خداوند نزدیک است — ۱۰ اکتوبر ۲۰۲۵: اعمال ۱۶: ۳۰-۳۱

خداوند نزدیک استسایمون اتوود

خداوند نزدیک است
همه مطالب

۱ پس از آن پولُس به دِربه و لِستره آمد. در لِستره دید که شاگردی به نام تیموتاووس در آنجا زندگی دارد که مادرش یک یهودی ایماندار به مسیح، ولی پدرش یونانی بود. ۲ همۀ ایمانداران ساکن لِستره و قونیه از او به نیکی یاد می کردند. ۳ پولُس می خواست که تیموتاووس را با خود ببرد، پس او را به خاطر یهودیان آن منطقه، ختنه کرد زیرا همه می دانستند که پدر تیموتاووس یونانی است. ۴ آنها همچنان شهر به شهر می گشتند و تصمیم هایی را که رسولان و رهبران در اورشلیم گرفته بودند، به ایمانداران می رساندند تا مطابق آن عمل کنند. ۵ به این ترتیب ایمانداران در ایمان تقویت می یافتند و روز به روز تعداد شان بیشتر می گردید. ۶ وقتی آنها از فریجیه و ناحیۀ غلاطیه می گذشتند، روح مقدس مانع شد که کلام خدا را به ولایت آسیا موعظه کنند. ۷ وقتی به سرحد میسیه رسیدند، کوشش کردند که به ولایت بِتونیه بروند اما روح عیسی، یعنی روح مقدس، به آنها اجازه نداد که آنجا بروند. ۸ پس از میسیه گذشته به شهر تروآس آمدند. ۹ در همان شب پولُس یک مرد مقدونی را در رؤیا دید که ایستاده است و پیش او زاری کرده می گوید: «به مقدونیه بیا و به ما کمک کن.» ۱۰ همین که پولُس این رؤیا را دید، ما بدون معطلی عازم مقدونیه شدیم، زیرا اطمینان یافتیم که خدا ما را خواسته بود تا به آنها نیز خبر خوش را برسانیم. ۱۱ بنابر این شهر تروآس را ترک کرده با کشتی مستقیم به ساموتراکی رفتیم و روز بعد رهسپار نیاپولیس شدیم. ۱۲ از آنجا به فیلیپی که شهر اول ولایت مقدونیه و از مستعمره های روم بود، رفتیم. در این شهر چند روز اقامت کردیم. ۱۳ روز شنبه از دروازۀ شهر خارج شدیم و به کنار دریایی که فکر می کردیم محل دعای یهودیان باشد، رفتیم. در آنجا نشستیم و با زنانی که جمع شده بودند، صحبت کردیم. ۱۴ یک زن خدا پرست به نام لیدیه که تکه های ارغوانی می فروخت و از اهالی شهر تیاتیرا بود، به صحبت ما گوش می داد که خداوند قلب او را باز کرد تا سخنان پولُس را بپذیرد. ۱۵ هنگامی که لیدیه و خانواده اش تعمید گرفتند، او با اصرار از ما خواهش کرده گفت: «اگر باور دارید که من ایمان واقعی به عیسای مسیح دارم، پس بیایید و در خانه من بمانید.» لیدیه آنقدر اصرار کرد که ما هم قبول کردیم و رفتیم. ۱۶ یک روز چنین واقع شد، هنگامی که به محل دعا می رفتیم، با کنیزی برخوردیم که روح شیطانی داشت و فالبینی می کرد. او پول زیاد از راه فالبینی برای اربابان خود کسب می نمود. ۱۷ او پشت ما و پولُس به راه افتاده، فریاد می زد: «این مردان، خدمتگاران خدای متعال هستند و راه نجات را به شما نشان می دهند.» ۱۸ چندین روز همین کار را می کرد تا بالاخره پولُس بی حوصله شده رو گشتاند و به آن روح شیطانی گفت: «به نام عیسای مسیح به تو فرمان می دهم که از او خارج شو.» در همان لحظه روح از کنیز خارج شد. ۱۹ وقتی اربابان کنیز دیدند دیگر امیدی برای به دست آوردن پول نیست، پولُس و سیلاس را گرفتند و کشان کشان به بازار شهر نزد مقامات بُردند. ۲۰ آنها را پیش حاکمان رومی آورده گفتند: «این مردان یهودی هستند و در بین مردم شهر جنجال خلق کرده اند. ۲۱ آنها رسم و رواجی را به مردم می آموزند که عملی کردن و پذیرفتن آن برای ما که رومی هستیم، جایز نمی باشد.» ۲۲ مردم نیز در این حمله بر ضد پولُس و سیلاس شرکت کردند. پس حاکمان رومی لباسهای آنها را کشیدند و امر کردند که آنها را چوب بزنند. ۲۳ پس از لت و کوب زیاد آنها را به زندان انداختند و به زندانبان امر کردند که ایشان را با دقت تمام تحت نظر بگیرد. ۲۴ وقتی چنین امری داده شد، زندانبان آنها را در زندان داخلی بُرده و پاهای ایشان را در کُنده بسته کرد. ۲۵ نصف شب پولُس و سیلاس به درگاه خدا مشغول دعا بودند و سرود پرستشی می خواندند و زندانیان دیگر هم گوش می کردند ۲۶ که ناگهان زلزلۀ شدیدی رُخ داد. تکان زلزله آنقدر شدید بود که زندان را از تهداب به لرزه آورد. تمام دروازه های زندان در همان لحظه باز شدند و همه زنجیرهای زندانیان شکستند. ۲۷ وقتی زندانبان بیدار شد و دروازه های زندان را باز دید فکر کرد که زندانیان فرار کرده اند، پس شمشیر خود را کشیده می خواست خود را بکُشد. ۲۸ اما پولُس به صدای بلند گفت: «به خود ضرر نرسان، همۀ ما اینجا هستیم.» ۲۹ زندانبان چراغ خواست و با عجله داخل اتاق شد و در حالی که از ترس می لرزید، پیش پاهای پولُس و سیلاس بر زمین افتاد. ۳۰ سپس آنها را بیرون آورد و گفت: «آقایان! چه باید بکنم تا نجات یابم؟» ۳۱ آنها جواب دادند: «به خداوند ما عیسای مسیح ایمان بیاور که تو با اهل خانه ات نجات خواهی یافت.» ۳۲ آنگاه پیام عیسای مسیح را به او و همۀ اهل خانه اش رسانیدند. ۳۳ پس در همان موقع شب زندانبان آنها را بیرون آورد و زخمهای شان را شُست و او و خانواده اش تعمید گرفتند. ۳۴ زمانی که زندانبان آنها را به خانۀ خود بُرد، برای شان غذا آورد و او و تمام اهل خانه اش از این که به خدا ایمان آورده بودند، شاد گشتند. ۳۵ وقتی صبح شد مقامات رومی چند نفر افسران را پیش زندانبان فرستاده، گفتند که آن مردان را آزاد کنید. ۳۶ زندانبان این خبر را به پولُس رسانید و گفت: «مقامات امر کرده اند که شما را آزاد کنم، پس بفرمایید و به سلامت بروید.» ۳۷ اما پولُس در جواب گفت: «آنها ما را که تابعیت رومی را داریم در مقابل همه و بدون محاکمه چوب زدند و به زندان انداختند و حالا می خواهند ما را مخفیانه بیرون کنند. نه، هرگز! خود شان باید بیایند و ما را از زندان بیرون کنند.» ۳۸ افسران گفته های پولُس را به حاکمان رومی رساندند. وقتی آنها شنیدند که ایشان رومی هستند، بسیار ترسیدند. ۳۹ پس نزد پولُس و سیلاس آمده از ایشان عذرخواهی کردند و آنها را تا بیرون زندان همراهی کردند و از پولُس و سیلاس خواستند که شهر را ترک کنند. ۴۰ وقتی که آنها از زندان بیرون آمدند به خانۀ لیدیه رفتند. پولُس و سیلاس پس از آن که ایمانداران را دیدند و به آنها دلگرمی دادند، آنجا را ترک کردند.

۱ بعد از این، عیسی به طرف دیگر بحیرۀ جلیل که همان بحیرۀ تِبریه است رفت. ۲ عده یی زیادی به دنبال او رفتند زیرا نشانه های قدرت او را در شِفا دادن مریضان دیده بودند. ۳ آنگاه عیسی به بالای تپه ای رفت و با شاگردان خود در آنجا نشست. ۴ ایام عید فِصَح یهودیان نزدیک بود. ۵ وقتی عیسی چشم خود را بلند کرد، دید عده یی زیادی به طرف او می آیند، از فیلیپُس پرسید: «از کجا نان بخریم تا این همه مردم بخورند؟» ۶ عیسی این را از روی امتحان به او گفت، زیرا خود او می دانست چه خواهد کرد. ۷ فیلیپُس جواب داد: «اگر دو صد سکۀ نقره را هم نان بخریم، برای ایشان کافی نیست تا هر یک از آنها کمی بخورند.» ۸ یکی از شاگردانش به نام اندریاس که برادر شمعون پِطرُس بود، به عیسی گفت: ۹ «در اینجا پسری است که پنج نان جَو و دو ماهی دارد، ولی آن چند نان و ماهی چطور این تعداد مردم را کفایت خواهد کرد؟» ۱۰ عیسی گفت: «مردم را بنشانید.» آنجا چمن زار بود و مردم که حدود پنج هزار مرد بودند، بر روی چمن نشستند. ۱۱ آنگاه عیسی نانها را برداشته خدا را شکر کرد و به شاگردان داد. شاگردان آن را در بین مردم که بر روی زمین نشسته بودند، تقسیم نمودند. ماهیها را نیز هر قدر که خواستند همین طور تقسیم کردند. ۱۲ وقتی همه سیر شدند، عیسی به شاگردان گفت: «توته های باقیماندۀ نان را جمع کنید تا چیزی تلف نشود.» ۱۳ پس شاگردان آنها را جمع کردند و دوازده سبد را از توته های باقیماندۀ آن پنج نان جَو پُر نمودند. ۱۴ وقتی مردم این نشانۀ قدرت عیسی را دیدند، گفتند: «در حقیقت این همان پیامبر وعده شده است که باید به جهان می آمد.» ۱۵ عیسی چون می دانست که آنها می خواهند او را به زور گرفته پادشاه سازند، به این سبب از آنها جدا شده و بار دیگر تنها به سمت کوهستان رفت. ۱۶ چون نزدیک شام می شد، شاگردان به طرف بحیره رفتند. ۱۷ آنها سوار کشتی شده به آن طرف بحیره به سوی کپَرناحوم حرکت کردند. هوا تاریک شده بود و عیسی با ایشان نیامده بود. ۱۸ باد شدید شروع به وزیدن کرد و بحیره طوفانی شد. ۱۹ وقتی حدود شش کیلومتر راه پیش رفتند، عیسی را دیدند که بر روی آب قدم می زند و به طرف کشتی می آید. آنها ترسیدند. ۲۰ اما عیسی به آنها گفت: «نترسید، من هستم.» ۲۱ آنها مایل بودند که او را به داخل کشتی با خود داشته باشند، ولی کشتی همان لحظه نزدیک به خشکه یعنی همان جایی رسید که آنها می خواستند بروند. ۲۲ روز بعد مردمی که در طرف دیگر بحیره ایستاده بودند، دیدند که به جز همان کشتی که شاگردان سوار شده بودند، کشتی دیگری در آنجا نبود و عیسی با آنها سوار نشده بود بلکه شاگردان بدون او رفته بودند. ۲۳ ولی کشتی های دیگری از تِبریه به نزدیکی همان محلی رسیدند که عیسی برای نان خداوند را شکرگزاری نموده و مردم آن را خورده بودند. ۲۴ وقتی مردم دیدند که عیسی و شاگردانش در آنجا نیستند، سوار کشتیها شده در جستجوی عیسی به کپَرناحوم رفتند. ۲۵ همین که عیسی را در آن طرف بحیره پیدا کردند، به او گفتند: «استاد، چه وقت به اینجا آمدی؟» ۲۶ عیسی جواب داد: «به یقین به شما می گویم، شما مرا به خاطر نشانه هایی که دیدید، نمی پالید بلکه به خاطر نانی که خوردید و سیر شدید، می پالید. ۲۷ برای خوراک فانی تلاش نکنید بلکه برای خوراکی که تا زندگی ابدی باقی می ماند یعنی خوراکی که من، پسر انسان، به شما خواهم داد، تلاش کنید زیرا خدای پدر، مرا تأیید کرده است.» ۲۸ آنها از او پرسیدند: «ما چه کنیم تا کارهایی را که خدا از ما می خواهد، انجام دهیم؟» ۲۹ عیسی به ایشان جواب داد: «کاری که خدا از شما می خواهد این است که به آن کسی که فرستاده است، ایمان بیاورید.» ۳۰ پس آنها به عیسی گفتند: «چه نشانه یی می دهی تا ببینیم و به تو ایمان بیاوریم؟ چه کاری انجام می دهی؟ ۳۱ اجداد ما در بیابان نان منا را خوردند، چنان که در تورات نوشته شده است: او از آسمان به آنها نان عطا کرد تا بخورند.» ۳۲ عیسی به آنها گفت: «به یقین به شما می گویم، موسی از آسمان به شما نان نداد بلکه پدر من نان حقیقی را از آسمان به شما عطا می کند، ۳۳ زیرا نان خدا، آن است که از آسمان پایین آمده است و به جهان زندگی می بخشد.» ۳۴ پس به او گفتند: «ای آقا! همیشه این نان را به ما بده.» ۳۵ عیسی به آنها گفت: «من نان زندگی هستم. هر کسی نزد من بیاید، هرگز گرسنه نخواهد شد و هر کسی به من ایمان بیاورد، هرگز تشنه نخواهد گردید. ۳۶ اما چنان که گفتم، شما با این که مرا دیده اید، ایمان نمی آورید. ۳۷ همۀ کسانی را که پدر به من می بخشد به سوی من خواهند آمد و کسی را که پیش من می آید، هیچگاه بیرون نخواهم کرد. ۳۸ زیرا من از آسمان به زمین آمده ام، نه به این خاطر که ارادۀ خود را عملی کنم بلکه ارادۀ کسی را عملی کنم که مرا فرستاده است. ۳۹ ارادۀ پدری که مرا فرستاد اینست تا از همۀ کسانی که او به من داده است هیچ یک را از دست ندهم بلکه در روز آخرت آنها را از مرگ برخیزانم. ۴۰ و این است خواست پدری که مرا فرستاده است: هر کس پسر را می بیند و به او ایمان می آورد، صاحب زندگی ابدی می گردد و من او را در روز آخرت زنده خواهم کرد.» ۴۱ پس مردم شکایت کنان به او اعتراض کردند، زیرا او گفته بود: «من آن نانی هستم که از آسمان پایین آمده است.» ۴۲ آنها گفتند: «آیا این مرد، همان عیسی پسر یوسف نیست که ما پدر و مادر او را می شناسیم؟ پس چگونه می گوید: من از آسمان پایین آمده ام.» ۴۳ عیسی در جواب گفت: «در بین خود این قدر شکایت نکنید. ۴۴ هیچ کس نمی تواند نزد من بیاید، مگر این که پدری که مرا فرستاد او را به طرف من بکشاند و من او را در روز آخرت زنده خواهم کرد. ۴۵ این سخن در کتابهای پیامبران نوشته شده است که همه از خدا تعلیم خواهند یافت. پس هر کس صدای پدر را شنیده و از او تعلیم گرفته باشد، نزد من می آید. ۴۶ هیچ کس پدر را ندیده است، فقط کسی که از جانب خداست، پدر را دیده است. ۴۷ به یقین به شما می گویم، کسی که به من ایمان می آورد، زندگی ابدی دارد. ۴۸ من آن نان زندگی هستم. ۴۹ اجداد شما در بیابان نان منا را خوردند ولی مُردند. ۵۰ این نانی است که از آسمان پایین آمده است و اگر کسی از آن بخورد، هرگز نمی میرد. ۵۱ من آن نان زنده هستم که از آسمان آمده است. هر کس از این نان بخورد تا ابد زنده خواهد ماند. نانی که من برای زندگی جهان می بخشم، بدن خود من است.» ۵۲ یهودیان بین خود به مشاجره پرداخته گفتند: «چگونه این شخص می تواند بدن خود را به ما بدهد تا بخوریم؟» ۵۳ عیسی جواب داد: «به یقین به شما می گویم تا بدن پسر انسان را نخورید و خون او را ننوشید، در خود زندگی ندارید. ۵۴ هر کسی بدن مرا بخورد و خون مرا بنوشد، زندگی ابدی دارد و من در روز آخرت او را دوباره زنده خواهم کرد. ۵۵ زیرا بدن من خوراک حقیقی و خون من نوشیدنی حقیقی است. ۵۶ هر کسی بدن مرا می خورد و خون مرا می نوشد، در من است و من در او. ۵۷ همان طور که پدر آسمانی سرچشمۀ زندگی است و مرا فرستاده، من به وسیلۀ او زنده هستم و هر کسی بدن مرا بخورد، به وسیلۀ من زنده خواهد ماند. ۵۸ این نانی که از آسمان نازل شده، مانند نانی نیست که پدران شما خوردند و مُردند. زیرا هر کسی از این نان بخورد تا ابد زنده خواهد ماند.» ۵۹ عیسی این چیزها را هنگامی که در کنیسه یی در کپَرناحوم تعلیم می داد، فرمود. ۶۰ پس بسیاری از شاگردانش، هنگامی که این سخنان را شنیدند گفتند: «این تعلیم بسیار سخت است، چه کسی می تواند آن را قبول کند؟» ۶۱ عیسی دانست که شاگردانش از این گفته ها شکایت می کنند و به آنها گفت: «آیا از شنیدن این مطلب ناراحت شدید؟ ۶۲ پس اگر پسر انسان را ببینید که به جایی که پیش از این بود، بالا رود چه خواهید کرد؟ ۶۳ روح خداست که زندگی می بخشد، ولی جسم هیچ فایده یی ندارد. سخنانی که به شما می گویم، روح و زندگی است. ۶۴ ولی بعضی از شما ایمان ندارید.» زیرا عیسی از ابتدا می دانست که چه کسانی ایمان نخواهند آورد و چه کسی او را تسلیم خواهد کرد. ۶۵ پس گفت: «به همین دلیل به شما گفتم که هیچ کس نمی تواند نزد من بیاید، مگر آن که پدر من این را به او عطا کرده باشد.» ۶۶ از آن به بعد بسیاری از پیروان او برگشتند و او را دیگر همراهی نکردند. ۶۷ پس عیسی از آن دوازده شاگرد پرسید: «آیا شما هم می خواهید مرا ترک کنید؟» ۶۸ شمعون پِطرُس در جواب گفت: «سَروَرم، نزد چه کسی برویم؟ سخنان زندگی ابدی نزد توست. ۶۹ ما ایمان آورده و دانسته ایم که تو آن قدوسِ خدا هستی.» ۷۰ عیسی جواب داد: «آیا من شما دوازده نفر را انتخاب نکرده ام؟ و اما یکی از شما شیطان است.» ۷۱ او دربارۀ یهودای اسخریوطی سخن می گفت، زیرا او یکی از آن دوازده شاگرد بود که بعداً به عیسی خیانت کرد.

۱ دیگر این که ای برادران و خواهران، در اتحاد با خداوند خوشی کنید. من از تکرار آنچه که قبلاً به شما نوشته بودم، خسته نمی شوم زیرا می دانم که برای سلامتی شماست. ۲ از آنهایی که کارهای پلید انجام می دهند احتیاط کنید زیرا آنها مانند سگها هستند و برای ختنه کردن یعنی بریدن عضوی از بدن اصرار دارند. ۳ ما ختنه شده گان واقعی هستیم، زیرا که با کمک روح مقدس، خدا را می پرستیم، به عیسای مسیح افتخار می کنیم و به امتیازات جسمانی اعتماد نداریم. ۴ هر چند من دلایل خوبی برای تکیه به برتری های خود دارم. اگر دیگران گمان می کنند که حق تکیه به برتری های جسمانی را دارند، من این حق را بیشتر دارم. ۵ من از قوم اسرائیل، از قبیله بنیامین و یک عبرانی اصیل هستم. در هشتمین روز تولد خود ختنه شده و از لحاظ رعایت شریعت موسی، پیرو گروه فریسیان بودم. ۶ به خاطر احساس غیرت، به اعضای کلیسا آزار می رسانیدم و مطابق معیارهای عادلانۀ شریعت، من یک مرد بی عیب شمرده می شدم. ۷ اما هر چه به نفع من بود آن را به خاطر مسیح ضرر شمردم. ۸ بلی بدون شک، در مقایسه با امتیاز بسیار ارزنده یعنی شناختن سَروَر خود عیسای مسیح، همه چیزهای دیگر را برای خود بی ارزش می دانم، زیرا به خاطر او من همه چیز را از دست داده ام و همه چیز را هیچ شمردم تا به مسیح تعلق داشته ۹ و به او پیوند شوم. من دیگر به عدالت خود که از طریق شریعت به دست می آید تکیه نمی کنم، بلکه به وسیلۀ ایمان به عیسای مسیح عادل شمرده شده ام. این عدالت بر ایمان استوار است و از خدا سرچشمه می گیرد ۱۰ تا عیسای مسیح و قدرت رستاخیز او را بشناسم و در رنجهای او شریک شده و در مرگ او همشکل او گردم، ۱۱ به این امید که من نیز به رستاخیز از مُرده گان دست یافته و زندگی ابدی داشته باشم. ۱۲ من نمی گویم که قبلاً این را به دست آورده ام و یا به کمال رسیده ام، بلکه آن را دنبال می کنم تا به دست بیاورم، همان طور که عیسای مسیح نیز مرا به خاطر آن به دست آورده است. ۱۳ ای ایمانداران! من فکر نمی کنم که به مقصد رسیده باشم بلکه تنها کاری که باید بکنم این است که گذشته ام را فراموش کنم و برای رسیدن به آنچه در پیش است، کوشش نمایم. ۱۴ من مستقیم به سوی هدف می دوم تا همان جایزه یی را به دست آورم که شامل دعوت خدا به یک زندگی ابدی به وسیله عیسای مسیح است. ۱۵ پس همۀ ما که از لحاظ روحانی بالغ هستیم باید چنین طرز تفکر داشته باشیم و اگر شما فکر دیگری دارید، خدا این را هم به شما آشکار خواهد ساخت. ۱۶ در هر حال به هر اندازه که ما به کمال رسیده ایم به همان اندازه استوار نیز باشیم. ۱۷ ای ایمانداران! همۀ شما از من سرمشق بگیرید و متوجه کسانی باشید که از روش زندگی ما پیروی می کنند. ۱۸ بارها این را به شما گفته ام و بار دیگر آن را با اشکهای خود به شما تکرار می کنم که عدۀ زیادی طوری زندگی می کنند که گویا با مفهوم واقعی صلیب عیسای مسیح دشمن هستند. ۱۹ عاقبت شان تباهی است چون خواهشهای جسمانی، خدای شان است. آنها تنها به فکر چیزهایی دنیوی هستند و به کارهای شرم آور خود افتخار می کنند. ۲۰ ولی ما تابعیت پادشاهی آسمانی را داریم و با اشتیاق منتظر آمدن دوباره خداوند ما عیسای مسیح می باشیم که به عنوان نجات دهندۀ ما از آسمان می آید. ۲۱ عیسای مسیح طوری بدنهای ضعیف ما را تغییر خواهد داد که شبیه بدن پُر شکوه او گردد. این کار با همان قدرتی انجام می پذیرد که همه چیز را زیر فرمان او در می آورد.

اعمال رسولان ۱۶:۳۰–۳۱ · یوحنا ۶:۲۹ · فیلیپیان ۳:۶ · TDV

مردی که این را نوشت، جای دیگری درباره خود گفت: « عدالتی که شریعت است، بی‌عیب» (). اوایل ، عدالت او به نظر خودش، و به دیگران، برای خدا کافی بود، اما سرانجام او با تلخ آموخت که او نیز مانند همه گناهکار است: «همه کرده‌اند و از خدا محرومند» ().

– همانطور که آن نامیده می‌شد – چندان غیرعادی نبود، فقط تلاش برای خود برابر خدا، از اکثر ما چشمگیرتر بود. اما این توهم انسان است. وقتی زندانبان سعی کرد آن را با پرسیدن از و بپذیرد: «چه باید بکنم تا نجات یابم؟» آنها پاسخ دادند: «به ایمان بیاور، و نجات خواهی یافت» ().

فقط عدالت خدا کافی است، و این پسر او، ، موجود است، که را کاملاً حل کرد وقتی بر روی مرد. اما چرا را «قدرت خدا برای نجات» می‌نامد؟ به به این دلیل که عدالت خدا را به عنوان تنها مبنایی که او بر اساس آن نجات می‌دهد، ارائه می‌دهد، و تنها کاری که ما باید انجام دهیم تا از پیام آن بهره‌مند شویم، این است که آن را به عنوان بپذیریم. این همان چیزی است که رسول با «ایمان» اولین باری که از آن آیه ۱۷ استفاده می‌کند، منظور دارد: او اصل ایمان را منظور دارد.

به یهودیان گفت: «این کار خداست که به کسی که او فرستاده است، ایمان بیاورید» (). متأسفانه، به نظر می‌رسد بسیاری از آنها چنین نکردند. اما شما چطور؟ آیا به ایمان آورده‌اید؟ اگر نه، اکنون این کار را بکنید و نجات خواهید یافت. این همان چیزی است که با دومین اشاره خود به «ایمان» منظور دارد: ایمان شما که پاسخ به پیشنهاد شگفت‌انگیز نجات خدا، می‌شود.

در اصل در https://thelordisnear.org منتشر شده است. با هوش مصنوعی ترجمه شده، از جمله نقل‌قول‌های کتاب مقدس — هر ارجاعی را باز کنید تا آن را در کتاب مقدس به زبان دری بخوانید.

The Bible in Dari “Today’s Dari Version” © United Bible Societies and Pamir Ministries (OM). pamirministries.org

عکس از Ronnie Schmutz در Unsplash (https://unsplash.com/photos/a-very-tall-waterfall-in-the-middle-of-a-mountain-beO051yJ-iM)

روزهای اخیر

دیدن همه
  • اکتوبر ۹, ۲۰۲۵

    مزمور ۱۳۲ نشان می‌دهد که داوود از جوانی آرزو داشت معبدی شایسته تابوت خدا، نماد حضور خدا...

  • اکتوبر ۸, ۲۰۲۵

    نام حنانیا شکل یونانی نام عبری حنانیا، یکی از دوستان دانیال (دانیال ۱:۶) است و احتمالاً...

  • اکتوبر ۶, ۲۰۲۵

    آمرزش! چه کلمه شگفت‌انگیزی. نهاد قربانی گناه حداقل دو هدف را دنبال می‌کند. اول، به قوم...

  • اکتوبر ۵, ۲۰۲۵

    در آیات ۴ و ۵، خداوند عیسی به عنوان شاهد امین، نخست‌زاده از مردگان، و حاکم بر پادشاهان...

  • اکتوبر ۴, ۲۰۲۵

    قصد یوسف از تند صحبت کردن با برادرانش و درخواست بازگشت آنها با برادر کوچک‌ترشان، این بود...

  • اکتوبر ۳, ۲۰۲۵

    فرهنگ لغو زمانی که خداوند عیسی اینجا بود وجود داشت: «او در جهان بود، و جهان از طریق او...