۱ در شهر قیصریه، افسری به نام کُرنیلیوس زندگی می کرد، او آمر گروهی از سربازان رومی به نام فرقۀ ایتالیایی بود. ۲ کُرنیلیوس مرد پرهیزگار بود که خود و خانواده اش خدا ترس بودند. او با سخاوتمندی به بینوایان خیرات می داد و همیشه به درگاه خدا دعا می کرد. ۳ کُرنیلیوس یک روز ساعت سه بعد از ظهر، یک رؤیا دید که فرشتۀ خدا نزدش آمده گفت: «ای کُرنیلیوس!» ۴ وقتی کُرنیلیوس به سوی او دید، ترسید و گفت: «چه می گویی آقا؟» فرشته به او گفت: «همه دعاها و خیراتهای تو مورد قبول خدا قرار گرفت. ۵ اکنون کسانی را به یافا بفرست و سراغ شمعون، ملقب به پِطرُس را بگیر. ۶ او مهمان شمعونِ چرمگر است که در ساحل بحر خانه دارد.» ۷ وقتی فرشته یی که با او سخن می گفت، ناپدید شد، کُرنیلیوس دو نفر از نوکران خانۀ خود و یک عسکر خدا پرست را که همیشه در خدمتش حاضر بود، صدا کرد. ۸ پس از آن که او همه چیزها را برای شان آشکارا گفت، آنها را به شهر یافا فرستاد.
۹ فردای آن روز، آنها به سفر خود ادامه دادند تا این که به نزدیکی شهر یافا رسیدند، در این حال پِطرُس نزدیک ظهر برای دعا کردن بر بام خانه رفت. ۱۰ او بسیار گرسنه شد و می خواست چیزی بخورد. در همان وقتی که برایش غذا آماده می کردند، حالت جذبه ای به او دست داد ۱۱ و دید که آسمان باز شد و چیزی مانند یک دسترخوان کلان، از چهار گوشه به سوی زمین آویزان گردیده، برای او پایین می آمد. ۱۲ در آن اقسام گوناگون چهارپایان، خزنده گان و پرنده گان وجود داشت. ۱۳ صدایی به گوشش رسید که می گفت: «ای پِطرُس برخیز، ذبح کن و بخور.» ۱۴ پِطرُس در جواب گفت: «نخیر خداوندا! من هرگز چیز نجس و ناپاک را نخورده ام.» ۱۵ باز هم همان صدا بار دوم به او خطاب کرد: «آنچه را خدا پاک کرده است، تو آن را ناپاک مخوان.» ۱۶ این صدا، سه بار تکرار شد و پس از آن، همه چیز دوباره به آسمان بُرده شد.
۱۷ در همان وقت که پِطرُس حیران مانده بود که رؤیای او چه معنی دارد، فرستاده گان کُرنیلیوس که در جستجوی خانۀ شمعون بودند، در پشت دروازه رسیدند. ۱۸ آنها صدا کردند و گفتند: «آیا شمعون ملقب به پِطرُس در اینجا مهمان است؟» ۱۹ پِطرُس هنوز دربارۀ رؤیا فکر می کرد که روح مقدس به او گفت: «شمعون! سه مرد تو را می پالند، ۲۰ برخیز، پایین شو و با آنها برو، دربارۀ رفتن با آنها شک نکن زیرا من آنها را فرستاده ام.» ۲۱ پس پِطرُس پایین طرف مردانی که کُرنیلیوس فرستاده بود رفت و گفت: «من همان کسی هستم که او را می پالید، بگویید چه می خواهید؟» ۲۲ آنها گفتند: «ما را کُرنیلیوس افسر پیش تو فرستاده است. او مرد راستکار و خدا ترس است که پیش همه طایفه های یهود از نام خوب برخوردار می باشد. او از فرشتۀ مقدسی، پیامی دریافت نموده است که باید تو را به خانۀ خود بخواهد تا سخنانت را بشنود.» ۲۳ پس پِطرُس آنها را به خانه آورد و مانند مهمان از آنها پذیرایی نمود. پِطرُس فردای آن روز همراه با آنها و چند ایماندار از شهر یافا رفتند.
۲۴ آنها یک روز بعد به قیصریه رسیدند. کُرنیلیوس چشم به راه شان بود و خویشاوندان و دوستان نزدیک خود را نیز دعوت کرده بود. ۲۵ وقتی پِطرُس رسید، کُرنیلیوس خود را پیش پای او انداخت تا پِطرُس را سجده کند. ۲۶ اما پِطرُس او را از زمین بلند کرد و گفت: «برخیز، من هم مانند تو یک انسان هستم.» ۲۷ پس در حالی که با هم حرف می زدند، پِطرُس به خانه داخل شد و دید که در آنجا عده یی زیاد جمع شده بودند، ۲۸ او به آنها گفت: «این را می دانید که برای یک یهودی جایز نیست که با قومهای دیگر نشست و برخاست کند یا نزد آنها برود. اما خدا به من نشان داده است که من نباید هیچ کس را نجس و ناپاک بدانم. ۲۹ از همین خاطر وقتی پشت من کسانی را فرستادید، بدون آن که مخالفت کنم آمدم. اما می خواستم بدانم که چرا آنها را دنبال من فرستادید؟»
۳۰ کُرنیلیوس گفت: «چهار روز پیش تا ساعت سه بعد از ظهر در خانۀ خود دعا می کردم که متوجه شدم مردی با لباس نورانی پیش رویم ایستاد. ۳۱ او به من گفت: «ای کُرنیلیوس! دعای تو شنیده شد و خیراتهایت به غریبان نزد خدا به یاد آورده شد. ۳۲ پس کسی را به شهر یافا بفرست و شمعون ملقب به پِطرُس را دعوت کن که بیاید. او در خانۀ شمعونِ چرمگر در ساحل بحر مهمان است، وقتی او آمد با تو حرف خواهد زد.» ۳۳ پس من بدون معطلی کسانی را پیش تو فرستادم و تو هم کار خوبی کردی که آمدی. اکنون همۀ ما در پیشگاۀ خدا حضور داریم تا به همه چیزهایی که خداوند به تو امر کرده است، گوش دهیم.»
۳۴ پس پِطرُس به سخنرانی آغاز کرد و چنین گفت: «من به این حقیقت پی بُرده ام که خدا بین انسانها فرق نمی گذارد ۳۵ اما هر کس از هر قوم که باشد، اگر از خدا بترسد و نیکویی را پیشه گیرد، مورد قبول خداست. ۳۶ کلامی که خدا به مردم اسرائیل به وسیلۀ عیسای مسیح که سَروَر همه است فرستاد، خبر خوش صلح و سلامتی می باشد. ۳۷ طوری که شما خود می دانید، این کارها و سخنان از جلیل شروع شد و در همۀ یهودیه پخش گردید. آغاز اصلی آن پس از موعظۀ تعمید به وسیلۀ یحیی بود ۳۸ که چگونه خدا، عیسای ناصری را با روح مقدس و قدرت مسح کرد. عیسی به همه جا رفته اعمال نیک انجام می داد و همه کسانی را که اسیر قدرت شیطان بودند رهایی داده و شِفا می بخشید، زیرا که خدا با او بود. ۳۹ ما شاهد همۀ آن کارهایی هستیم که عیسی در سرزمین یهودیان و در اورشلیم انجام داد، اما آنها عیسی را بر صلیب میخکوب کرده و کُشتند. ۴۰ لیکن خدا او را در روز سوم از مرگ برخیزانید و به مردم نمایان ساخت، ۴۱ اما نه به همه بلکه تنها شاهدانی که خدا آنها را از پیش برگزیده بود؛ یعنی ما که پس از زنده شدن عیسی از مُرده گان، با او خوردیم و نوشیدیم. ۴۲ عیسی به ما فرمان داد که به مردم موعظه کنیم و شهادت دهیم که خدا او را داور زنده گان و مُرده گان مقرر نموده است. ۴۳ تمام پیامبران به او شهادت می دهند که از طریق نام عیسی هر کس که به او ایمان آورد، بخشایش گناهان را حاصل خواهد کرد.»
۴۴ پِطرُس هنوز به این سخنان ادامه می داد که روح مقدس بر همه کسانی که سخنان او را می شنیدند، نازل شد. ۴۵ ایمانداران یهودی که همراه پِطرُس از یافا آمده بودند، حیران ماندند که هدیۀ روح مقدس به مردم غیر یهود نیز داده شده است. ۴۶ زیرا شنیدند که آنها به زبانهای عجیب سخن می گویند و خدا را ستایش می کنند. آنگاه پِطرُس گفت: ۴۷ «حال که ایشان هم مانند ما روح مقدس را یافته اند، آیا کسی می تواند مانع تعمید آنها در آب شود؟» ۴۸ پس پِطرُس امر کرد که آنها را به نام عیسای مسیح تعمید دهند. آنگاه آنها از پِطرُس خواهش کردند که چند روزی مهمان شان باشد.
۱ در شهر قیصریه، افسری به نام کُرنیلیوس زندگی می کرد، او آمر گروهی از سربازان رومی به نام فرقۀ ایتالیایی بود. ۲ کُرنیلیوس مرد پرهیزگار بود که خود و خانواده اش خدا ترس بودند. او با سخاوتمندی به بینوایان خیرات می داد و همیشه به درگاه خدا دعا می کرد. ۳ کُرنیلیوس یک روز ساعت سه بعد از ظهر، یک رؤیا دید که فرشتۀ خدا نزدش آمده گفت: «ای کُرنیلیوس!» ۴ وقتی کُرنیلیوس به سوی او دید، ترسید و گفت: «چه می گویی آقا؟» فرشته به او گفت: «همه دعاها و خیراتهای تو مورد قبول خدا قرار گرفت. ۵ اکنون کسانی را به یافا بفرست و سراغ شمعون، ملقب به پِطرُس را بگیر. ۶ او مهمان شمعونِ چرمگر است که در ساحل بحر خانه دارد.» ۷ وقتی فرشته یی که با او سخن می گفت، ناپدید شد، کُرنیلیوس دو نفر از نوکران خانۀ خود و یک عسکر خدا پرست را که همیشه در خدمتش حاضر بود، صدا کرد. ۸ پس از آن که او همه چیزها را برای شان آشکارا گفت، آنها را به شهر یافا فرستاد.
۹ فردای آن روز، آنها به سفر خود ادامه دادند تا این که به نزدیکی شهر یافا رسیدند، در این حال پِطرُس نزدیک ظهر برای دعا کردن بر بام خانه رفت. ۱۰ او بسیار گرسنه شد و می خواست چیزی بخورد. در همان وقتی که برایش غذا آماده می کردند، حالت جذبه ای به او دست داد ۱۱ و دید که آسمان باز شد و چیزی مانند یک دسترخوان کلان، از چهار گوشه به سوی زمین آویزان گردیده، برای او پایین می آمد. ۱۲ در آن اقسام گوناگون چهارپایان، خزنده گان و پرنده گان وجود داشت. ۱۳ صدایی به گوشش رسید که می گفت: «ای پِطرُس برخیز، ذبح کن و بخور.» ۱۴ پِطرُس در جواب گفت: «نخیر خداوندا! من هرگز چیز نجس و ناپاک را نخورده ام.» ۱۵ باز هم همان صدا بار دوم به او خطاب کرد: «آنچه را خدا پاک کرده است، تو آن را ناپاک مخوان.» ۱۶ این صدا، سه بار تکرار شد و پس از آن، همه چیز دوباره به آسمان بُرده شد.
۱۷ در همان وقت که پِطرُس حیران مانده بود که رؤیای او چه معنی دارد، فرستاده گان کُرنیلیوس که در جستجوی خانۀ شمعون بودند، در پشت دروازه رسیدند. ۱۸ آنها صدا کردند و گفتند: «آیا شمعون ملقب به پِطرُس در اینجا مهمان است؟» ۱۹ پِطرُس هنوز دربارۀ رؤیا فکر می کرد که روح مقدس به او گفت: «شمعون! سه مرد تو را می پالند، ۲۰ برخیز، پایین شو و با آنها برو، دربارۀ رفتن با آنها شک نکن زیرا من آنها را فرستاده ام.» ۲۱ پس پِطرُس پایین طرف مردانی که کُرنیلیوس فرستاده بود رفت و گفت: «من همان کسی هستم که او را می پالید، بگویید چه می خواهید؟» ۲۲ آنها گفتند: «ما را کُرنیلیوس افسر پیش تو فرستاده است. او مرد راستکار و خدا ترس است که پیش همه طایفه های یهود از نام خوب برخوردار می باشد. او از فرشتۀ مقدسی، پیامی دریافت نموده است که باید تو را به خانۀ خود بخواهد تا سخنانت را بشنود.» ۲۳ پس پِطرُس آنها را به خانه آورد و مانند مهمان از آنها پذیرایی نمود. پِطرُس فردای آن روز همراه با آنها و چند ایماندار از شهر یافا رفتند.
۲۴ آنها یک روز بعد به قیصریه رسیدند. کُرنیلیوس چشم به راه شان بود و خویشاوندان و دوستان نزدیک خود را نیز دعوت کرده بود. ۲۵ وقتی پِطرُس رسید، کُرنیلیوس خود را پیش پای او انداخت تا پِطرُس را سجده کند. ۲۶ اما پِطرُس او را از زمین بلند کرد و گفت: «برخیز، من هم مانند تو یک انسان هستم.» ۲۷ پس در حالی که با هم حرف می زدند، پِطرُس به خانه داخل شد و دید که در آنجا عده یی زیاد جمع شده بودند، ۲۸ او به آنها گفت: «این را می دانید که برای یک یهودی جایز نیست که با قومهای دیگر نشست و برخاست کند یا نزد آنها برود. اما خدا به من نشان داده است که من نباید هیچ کس را نجس و ناپاک بدانم. ۲۹ از همین خاطر وقتی پشت من کسانی را فرستادید، بدون آن که مخالفت کنم آمدم. اما می خواستم بدانم که چرا آنها را دنبال من فرستادید؟»
۳۰ کُرنیلیوس گفت: «چهار روز پیش تا ساعت سه بعد از ظهر در خانۀ خود دعا می کردم که متوجه شدم مردی با لباس نورانی پیش رویم ایستاد. ۳۱ او به من گفت: «ای کُرنیلیوس! دعای تو شنیده شد و خیراتهایت به غریبان نزد خدا به یاد آورده شد. ۳۲ پس کسی را به شهر یافا بفرست و شمعون ملقب به پِطرُس را دعوت کن که بیاید. او در خانۀ شمعونِ چرمگر در ساحل بحر مهمان است، وقتی او آمد با تو حرف خواهد زد.» ۳۳ پس من بدون معطلی کسانی را پیش تو فرستادم و تو هم کار خوبی کردی که آمدی. اکنون همۀ ما در پیشگاۀ خدا حضور داریم تا به همه چیزهایی که خداوند به تو امر کرده است، گوش دهیم.»
۳۴ پس پِطرُس به سخنرانی آغاز کرد و چنین گفت: «من به این حقیقت پی بُرده ام که خدا بین انسانها فرق نمی گذارد ۳۵ اما هر کس از هر قوم که باشد، اگر از خدا بترسد و نیکویی را پیشه گیرد، مورد قبول خداست. ۳۶ کلامی که خدا به مردم اسرائیل به وسیلۀ عیسای مسیح که سَروَر همه است فرستاد، خبر خوش صلح و سلامتی می باشد. ۳۷ طوری که شما خود می دانید، این کارها و سخنان از جلیل شروع شد و در همۀ یهودیه پخش گردید. آغاز اصلی آن پس از موعظۀ تعمید به وسیلۀ یحیی بود ۳۸ که چگونه خدا، عیسای ناصری را با روح مقدس و قدرت مسح کرد. عیسی به همه جا رفته اعمال نیک انجام می داد و همه کسانی را که اسیر قدرت شیطان بودند رهایی داده و شِفا می بخشید، زیرا که خدا با او بود. ۳۹ ما شاهد همۀ آن کارهایی هستیم که عیسی در سرزمین یهودیان و در اورشلیم انجام داد، اما آنها عیسی را بر صلیب میخکوب کرده و کُشتند. ۴۰ لیکن خدا او را در روز سوم از مرگ برخیزانید و به مردم نمایان ساخت، ۴۱ اما نه به همه بلکه تنها شاهدانی که خدا آنها را از پیش برگزیده بود؛ یعنی ما که پس از زنده شدن عیسی از مُرده گان، با او خوردیم و نوشیدیم. ۴۲ عیسی به ما فرمان داد که به مردم موعظه کنیم و شهادت دهیم که خدا او را داور زنده گان و مُرده گان مقرر نموده است. ۴۳ تمام پیامبران به او شهادت می دهند که از طریق نام عیسی هر کس که به او ایمان آورد، بخشایش گناهان را حاصل خواهد کرد.»
۴۴ پِطرُس هنوز به این سخنان ادامه می داد که روح مقدس بر همه کسانی که سخنان او را می شنیدند، نازل شد. ۴۵ ایمانداران یهودی که همراه پِطرُس از یافا آمده بودند، حیران ماندند که هدیۀ روح مقدس به مردم غیر یهود نیز داده شده است. ۴۶ زیرا شنیدند که آنها به زبانهای عجیب سخن می گویند و خدا را ستایش می کنند. آنگاه پِطرُس گفت: ۴۷ «حال که ایشان هم مانند ما روح مقدس را یافته اند، آیا کسی می تواند مانع تعمید آنها در آب شود؟» ۴۸ پس پِطرُس امر کرد که آنها را به نام عیسای مسیح تعمید دهند. آنگاه آنها از پِطرُس خواهش کردند که چند روزی مهمان شان باشد.
۱ عید نان فطیر که به فِصَح معروف است، نزدیک می شد. ۲ سران کاهنان و علمای شریعت می خواستند به بهانه یی عیسی را به قتل برسانند اما از مردم می ترسیدند.
۳ شیطان به دل یهودا وارد شد. او لقب اسخریوطی داشت و یکی از دوازده شاگرد عیسی بود. ۴ یهودا نزد سران کاهنان و افسرانی که مسؤول نگهبانی از خانۀ خدا بودند رفت و با آنها در این مورد که چگونه عیسی را به دست آنها تسلیم کند، صحبت کرد. ۵ آنها بسیار خوشحال شدند و وعدۀ دادن پول را به یهودا کردند. ۶ یهودا موافقت کرد و دنبال وقت مناسب می گشت تا عیسی را دور از چشم مردم به دست آنها بسپارد.
۷ روز عید نان فطیر که در آن قربانی فِصَح باید ذبح می شد، فرا رسید. ۸ عیسی، پِطرُس و یوحنا را چنین هدایت داد: «بروید، غذای عید فِصَح را برای ما تهیه کنید تا بخوریم.» ۹ آنها پرسیدند: «در کجا تهیه کنیم؟» ۱۰ عیسی جواب داد: «گوش کنید، وقتی وارد شهر شدید، با مردی روبرو خواهید شد که کوزۀ آب را حمل می کند. به هر خانه ای که وارد شد، شما هم بروید. ۱۱ به صاحب خانه بگویید: «استاد می گوید آن اطاقی که من با شاگردانم غذای فِصَح را در آنجا خواهم خورد، کجاست؟» ۱۲ او بالاخانه یی را که بزرگ و فرش شده است به شما نشان خواهد داد. در آنجا همه چیز را تهیه کنید.» ۱۳ شاگردان رفتند و همه چیز را آن گونه که عیسی گفته بود، یافتند و به این ترتیب غذای فِصَح را در آنجا آماده کردند.
۱۴ وقتی ساعت معین فرا رسید، عیسی با شاگردانش سر دسترخوان نشست ۱۵ و به آنها گفت: «چقدر دلم می خواست که پیش از رنج کشیدنم این شام فِصَح را با شما بخورم. ۱۶ به شما می گویم تا آن زمان که این شام فِصَح در پادشاهی خدا کامل نگردد، دیگر از آن نخواهم خورد.» ۱۷ پس پیاله یی به دست گرفت و با شکرگزاری گفت: «این را بگیرید و بین خود تقسیم کنید. ۱۸ به شما می گویم از این لحظه تا زمانی که پادشاهی خدا فرا می رسد، از این شربت انگور نخواهم نوشید.» ۱۹ همچنان نان را برداشت و پس از شکرگزاری آن را پاره کرد و به آنها داد و گفت: «این است بدن من که برای شما داده می شود. این کار را به یاد من انجام دهید.» ۲۰ به همین ترتیب بعد از خوردن شام، پیاله یی را به آنها داد و گفت: «این پیاله عهد و پیمان جدید در خون من است که برای شما ریخته می شود. ۲۱ اما بدانید که تسلیم کنندۀ من، در این دسترخوان با من یکجا است. ۲۲ پسر انسان به خواست خداوند خواهد مُرد. اما وای به حال آن کسی که او را تسلیم می کند!» ۲۳ شاگردان از همدیگر می پرسیدند که چه کسی این کار را خواهد کرد.
۲۴ در میان شاگردان مشاجره یی به وجود آمد که کدام یک آنها از همه بزرگتر است. ۲۵ عیسی فرمود: «پادشاهان ملتها و صاحبان قدرت بر مردم حکمرانی می کنند و خود را نیکوکار می شمارند. ۲۶ اما شما این طور نباشید بلکه بزرگترین تان در میان شما باید مانند کوچکترین و رئیس مانند خدمتگار باشد. ۲۷ پس چه کسی بزرگتر است، کسی که بر دسترخوان نشیند و بخورد و یا کسی که خدمت کند؟ به یقین آن کسی که بر دسترخوان نشیند. اما من در میان شما مانند یک خدمتگار هستم.
۲۸ شما در همه آزمایشها با من بودید. ۲۹ پس همان گونه که پدر، حق پادشاهی را به من سپرد، من هم به شما می سپارم. ۳۰ شما در پادشاهی من بر دسترخوان من خواهید خورد و خواهید نوشید و به عنوان داوران دوازده طایفۀ اسرائیل بر تختها خواهید نشست.
۳۱ ای شمعون، ای شمعون، گوش کن! شیطان می خواست مانند دهقانی که کاه را از گندم جدا می نماید، همۀ شما را آزمایش کند. ۳۲ اما من برای تو دعا کرده ام که ایمانت از بین نرود و وقتی برگشتی برادرانت را استوار گردان.» ۳۳ شمعون جواب داد: «استاد، من حاضرم با تو به زندان بروم و با تو بمیرم.» ۳۴ عیسی گفت: «ای پِطرُس، به یقین بدان که امروز پیش از بانگ خروس، سه بار مرا انکار خواهی کرد.»
۳۵ عیسی به شاگردان گفت: «وقتی شما را بدون کفش و خورجین روان کردم، آیا چیزی کم داشتید؟» جواب دادند: «نخیر.» ۳۶ به آنها گفت: «اما حالا هر کس پول دارد، بهتر است که آن را با خود بردارد و همین طور خورجینش را. هر کسی شمشیر ندارد چپن خود را بفروشد و شمشیر بخرد. ۳۷ چون می خواهم بدانید که این پیشگویی که می گوید: «او در جمله جنایتکاران به حساب آمد»، باید در مورد من به انجام برسد و در واقع همه چیزهایی که دربارۀ من نوشته شده، در حال عملی شدن است.» ۳۸ شاگردان گفتند: «سَروَرا، نگاه کن، اینجا دو شمشیر داریم.» عیسی جواب داد: «بس است!»
۳۹ عیسی از شهر بیرون رفت و در حالی که شاگردانش با او بودند، مانند همیشه به کوه زیتون رفت. ۴۰ وقتی به آنجا رسید به آنها گفت: «دعا کنید که از آزمایشها دور بمانید.» ۴۱ عیسی به اندازۀ پرتاب یک سنگ از آنها دور شد، زانو زد و چنین دعا کرد: ۴۲ «ای پدر، اگر ارادۀ توست، این پیاله را از من دور کن. اما نه ارادۀ من بلکه ارادۀ تو انجام پذیرد.» ۴۳ فرشته یی از آسمان به عیسی نمایان شد و او را توانایی داد. ۴۴ عیسی در حالی که سخت پریشان بود، پیهم دعا می کرد و عرق او چون قطره های خون بر زمین می چکید. ۴۵ عیسی بعد از دعا برخاست، نزد شاگردان بازگشت و دید که آنها در اثر اندوه زیاد به خواب رفته اند. ۴۶ به آنها گفت: «چرا خواب هستید؟ بیدار باشید و دعا کنید تا دچار وسوسه نشوید.»
۴۷ عیسی هنوز صحبت می کرد که گروهی به رهنمایی یکی از شاگردانش، یهودا از دور نمایان شدند. یهودا نزدیک آمد تا عیسی را ببوسد. ۴۸ اما عیسی به او گفت: «ای یهودا، آیا پسر انسان را با بوسه تسلیم می کنی؟» ۴۹ وقتی پیروان عیسی متوجه آنچه رُخ می داد شدند، گفتند: «استاد! شمشیرهای خود را به کار ببریم؟» ۵۰ یکی از شاگردان با شمشیر بر گوش غلام کاهن اعظم زد و گوش راستش را برید. ۵۱ اما عیسی جواب داد: «دست نگه دارید.» و گوش آن مرد را لمس کرد و شِفا داد. ۵۲ سپس عیسی به سران کاهنان و نگهبانان خانۀ خدا و بزرگانی که برای گرفتن او آمده بودند گفت: «مگر من یاغی هستم که با شمشیر و چوب برای دستگیری من آمده اید؟ ۵۳ من هر روز در خانۀ خدا با شما بودم و شما دست به طرف من دراز نکردید. اما این زمان، زمان شماست، زمانی که تاریکی حکمفرما است.»
۵۴ عیسی را دستگیر کردند و به خانۀ کاهن اعظم بُردند. پِطرُس از دور به دنبال آنها می آمد. ۵۵ در حویلی خانۀ کاهن اعظم عده یی آتش روشن کرده دَور آن نشسته بودند. پِطرُس نیز با آنها نشست. ۵۶ در حالی که روشنایی شعلۀ آتش بر روی پِطرُس افتاده بود، یکی از خدمه ها او را دید و به پِطرُس نگاه کرده گفت: «این مرد هم با عیسی بود.» ۵۷ اما پِطرُس انکار کرد و گفت: «ای زن، من او را نمی شناسم.» ۵۸ کمی بعد یک نفر دیگر متوجه او شد و گفت: «تو هم یکی از آنها هستی.» اما پِطرُس به او گفت: «ای مرد، من نیستم.» ۵۹ نزدیک به یک ساعت گذشت و یک نفر دیگر با تأکید گفت: «البته که این مرد هم با او بود، زیرا که از جلیل است!» ۶۰ اما پِطرُس گفت: «ای مرد، من نمی دانم تو چه می گویی.» در حالی که پِطرُس هنوز صحبت می کرد، خروس بانگ زد. ۶۱ عیسی رویش را گشتاند و به پِطرُس نگاه کرد. پِطرُس سخنان عیسی را که به او گفته بود، به یاد آورد: «تا صبح پیش از این که خروس بانگ بزند، تو سه بار خواهی گفت که مرا نمی شناسی.» ۶۲ پِطرُس بیرون رفت و زار زار گریست.
۶۳ کسانی که عیسی را زیر نظارت داشتند، او را ریشخند نمودند و لت و کوب کردند. ۶۴ آنها چشمان عیسی را بستند و می گفتند: «حالا بگو چه کسی تو را می زند؟» ۶۵ و به این گونه عیسی را بسیار تحقیر کردند.
۶۶ هنگامی که صبح شد بزرگان قوم، سران کاهنان و علمای شریعت جلسه کردند و عیسی را به حضور شورا آوردند ۶۷ و پرسیدند: «به ما بگو آیا تو مسیح هستی؟» عیسی جواب داد: «اگر به شما بگویم، گفتۀ مرا باور نخواهید کرد ۶۸ و اگر سوال کنم، جواب نخواهید داد. ۶۹ اما از این پس، پسر انسان به دست راست خدای قادر مطلق خواهد نشست.» ۷۰ تمام حاضران گفتند: «پس پسر خدا هستی؟» عیسی جواب داد: «خود تان می گویید که من هستم.» ۷۱ و آنها گفتند: «ما به شاهدان دیگر نیاز نداریم! ما خود از زبان او شنیدیم!»
شمعونپطرس سه بار در حین صحبت کردن توسط خدا قطع شد (متی ۱۷:۵؛ لوقا ۲۲:۶۰؛ اعمال رسولان ۱۰:۴۴). وقتی این اتفاقدر دو مورد اول افتاد، پطرس به گونهای صحبت میکرد که به خداوندش احترام نمیگذاشت، و او مجبور شد واقعیت غمانگیز ضعف جسم را بیاموزد. در مراقبه امروز، پطرس به درستی صحبت میکند؛ او در سخنانش توسط خدا هدایت میشد و پیام زندگی را به شنوندگانش میرساند. با این حال، روحالقدس او را درحالی که «هنوز صحبت میکرد» قطع کرد (اعمال رسولان ۱۰:۴۴). از نظر انسانی ما دوست نداریم قطع شویم، اما تمام داستان زندگیپطرس این است که او توسط تثلیث قطع شده بود!
خداونددرِ ایمان را به روی غیریهودیان، آن ملتهایی که به شیوه عهد با خدا مرتبط نبودند، باز میکرد، همانطور که اسرائیل بود. پطرسشاهد منتخب مسیح برای این کار بود. خدا به پطرس گفت که به خانه کرنلیوس صدساله برود و انجیل را به او و خانوادهاش برساند. پطرس توسط روحالقدس هدایت شد و شهر یافا را ترک کرد تا مأموریت خود را انجام دهد. ما در اینجا از اطاعتپطرس تحسین میکنیم – ورود یک یهودی به خانه یک غیریهودی کار بسیار فوقالعادهای بود.
پیام انجیلپطرس پنج نکته ساده درموردعیسیمسیح داشت: (۱) او خداوند همه است؛ (۲) او از قدرتشیطان نجات میدهد؛ (۳) او مصلوب شد و از مردگان برخاست؛ (۴) او زندگان و مردگان را داوری خواهد کرد؛ و (۵) او آمرزش گناهان را به همه کسانی که به او ایمان میآورند میدهد (آیات ۳۶-۴۰). از پیام پطرس میآموزیم که انجیل ساده است، و ما باید حقایق را به سادگی و بدون هیاهوی زیاد، و قطعاً بدون درخواستهای عاطفی یا ترفندهای جسمانی اعلام کنیم. «درحالی که پطرس هنوز صحبت میکرد» روحالقدس بر شنوندگان نازل شد. این درس خوبی برای ماست: بدانیم چه زمانی صحبت را متوقف کنیم و بگذاریم روحالقدس بقیه کار را انجام دهد. باشد که به آن توجه کنیم!