوبر ۱۸, ۲۰۲۵

    همانطور که اول تواریخ را مرور می‌کنیم، می‌بینیم که داوود مشغول تربیت پسرش و جانشین...

  • اکتوبر ۱۷, ۲۰۲۵

    حدود یک سال قبل از اینکه پولس این کلمات را بنویسد، اولین نامه خود را به قرنتیان فرستاد تا...

  • اکتوبر ۱۶, ۲۰۲۵

    تمام کار نجات‌بخش او در پرتو شایستگی خودش تضمین شده است. قدوسیت و افتخار او در آسمان...