خداوند نزدیک است — ۲ نومبر ۲۰۲۶: متی ۲۶:۳۸

خداوند نزدیک استدبلیو. تی. پی. وولستون

خداوند نزدیک است
همه مطالب

۱ وقتی عیسی سخنان خود را در مورد همۀ این چیزها به پایان رسانید در مورد خود به شاگردانش گفت: ۲ «شما می دانید که بعد از دو روز عید فِصَح است و پسر انسان را تسلیم خواهند کرد و بر صلیب خواهند کشید.» ۳ در همین وقت سران کاهنان و بزرگان قوم در حویلی کاهن اعظم «قیافا» گرد هم آمدند ۴ و مشورت کردند که چگونه با دسیسه عیسی را دستگیر کنند و به قتل رسانند. ۵ آنها گفتند: «این کار نباید در ایام عید انجام گردد، مبادا شورش در میان مردم ایجاد شود.» ۶ وقتی عیسی در بیت عنیا در خانۀ شمعون جذامی بود، ۷ زنی با ظرف مرمرین پُر از عطر گرانبها پیش او آمد و در حالی که عیسی سر دسترخوان نشسته بود، آن زن عطر را روی سر او ریخت. ۸ اما شاگردان عیسی چون این کار را دیدند، بسیار قهر شده گفتند: «این مصرف بیجا برای چیست؟ ۹ می شد آن را به قیمت خوب فروخت و پولش را به فقرا داد!» ۱۰ عیسی این را فهمید و به آنها گفت: «چرا مزاحم این زن می شوید؟ او کار بسیار خوب برای من کرده است. ۱۱ فقرا همیشه در بین شما خواهند بود اما من همیشه با شما نیستم. ۱۲ او با ریختن این عطر بر بدن من، مرا برای دفن آماده ساخته است. ۱۳ من به یقین برای شما می گویم که در هر جای دنیا که این خبر خوش موعظه شود، از این زن و کاری که انجام داده است، یاد خواهد شد.» ۱۴ پس از آن، یکی از آن دوازده شاگرد به نام یهودای اسخریوطی پیش سران کاهنان رفت ۱۵ و گفت: «اگر عیسی را به شما تسلیم کنم به من چه خواهید داد؟» سران کاهنان سی سکۀ نقره را شمرده به او دادند. ۱۶ از آن وقت یهودا به دنبال فُرصت مناسبی بود تا عیسی را تسلیم نماید. ۱۷ در اولین روز عید نان فطیر، شاگردان نزد عیسی آمده از او پرسیدند: «در کجا می خواهی برایت نان عید فِصَح را آماده کنیم؟» ۱۸ عیسی جواب داد: «در شهر نزد فلان شخص بروید و به او بگویید که استاد می گوید وقت من نزدیک است و عید فِصَح را با شاگردانم در خانۀ تو برگزار خواهیم کرد.» ۱۹ شاگردان آن طور که عیسی گفته بود، عمل کردند و نان فِصَح را آماده نمودند. ۲۰ چون وقت نان شب شد، عیسی با دوازده شاگرد خود برای نان خوردن نشست. ۲۱ در هنگام نان خوردن او به آنها گفت: «من به یقین برای شما می گویم که یکی از شما مرا تسلیم خواهد کرد.» ۲۲ شاگردان بسیار غمگین شدند و هر یک از آنها می پرسید: «استاد، آیا آن شخص من هستم؟» ۲۳ عیسی جواب داد: «کسی که دست خود را با من در یک کاسه فرو می برد، به من خیانت خواهد کرد. ۲۴ همان گونه که در نوشته های پیامبران آمده است، من، پسر انسان، خواهم مُرد اما وای بر آن کس که به من خیانت کند. برای آن شخص بهتر می بود که هرگز به دنیا نمی آمد.» ۲۵ آنگاه یهودا که او را تسلیم می کرد جواب داده گفت: «استاد، آیا آن شخص من هستم؟» عیسی جواب داد: «تو خودت می گویی.» ۲۶ هنگامی که آنها نان می خوردند، عیسی نان را برداشت و آن را برکت داده پاره کرد و به شاگردان داد و گفت: «بگیرید و بخورید، این است بدن من.» ۲۷ آنگاه پیاله را برداشت و پس از شکرگزاری آن را به شاگردان داد و گفت: «همۀ شما از این بنوشید ۲۸ زیرا این است خون من برای عهد و پیمانی که برای بخشیدن گناهان بسیاری ریخته می شود. ۲۹ من به شما می گویم که دیگر از این شربت انگور نخواهم نوشید تا روزی که با شما در پادشاهی پدرم آن را دوباره بنوشم.» ۳۰ پس از آن چند آیت از سرود مخصوص عید فِصَح را خواندند و به طرف کوه زیتون رفتند. ۳۱ آنگاه عیسی به آنها گفت: «امشب همۀ شما مرا ترک خواهید کرد، زیرا در نوشته های پیامبران آمده است: چوپان را می زنم و گوسفندهای گله پراگنده خواهند شد. ۳۲ اما پس از آن که دوباره زنده شوم، پیش از شما به منطقۀ جلیل خواهم رفت.» ۳۳ پِطرُس جواب داد: «حتی اگر همه تو را ترک نمایند، من هرگز چنین کاری نخواهم کرد.» ۳۴ عیسی به او گفت: «به یقین به تو می گویم که همین امشب پیش از آن که خروس بانگ بزند، تو سه بار مرا انکار خواهی کرد.» ۳۵ پِطرُس به او گفت: «حتی اگر لازم باشد که با تو بمیرم، تو را انکار نخواهم کرد.» شاگردان دیگر نیز همین را گفتند. ۳۶ پس عیسی با شاگردان خود به جایی که جِتسیمانی یاد می شد رسید، عیسی به آنها گفت: «در اینجا بنشینید تا من آنجا رفته دعا کنم.» ۳۷ عیسی پِطرُس و دو پسر زبدی را با خود بُرد. غم و اندوه بزرگی تمام وجود او را فرا گرفت ۳۸ و به آنها گفت: «روح من بسیار غمگین است، حتی نزدیک به مرگ می باشد، شما در اینجا باشید و با من بیدار بمانید.» ۳۹ عیسی کمی پیشتر رفت، رو به زمین نهاد و دعا کرده گفت: «ای پدر اگر ممکن است اجازه بده که این پیاله از من دور شود، اما نه به خواست من بلکه به ارادۀ تو.» ۴۰ بعد نزد شاگردان آمد و دید که آنها خوابیده اند، پس به پِطرُس گفت: «آیا نمی توانستید یک ساعت با من بیدار بمانید؟ ۴۱ بیدار باشید و دعا کنید تا دچار وسوسه نشوید، زیرا روح می خواهد اما جسم ناتوان است.» ۴۲ عیسی برای بار دوم رفت و باز دعا نموده گفت: «ای پدر، اگر ممکن نیست این جام بدون نوشیدن از من بگذرد، پس آنچه ارادۀ توست انجام شود.» ۴۳ عیسی آمد و باز هم شاگردان را در خواب یافت، زیرا نمی توانستند که چشمان خود را باز نگهدارند. ۴۴ پس، از پیش آنها رفت و برای بار سوم به همان کلمات دعا کرد. ۴۵ آنگاه نزد شاگردان برگشت و به آنها گفت: «آیا هنوز در خواب هستید و استراحت می کنید؟ ساعت آن رسیده است که من، پسر انسان، به دست گناهکاران تسلیم شوم. ۴۶ برخیزید برویم، آن کس که به من خیانت می کند حالا می رسد.» ۴۷ عیسی هنوز سخن می گفت که یهودا، یکی از آن دوازده شاگرد، همراه با گروه زیادی از کسانی که شمشیر و چوب به دست داشتند و از جانب سران کاهنان و بزرگان قوم فرستاده شده بودند، به آنجا رسیدند. ۴۸ یهودای خاین به آن جمعیت نشانی داده بود که: «هر کسی را که بوسیدم همان شخص عیسی است، او را بگیرید.» ۴۹ پس یهودا مستقیم به طرف عیسی رفت و گفت: «سلام، استاد،» و او را بوسید. ۵۰ عیسی به او گفت: «ای دوست، کارت را به زودی انجام بده.» پس آنها پیش رفتند و عیسی را محکم گرفته دستگیر کردند. ۵۱ در این لحظه یکی از کسانی که با عیسی بود، دست انداخته شمشیر خود را کشید و به غلام کاهن اعظم حمله کرد و گوش او را برید. ۵۲ ولی عیسی به او گفت: «شمشیر خود را غلاف کن! هر کسی شمشیر بکشد به شمشیر نیز کُشته می شود. ۵۳ فکر می کنی که من نمی توانم به پدر خود دعا کنم که بیش از دوازده لشکر فرشته را به کمک من بفرستد؟ ۵۴ اما در آن صورت نوشته های پیامبران چگونه کامل گردد که می گویند: این کار باید حتمی صورت گیرد؟» ۵۵ در همین هنگام عیسی به جمعیت خطاب کرده گفت: «مگر می خواهید یک یاغی را گرفتار کنید که مسلح با شمشیر و چوب برای دستگیری من آمده اید؟ من هر روز در خانۀ خدا با شما می نشستم و تعلیم می دادم و شما مرا گرفتار نکردید، ۵۶ اما تمام این چیزها واقع شد تا آنچه پیامبران نوشته اند، به انجام رسد.» در این وقت همۀ شاگردان او را ترک کرده، گریختند. ۵۷ گروهی که عیسی را گرفتار کرده بودند، او را نزد قیافا، کاهن اعظم بردند چون علمای شریعت و بزرگان یهود در آنجا جلسه داشتند. ۵۸ پِطرُس از دور به دنبال عیسی آمد تا به حویلی کاهن اعظم رسید و داخل شده در میان خدمتگاران نشست تا پایان کار را ببیند. ۵۹ سران کاهنان و شورای یهود کوشش می کردند شهادت دروغ بر ضد عیسی پیدا کنند تا بر اساس آن، او را به قتل برسانند. ۶۰ اما با آن که شاهدان زیادی پیش آمدند و شهادتهای دروغ دادند، شورا نتوانست دلیلی پیدا کند. در آخر دو شاهد دروغین پیش آمده، ۶۱ گفتند: «این مرد گفته است که من می توانم خانۀ خدا را ویران کنم و در ظرف سه روز دوباره آن را بسازم.» ۶۲ کاهن اعظم برخاسته از عیسی پرسید: «آیا به تهمتهایی که این شاهدان به تو می زنند، جواب نمی دهی؟» ۶۳ اما عیسی خاموش ماند. پس کاهن اعظم گفت: «تو را به خدای زنده سوگند می دهم به ما بگو، آیا تو مسیح پسر خدا هستی؟» ۶۴ عیسی گفت: «همان است که تو می گویی. اما به شما می گویم که بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست خدای قادر مطلق نشسته و سوار بر ابرهای آسمان می آید.» ۶۵ کاهن اعظم گریبان خود را پاره کرده گفت: «او کفر گفت! آیا شهادتی بالاتر از این می خواهید؟ شما حالا کفر او را با گوش خود شنیدید. ۶۶ شما چه فکر می کنید؟» آنها جواب دادند: «جزای او مرگ است.» ۶۷ پس به صورتش تُف انداخته او را زدند و دیگران بر رویش سیلی زده، ۶۸ می گفتند: «حالا ای مسیح! بگو که چه کسی تو را زده است.» ۶۹ در این وقت پِطرُس در بیرون حویلی نشسته بود که یکی از خدمه های کاهن اعظم پیش او آمده گفت: «تو هم با عیسای جلیلی بودی.» ۷۰ پِطرُس در حضور همۀ آنها انکار کرد و گفت: «من نمی دانم تو چه می گویی.» ۷۱ هنگامی که پِطرُس از آنجا به طرف دروازه حویلی رفت، یک زن خدمتگار دیگری او را دید و به کسانی که در آنجا بودند گفت: «این شخص هم با عیسای ناصری بود.» ۷۲ باز هم پِطرُس منکر شده گفت: «من سوگند می خورم که آن مرد را نمی شناسم.» ۷۳ کمی بعد کسانی که آنجا ایستاده بودند، پیش پِطرُس آمده به او گفتند: «یقین داریم که تو یکی از آنها هستی، چون از لهجه ات معلوم می شود.» ۷۴ اما پِطرُس در حالی که سوگند می خورد گفت: «من این مرد را نمی شناسم.» در همان لحظه خروس بانگ زد، ۷۵ و پِطرُس به یاد آورد که عیسی به او گفته بود: «پیش از آن که خروس بانگ بزند، تو سه بار خواهی گفت که مرا نمی شناسی.» پس بیرون رفت و زار زار گریست.

۱ وقتی عیسی سخنان خود را در مورد همۀ این چیزها به پایان رسانید در مورد خود به شاگردانش گفت: ۲ «شما می دانید که بعد از دو روز عید فِصَح است و پسر انسان را تسلیم خواهند کرد و بر صلیب خواهند کشید.» ۳ در همین وقت سران کاهنان و بزرگان قوم در حویلی کاهن اعظم «قیافا» گرد هم آمدند ۴ و مشورت کردند که چگونه با دسیسه عیسی را دستگیر کنند و به قتل رسانند. ۵ آنها گفتند: «این کار نباید در ایام عید انجام گردد، مبادا شورش در میان مردم ایجاد شود.» ۶ وقتی عیسی در بیت عنیا در خانۀ شمعون جذامی بود، ۷ زنی با ظرف مرمرین پُر از عطر گرانبها پیش او آمد و در حالی که عیسی سر دسترخوان نشسته بود، آن زن عطر را روی سر او ریخت. ۸ اما شاگردان عیسی چون این کار را دیدند، بسیار قهر شده گفتند: «این مصرف بیجا برای چیست؟ ۹ می شد آن را به قیمت خوب فروخت و پولش را به فقرا داد!» ۱۰ عیسی این را فهمید و به آنها گفت: «چرا مزاحم این زن می شوید؟ او کار بسیار خوب برای من کرده است. ۱۱ فقرا همیشه در بین شما خواهند بود اما من همیشه با شما نیستم. ۱۲ او با ریختن این عطر بر بدن من، مرا برای دفن آماده ساخته است. ۱۳ من به یقین برای شما می گویم که در هر جای دنیا که این خبر خوش موعظه شود، از این زن و کاری که انجام داده است، یاد خواهد شد.» ۱۴ پس از آن، یکی از آن دوازده شاگرد به نام یهودای اسخریوطی پیش سران کاهنان رفت ۱۵ و گفت: «اگر عیسی را به شما تسلیم کنم به من چه خواهید داد؟» سران کاهنان سی سکۀ نقره را شمرده به او دادند. ۱۶ از آن وقت یهودا به دنبال فُرصت مناسبی بود تا عیسی را تسلیم نماید. ۱۷ در اولین روز عید نان فطیر، شاگردان نزد عیسی آمده از او پرسیدند: «در کجا می خواهی برایت نان عید فِصَح را آماده کنیم؟» ۱۸ عیسی جواب داد: «در شهر نزد فلان شخص بروید و به او بگویید که استاد می گوید وقت من نزدیک است و عید فِصَح را با شاگردانم در خانۀ تو برگزار خواهیم کرد.» ۱۹ شاگردان آن طور که عیسی گفته بود، عمل کردند و نان فِصَح را آماده نمودند. ۲۰ چون وقت نان شب شد، عیسی با دوازده شاگرد خود برای نان خوردن نشست. ۲۱ در هنگام نان خوردن او به آنها گفت: «من به یقین برای شما می گویم که یکی از شما مرا تسلیم خواهد کرد.» ۲۲ شاگردان بسیار غمگین شدند و هر یک از آنها می پرسید: «استاد، آیا آن شخص من هستم؟» ۲۳ عیسی جواب داد: «کسی که دست خود را با من در یک کاسه فرو می برد، به من خیانت خواهد کرد. ۲۴ همان گونه که در نوشته های پیامبران آمده است، من، پسر انسان، خواهم مُرد اما وای بر آن کس که به من خیانت کند. برای آن شخص بهتر می بود که هرگز به دنیا نمی آمد.» ۲۵ آنگاه یهودا که او را تسلیم می کرد جواب داده گفت: «استاد، آیا آن شخص من هستم؟» عیسی جواب داد: «تو خودت می گویی.» ۲۶ هنگامی که آنها نان می خوردند، عیسی نان را برداشت و آن را برکت داده پاره کرد و به شاگردان داد و گفت: «بگیرید و بخورید، این است بدن من.» ۲۷ آنگاه پیاله را برداشت و پس از شکرگزاری آن را به شاگردان داد و گفت: «همۀ شما از این بنوشید ۲۸ زیرا این است خون من برای عهد و پیمانی که برای بخشیدن گناهان بسیاری ریخته می شود. ۲۹ من به شما می گویم که دیگر از این شربت انگور نخواهم نوشید تا روزی که با شما در پادشاهی پدرم آن را دوباره بنوشم.» ۳۰ پس از آن چند آیت از سرود مخصوص عید فِصَح را خواندند و به طرف کوه زیتون رفتند. ۳۱ آنگاه عیسی به آنها گفت: «امشب همۀ شما مرا ترک خواهید کرد، زیرا در نوشته های پیامبران آمده است: چوپان را می زنم و گوسفندهای گله پراگنده خواهند شد. ۳۲ اما پس از آن که دوباره زنده شوم، پیش از شما به منطقۀ جلیل خواهم رفت.» ۳۳ پِطرُس جواب داد: «حتی اگر همه تو را ترک نمایند، من هرگز چنین کاری نخواهم کرد.» ۳۴ عیسی به او گفت: «به یقین به تو می گویم که همین امشب پیش از آن که خروس بانگ بزند، تو سه بار مرا انکار خواهی کرد.» ۳۵ پِطرُس به او گفت: «حتی اگر لازم باشد که با تو بمیرم، تو را انکار نخواهم کرد.» شاگردان دیگر نیز همین را گفتند. ۳۶ پس عیسی با شاگردان خود به جایی که جِتسیمانی یاد می شد رسید، عیسی به آنها گفت: «در اینجا بنشینید تا من آنجا رفته دعا کنم.» ۳۷ عیسی پِطرُس و دو پسر زبدی را با خود بُرد. غم و اندوه بزرگی تمام وجود او را فرا گرفت ۳۸ و به آنها گفت: «روح من بسیار غمگین است، حتی نزدیک به مرگ می باشد، شما در اینجا باشید و با من بیدار بمانید.» ۳۹ عیسی کمی پیشتر رفت، رو به زمین نهاد و دعا کرده گفت: «ای پدر اگر ممکن است اجازه بده که این پیاله از من دور شود، اما نه به خواست من بلکه به ارادۀ تو.» ۴۰ بعد نزد شاگردان آمد و دید که آنها خوابیده اند، پس به پِطرُس گفت: «آیا نمی توانستید یک ساعت با من بیدار بمانید؟ ۴۱ بیدار باشید و دعا کنید تا دچار وسوسه نشوید، زیرا روح می خواهد اما جسم ناتوان است.» ۴۲ عیسی برای بار دوم رفت و باز دعا نموده گفت: «ای پدر، اگر ممکن نیست این جام بدون نوشیدن از من بگذرد، پس آنچه ارادۀ توست انجام شود.» ۴۳ عیسی آمد و باز هم شاگردان را در خواب یافت، زیرا نمی توانستند که چشمان خود را باز نگهدارند. ۴۴ پس، از پیش آنها رفت و برای بار سوم به همان کلمات دعا کرد. ۴۵ آنگاه نزد شاگردان برگشت و به آنها گفت: «آیا هنوز در خواب هستید و استراحت می کنید؟ ساعت آن رسیده است که من، پسر انسان، به دست گناهکاران تسلیم شوم. ۴۶ برخیزید برویم، آن کس که به من خیانت می کند حالا می رسد.» ۴۷ عیسی هنوز سخن می گفت که یهودا، یکی از آن دوازده شاگرد، همراه با گروه زیادی از کسانی که شمشیر و چوب به دست داشتند و از جانب سران کاهنان و بزرگان قوم فرستاده شده بودند، به آنجا رسیدند. ۴۸ یهودای خاین به آن جمعیت نشانی داده بود که: «هر کسی را که بوسیدم همان شخص عیسی است، او را بگیرید.» ۴۹ پس یهودا مستقیم به طرف عیسی رفت و گفت: «سلام، استاد،» و او را بوسید. ۵۰ عیسی به او گفت: «ای دوست، کارت را به زودی انجام بده.» پس آنها پیش رفتند و عیسی را محکم گرفته دستگیر کردند. ۵۱ در این لحظه یکی از کسانی که با عیسی بود، دست انداخته شمشیر خود را کشید و به غلام کاهن اعظم حمله کرد و گوش او را برید. ۵۲ ولی عیسی به او گفت: «شمشیر خود را غلاف کن! هر کسی شمشیر بکشد به شمشیر نیز کُشته می شود. ۵۳ فکر می کنی که من نمی توانم به پدر خود دعا کنم که بیش از دوازده لشکر فرشته را به کمک من بفرستد؟ ۵۴ اما در آن صورت نوشته های پیامبران چگونه کامل گردد که می گویند: این کار باید حتمی صورت گیرد؟» ۵۵ در همین هنگام عیسی به جمعیت خطاب کرده گفت: «مگر می خواهید یک یاغی را گرفتار کنید که مسلح با شمشیر و چوب برای دستگیری من آمده اید؟ من هر روز در خانۀ خدا با شما می نشستم و تعلیم می دادم و شما مرا گرفتار نکردید، ۵۶ اما تمام این چیزها واقع شد تا آنچه پیامبران نوشته اند، به انجام رسد.» در این وقت همۀ شاگردان او را ترک کرده، گریختند. ۵۷ گروهی که عیسی را گرفتار کرده بودند، او را نزد قیافا، کاهن اعظم بردند چون علمای شریعت و بزرگان یهود در آنجا جلسه داشتند. ۵۸ پِطرُس از دور به دنبال عیسی آمد تا به حویلی کاهن اعظم رسید و داخل شده در میان خدمتگاران نشست تا پایان کار را ببیند. ۵۹ سران کاهنان و شورای یهود کوشش می کردند شهادت دروغ بر ضد عیسی پیدا کنند تا بر اساس آن، او را به قتل برسانند. ۶۰ اما با آن که شاهدان زیادی پیش آمدند و شهادتهای دروغ دادند، شورا نتوانست دلیلی پیدا کند. در آخر دو شاهد دروغین پیش آمده، ۶۱ گفتند: «این مرد گفته است که من می توانم خانۀ خدا را ویران کنم و در ظرف سه روز دوباره آن را بسازم.» ۶۲ کاهن اعظم برخاسته از عیسی پرسید: «آیا به تهمتهایی که این شاهدان به تو می زنند، جواب نمی دهی؟» ۶۳ اما عیسی خاموش ماند. پس کاهن اعظم گفت: «تو را به خدای زنده سوگند می دهم به ما بگو، آیا تو مسیح پسر خدا هستی؟» ۶۴ عیسی گفت: «همان است که تو می گویی. اما به شما می گویم که بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست خدای قادر مطلق نشسته و سوار بر ابرهای آسمان می آید.» ۶۵ کاهن اعظم گریبان خود را پاره کرده گفت: «او کفر گفت! آیا شهادتی بالاتر از این می خواهید؟ شما حالا کفر او را با گوش خود شنیدید. ۶۶ شما چه فکر می کنید؟» آنها جواب دادند: «جزای او مرگ است.» ۶۷ پس به صورتش تُف انداخته او را زدند و دیگران بر رویش سیلی زده، ۶۸ می گفتند: «حالا ای مسیح! بگو که چه کسی تو را زده است.» ۶۹ در این وقت پِطرُس در بیرون حویلی نشسته بود که یکی از خدمه های کاهن اعظم پیش او آمده گفت: «تو هم با عیسای جلیلی بودی.» ۷۰ پِطرُس در حضور همۀ آنها انکار کرد و گفت: «من نمی دانم تو چه می گویی.» ۷۱ هنگامی که پِطرُس از آنجا به طرف دروازه حویلی رفت، یک زن خدمتگار دیگری او را دید و به کسانی که در آنجا بودند گفت: «این شخص هم با عیسای ناصری بود.» ۷۲ باز هم پِطرُس منکر شده گفت: «من سوگند می خورم که آن مرد را نمی شناسم.» ۷۳ کمی بعد کسانی که آنجا ایستاده بودند، پیش پِطرُس آمده به او گفتند: «یقین داریم که تو یکی از آنها هستی، چون از لهجه ات معلوم می شود.» ۷۴ اما پِطرُس در حالی که سوگند می خورد گفت: «من این مرد را نمی شناسم.» در همان لحظه خروس بانگ زد، ۷۵ و پِطرُس به یاد آورد که عیسی به او گفته بود: «پیش از آن که خروس بانگ بزند، تو سه بار خواهی گفت که مرا نمی شناسی.» پس بیرون رفت و زار زار گریست.

۱ خدایا مرا نجات ده! زیرا آبها نزدیک است نَفَسِ مرا بگیرد. ۲ در لجن زار عمیق فرو رفته ام، جایی که نمی توان ایستاد. در آب های عمیق افتاده ام و سیلاب مرا احاطه کرده است. ۳ از فریاد خود خسته شده ام. گلویم خشک و چشمانم از انتظار خدای من تار گردیده است. ۴ آنانی که بی سبب از من نفرت دارند، از موهای سرم زیادتر اند و آنهائی که قصد نابودی مرا دارند، قوی و نیرومند هستند. پس آنچه را که از کسی نگرفته بودم، از من مطالبه می کنند. ۵ ای خدا، تو حماقت مرا می دانی و گناهانم از تو مخفی نیست. ۶ ای خداوند، خدای قادر مطلق، منتظرین تو به سبب من خجل نشوند. ای خدای اسرائیل، آنهائی که طالب تو هستند، به خاطر من رسوا نگردند. ۷ زیرا به خاطر تو متحمل تمسخر مردم شده و رسوایی روی مرا پوشیده است. ۸ نزد برادرانم مثل یک اجنبی شده ام و خانواده ام مرا به نظر یک بیگانه می بینند. ۹ غیرت عبادتگاه تو مرا خورده، و ملامت های ملامت کنندگان تو بر من روی آورده است. ۱۰ هنگامیکه با روزه و اشک جان خود را فروتن ساختم، آن ها مرا مسخره کردند. ۱۱ وقتی برای توبه نمد پوشیدم، نزد ایشان ضرب المثل گردیدم. ۱۲ مردم کوچه و بازار بر ضد من حرف می زنند و میگساران دربارۀ من سرود می خوانند. ۱۳ اما من ای خداوند، در پیشگاه تو در وقت مناسب دعا می کنم. ای خدا، در کثرت رحمانیت خود و به خاطر حقیقتِ نجات خود دعای مرا مستجاب کن. ۱۴ مرا از لجن زار خلاصی ده تا غرق نشوم و از نفرت کنندگانم و از عمق آبها نجات پیدا کنم. ۱۵ مگذار که سیل آبها مرا بپوشاند و یا عمق ها مرا ببلعد و گودال نیستی مرا در دهان خود فرو برد. ۱۶ ای خداوند مرا مستجاب فرما، زیرا رحمت تو نیکوست و از روی رحمت بی کرانت به من توجه فرما. ۱۷ روی خود را از این بنده ات مپوشان، زیرا در سختی قرار دارم. مرا به زودی مستجاب فرما. ۱۸ به من نزدیک شده، بهای آزادی ام را بپرداز و مرا از دست دشمنانم نجات ده. ۱۹ تو خواری، رسوایی و خجالت مرا دانسته و جمیع دشمنانم را می بینی. ۲۰ رسوایی دلم را شکسته است و به شدت بیمار شده ام. خواهان شفقت بودم، ولی دلسوزی نبود و منتظر تسلی دهندگان بودم، اما نیافتم. ۲۱ مرا برای خوراک زردآب دادند و چون تشنه بودم مرا سرکه نوشانیدند. ۲۲ پس دسترخوان شان و همچنان آسایش آن ها، برای شان دام گردد. ۲۳ چشمان شان تار گردند تا نبینند و کمرهای شان را همواره لرزان گردان. ۲۴ خشم خود را بر آن ها بریز و در آتش غضب خود ایشان را بسوزان. ۲۵ خانه های شان ویران گردد و در خیمه های شان هیچکس ساکن نشود. ۲۶ زیرا کسی را که تو زده ای زجر می دهند و دربارۀ دردهای آنانی که تو مجروح شان کرده ای، باهم سخن می گویند. ۲۷ پس گناه به گناه ایشان بیفزا و عدالت تو شامل حال شان نگردد. ۲۸ از دفتر حیات محو شوند و در شمار راستکاران محسوب نگردند. ۲۹ اما من، مسکین و دردمند هستم، پس ای خدا، نجات تو مرا سرافراز سازد. ۳۰ آنگاه نام خدا را با سرود ستایش نموده و عظمت او را با شکرگزاری بیان می کنم. ۳۱ این است که خداوند را خشنود می سازد، زیادتر از قربانی های گاو و گوساله. ۳۲ اشخاص فروتن این را دیده و شادمان می شوند. ای کسانی که جویای خدا هستید، دل شما زنده گردد. ۳۳ زیرا خداوند دعای نیازمندان را می شنود و اسیران خود را از یاد نمی برد. ۳۴ آسمان و زمین او را سپاس گویند و همچنان بحرها و هر چه که در آن ها حرکت دارند. ۳۵ زیرا خدا سهیون را نجات می دهد و شهرهای یهودا را آباد می کند تا قوم برگزیدۀ او در آنجا سکونت نموده و مالک آن گردد. ۳۶ فرزندان آن ها وارث آن می گردند و کسانی که نام او را دوست دارند، در آن ساکن خواهند گردید.

متی ۲۶:۳۸ · متی ۲۶:۳۹ · مزامیر ۶۹:۲۰ · TDV

آه، غم ممکن است او را بشکند؛ و من تعجب نمی‌کنم که او می‌گوید، وقتی به آنجا می‌رود تا کند، «جان من بسیار غمگین است، حتی تا حد » (). به این فکر کنید. یا، دوباره، «ننگ قلبم را شکسته است، و من پر از سنگینی هستم» ().

اما ممکن است کسی بپرسد: «آیا با همه اینها انجام شد؟» خیر، ، برآورده شدن خواسته‌ عادلانه خدا، دادن او ، انجام این خصوص، با ‌ ، نه با غم‌هایی که چشید، و نه با ‌هایی که ریخت، انجام نشد. ، شما ما را می‌بینید که با و سکوت همه چیز را می‌سنجد، با همه چیز روبرو می‌شود، به همه چیز نگاه می‌کند، همه چیز را می‌کند، و این همان چیزی است که این غم عمیق را مبارک او ایجاد کرد؛ اما نبود.

، او به همه چیز نگاه کرد و همه چیز را سنجید. ، او را برداشت، اگر بتوانم چنین بگویم، و به محتویات آن نگاه کرد؛ بر ، محتویات آن را نوشید. او برابر اراده پدرش خم کرد، همانطور که می‌گوید: «نه به اراده من، بلکه به اراده .» شما را آنجا می‌بینید، مطلق او را که از دوری می‌کند، زیرا آن بود. او برابر اراده خدا خم می‌کند، آماده نوشیدن آن.

نجات‌دهنده گرانبها! او می‌بیند چه چیزی راه است، و چون برای خداست، آن را بدون شکایتی می‌پذیرد. آن جامی که از آن سخن می‌گوید، حتی یک از غم که انسان یا خدا می‌توانست فراهم کند، کم نبود. ندارم که نیز آن لحظه به نزدیک شد و آنچه را که باید نتیجه باشد، اگر او مصمم به نوشیدن آن بود، برابر او قرار داد.

در اصل در https://thelordisnear.org منتشر شده است. با هوش مصنوعی ترجمه شده، از جمله نقل‌قول‌های کتاب مقدس — هر ارجاعی را باز کنید تا آن را در کتاب مقدس به زبان دری بخوانید.

The Bible in Dari “Today’s Dari Version” © United Bible Societies and Pamir Ministries (OM). pamirministries.org

عکس از Ronnie Schmutz در Unsplash (https://unsplash.com/photos/a-very-tall-waterfall-in-the-middle-of-a-mountain-beO051yJ-iM)

روزهای اخیر

دیدن همه
  • نومبر ۱, ۲۰۲۶

    همانطور که نویسنده عبرانیان نامه الهام‌گرفته از خدا را که آن را «کلام تشویق» می‌نامد...

  • اکتوبر ۳۱, ۲۰۲۶

    یوحنا ۵ با ارائه تصویری از وضعیت کاملاً درمانده بشریت آغاز می‌شود. مردی بیمار در نزدیکی...

  • اکتوبر ۳۰, ۲۰۲۶

    کسانی که با روحیه‌ای محبت‌آمیز، مهربان و مسیح‌گونه در جماعت حاضر می‌شوند؛ کسانی که از...

  • اکتوبر ۲۹, ۲۰۲۶

    تفاوت عظیمی بین جماعتی از مردم که گرد یک مرد با استعداد جمع شده‌اند، و جماعتی که صرفاً به...

  • اکتوبر ۲۸, ۲۰۲۶

    یوئیل نبی پیام‌های منحصر به فردی را ارائه داد. ملخ‌های انبوه به یهودا حمله کرده بودند، و...

  • اکتوبر ۲۷, ۲۰۲۶

    خداپرستی اغلب به تقوا، احترام یا شباهت به خدا ترجمه می‌شود. این کلمه به قدوسیت، معنویت یا...

  • اکتوبر ۲۶, ۲۰۲۶

    خداوند مبارک با شاگردانش، اتاق بالا را ترک کرده و اکنون از وادی قدرون می‌گذرد. یهودا آن...