۱ اگر به زبانهای آدمیان و فرشته گان سخن بگویم ولی محبت نداشته باشم، فقط یک دُهل میان خالی و یا یک دایرۀ پُر سر و صدا هستم. ۲ اگر قادر به رساندن پیام خدا باشم و یا تمام علوم و فهم اسرار خدا را بدانم و اگر ایمانی داشته باشم که کوهها را جابجا کنم ولی محبت نداشته باشم، هیچ هستم. ۳ اگر تمام ثروت خود را به فقرا داده و یا حتی بدن خود را برای سوختن بدهم اما محبت نداشته باشم، هیچ فایده یی به من ندارد.
۴ محبت بردبار و مهربان است. محبت حسادت و لاف زدن را نمی شناسد. محبت کبر و غرور ندارد. ۵ محبت رفتار زشت ندارد. خود خواه نیست. خشمگین نمی شود، کینه به دل نمی گیرد. ۶ محبت از بدی خوشحال نمی شود، ولی از حقیقت شاد می گردد. ۷ محبت در همه حال صبر می کند و ایمان را از دست نمی دهد. محبت همیشه امیدوار است و همه چیز را تحمل می کند.
۸ محبت هرگز از میان نخواهد رفت اما پیشگویی ها به پایان خواهند رسید و سخن گفتن به زبانهای نا آشنا خاتمه خواهند یافت و معرفت از میان می رود. ۹ معرفت ما کامل نیست و پیشگویی ما نیز نا کامل است. ۱۰ اما زمانی که همه چیز به کمال برسد، هر آنچه نا مکمل است از بین می رود.
۱۱ زمانی که کودک بودم، طفلانه حرف می زدم، احساس طفلانه داشتم و طفلانه فکر می کردم. حالا که بزرگ شده ام، از رفتارهای طفلانه دست کشیده ام. ۱۲ آنچه را که ما اکنون می بینیم مانند یک تصویر تاریک در آیینه است، ولی در آن زمان همه چیز را شفاف و روشن رو به روی خود خواهیم دید. آنچه را که من اکنون می دانم، نا کامل است ولی در آن زمان آگاهی من کامل خواهد شد، همان گونه که خدا دربارۀ من آگاهی کامل دارد.
۱۳ خلاصه این سه چیز باقی می ماند: ایمان، امید و محبت، ولی بزرگترین اینها محبت است.
۱ پِطرُس و یوحنا هنوز با مردم سخن می گفتند که کاهنان و پیروان فرقۀ صدوقیان با افسری که مسؤول نگهبانان خانۀ خدا بود، بر سر آنها ریختند. ۲ آنها از پِطرُس و یوحنا سخت خشمگین بودند زیرا ایشان به مردم تعلیم می دادند و اعلام می کردند که عیسی از مُرده گان زنده شده است و به این ترتیب ثابت می ساختند که رستاخیز مُرده گان وجود دارد. ۳ پس پِطرُس و یوحنا را زندانی کردند و چون شام بود تا روز بعد آنها را در زندان نگهداشتند. ۴ اما بسیاری از کسانی که آن پیام را شنیده بودند، ایمان آوردند. حال تعداد ایمانداران نزدیک به پنج هزار نفر می رسید.
۵ صبح روز بعد، رهبران یهود، بزرگان و علمای شریعت در اورشلیم جمع شدند. ۶ آنها حناس کاهن اعظم، قیافا، یوحنا و اسکندر و همه اعضای خانوادۀ آن کاهن اعظم را ملاقات کردند. ۷ پِطرُس و یوحنا را خواستند و از آنها پرسیدند: «چگونه و به کدام قدرت و به نام چه کسی این کار را انجام داده اید؟» ۸ پِطرُس که پُر از روح مقدس بود، جواب داد: «ای رهبران قوم و ای بزرگان اسرائیل! ۹ اگر امروز به خاطر کار نیک که در مورد یک مرد شل انجام یافت، از ما می پرسید و می خواهید بدانید که چگونه او شِفا یافت، ۱۰ پس تمام شما و همۀ مردم اسرائیل باید بدانید که این مرد به قدرت نام عیسای مسیح ناصری نزد شما صحیح و سالم ایستاده است. آن کسی که شما او را بر صلیب کُشتید اما خدا او را دوباره زنده گردانید. ۱۱ عیسی همان کسی است که در کتاب مزامیر آمده است:
«سنگی را که معماران رد کردند،
اکنون سنگ اصلی تهداب شده است.»
۱۲ نجات تنها از طریق عیسی به دست می آید. هیچ نامی غیر از نام عیسی در زیر آسمان به مردم عطا نشده است تا به وسیلۀ آن نجات یابیم.»
۱۳ وقتی آنها جرأت پِطرُس و یوحنا را دیدند، فهمیدند که آدمهای درس نخوانده و معمولی اند، در حالی که حیران مانده بودند، آنها را شناختند که از همراهان عیسی هستند. ۱۴ اما چون مردی که شِفا یافته بود با پِطرُس و یوحنا ایستاده بود، آنها را چیزی گفته نتوانستند. ۱۵ پس به پِطرُس و یوحنا امر کردند که از شورا بیرون بروند و سپس میان خود به بحث پرداختند. ۱۶ آنها از همدیگر پرسیدند: «با این اشخاص چه کنیم؟ به همه ساکنان اورشلیم آشکار است که معجزۀ عجیبی توسط آنها انجام شده است و ما نمی توانیم آن را انکار کنیم. ۱۷ اما به خاطری که این موضوع در میان مردم بیشتر از این پخش نشود، به آنها اخطار می دهیم که نباید دیگر نام عیسی را پیش کسی به زبان بیاورند.»
۱۸ آنگاه پِطرُس و یوحنا را خواستند و به آنها اخطار دادند که به هیچ صورت به نام عیسی چیزی نگویند و تعلیم ندهند. ۱۹ اما پِطرُس و یوحنا در جواب گفتند: «پیش خدا کدام کار درست است، این که از خدا اطاعت کنیم یا از شما؟ پس خود قضاوت کنید. ۲۰ زیرا ما نمی توانیم دربارۀ آنچه را که دیده و شنیده ایم، خاموش باشیم.» ۲۱ اعضای شورا، پِطرُس و یوحنا را پس از تهدید و اخطار زیاد رها کردند چون آنها می دیدند که دلیلی برای جزا دادن ایشان ندارند. از سوی دیگر مردم برای آنچه رُخ داده بود، خدا را ستایش می کردند. ۲۲ زیرا مردی که با این معجزه شِفا یافته بود، بیش از چهل سال عمر داشت.
۲۳ پِطرُس و یوحنا پس از رهایی نزد دیگر دوستان خود رفته و آنچه را که کاهنان و سران قوم به آنها گفته بودند به ایشان بیان کردند. ۲۴ وقتی ایمانداران خبر شدند، همه با یکدلی به درگاه خدا دعا کرده گفتند: «ای خداوند حاکم بر همۀ امور، ای خالق آسمان و زمین و بحر و آنچه در آنهاست، ۲۵ تو به وسیلۀ روح مقدس از زبان جد ما داوود که خادمت بود فرمودی:
«چرا قومهای جهان شورش می کنند؟
چرا مردم دسیسۀ باطل می سازند؟
۲۶ پادشاهان دنیا قیام کرده و رهبران آنها بر ضد خداوند
و بر ضد مسیح او جمع می شوند.»
۲۷ در واقع در همین شهر هیرودیس و پُنطیوس پیلاطوس، همراه با دیگر قومها و مردم اسرائیل، بر ضد خدمتگار مقدس تو عیسی که تو او را به عنوان مسیح انتخاب کردی، متحد شده اند ۲۸ و همه کارهایی را که تو با قدرت و ارادۀ خود از پیش مقرر فرموده بودی، به انجام رسانیدند. ۲۹ اکنون ای خداوند، تهدیدهای آنها را ببین و خدمتگاران خود را توانا گردان تا پیام تو را با شجاعت بیان کنند. ۳۰ دست خود را برای شِفا دراز کن، بگذار معجزه ها و نشانه ها به نام خدمتگار مقدس ات عیسی، انجام پذیرد.»
۳۱ هنگامی که دعای شان به پایان رسید، ساختمانی که در آن جمع شده بودند به لرزه درآمد، و همه از روح مقدس پُر گشتند و کلام خدا را با جرأت بیان کردند.
۳۲ همۀ ایمانداران از دل و جان با هم متحد شده بودند و هیچ کس دارایی خود را از خود نمی دانست بلکه همه در اموال همدیگر شریک بودند. ۳۳ رسولان با قدرت زیاد به زنده شدن سَروَر شان عیسی شهادت می دادند و خدا به آنها برکت زیاد عطا می کرد. ۳۴ هیچ کس در میان آنها محتاج نبود، زیرا هر کس که زمین یا خانه یی داشت آن را می فروخت و پولش را می آورد ۳۵ و پیش پای رسولان می گذاشت و به این ترتیب میان نیازمندان نظر به احتیاج شان تقسیم می گردید ۳۶ به طور مثال، یوسف که رسولان او را برنابا یعنی تشویق کننده می نامیدند و از قبیله لاوی و اهل قبرس بود، ۳۷ زمینی داشت که آن را فروخت و پولش را پیش پای رسولان گذاشت.
۱ اما شخصی به نام حَنانیا با همسر خود سفیره، قطعه زمینی را فروخت. ۲ بخشی از پول را در حالی که زنش هم می دانست، برای خود نگهداشت و بقیۀ آن را برای رسولان آورد. ۳ پِطرُس گفت: «ای حَنانیا، چرا به شیطان اجازه دادی که قلبت را چنین تسخیر کند تا به روح مقدس دروغ بگویی و مقداری از پول زمین را برای خود نگهداری؟ ۴ آیا آن زمین پیش از فروش، مال تو نبود؟ آیا وقتی آن را می فروختی خودت اختیار پولش را نداشتی؟ چطور چنین کاری در فکرت آمد؟ تو نه به انسان بلکه به خدا دروغ گفته ای.» ۵ همین که حَنانیا این سخنان را شنید به زمین افتاد و جان سپرد. همه کسانی که این را شنیدند، بسیار ترسیدند. ۶ آنگاه جوانان آمدند و او را کفن کرده، از آنجا بیرون بُردند و به خاک سپردند.
۷ پس از سه ساعت، همسرش بدون این که بداند چه واقع شده است، داخل شد. ۸ پِطرُس از او پرسید: «برایم بگو که آیا زمین تان را به همین مبلغ فروختید؟» زن جواب داد: «بلی، به همین مبلغ.» ۹ پس پِطرُس به او گفت: «چطور شما هر دو همدست شدید که روح خداوند را آزمایش کنید؟ ببین، کسانی که شوهرت را دفن کردند، هم اکنون در دَم دروازه ایستاده اند و تو را هم خواهند بُرد.» ۱۰ در همان لحظه آن زن پیش پاهای پِطرُس افتاد و جان داد. جوانان که داخل شدند او را مُرده یافتند و جسدش را بُردند و پهلوی شوهرش دفن کردند. ۱۱ همۀ جمعیت ایمانداران و کسانی که این را شنیدند، بسیار ترسیدند.
۱۲ معجزه ها و نشانه های بی شماری از رسولان در میان مردم نمایان می شد. پیروان عیسی عادت داشتند که با هم یکجا در دالان سلیمان جمع شوند. ۱۳ هیچ کس دیگر، بدون از خود شان جرأت نمی کرد با آنها همنشین شود ولی مردم آنها را احترام می کردند. ۱۴ روز به روز مردان و زنان بی شماری به عیسای مسیح ایمان آورده و به جمع آنها می پیوستند. ۱۵ در نتیجه چنان واقع شد که مردم مریضان خود را در کوچه ها می آوردند و بر بسترها و توشکها می گذاشتند تا وقتی پِطرُس از آنجا می گذرد، کم از کم سایۀ او بر بعضی از آنها بیافتد. ۱۶ به این گونه عده یی زیادی از شهرهای اطراف اورشلیم به آنجا آمدند و مریضان و کسانی را که از ارواح شیطانی رنج می بُردند، آوردند و همه شِفا یافتند.
۱۷ کاهن اعظم و همۀ همکارانش از میان گروه صدوقیان، از روی حسادت و بدبینی در برابر رسولان دست به کار شدند تا بر خلاف آنها اقدام بکنند. ۱۸ پس رسولان را گرفتند و در زندان انداختند، ۱۹ اما همان شب یک فرشتۀ خداوند دروازه های زندان را باز کرد و آنها را بیرون بُرد و به ایشان گفت: ۲۰ «بروید، در خانۀ خدا بمانید و پیام این زندگی نو را به همه برسانید.» ۲۱ وقتی رسولان این سخنان را شنیدند، صبح وقت به خانۀ خدا رفته به تعلیم پرداختند.
اما کاهن اعظم همراه با همکاران خود، اعضای شورا و بزرگان قوم اسرائیل را خواسته جلسه یی تشکیل دادند و کسانی را فرستادند تا رسولان را از زندان بیاورند. ۲۲ وقتی مأموران داخل زندان شدند، آنها را نیافتند. پس بازگشتند و گزارش داده گفتند: ۲۳ «ما دیدیم که دروازه های زندان همه محکم بسته بودند و نگهبانان هم در پیش دروازه ها ایستاده بودند، ولی وقتی دروازه را باز کردیم، هیچ کس را در داخل نیافتیم.» ۲۴ هنگامی که فرماندۀ محافظین خانۀ خدا و سران کاهنان این را شنیدند، حیران ماندند که چه واقع شده است. ۲۵ در این هنگام شخصی پیش آنها آمد و گفت: «ببینید، کسانی را که شما زندانی کرده بودید در خانۀ خدا به مردم تعلیم می دهند.» ۲۶ پس فرمانده و محافظین خانۀ خدا رفتند و بدون آن که با رسولان بد رفتاری کنند آنها را آوردند، زیرا خود شان ترس داشتند که از طرف مردم سنگسار شوند.
۲۷ رسولان را آوردند و در برابر شورا قرار دادند. کاهن اعظم از آنها پرسید: ۲۸ «آیا به شما نگفته بودیم که به نام عیسی دیگر تعلیم ندهید؟ ولی شما هنوز هم تمام اورشلیم را با تعالیم خود پُر کرده اید و کوشش دارید خون او را بر گردن ما بیندازید.» ۲۹ پس پِطرُس و دیگر رسولان جواب داده گفتند: «از خدا باید اطاعت کرد، نه از انسان. ۳۰ خدای پدران ما، همان عیسی را که شما بر صلیب میخکوب کرده و کُشتید، از مُرده گان زنده گردانید. ۳۱ خدا او را بالا بُرد و منحیث سَروَر و نجات دهنده بر دست راست خود نشاند تا به اسرائیل فُرصت توبه و آمرزش گناهان را بدهد. ۳۲ ما شاهدان این کارها هستیم، چنان که روح مقدس که خدا به فرمانبرداران خود عطا کرده است، نیز شاهد این حقیقت است.»
۳۳ هنگامی که اعضای شورا این را شنیدند، چنان خشمگین شدند که مشوره کردند تا آنها را بکُشند. ۳۴ اما یکی از فریسیان، به نام غمالائیل که از علمای شریعت و پیش همۀ مردم محترم بود، در شورا به پا خاست و امر کرد که رسولان را برای چند لحظه بیرون ببرند. ۳۵ سپس به اعضای شورا گفت: «ای مردم اسرائیل، خوب توجه کنید که با این مردان چه می کنید. ۳۶ چند وقت پیش شخصی به نام تِیوداس برخاست و ادعا می کرد که شخص مهم است. او نزدیک به چهار صد نفر را دَور خود جمع کرد اما کُشته شد و پیروانش پراگنده شدند و چیزی از کار آنها باقی نماند. ۳۷ بعد از او یهودای جلیلی، در وقت سرشماری، سر بلند کرد و گروهی را دنبال خود کشید اما او هم از بین رفت و پیروانش پراگنده شدند. ۳۸ امروز این را به شما می گویم که از آزار دادن اینها دست بردارید و آنها را به حال خود بگذارید، زیرا اگر نقشه و کاری که دارند از طرف انسان باشد، به ثمر نخواهد رسید. ۳۹ اما اگر از جانب خدا باشد، شما نمی توانید آنها را شکست بدهید، زیرا در این صورت شما با خدا جنگ می کنید.»
۴۰ پس اعضای شورا با غمالائیل موافقت کردند و رسولان را خواسته، پس از آن که شلاق زدند، به آنها امر کردند که دیگر هیچ وقت به نام عیسی موعظه نکنند. سپس آنها را آزاد کردند که بروند. ۴۱ پس رسولان چون خدا آنها را شایسته دانسته بود که به خاطر نام عیسی بی حرمتی ببینند، خوشحالی کنان از حضور شورا بیرون رفتند. ۴۲ آنها هر روز در خانۀ خدا و خانه های مردم در مورد این که عیسی همان مسیح وعده شده است، تعلیم می دادند و موعظه می کردند.
نام حنانیاشکلیونانی نام عبری حنانیا، یکی از دوستان دانیال(دانیال ۱:۶) است و احتمالاً برای دوازده مرد دیگر درعهد عتیق استفاده شده است. به معنای «یهوه مهربان است» یا «مورد لطف یهوه قرار گرفته است». در عهد جدید این نام یازده بار، فقط دراعمال رسولان، برای سه شخص مختلف آمده است.
اولین حنانیا که ذکر شد و همسرش سفیره، ایمانداران یهودی و اعضای کلیسای اولیه اورشلیمدر اوج شکوفایی آن بودند. با این حال، آنها به جای محبت به خداوند و به همایمانان خود، از خودخواهی عمل کردند. آنها به شیطان اجازه دادند تا بر قلبهایشان تأثیر بگذارد تا جایی که دروغگو شدند و بدین ترتیب ابزاری شدند که دشمن علیه روحالقدس خدا که در کلیسا ساکن بود، از آنها استفاده کرد. آنها هدیه قابل توجهی دادند، اما این کار را با انگیزههای درست انجام ندادند (رجوع کنید به ۱ قرنتیان ۱۳:۳). آنها احتمالاً میخواستند افتخار و شناختی مشابه آنچه برنابا دریافت کرده بود، زمانی که ملک خود را فروخته بود و پول را برای توزیع بین فقرا در پای رسولان گذاشته بود، داشته باشند (اعمال ۴:۳۶-۳۷).
حنانیا و سفیره سعی کردند انسانها را خشنود کنند نه خدا را. با این کار، آنها دروغگو شدند. آنها چیزی را برای خود نگه داشتند. این به خودی خود اشتباه نبود، اما بدون اعتراف صادقانه به این کار، آنها در واقع درمورد آن دروغ میگفتند. این نوعی ریاکاری بود که خداوند، درحالی که بر روی زمین بود، آن را در حرفه یهودیان برملا و محکوم کرده بود. اکنون دشمن موفق شده بود ریاکاری مشابهی را به کلیسای تازه تأسیس شده، که قرار بود نماینده مسیح باشد، وارد کند. بیایید از چنین ریاکاری اجتناب کنیم، بلکه صادقانه، از روی محبت به خداوند و به قوم او عمل کنیم. این به او جلال خواهد آورد!