خداوند نزدیک است — ۱۷ اکتوبر ۲۰۲۶: پسر انسان: او آمد تا گمشده‌ها را بجوید و نجات دهد

خداوند نزدیک استکوین کوارتل

پسر انسان: جستجو و نجات جان‌های گمشده امروز
همه مطالب

۱ اما چه کسی این حقیقت را باور می کند؟ به چه کسی خداوند این حقیقت را آشکار ساخته است. ۲ خداوند مقدر کرده بود که بنده اش مانند نهالی در زمین خشک بروید و ریشه بدواند. او از جمال و زیبائی بهره ای نداشت که توجه ما را بخود جلب کند و مشتاق او باشیم. ۳ پیش مردم خوار بود و او را رد کردند، اما او همۀ رنج و درد را متحمل شد. هیچ کسی نمی خواست به روی او نگاه کند. همه او را حقیر می شمردند و ارزشی برایش قایل نبودند. ۴ او غمهای ما را به جان خود گرفت و دردهای ما را بر دوش خود حمل کرد. ولی ما فکر می کردیم درد و رنج او جزائی است که از جانب خدا بر او نازل شده است. ۵ او در حقیقت بخاطر گناه و خطای ما زده و زخمی شد. او جزا دید تا ما سلامتی داشته باشیم و از زخمهائی او ما شفا یافتیم. ۶ ما همه مثل گوسفندانِ سرگردان، گمراه شده و به راه خود روان بودیم، اما خداوند گناه همۀ ما را بگردن او نهاد. ۷ بر او ظلم شد، اما با فروتنی تحمل کرد و از زبانش حرف شکایت شنیده نشد. مثل بره ای او را به کشتارگاه بردند. او مانند گوسفندی که پیش پشم چین خاموش می ایستد، دهان خود را باز نکرد. ۸ او دستگیر، زندانی و محکوم به مرگ شد. او را بخاطر گناهان مردم کشتند و وقتیکه کشته شد، هیچ کسی اعتنائی نکرد. ۹ او را با گناهکاران به خاک سپردند و با ثروتمندان دفن شد، هر چند او به کسی ظلم نکرده و هیچ حرف دروغ از زبانش شنیده نشده بود. ۱۰ اما خواستِ خداوند بود که او درد و رنج بکشد و قربانی گردد تا گناهان دیگران بخشیده شود. به این ترتیب، صاحب فرزندان زیاد شده عمر طولانی می یابد و بوسیلۀ او مرام خداوند حاصل می گردد. ۱۱ وقتی ببیند رنج و عذابی که کشیده است چه ثمری بارآورده است، خوشنود و راضی می شود. بندۀ عادل من گناهان بسیاری را به گردن می گیرد و من بخاطر او آن ها را می بخشم. ۱۲ بنابران، من او را به مقام افتخار نایل می کنم و با اشخاص بزرگ همنشینش می سازم، زیرا او جان خود را فدا کرد، در جملۀ گناهکاران بشمار رفت، گناه مردم را به گردن گرفت و شفاعت خواه خطاکاران شد.

۱ بعد از آن عیسی برای شرکت در یکی از عیدهای یهودیان به اورشلیم رفت. ۲ در اورشلیم نزدیک به جایی که به دروازۀ گوسفند مشهور بود، حوضی با پنج دالان وجود داشت که آن را به زبان ارامی بیت حسدا می گفتند. ۳ در آنجا عده یی زیادی از معیوبین مانند اشخاص نابینا، لنگ و شل دراز کشیده بودند. [آنها منتظر حرکت آب بودند ۴ زیرا هر چند وقت یکبار فرشتۀ خداوند به حوض آب داخل شده و آب را به حرکت در می آورد. اولین بیماری که بعد از حرکت آب به حوض داخل می شد، از هر مرضی که داشت شِفا می یافت.] ۵ مردی در آنجا بود که سی و هشت سال مریض بود. ۶ وقتی عیسی او را در آنجا خوابیده دید و فهمید که مدت زیادی است که او در آن وضعیت می باشد، از او پرسید: «آیا می خواهی خوب و سالم شوی؟» ۷ مرد مریض جواب داد: «ای آقا، وقتی آب به حرکت می آید، کسی را ندارم که به من کمک کرده و مرا در حوض بیندازد. تا از جایم حرکت می کنم، شخص دیگری پیش از من داخل می شود.» ۸ عیسی به او گفت: «برخیز، بسترت را بردار و برو!» ۹ آن مرد همان لحظه شِفا یافت و بستر خود را برداشت و رفت. آن روز، روز سَبَت بود ۱۰ به همین دلیل یهودیان به مردی که شِفا یافته بود، گفتند: «امروز روز سَبَت است، تو اجازه نداری بستر خود را ببری.» ۱۱ او در جواب آنها گفت: «آن کسی که مرا شِفا داد، به من چنین گفت: بسترت را بردار و برو.» ۱۲ از او پرسیدند: «چه شخصی به تو گفت بسترت را بردار و برو؟» ۱۳ اما مردی که شِفا یافته بود او را نمی شناخت زیرا آن محل پُر از جمعیت بود و عیسی از آنجا رفته بود. ۱۴ پس از آن عیسی او را در خانۀ خدا دید و به او گفت: «اکنون که شِفا یافته ای، دیگر گناه نکن مبادا به وضع بدتری دچار شوی.» ۱۵ آن مرد رفت و به بزرگان یهود گفت: «کسی که مرا شِفا داده بود، عیسی است.» ۱۶ پس بزرگان یهود به آزار و اذیت عیسی پرداختند، زیرا او این کار را در روز سَبَت انجام داده بود. ۱۷ عیسی به آنها گفت: «پدرم تا اکنون کار می کند و من هم کار می کنم.» ۱۸ پس بزرگان یهود تلاش بیشتر کردند تا او را به قتل برسانند چون او نه تنها روز سَبَت را شکسته بلکه خدا را نیز پدر خود خوانده و خود را با خدا برابر کرده بود. ۱۹ پس عیسی به آنها جواب داد: «به یقین به شما می گویم که پسر هیچ چیزی از خود نمی تواند بکند مگر آنچه را ببیند که پدر انجام می دهد. هر چه پدر می کند، پسر هم می کند، ۲۰ زیرا پدر، پسر را دوست دارد و هر آنچه خود می کند، به پسر نیز نشان می دهد و کارهای بزرگتر از این هم به او نشان داده خواهد شد تا شما تعجب کنید. ۲۱ زیرا همان طور که پدر، مُرده گان را زنده می کند و به آنها زندگی می بخشد، پسر هم هر کسی را بخواهد، زنده می کند. ۲۲ چون پدر بر هیچ کس داوری نمی کند، او تمام داوری را به پسر سپرده است، ۲۳ تا آن که همه پسر را همان طور احترام کنند که پدر را احترام می کنند. کسی که پسر را احترام نمی کند پدری را که آن پسر را فرستاده، نیز احترام نکرده است. ۲۴ به یقین به شما می گویم، هر کسی سخنان مرا بشنود و به فرستندۀ من ایمان بیاورد، زندگی ابدی دارد و هرگز بر او قضاوت نخواهد شد بلکه از مرگ رهایی یافته و به زندگی رسیده است. ۲۵ به یقین به شما می گویم که زمانی می آید و در واقع همین حالا آمده است که مُرده گان صدای پسر خدا را خواهند شنید و هر کسی بشنود، زنده خواهد شد. ۲۶ زیرا همان طور که پدر سرچشمۀ حیات است، به پسر هم این قدرت را بخشیده است تا سرچشمۀ حیات باشد ۲۷ و به او صلاحیت داده تا داوری کند زیرا او پسر انسان است. ۲۸ از این تعجب نکنید زیرا زمانی خواهد آمد که همۀ مُرده گان صدای او را شنیده ۲۹ و از قبرهای خود بیرون خواهند آمد، نیکوکاران برای زندگی ابدی و بدکاران برای داوری برخواهند خواست. ۳۰ من از خود نمی توانم کاری انجام دهم بلکه مطابق آنچه که می شنوم قضاوت می کنم و قضاوت من عادلانه است، زیرا در پی انجام خواسته های خودم نیستم بلکه ارادۀ پدری را انجام می دهم که مرا فرستاده است. ۳۱ اگر من دربارۀ خودم شهادت بدهم، شهادت من درست نیست ۳۲ ولی شخص دیگری است که دربارۀ من شهادت می دهد و می دانم که شهادت او دربارۀ من درست است. ۳۳ شما قاصدانی پیش یحیی فرستادید و او به حقیقت شهادت داد. ۳۴ اما من به شهادت انسان نیاز ندارم بلکه به خاطر نجات شما این سخنان را می گویم. ۳۵ یحیی مانند چراغ بود که می سوخت و می درخشید، و شما می خواستید برای مدتی در نور او شادمانی کنید. ۳۶ اما من شاهد بزرگتر از یحیی دارم، یعنی کارهایی که پدر به من سپرده است تا آن را انجام دهم. پس همین کارهایی که می کنم، شهادت می دهند که پدر مرا فرستاده است. ۳۷ آن پدری که خودش مرا فرستاده است منبع شهادت من است. شما هرگز نه صدایش را شنیده اید نه صورتش را دیده اید، ۳۸ و کلام او در شما ساکن نیست، زیرا به آن کسی که فرستاده است ایمان نمی آورید. ۳۹ نوشته های پیامبران را خوب می خوانید، چون خیال می کنید که در آنها زندگی ابدی خواهید یافت اما همین نوشته ها دربارۀ من شهادت می دهند ۴۰ ولی شما نمی خواهید پیش من بیایید تا زندگی ابدی را به دست آورید. ۴۱ من از مردم توقع احترام ندارم. ۴۲ اما شما را می شناسم که محبت خدا را در دل ندارید. ۴۳ من به نام پدر خود آمده ام و شما مرا قبول نمی کنید، ولی اگر کسی به نام خود بیاید، او را می پذیرید. ۴۴ چگونه می توانید ایمان بیاورید، وقتی که از یکدیگر توقع احترام دارید ولی احترامی را که از جانب خدا می آید نمی خواهید؟ ۴۵ گمان نکنید که من در حضور پدر، شما را ملامت خواهم ساخت. یگانه کسی که شما را ملامت می نماید موسی است، همان کسی که به او امیدوار هستید. ۴۶ اگر شما به موسی ایمان می داشتید، باید به من نیز ایمان می آوردید، زیرا او دربارۀ من نوشته است. ۴۷ اما اگر به نوشته های او ایمان ندارید، چگونه می توانید سخنان مرا باور کنید؟»

۱ در همین زمان، جزیه گیران و دیگر بدکاران دَور عیسی جمع شده بودند تا به سخنان او گوش دهند. ۲ فریسیان و علمای شریعت غُر غُر کنان گفتند: «این مرد اشخاص رانده شده را با خوشی می پذیرد و با آنها غذا می خورد.» ۳ پس عیسی یک مَثَل آورد و گفت: ۴ «اگر یکی از شما صد گوسفند داشته باشد و یکی از آنها را گم کند، چه می کند؟ آیا نود و نُه تای دیگر را در چراگاه نمی گذارد و به دنبال آن گمشده نمی رود تا آن را پیدا کند؟ ۵ وقتی گوسفند را پیدا کرد، با خوشحالی آن را به سر شانه های خود گذاشته ۶ و به خانه می برد و همۀ دوستان و همسایه گان را جمع می کند و می گوید: «با من خوشی کنید، گوسفند گمشدۀ خود را پیدا کرده ام.» ۷ بدانید، برای یک گناهکار که توبه می کند، خوشی بزرگتری در بهشت برپا خواهد شد نسبت به نود و نُه شخص پرهیزگار که نیازی به توبه ندارند.» ۸ عیسی ادامه داد: «اگر زنی ده سکۀ نقره داشته باشد و یکی را گم کند، آیا چراغی روشن نمی کند و خانه را جارو کرده هر گوشۀ خانه را نمی گردد تا آن را پیدا کند؟ ۹ وقتی سکه را پیدا کرد، همۀ دوستان و همسایه گان خود را جمع می کند و می گوید: «با من خوشی کنید، پولی را که گم کرده بودم پیدا کردم.» ۱۰ به همین گونه بدانید که برای یک گناهکار که توبه می کند، فرشته گان خدا خوشی می کنند.» ۱۱ عیسی باز گفت: «مردی بود که دو پسر داشت. ۱۲ پسر خوردتر به پدرش گفت: «پدر، سهم مرا از دارایی خود به من بده.» پس پدر دارایی خود را بین دو پسرش تقسیم کرد. ۱۳ چند روز پس از آن، پسر خوردتر سهم خود را به پول نقد تبدیل کرد و راهی سرزمین دور شد. در آنجا همۀ دارایی خود را در عیاشی بر باد داد. ۱۴ وقتی تمام آن را خرج کرد، قحطی شدید در آن سرزمین رُخ داد و او محتاج گردید. ۱۵ پس پسر رفت و نوکر یکی از مردمان آن محل شد. آن شخص او را به مزرعۀ خود فرستاد تا خوکهایش را بچراند. ۱۶ پسر آرزو داشت شکم خود را با خوراکی که خوکها می خوردند پُر کند، ولی هیچ کس به او چیزی نمی داد. ۱۷ آخر به خود آمد و گفت: «بسیاری از نوکران پدرم نان کافی، حتی اضافی دارند و من در اینجا نزدیک است از گرسنه گی بمیرم. ۱۸ پس بر می خیزم و پیش پدر خود می روم و به او می گویم: پدر، من نسبت به خدا و نسبت به تو گناه کرده ام. ۱۹ دیگر لایق آن نیستم که پسر تو گفته شوم. با من هم مانند یکی از نوکران خود رفتار کن.» ۲۰ پس برخاست و راهی خانۀ پدر شد. هنوز به خانه نرسیده بود که پدرش او را از دور دید و دلش به حال پسرش سوخت و به طرف او دوید، دست به گردنش انداخت و به گرمی او را بوسید. ۲۱ پسر گفت: «پدر، من مقابل خدا و پیش تو گناه کرده ام. دیگر لایق آن نیستم که پسر تو گفته شوم.» ۲۲ اما پدر به نوکران خود گفت: «زود بروید! بهترین چپن را بیاورید و به او بپوشانید. انگشتری به انگشتش و کفش به پاهایش کنید. ۲۳ گوسالۀ چاق را هم بیاورید و بکُشید تا جشنی برپا کنیم، ۲۴ چون این پسر من مُرده بود، ولی حالا زنده شده است. او گم شده بود، اما حالا پیدا شده است.» به این ترتیب جشن و خوشی شروع شد. ۲۵ در این هنگام پسر کلانش در مزرعه بود، وقتی بازگشت و به خانه نزدیک شد، صدای موسیقی و رقص را شنید. ۲۶ پس یکی از نوکران را صدا کرد و پرسید: «چه خبر است؟» ۲۷ نوکر به او گفت: «برادرت آمده است و پدرت چون او را صحیح و سالم باز یافته است، گوسالۀ چاق را برای او کُشته است.» ۲۸ پسر بزرگ چنان قهر شد که حتی نمی خواست به داخل بیاید. پدرش بیرون آمد و پیش او زاری کرد. ۲۹ اما او در جواب پدر گفت: «تو خوب می دانی که من در این چند سال مانند یک غلام به تو خدمت کرده ام و هیچ وقت از اوامر تو سرپیچی نکرده ام اما تو حتی یک بزغاله هم به من ندادی تا با دوستان خود جشن بگیرم. ۳۰ مگر همین که این پسرت پیدا شد، در حالی که همۀ ثروت تو را با فاحشه ها تلف کرد، با آن هم برای او گوسالۀ چاق را کُشتی.» ۳۱ پدر گفت: «پسرم، تو همیشه با من هستی و هر چه من دارم از توست. ۳۲ اما اکنون باید جشن بگیریم و خوشی کنیم، زیرا این برادر تو که مُرده بود، زنده شده است و گم شده بود، پیدا شده است.»»

اشعیا ۵۳:۶ · یوحنا ۵:۲۷ · لوقا ۱۵ · TDV

در می‌خوانیم که پدر به پسر اختیار داوری داده است، زیرا او پسر انسان است. با این حال، در اولین آمدن خود، او برای داوری نیامد، بلکه، همان‌طور که آیه امروز به ما می‌گوید، برای جستجو و نجات آمد.

انجیل لوقا به ما بر فیضی تأکید می‌کند که در نیاز بزرگ انسان‌ها به عنوان گناهکاران، با آنها روبرو شده است. در تمثیل سه‌بخشی در ، ما چیزی از وسعت این فیض را می‌بینیم. مردی که یک گوسفند را گم می‌کند، به دنبال آن می‌گردد تا آن را بیابد. این، البته، تصویری از ماست که گوسفندان گمشده خود را می‌جوید. زنی که یک سکه را گم می‌کند، به دنبال آن می‌گردد تا آن را بیابد. این کار ذهنی روح‌القدس را در روح، در محکومیت، و هدایت به نشان می‌دهد. سپس، پدری که پسر گمشده خود را به خانه خوش آمد می‌گوید، تصویری شگفت‌انگیز از چگونگی پذیرش هر گناهکار ‌کار توسط خدا و پدر ماست. تمام الوهیت به نجات گناهکاران گمشده علاقه‌مند است.

این واقعیت که ، به عنوان پسر انسان، مجبور بود بجوید، به این معنی است که ما واقعاً گم شده بودیم: «همه ما مانند گوسفندان گمراه شده‌ایم؛ هر یک از ما به راه خود رفته‌ایم.» با این حال، به دنبال هر یک از ما آمد. و پس از یافتن ما، ما را نجات داد. چه کلمه شگفت‌انگیزی است نجات! همان‌طور که اغلب می‌، نجات دارای جنبه‌های گذشته، حال و آینده است. او ما را از گناهانمان و داوری ابدی که مستحق آن بودیم، نجات داده است. در حال حاضر، او روزانه ما را از خودمان—جسم و قدرت آن—و همچنین از بسیاری از خطرات در مسیری که اغلب حتی از وجود آنها آگاه نیستیم، نجات می‌دهد. سپس، در مورد آینده، او ما را کاملاً از حضور گناه نجات خواهد داد، زمانی که او در ربایش بیاید و به هر یک از خودی‌های خود بدنی ‌یافته بدهد. سپس ما با او در آن صحنه‌های روشن و مبارک خواهیم بود که گناه هرگز به آنجا نخواهد آمد! امروز!

در اصل در https://thelordisnear.org منتشر شده است. با هوش مصنوعی ترجمه شده، از جمله نقل‌قول‌های کتاب مقدس — هر ارجاعی را باز کنید تا آن را در کتاب مقدس به زبان دری بخوانید.

The Bible in Dari “Today’s Dari Version” © United Bible Societies and Pamir Ministries (OM). pamirministries.org

عکس از DA Studios در آنسپلش (https://unsplash.com/photos/a-dirt-field-with-trees-and-mountains-in-the-background-e_FaL8hzEnc)

روزهای اخیر

دیدن همه