خداوند نزدیک است — ۲۹ جون ۲۰۲۶: مرگ مسیح: تنها اساس نجات و رستگاری

خداوند نزدیک استدبلیو. تی. پی. وولستون

خداوند نزدیک است
همه مطالب

۱ من تاک حقیقی هستم و پدر من باغبان است. ۲ او هر شاخه یی را که در من وصل بوده و ثمر نیاورد، قطع می کند اما آن شاخه یی را که ثمر بیاورد پاک می سازد تا میوۀ بیشتر بدهد. ۳ شما با این تعلیمی که به شما دادم، پاک شده اید. ۴ در من بمانید و من در شما. چنان که شاخه نمی تواند از خود میوه آورد اگر در تاک نماند، شما نیز نمی توانید میوه آورید اگر در من نمانید. ۵ من تاک هستم و شما شاخه های آن. هر کسی در من بماند و من در او، میوۀ بسیار می آورد زیرا جدا از من هیچ چیزی کرده نمی توانید. ۶ هر کسی در من نماند مانند شاخه ای به دور افگنده می شود و خشک می گردد. مردم شاخه های خشکیده را جمع می کنند و در آتش می اندازند و می سوزانند. ۷ اگر در من بمانید و سخنان من در شما، هر چه بخواهید برای شما انجام داده خواهد شد. ۸ جلال پدر من در این است که شما میوۀ بسیار بیاورید و به این گونه شاگردان من خواهید بود. ۹ همان طور که پدر مرا دوست داشته است، من هم شما را دوست داشته ام. در محبت من بمانید. ۱۰ اگر احکام مرا نگهدارید، در محبت من ساکن خواهید بود چنان که من احکام پدر خود را نگهداشته ام و در محبت او ساکن می باشم. ۱۱ این چیزها را به شما گفتم تا خوشی من در شما باقی بماند و خوشی شما کامل گردد. ۱۲ حکم من این است که یکدیگر را دوست بدارید، همان طور که من شما را دوست داشته ام. ۱۳ محبتی بزرگتر از این نیست که کسی جان خود را فدای دوستان خود کند. ۱۴ شما دوستان من هستید اگر احکام مرا انجام دهید. ۱۵ دیگر شما را غلام نمی خوانم زیرا که غلام نمی داند اربابش چه می کند. اما من شما را دوستان خود خوانده ام زیرا که هر آنچه از پدر خود شنیده بودم، شما را از آن آگاه ساخته ام. ۱۶ شما مرا برنگزیده اید بلکه من شما را برگزیده ام و مقرر کردم که بروید و ثمر بخش باشید، ثمری که دایمی باشد تا هر چه به نام من از پدر بخواهید به شما عطا نماید. ۱۷ حکم من برای شما این است: یکدیگر را دوست بدارید. ۱۸ اگر جهان از شما نفرت دارد، بدانید که پیش از شما از من نفرت داشته است. ۱۹ اگر شما متعلق به این جهان می بودید، جهان شما را دوست می داشت. اما چون شما متعلق به این جهان نیستید و من شما را از این جهان برگزیده ام، پس جهان از شما نفرت دارد. ۲۰ این سخنان را که به شما گفتم، به خاطر بسپارید: غلام از ارباب خود بزرگتر نیست. اگر مرا آزار دادند، شما را نیز آزار خواهند داد، ولی اگر از سخنان من پیروی کردند، از سخنان شما نیز پیروی خواهند کرد. ۲۱ پس آنها همۀ این چیزها را در برابر شما انجام خواهند داد زیرا که شما به من تعلق دارید و آنها نمی دانند که فرستندۀ من کیست. ۲۲ اگر من نیامده بودم و با آنها سخن نگفته بودم، آنها گناهی نمی داشتند، ولی اکنون دیگر عذری برای گناه خود ندارند. ۲۳ کسی که از من نفرت دارد، از پدر من نیز نفرت دارد. ۲۴ اگر من کارهایی را که هیچ کسی دیگر در میان آنها انجام نداده بود نمی کردم، آنها گناهی نمی داشتند، ولی آنها کارهای مرا دیده اند، با وجود این، هم از من و هم از پدرم نفرت دارند. ۲۵ این چیزها واقع می شود تا کلامی که در تورات نوشته شده است، تکمیل گردد که می گوید: «آنها بی سبب از من نفرت دارند.» ۲۶ اما وقتی پشتیبان شما که من او را از جانب پدر نزد شما می فرستم بیاید، یعنی همان روح راستی که از نزد پدر می آید، او دربارۀ من شهادت خواهد داد. ۲۷ و شما نیز بر من شهادت خواهید داد زیرا از آغاز با من بوده اید.

۱ عیسی دوازده شاگرد را پیش خود خواست و به آنها قدرت و صلاحیت داد تا بر تمامی ارواح شیطانی مسلط شوند و مرضها را شِفا دهند. ۲ او سپس آنها را فرستاد تا پادشاهی خدا را اعلام کنند و مریضان را شِفا دهند. ۳ عیسی به آنها گفت: «در سفر هیچ چیز با خود نگیرید: نه چوبدست، نه خورجین، نه نان و نه پول و نه لباس اضافی. ۴ هرگاه شما را در خانه یی به خوشی بپذیرند تا وقتی در آن شهر هستید در آن خانه بمانید. ۵ اما کسانی که شما را به خوشی نپذیرند، شهر شان را ترک کنید و گرد و خاک آن شهر را هم از پاهای خود بتکانید، تا این شهادتی باشد بر ضد آنها.» ۶ شاگردان به راه افتاده، قریه به قریه می گشتند و خبر خوش را موعظه می نمودند و مریضان را شِفا می دادند. ۷ وقتی هیرودیس، والی جلیل از آنچه اتفاق افتاده بود آگاهی یافت، بسیار پریشان شد، چون عده یی می گفتند که یحیای تعمید دهنده زنده شده است. ۸ عده یی نیز می گفتند که الیاس پیامبر ظهور کرده و عده یی دیگر هم می گفتند که یکی از پیامبران قدیم زنده شده است. ۹ اما هیرودیس گفت: «من خود فرمان دادم که سر یحیی را از تنش جدا کنند، ولی این کیست که دربارۀ او این چیزها را می شنوم؟» پس او کوشش می کرد عیسی را ببیند. ۱۰ رسولان برگشتند و در مورد کارهایی که انجام داده بودند، به عیسی گزارش دادند. او آنها را با خود به شهری به نام بیت صیدا بُرد و نگذاشت کس دیگر همراه شان برود. ۱۱ وقتی مردم خبر شدند، به دنبال عیسی به راه افتادند. عیسی آنها را به خوشی پذیرفت و برای آنها دربارۀ پادشاهی خدا صحبت کرد و کسانی را که محتاج درمان بودند، شِفا داد. ۱۲ نزدیک غروب، هر دوازده شاگرد نزد عیسی آمدند و گفتند: «این مردم را رخصت بده تا به قریه ها و کِشتزارهای اطراف بروند و برای خود جای و خوراک پیدا کنند، زیرا ما در جای دور افتاده یی هستیم.» ۱۳ اما عیسی به آنها گفت: «شما خود تان به آنها غذا بدهید.» شاگردان گفتند: «ما فقط پنج نان و دو ماهی داریم، مگر این که خود ما برویم و برای همۀ این جمعیت غذا بخریم.» ۱۴ در آنجا حدود پنج هزار مرد بودند. عیسی به شاگردان گفت: «مردم را به گروه های پنجاه نفری بنشانید.» ۱۵ پس از آن که شاگردان چنین کردند، ۱۶ عیسی پنج نان و دو ماهی را گرفت، به آسمان نگاه کرد و خدا را شکر کرد. سپس نانها را توته کرد و به شاگردان داد تا به مردم تقسیم کنند. ۱۷ همۀ مردم خوردند و سیر شدند و شاگردان دوازده سبد باقیماندۀ نان و ماهی را جمع کردند. ۱۸ یک روز عیسی تنها در گوشه یی نشسته بود و دعا می کرد، شاگردانش نیز آنجا بودند. عیسی از آنها پرسید: «مردم مرا چه کسی می دانند؟» ۱۹ آنها جواب دادند: «عده یی می گویند یحیای تعمید دهنده هستی، عده یی می گویند الیاس پیامبر هستی و عده یی دیگر می گویند که یکی از پیامبران پیشین زنده شده است.» ۲۰ عیسی پرسید: «شما مرا چه کسی می دانید؟» پِطرُس جواب داد: «مسیح خدا.» ۲۱ پس به آنها امر کرد که این موضوع را به هیچ کس نگویند. ۲۲ عیسی همچنان به آنها گفت: «من، پسر انسان، باید بسیار رنج بکشم و از جانب بزرگان، سران کاهنان و علمای شریعت رد شوم. من باید کُشته شوم اما در روز سوم، دوباره زنده گردم.» ۲۳ سپس به همۀ آنها گفت: «اگر کسی بخواهد مرا پیروی کند باید از خود بگذرد و هر روز صلیب خود را بردارد و مرا پیروی کند. ۲۴ هر کسی بخواهد جان خود را حفظ کند آن را از دست خواهد داد اما هر کسی به خاطر من جان خود را فدا کند آن را نگه خواهد داشت. ۲۵ برای انسان چه فایده دارد که تمام جهان را به دست بیاورد اما جان خود را از دست بدهد یا به آن ضرر برساند؟ ۲۶ پس هر کسی از من و سخنان من شرم داشته باشد، من، پسر انسان، نیز وقتی با جلال خود و جلال پدر آسمانی و فرشته گان مقدس بیایم از او شرم خواهم داشت. ۲۷ به یقین بدانید، یک عده از کسانی که در اینجا هستند تا پادشاهی خدا را نبینند، طعم مرگ را نخواهند چشید.» ۲۸ عیسی حدود هشت روز بعد از گفتن این موضوع، پِطرُس، یوحنا و یعقوب را با خود گرفته برای دعا به بالای یک تپه رفت. ۲۹ عیسی هنگامی که دعا می کرد، چهره اش تغییر کرد و لباسهایش از سفیدی می درخشید. ۳۰ در همین موقع دیده شد که دو مرد با عیسی صحبت می کردند. آنها موسی و الیاس بودند ۳۱ که در جلال آسمانی ظاهر گشتند و با عیسی دربارۀ تکمیل هدف خدا که او باید در اورشلیم بمیرد، صحبت کردند. ۳۲ در این زمان پِطرُس و دیگر همراهان او به خواب رفته بودند اما وقتی بیدار شدند، جلال عیسی و آن دو مردی را که در کنار عیسی ایستاده بودند، دیدند. ۳۳ در حالی که آن دو نفر از نزد عیسی می رفتند، پِطرُس به عیسی گفت: «سَروَرم، چه خوب است که همۀ ما در اینجا هستیم! بیایید سه خیمه بسازیم: یکی برای تو، یکی برای موسی و یکی هم برای الیاس پیامبر.» پِطرُس واقعاً نمی دانست چه می گوید. ۳۴ هنوز حرف او به آخر نرسیده بود که ابری آمد و بر آنها سایه افگند. شاگردان وقتی دیدند ابری آنها را فرا گرفت، ترسیدند. ۳۵ از ابر صدایی آمد: «این است پسر برگزیدۀ من. به او گوش دهید!» ۳۶ وقتی آن صدا به پایان رسید، عیسی تنها بود. شاگردان خاموش ماندند و از آنچه در آن روز دیده بودند، به هیچ کسی چیزی نگفتند. ۳۷ روز بعد، وقتی عیسی و سه شاگردش از تپه پایین آمدند، جمعیت زیادی در انتظار عیسی بود. ۳۸ ناگهان مردی از بین جمعیت فریاد زد: «استاد! از تو خواهش می کنم به پسر من که یگانه فرزند من است، نظر بینداز! ۳۹ یک روح بر او حمله می کند و او ناگهان فریاد می زند، کف از دهانش بیرون می آید و بدنش به لرزه می افتد. آن روح او را مجروح کرده و به مشکل از او جدا می شود. ۴۰ از شاگردان تو خواهش کردم که آن روح را بیرون کنند اما نتوانستند.» ۴۱ عیسی جواب داد: «ای نسل بی ایمان و منحرف، تا چه وقت با شما باشم و شما را تحمل کنم؟» سپس عیسی به مرد گفت: «پسرت را اینجا بیاور.» ۴۲ اما قبل از آن که پسر به نزد عیسی برسد، روح شیطانی او را به زمین زد و سخت تکان داد. عیسی به روح شیطانی امر کرد که خارج شود و آن پسر را شِفا بخشیده به پدرش سپرد. ۴۳ همۀ مردم از بزرگی خدا حیران شدند. در حالی که مردم از تمام کارهای عیسی در حیرت بودند، عیسی به شاگردان خود گفت: ۴۴ «این سخنان مرا به یاد بسپارید! من، پسر انسان، به دست مردم تسلیم خواهم شد.» ۴۵ اما شاگردان نفهمیدند هدف او چیست. هدف عیسی برای آنها چنان پوشیده بود که نمی توانستند بفهمند و از پرسان کردن در این مورد نیز می ترسیدند. ۴۶ در بین شاگردان بحثی رُخ داد که کدام یک در میان آنها از همه بزرگتر است. ۴۷ عیسی افکار آنها را می فهمید، پس طفلی را گرفت و در کنار خود قرار داد ۴۸ و به آنها گفت: «هر کسی این طفل را به نام من بپذیرد، مرا پذیرفته است؛ و هر کسی مرا بپذیرد، خدا را که مرا فرستاده است، نیز می پذیرد. پس در بین شما آن کسی که کوچکترین است از همه بزرگتر است.» ۴۹ یوحنا گفت: «استاد! ما کسی را دیدیم که به نام تو ارواح شیطانی را بیرون می کرد اما چون از گروه ما نبود کوشش کردیم مانع کار او شویم.» ۵۰ عیسی گفت: «مانع کار او نشوید، زیرا هر کسی بر ضد شما نباشد، با شماست.» ۵۱ چون وقت آن فرا رسید که عیسی به آسمان بُرده شود، او با عزم جدی رو به سوی اورشلیم نهاد. ۵۲ عیسی قاصدانی را پیش از خود به یکی از قریه های سامریان فرستاد تا برای آمدن او تدارک ببینند. ۵۳ اما مردم نمی خواستند از عیسی پذیرایی کنند، چون معلوم بود که او عازم اورشلیم است. ۵۴ وقتی شاگردان یعنی یعقوب و یوحنا این جریان را دیدند، گفتند: «سَروَرا، آیا می خواهی که بگوییم از آسمان آتشی ببارد و همۀ آنها را بسوزاند؟» ۵۵ اما عیسی برگشت و آنها را به خاطر این حرف شان سرزنش کرد، ۵۶ سپس عیسی و شاگردانش به قریۀ دیگری رفتند. ۵۷ در بین راه مردی به عیسی گفت: «هر جا بروی من تو را پیروی می کنم.» ۵۸ عیسی به او جواب داد: «روباه ها برای خود خانه و پرنده گان برای خود آشیانه دارند اما من، پسر انسان، جایی ندارم که در آن استراحت کنم.» ۵۹ عیسی به مرد دیگر گفت: «مرا پیروی کن.» اما آن مرد گفت: «آقا، اگر اجازه بدهی اول بروم و پدرم را به خاک بسپارم.» ۶۰ عیسی جواب داد: «بگذار مُرده گان، مُرده گان خود را به خاک بسپارند. تو برو و پادشاهی خدا را در همه جا اعلام کن.» ۶۱ شخص دیگری گفت: «آقا، من شما را پیروی می کنم اما اجازه بفرما اول با خانواده ام خداحافظی کنم.» ۶۲ عیسی به او گفت: «کسی که در هنگام قلبه کردن به پشت سر ببیند، لیاقت آن را ندارد که برای پادشاهی خدا خدمت کند.»

۱ آنگاه دیدم که تخت نشین، طوماری در دست راست دارد که هر دو طرف آن نوشته شده و با هفت مُهر، بسته شده بود. ۲ من فرشتۀ نیرومندی را دیدم که با صدای بلند فریاد زد: «چه کسی سزاوار آن است که طومار را باز کند و مُهرهایش را بردارد؟» ۳ اما هیچ کس در آسمان یا روی زمین و یا زیر زمین قادر نبود که طومار را باز کند و ببیند در آن چه نوشته شده است. ۴ من زار زار گریه می کردم، زیرا کسی یافت نشد که سزاوار آن باشد که طومار را باز کند و یا به داخل آن ببیند. ۵ اما یکی از بزرگان به من گفت: «گریه مکن، زیرا آن شیر از قبیلۀ یهودا و نهالی از نسل داوود پیروز شده است که طومار را باز کند و آن هفت مُهرش را بردارد.» ۶ آنگاه دیدم که در مرکز آن تخت پادشاهی و در میان آن موجودات آسمانی و بزرگان، بره ای ایستاده بود که علامت برۀ قربانی شده را داشت. آن بره دارای هفت شاخ و هفت چشم بود. هفت چشمی که هفت روح از جانب خدا هستند و نزد همۀ جهان فرستاده شده اند. ۷ پس بره پیش آمد و طومار را از دست راست کسی که بر تخت پادشاهی نشسته بود، گرفت. ۸ همین که طومار را گرفت، آن چهار موجود آسمانی و آن بیست و چهار بزرگان، نزد بره رو به خاک افتادند. هر یک از آنها یک چنگ و ظرف طلایی پُر از خوشبویی که عبارت از دعاهای مقدسین یعنی دعاهای ایمانداران است، با خود داشتند. ۹ آنها سرود جدیدی می خواندند: «تو سزاوار هستی که آن طومار را بگیری، و مُهرهایش را باز کنی. زیرا تو کُشته شدی، و با خون خود مردم را از هر قبیله و زبان، هر قوم و ملت برای خدا خریدی. ۱۰ تو آنها را به سلطنت رسانیدی تا به عنوان کاهنان، خدای ما را خدمت کنند و آنها بر زمین سلطنت خواهند کرد.» ۱۱ آنگاه دیدم و صدای فرشته گان بی شماری را که هزاران هزار بودند، شنیدم. آنها گرداگرد آن تخت پادشاهی و موجودات آسمانی و بزرگان ایستاده بودند ۱۲ و با صدای بلند می گفتند: «سزاوار است آن برۀ قربانی شده، تا قدرت، ثروت، حکمت، توانایی، عزت، جلال و ستایش را دریافت کند.» ۱۳ آنگاه شنیدم هر مخلوقی که در آسمان و بر روی زمین، در زیر زمین، در بحر و همه چیزهایی که در آنهاست، با صدای بلند چنین سرودند: «ستایش، عزت، جلال و قدرت، بر آن کسی که بر تخت پادشاهی نشسته است، و بر آن بره تا به ابد باد!» ۱۴ و آن چهار موجود آسمانی گفتند: «آمین!» و بزرگان سجده نموده، او را پرستش کردند.

یوحنا ۱۵:۱۳ · لوقا ۹:۳۰–۳۱ · مکاشفه ۵:۹ · TDV

آیا چیزی شگفت‌انگیزتر از این می‌تواند باشد؟ آنها با درباره مرگ او صحبت می‌کنند. چه موضوع چشمگیری در آن کوه ! این دو مرد با درباره مرگ او می‌کنند، در که در آن لحظه او را یافته می‌بینند. راز شگفت‌انگیز! او به آنها گفت، همانطور که چند روز قبل به شاگردانش گفته بود، که باید بمیرد. چرا بمیرد؟ زیرا هیچ راهی برای من و شما به حضور خدا جز از طریق مرگ وجود ندارد. هیچ ‌ای برای من و شما جز با مرگ وجود ندارد؛ نه مرگ خودمان، بلکه مرگ کسی که مرگ بر او ادعایی نداشت، و برای خدا، برای نابودی قدرت شیطان، و برای رهایی و نجات انسان، به مرگ می‌رفت. و موسی و ایلیا با او درباره مرگش صحبت می‌کردند. و آیا می‌دانید من و شما در چه خواهیم کرد؟ ما همیشه یا با او، یا درباره او، و درباره مرگ او صحبت خواهیم کرد.

سرود مکاشفه چیست؟ « شایسته هستی که طومار را بگیری و مهرهای آن را باز کنی؛ زیرا کشته شدی، و ما را با خود برای خدا بازخرید کردی» (). سرود ابدی نجات‌یافتگان! «محبت بزرگتر از این هیچ کس ندارد، که جان خود را برای دوستانش فدا کند» ()، با این حال جان خود را برای ما فدا کرد وقتی که ما دوستان او نبودیم بلکه با او مخالف بودیم، و وقتی که ما او را دوست نداشتیم. آیا می‌توانید بگویید که را دوست داشته‌اید؟ نه! پس این را بیاموزید، شما را دوست داشت، و او برای شما به مرگ رفت؛ و بنابراین مرگ اساس و پایه نجات است. این با مرگ اوست که رستگاری ما به انجام می‌رسد. این با مرگ اوست که گناه از بین می‌رود. این با مرگ اوست که قدرت شیطان شکسته می‌شود، و با آن من و شما به خدا آورده می‌شویم. این فقط با مرگ اوست، هیچ چیز جز مرگ او.

در اصل در https://thelordisnear.org منتشر شده است. با هوش مصنوعی ترجمه شده، از جمله نقل‌قول‌های کتاب مقدس — هر ارجاعی را باز کنید تا آن را در کتاب مقدس به زبان دری بخوانید.

The Bible in Dari “Today’s Dari Version” © United Bible Societies and Pamir Ministries (OM). pamirministries.org

عکس از Ronnie Schmutz در Unsplash (https://unsplash.com/photos/a-very-tall-waterfall-in-the-middle-of-a-mountain-beO051yJ-iM)

روزهای اخیر

دیدن همه
  • جون ۲۸, ۲۰۲۶

    معلم و هر آنچه او تعلیم می‌دهد، تنها وسیله‌ای برای رسیدن به هدف است. او البته باید با...

  • جون ۲۷, ۲۰۲۶

    یک بار، در حالی که با پدرم در یک دریاچه کوچک ماهیگیری می‌کردم، ناگهان طوفانی شدید برخاست،...

  • جون ۲۶, ۲۰۲۶

    در اینجا پیوند بین خدا و خانواده را می‌بینیم. وقتی کسی از خدا متولد می‌شود، او برادر من...

  • جون ۲۵, ۲۰۲۶

    آخان شخصیتی تراژیک است که نه تنها خود، بلکه تمام خانواده‌اش را به داوری سختی کشاند. او...

  • جون ۲۴, ۲۰۲۶

    زمانی هر یک از ما بدن خود را وسیله‌ای می‌دانستیم که اراده خودمان در آن بیان می‌شد. زمانی...

  • جون ۲۳, ۲۰۲۶

    بیست و دو بخش مزمور ۱۱۹ با هم جریان دارند، زیرا مزمورنویس قدردانی خود را از کلام خدا...

  • جون ۲۲, ۲۰۲۶

    خدای خالق بزرگ ما، خدای دانای مطلق و قادر مطلق، نگهدارنده جهان وسیع ماست. او همه چیز را...