خداوند نزدیک است — ۱۸ سپتمبر ۲۰۲۵: اعمال ۱:۸

خداوند نزدیک استتیم هادلی، پدر

خداوند نزدیک است
همه مطالب

۱ تیوفیلوس عزیز! من در کتاب اول خود دربارۀ عیسای مسیح نوشتم. یعنی از همان روزی که عیسای مسیح کار و تعلیم را آغاز کرد ۲ تا به روزی که رهنمایی های لازم را به رسولان برگزیدۀ خود به وسیلۀ روح مقدس سپرد و به آسمان بُرده شد. ۳ عیسی پس از مرگ، بارها خود را به آنها نشان داد تا ثابت شود که او زنده است. او مدت چهل روز، چندین بار به ایشان ظاهر شد و دربارۀ پادشاهی خدا با آنها صحبت کرد. ۴ زمانی که عیسی در بین آنها بود، به پیروان خود امر کرد: «اورشلیم را ترک نکنید بلکه در انتظار آن وعدۀ پدر که دربارۀ آن به شما گفته بودم، باشید. ۵ یحیی با آب تعمید می داد اما پس از چند روز شما با روح مقدس تعمید خواهید یافت.» ۶ وقتی رسولان دَور هم آمدند، از عیسی پرسیدند: «ای استاد، آیا در همین وقت پادشاهی را دوباره به اسرائیل باز می گردانی؟» ۷ او جواب داد: «شما نیاز ندارید که تاریخ و زمانهایی را که پدر در اختیار خود نگهداشته است، بدانید. ۸ اما وقتی روح مقدس بر شما نازل گردد، شما قدرت خواهید یافت که در اورشلیم، تمام یهودیه و سامره و تا دورترین جاهای دنیا شاهدان من باشید.» ۹ همین که عیسی این را گفت، در حالی که همه می دیدند به آسمان بُرده شد و ابری او را از نظر آنها ناپدید ساخت. ۱۰ هنگامی که عیسی می رفت و چشمان آنها هنوز به آسمان دوخته شده بود، ناگهان دو مرد سفید پوش در کنار شان ایستاده، ۱۱ گفتند: «ای مردان جلیلی، چرا اینجا ایستاده اید و به آسمان می بینید؟ همین گونه که عیسی از میان شما به آسمان بالا بُرده شد، دوباره باز خواهد گشت.» ۱۲ آنگاه رسولان از کوه زیتون که فاصلۀ آن تا اورشلیم فقط یک کیلومتر است، به اورشلیم بازگشتند. ۱۳ همین که به شهر رسیدند به بالاخانه یی که محل اقامت آنها بود، رفتند. پِطرُس و یوحنا، یعقوب و اندریاس، فیلیپُس و توما، بارتولما و متی، یعقوب پسر حَلفی و شمعون فدایی و یهودا پسر یعقوب، در آنجا بودند. ۱۴ همۀ آنها با دیگر زنان و مریم مادر عیسی و برادران او پیوسته برای دعا دَور هم جمع می شدند. ۱۵ در همان روزها، پِطرُس در میان ایمانداران که حدود یک صد و بیست نفر بودند، ایستاد و گفت: ۱۶ «ای عزیزان! کلام خدا که به رهنمایی روح مقدس از زبان داوود دربارۀ یهودا، سردستۀ دستگیر کننده گان عیسی پیشگویی شده بود، به وقوع پیوست. ۱۷ یهودا یکی از ما و در خدمت با ما شریک بود. ۱۸ با پولی که او به خاطر کار شیطانی خود دریافت کرده بود، یک قطعه زمین خریده شد که او در همانجا مُرد، شکمش پاره شد و تمام روده هایش بیرون برآمد. ۱۹ همه مردم که در اورشلیم زندگی می کردند، در این باره شنیدند و آن زمین را به زبان خود شان حَقَل دَما یعنی زمین خون نامیدند. ۲۰ در کتاب مزامیر نوشته شده است: «خانۀ او ویران باد، دیگر هیچ کس در آن زندگی نکند.» و همچنان نوشته شده است: «مقامش به دیگری تعلق گیرد.» ۲۱ بنابر این، یک نفر از میان آن کسانی که همیشه در مدتی که استاد ما عیسای مسیح با ما نشست و برخاست داشت، با ما بود ۲۲ یعنی از روزی که به دست یحیی تعمید گرفت تا وقتی که از میان ما به آسمان بُرده شد، باید به عنوان شاهد دوباره زنده شدن او به جمع ما یکجا شود.» ۲۳ آنگاه نام دو نفر، یکی یوسف معروف به بَرسابا که لقب یوستوس هم داشت و دیگری مَتیاس را پیشنهاد کردند. ۲۴ پس آنها چنین دعا کردند: «ای خداوند! تو که از قلب همه انسانها آگاه هستی، به ما نشان بده که کدام یک از این دو نفر را انتخاب کرده ای ۲۵ تا جانشین یهودا شود چون او خدمت و رسالت خود را از دست داد و به جایی رفت که مستحق آن بود.» ۲۶ پس بین دو نفر قرعه انداختند و قرعه به نام مَتیاس برآمد و به این ترتیب او در جمع آن یازده رسول شامل شد.

۱ پس از آن که عیسی این سخنان را گفت، با شاگردان خود از شهر به آن طرف درۀ قِدرون رفت. در آنجا باغی بود که عیسی و شاگردانش وارد آن شدند. ۲ یهودا که به او خیانت کرد، می دانست آن محل کجاست زیرا عیسی و شاگردانش بسیاری وقتها در آنجا جمع می شدند. ۳ پس یهودا یک دسته از عسکران رومی و نگهبانان خانۀ خدا را که سران کاهنان و فریسیان فرستاده بودند، با خود به آن باغ بُرد. آنها مجهز با چراغها، مشعلها و اسلحه بودند. ۴ چون عیسی همه چیزهایی را که باید بر او واقع می شد می دانست، با آنهم پیش رفت و از آنها پرسید: «دنبال چه کسی می گردید؟» ۵ به او گفتند: «دنبال عیسای ناصری.» عیسی به آنها گفت: «من هستم» و یهودا که به او خیانت کرد، هم با آنها ایستاده بود. ۶ همین که عیسی به آنها گفت: «من هستم،» آنها به عقب رفته و به زمین افتادند. ۷ عیسی بار دیگر پرسید: «دنبال چه کسی می گردید؟» آنها جواب دادند: «عیسای ناصری.» ۸ عیسی گفت: «به شما گفتم، من خودم عیسی هستم. اگر دنبال من می گردید، بگذارید اینها بروند.» ۹ او این را گفت تا آنچه را که قبلاً فرموده بود، به حقیقت بپیوندد: «هیچ یک از کسانی را که به من دادی، از دست ندادم.» ۱۰ آنگاه شمعون پِطرُس، شمشیری را که با خود داشت، کشید و غلام کاهن اعظم را با آن زد و گوش راست او را برید. نام آن غلام مَلخوس بود. ۱۱ عیسی به پِطرُس گفت: «شمشیرت را غلاف کن. آیا آن جامی را که پدر به من داده است، نباید بنوشم؟» ۱۲ سپس عسکران رومی با فرماندۀ شان و نگهبانان یهودی، عیسی را دستگیر کرده و محکم بستند. ۱۳ ابتدا او را نزد حناس خسر قیافا که در آن سال کاهن اعظم بود، بُردند. ۱۴ قیافا همان کسی بود که به رهبران یهود مشورت داده بود که به نفع آنهاست تا یک نفر به خاطر قوم بمیرد. ۱۵ شمعون پِطرُس و یک شاگرد دیگر عقب عیسی رفتند. چون آن شاگرد با کاهن اعظم آشنایی داشت، همرای عیسی به داخل حویلی کاهن اعظم رفت. ۱۶ اما پِطرُس در بیرون خانه نزدیک دروازه ایستاد. پس آن شاگرد که با کاهن اعظم آشنایی داشت، بیرون آمد و به دروازه بان چیزی گفت و پِطرُس را به داخل بُرد. ۱۷ زنی که دَم دروازه خدمت می کرد، از پِطرُس پرسید: «مگر تو یکی از شاگردان این مرد نیستی؟» او گفت: «نه، نیستم.» ۱۸ غلامان و نگهبانان که در آنجا ایستاد بودند از ذغال آتش افروخته بودند، زیرا هوا سرد بود و با آتش خود را گرم می کردند. پِطرُس نیز پهلوی آنها ایستاده بود و خود را گرم می کرد. ۱۹ کاهن اعظم از عیسی دربارۀ شاگردان و تعالیم او پرسید. ۲۰ عیسی به او جواب داده گفت: «من آشکارا در برابر همۀ مردم صحبت کرده ام. من همیشه در کنیسه و در خانۀ خدا تعلیم داده ام، همان جاهایی که همۀ یهودیان جمع می شوند و هیچ وقت پنهانی چیزی نگفته ام. ۲۱ پس چرا از من سوال می کنی؟ از کسانی که سخنان مرا شنیده اند، بپرس. آنها می دانند که چه گفته ام.» ۲۲ وقتی عیسی این را گفت، یکی از نگهبانان که در آنجا ایستاده بود، عیسی را سیلی زده گفت: «آیا این طور به کاهن اعظم جواب می دهی؟» ۲۳ عیسی به او گفت: «اگر اشتباه گفتم، اشتباه مرا ثابت کن، ولی اگر درست جواب دادم، چرا مرا می زنی؟» ۲۴ سپس حناس او را دست بسته پیش قیافا کاهن اعظم فرستاد. ۲۵ شمعون پِطرُس در آنجا ایستاده بود و خود را گرم می کرد. عده یی از او پرسیدند: «مگر تو هم یکی از شاگردان او نیستی؟» او این را انکار کرده گفت: «نه، نیستم.» ۲۶ یکی از غلامان کاهن اعظم که خویشاوند همان کسی بود که پِطرُس گوشش را بریده بود، به او گفت: «مگر من خودم تو را در باغ با او ندیدم؟» ۲۷ پِطرُس باز هم انکار کرد و درست در همان وقت خروس بانگ زد. ۲۸ عیسی را صبح وقت از نزد قیافا به قصر والی روم بُردند. یهودیان به قصر داخل نشدند تا مبادا نجس شوند و نتوانند غذای عید فِصَح را بخورند. ۲۹ پس پیلاطوس نزد آنها بیرون آمد و از ایشان پرسید: «چه ادعایی بر ضد این مرد دارید؟» ۳۰ آنها در جواب گفتند: «اگر مجرم نمی بود، او را نزد تو نمی آوردیم.» ۳۱ پس پیلاطوس گفت: «او را ببرید و مطابق شریعت خود محاکمه نمایید.» پس یهودیان به او جواب دادند: «طبق قانون روم، ما اجازۀ کُشتن کسی را نداریم.» ۳۲ به این ترتیب آنچه که عیسی دربارۀ چگونه گی مرگ خود گفته بود، به حقیقت پیوست. ۳۳ پس پیلاطوس به قصر بازگشت و عیسی را خواسته از او پرسید: «آیا تو پادشاه یهود هستی؟» ۳۴ عیسی جواب داد: «آیا این سخن از خودت است یا دیگران دربارۀ من به تو چنین گفته اند؟» ۳۵ پیلاطوس گفت: «مگر من یهودی ام؟ قوم خودت و سران کاهنان، تو را پیش من آورده اند. چه کرده ای؟» ۳۶ عیسی جواب داد: «پادشاهی من متعلق به این جهان نیست. اگر پادشاهی من متعلق به این جهان می بود، پیروان من می جنگیدند تا تسلیم بزرگان یهود نگردم، ولی پادشاهی من، پادشاهی دنیوی نیست.» ۳۷ پیلاطوس به او گفت: «پس تو واقعاً یک پادشاه هستی؟» عیسی جواب داد: «همان طور که می گویی، من یک پادشاه هستم. من برای این زاده شده ام و به جهان آمده ام تا بر حقیقت شهادت دهم و هر کسی به حقیقت تعلق داشته باشد، به سخنان من گوش می دهد.» ۳۸ پیلاطوس گفت: «حقیقت چیست؟» پس از گفتن این سخن، پیلاطوس باز پیش یهودیان رفت و به آنها گفت: «من هیچ دلیلی برای محکوم کردن او نیافتم، ۳۹ ولی مطابق رسم و رواج شما، من در روز عید فِصَح یکی از زندانیان را برای تان آزاد می کنم. آیا می خواهید که پادشاه یهود را برای تان آزاد کنم؟» ۴۰ پس همۀ آنها فریاد کشیدند: «نه، او را نمی خواهیم، باراباس را آزاد کن!» باراباس یک راهزن بود.

۱ وقتی عیسی خبر شد که فریسیان شنیده اند که او بیشتر از یحیی شاگرد پیدا کرده و آنها را تعمید می دهد، ۲ هر چند عیسی خودش تعمید نمی داد بلکه شاگردانش تعمید می دادند، ۳ پس یهودیه را ترک کرد و به جلیل بازگشت ۴ و باید از راه سامره عبور می کرد. ۵ پس به شهری از سامره به نام سوخار، نزدیک مزرعه یی که یعقوب برای پسر خود یوسف بخشیده بود، رسید. ۶ چاه یعقوب در آنجا بود و عیسی خسته از سفر در کنار چاه نشست. تقریباً ظهر بود. ۷ در آنجا یک زن سامری برای کشیدن آب آمد. عیسی به او گفت: «کمی آب به من بده.» ۸ در آن وقت شاگردانش برای خرید خوراک به شهر رفته بودند. ۹ اما زن سامری به او گفت: «تو که یک یهودی هستی، چطور از من که یک زن سامری هستم، آب می خواهی؟» او این را به خاطری گفت که یهودیان با سامریان معاشرت نداشتند. ۱۰ عیسی جواب داد: «اگر نعمت خدا را می دانستی و می فهمیدی آن کسی که از تو آب می خواهد کیست، حتماً خودت از او خواهش می کردی و او به تو آب حیات بخش می داد.» ۱۱ زن به او گفت: «ای آقا چیزی برای کشیدن آب نداری و این چاه عمیق است. پس از کجا آب حیات بخش می آوری؟ ۱۲ آیا تو از جد ما یعقوب بزرگتر هستی که این چاه را برای ما بخشید و خودش و پسران و گله اش از آن نوشیدند؟» ۱۳ عیسی در جواب او گفت: «هر کسی از این آب بنوشد، باز تشنه خواهد شد. ۱۴ اما هر کس از آبی که من به او می بخشم بنوشد، هرگز تشنه نخواهد شد، زیرا آن آبی که من به او می دهم، در درون او تا زندگی ابدی به چشمۀ خروشان تبدیل خواهد شد.» ۱۵ زن گفت: «ای آقا، این آب را به من بده تا دیگر تشنه نشوم و برای کشیدن آب به اینجا نیایم.» ۱۶ عیسی به او گفت: «برو، شوهرت را صدا کرده و به اینجا برگرد.» ۱۷ زن جواب داد: «من شوهر ندارم.» عیسی گفت: «درست گفتی که خودت شوهر نداری، ۱۸ زیرا تو پنج شوهر داشتی و آن مردی هم که اکنون با تو زندگی می کند، شوهر تو نیست. این را درست گفتی.» ۱۹ زن به او گفت: «ای آقا، می بینم که تو پیامبر هستی. ۲۰ پدران ما در روی این کوه عبادت می کردند اما شما یهودیان می گویید، اورشلیم جایی است که باید خدا را در آنجا عبادت کرد.» ۲۱ عیسی به او گفت: «ای زن، باور کن، زمانی فرا خواهد رسید که شما پدر آسمانی را نه بر روی این کوه و نه در اورشلیم پرستش خواهید کرد. ۲۲ شما آنچه را نمی شناسید، می پرستید ولی ما آنچه را می شناسیم، می پرستیم، زیرا نجات به وسیلۀ قوم یهود می آید. ۲۳ اما زمانی می آید و این زمان هم اکنون است که پرستنده گان حقیقی، پدر آسمانی را با روح و راستی عبادت خواهند کرد زیرا پدر آسمانی این گونه پرستنده گان را می طلبد. ۲۴ خدا روح است و هر که او را می پرستد، باید در روح و راستی او را عبادت نماید.» ۲۵ زن به او گفت: «من می دانم که مسیح خدا خواهد آمد، هر وقت او بیاید همه چیز را به ما خواهد گفت.» ۲۶ عیسی به او گفت: «من که با تو صحبت می کنم، همان هستم.» ۲۷ در آن موقع شاگردان عیسی برگشتند و تعجب کردند که او با یک زن سخن می گوید، ولی هیچ کس از آن زن نپرسید: «چه می خواهی؟» و به عیسی نیز نگفتند: «چرا با او سخن می گویی؟» ۲۸ پس زن کوزۀ خود را رها کرده به شهر رفت و به مردم گفت: ۲۹ «بیایید مردی را ببینید که آنچه را تا به حال کرده بودم، به من گفت. آیا این مسیح نیست؟» ۳۰ پس مردم از شهر خارج شده پیش عیسی آمدند. ۳۱ در این وقت شاگردان از عیسی خواهش کرده گفتند: «استاد، چیزی بخور.» ۳۲ اما او گفت: «من غذایی برای خوردن دارم که شما از آن بی خبر هستید.» ۳۳ پس شاگردان از یکدیگر پرسیدند: «آیا کسی برای او غذا آورده است؟» ۳۴ عیسی به آنها گفت: «غذای من این است که ارادۀ کسی که مرا فرستاده است بجا آورم و کارهای او را به کمال برسانم. ۳۵ آیا شما نمی گویید هنوز چهار ماه به موسم درو مانده است؟ اما من به شما می گویم، چشمان تان را باز کنید و به کِشتزارها نگاه کنید که حالا برای درو آماده اند. ۳۶ آن کس که درو می کند، مزد خود را می گیرد و ثمری برای زندگی ابدی جمع می کند تا کسی که کِشت می کند و هم آن کسی که درو می کند با هم خوشی کنند. ۳۷ در اینجا این گفته حقیقت پیدا می کند که یکی می کارد و دیگری درو می کند. ۳۸ من شما را فرستادم تا حاصلی را درو کنید که برای آن زحمت نکشیده اید. دیگران زحمت کشیدند و شما از نتایج کار آنها استفاده می برید.» ۳۹ پس عده یی زیادی از سامریان آن شهر به خاطر شهادت آن زن که گفته بود: «آنچه را که تا به حال کرده بودم، به من گفت،» به عیسی ایمان آوردند. ۴۰ وقتی سامریان نزد عیسی آمدند از او خواهش کردند که پیش آنها بماند. پس عیسی دو روز در آنجا ماند ۴۱ و عده یی زیادی نیز به پیام او ایمان آورده ۴۲ و به آن زن گفتند: «حالا دیگر به خاطر سخنان تو نیست که ما ایمان داریم، زیرا ما خود پیام او را شنیده ایم و می دانیم که در حقیقت او نجات دهندۀ جهان است.» ۴۳ پس از دو روز، عیسی آنجا را ترک کرده و به طرف جلیل رفت. ۴۴ عیسی خودش شهادت داده بود که هیچ پیامبر در منطقۀ خود احترام نمی شود. ۴۵ وقتی او به جلیل وارد شد، مردم جلیل از وی استقبال کردند، زیرا معجزه هایی را که در اورشلیم انجام داده بود دیده بودند، چون آنها در ایام عید در اورشلیم بودند. ۴۶ عیسی بار دیگر به منطقۀ قانای جلیل رفت، جایی که آب را به شراب تبدیل کرده بود. در آنجا یک کارمند دربار شاهی بود که پسرش در کپَرناحوم مریض بود. ۴۷ وقتی شنید که عیسی از یهودیه به جلیل آمده است، نزد عیسی رفت و به او التماس کرد که بیاید و پسرش را که در حالت مرگ بود، شِفا بخشد. ۴۸ عیسی به او گفت: «شما بدون دیدن نشانه ها و کارهای حیرت انگیز ایمان نخواهید آورد.» ۴۹ آن کارمند دربار به عیسی گفت: «ای آقا، پیش از آن که پسرم بمیرد، با من بیا.» ۵۰ آنگاه عیسی گفت: «برو، پسرت زنده می ماند.» آن مرد به سخنی که عیسی به او گفته بود، باور کرد و به طرف خانه رفت. ۵۱ او هنوز در راه بود که غلامانش او را دیدند و به او گفتند: «پسرت زنده و تندرست است.» ۵۲ او پرسید: «در چه ساعتی حالش خوب شد؟» گفتند: «دیروز ساعت یک بعد از ظهر تب او قطع شد.» ۵۳ آنگاه او فهمید که این درست همان ساعتی است که عیسی به او گفته بود: «پسرت زنده می ماند.» پس او و تمام اعضای خانواده اش ایمان آوردند. ۵۴ این دومین نشانه یی قدرت عیسی بود که پس از آمدن از یهودیه به جلیل انجام داد.

اعمال رسولان ۱:۸ · یوحنا ۱۸:۳۷ · یوحنا ۴:۳۴ · TDV

آیات امروز، دلایلی برای به ما می‌دهد. اولین دلیل این است که او امین است. حداقل سه بار از این عبارت «امین» ارتباط با استفاده می‌کند (۱:۴-۵؛ ۳:۱۴؛ ۱۹:۱۱). اینجا او امین است. شاهدان بسیاری این صحنه برای خدا حضور داشته‌اند، اما یک از آنها بی‌عیب نبودند. تنها یک نفر ، بی‌عیب و نقص بود، و تنها یک نفر می‌توانست امین نامیده شود. از تا ، او خود ثابت‌قدم بود. سالگی می‌شنویم که می‌گوید: «آیا نمی‌دانستید که من باید به کارهای پدرم مشغول باشم؟» (). این امین فریاد زد: «خوراک من این است که اراده فرستنده خود را به جا آورم و کار او را به پایان رسانم» (). او وابسته بود که صبح زود برمی‌خاست تا راهنمایی خود را از پدرش دریافت کند (). به عنوان امین، او اعلام می‌کرد: «زیرا برای همین متولد شدم و برای همین به جهان آمدم تا بر دهم» ().

این کلمه را حداقل ۷۲ بار نوشته‌ خود به کار می‌برد، بیشتر . ، او را به عنوان « امین و راستین» می‌بینیم، مقابل کلیسایی که قرار بود تا بازگشت او شاهدش باشد ()؛ با این حال کلیسا نتوانست راستین باشد. ، او به عنوان «امین و راستین» دیده می‌شود که با خواهد کرد!

با یادآوری اینکه اینجا امین خدا بود، شروع به می‌کند!

در اصل در https://thelordisnear.org منتشر شده است. با هوش مصنوعی ترجمه شده، از جمله نقل‌قول‌های کتاب مقدس — هر ارجاعی را باز کنید تا آن را در کتاب مقدس به زبان دری بخوانید.

The Bible in Dari “Today’s Dari Version” © United Bible Societies and Pamir Ministries (OM). pamirministries.org

عکس از Ronnie Schmutz در Unsplash (https://unsplash.com/photos/a-very-tall-waterfall-in-the-middle-of-a-mountain-beO051yJ-iM)

روزهای اخیر

دیدن همه
  • سپتمبر ۱۷, ۲۰۲۵

    ماته ثبوت راکړه چې زه خلاص شوی یم. اوه! د دې ثبوت لپاره چې زه د خدای د خلکو په منځ کې یم!...

  • سپتمبر ۱۶, ۲۰۲۵

    یهودا، که نامش به معنای «ستایش» است، اگرچه عمیقاً آرزوی نوشتن داشت، اما اصلاً قصد نداشت...

  • سپتمبر ۱۵, ۲۰۲۵

    پس از مرگ هامان، دشمن یهودیان، پادشاه اخشورش انگشتر خود را که از هامان گرفته بود، به...

  • سپتمبر ۱۴, ۲۰۲۵

    شمعون پطرس سه بار در حین صحبت کردن توسط خدا قطع شد (متی ۱۷:۵؛ لوقا ۲۲:۶۰؛ اعمال رسولان...

  • سپتمبر ۱۳, ۲۰۲۵

    شمعون پطرس سه بار در حین صحبت کردن قطع شد: توسط پدر (متی ۱۷:۵)؛ توسط پسر (لوقا ۲۲:۶۰)؛ و...

  • سپتمبر ۱۲, ۲۰۲۵

    در سه مناسبت مختلف و بی‌ارتباط، می‌بینیم که رسول پطرس در حین صحبت کردن توسط اشخاص الهی...

  • سپتمبر ۱۱, ۲۰۲۵

    با این کلمات، پولس خطاب به پادشاه اگریپا کمی قبل از سفرش به روم سخن گفت. پولس به بحث...