۱ روز سیزدهم آذر، روزی که اولین فرمان پادشاه می بایست اجرا شود و دشمنان یهودیان در آرزوی شکست کامل آن ها بودند، فرا رسید. اما موضوع برعکس شد و یهودیان بر دشمنان خود غلبه کردند. ۲ در تمام شهرها و ولایات امپراطوری، یهودیان برای حمله به کسانی که در صدد آزار آن ها بودند جمع شدند و هیچ کسی جرأت نداشت علیه آن ها قیام کند، چون در همه جا مردم از آن ها می ترسیدند. ۳ تمام مأمورین ولایتی، حاکمان، والیان و اهل دربار، همه به یهودیان کمک می کردند، چون آن ها از مردخای می ترسیدند. ۴ مردخای در سرتاسر مملکت مشهور شد، زیرا شخص مقتدری در دربار شاه بود و قدرت او هم روز بروز بیشتر می شد. ۵ پس یهودیان می توانستند هر طوریکه بخواهند با دشمنان خود رفتار کنند. آن ها با شمشیر بر دشمنان خود حمله می کردند و همه را می کشتند.
۶ تنها در پایتخت، یعنی در شهر شوش، یهودیان پنجصد نفر را کشتند. 7-10 و ده پسر هامان بن همداتا دشمن یهودیان بنامهای فَرشَنداطا، دَلفون، اَسفانا، فُوراتا، اَدَلیا، اَریداتا، فَرمَشتا، اریسای، اریدای، یزاتا در بین کشته شدگان بودند. ولی اموال کسی تاراج نشد.
11 تعداد کشته شدگان در شهر شوش همان روز به اطلاع پادشاه رسید. 12 پس از آن پادشاه به ملکه اِستَر گفت: «تنها در شهر شوش یهودیان پنجصد نفر از جمله ده پسر هامان را کشته اند. معلوم نیست در سایر ولایات چقدر مردم را کشته اند. آیا خواهش دیگری هم داری؟ هر چه بخواهی به تو می دهم. حالا بگو که چه می خواهی تا به تو بدهم.»
13 اِستَر در پاسخ گفت: «اگر پادشاه موافق باشند به یهودیان در شهر شوش اجازه داده شود فردا هم کار امروز خود را تکرار کنند و اجساد ده پسر هامان را به دار بیاویزند.» 14 پادشاه امر کرد که درخواست او عملی شود و فرمان لازم در شهر شوش اعلام شد. اجساد پسران هامان به معرض تماشای عموم گذاشته شد. 15 در روز چهاردهم آذر باز یهودیان جمع شدند و سیصد نفر دیگر را در آن شهر کشتند. اما بازهم اموال هیچ کس را تاراج نکردند.
16 یهودیان در سایر ولایات هم متحد شده از خود دفاع کردند. آن ها هفتاد و پنج هزار نفر از دشمنان خود را کشتند و خود را از شر آن ها خلاص کردند. ولی مال هیچ کس را غارت نکردند. 17 این کشتار در روز سیزدهم آذر رخ داد. روز بعد، یعنی روز چهاردهم هیچ کس کشته نشد و روز جشن و سرور برای یهودیان بود. 18 یهودیان روز پانزدهم را جشن گرفتند، چون آن ها روزهای سیزدهم و چهاردهم مشغول کشتن دشمنان خود بودند. روز پانزدهم از کشتن دست کشیدند. 19 به این دلیل یهودیانِ که در اطراف شهر زندگی میکنند، روزِ چهاردهم ماه آذر را جشن می گیرند و به یکدیگر غذا هدیه می دهند.
20 مردخای امر کرد که شرح این وقایع را بنویسند و نامه هائی به تمام یهودیان در سرتاسر امپراطوری فارس بفرستند، 21 و به آن ها بگویند هر سال روزهای چهاردهم و پانزدهم آذر را جشن بگیرند. 22 این روزهائی است که یهودیان از دست دشمنان خویش رهائی یافتند، و در این ماه بود که غم و غصۀ شان به خوشی و ناامیدی آن ها به امیدواری تبدیل شد. پس آن ها می بایست این روز را جشن بگیرند و به یکدیگر و به فقرا غذا هدیه بدهند. 23 یهودیان از امر مردخای اطاعت کردند و از آن ببعد، همه ساله این روز را جشن گرفتند.
24 هامان پسر همداتای اَجاجی و دشمن قوم یهود برای نابودی یهودیان قرعه (که آن را «پور» می گفتند) انداخته بود که در کدام روز کشته شوند. 25 اما اِستَر به حضور پادشاه رفت و پادشاه فرمانی صادر کرد که به موجب آن هامان گرفتار همان سرنوشتی شد که برای یهودیان در نظر گرفته بود، یعنی او و پسرانش به دار آویخته شدند. 26 به این دلیل آن ایام را پوریم می نامند که معنی آن «قرعه» است. یهودیان به خاطر نامه هائی که مردخای نوشته بود و هم چنین به دلیل آنچه که برای خودشان اتفاق افتاده بود، 27 این را رسم خود قرار دادند که خودشان و همچنین فرزندانشان و کسانیکه به دین یهودی می گروند، همه ساله این دو روز را طبق امر مردخای جشن بگیرند. 28 لهذا، قرار بر این شد که تمام خانواده های یهودی، نسل اندر نسل، در هر شهر و دیاری که باشند این روزها را بیاد آورده، جشن بگیرند.
29 آنگاه ملکه اِستَر، دختر اَبِیحایَل، با استفاده از اختیارات و قدرتی که بعنوان ملکه داشت، نامۀ مردخای را مبنی بر برگزاری دائمی مراسم پوریم تائید کرد. 30 نامه به نام تمام یهودیان بود و نسخه های آن به یکصد و بیست و هفت ولایت در امپراطوری فارس فرستاده شد که حاوی دعای صلح و آرامش برای یهودیان بود. 31 و از آن ها و فرزندانشان درخواست شده بود که همانطوریکه مراسم روزه و سوگواری را رعایت می کنند، ایام پوریم را نیز برگزار نمایند. به این ترتیب، مراسم ایام پوریم از طرف اِستَر تأیید و ثبت دفتر شد. 32 دستور اِستَر در مورد تائید قوانین مربوط به پوریم بر روی طومار نوشته شده بود.
۱ وقتی عیسی سخنان خود را در مورد همۀ این چیزها به پایان رسانید در مورد خود به شاگردانش گفت: ۲ «شما می دانید که بعد از دو روز عید فِصَح است و پسر انسان را تسلیم خواهند کرد و بر صلیب خواهند کشید.» ۳ در همین وقت سران کاهنان و بزرگان قوم در حویلی کاهن اعظم «قیافا» گرد هم آمدند ۴ و مشورت کردند که چگونه با دسیسه عیسی را دستگیر کنند و به قتل رسانند. ۵ آنها گفتند: «این کار نباید در ایام عید انجام گردد، مبادا شورش در میان مردم ایجاد شود.»
۶ وقتی عیسی در بیت عنیا در خانۀ شمعون جذامی بود، ۷ زنی با ظرف مرمرین پُر از عطر گرانبها پیش او آمد و در حالی که عیسی سر دسترخوان نشسته بود، آن زن عطر را روی سر او ریخت. ۸ اما شاگردان عیسی چون این کار را دیدند، بسیار قهر شده گفتند: «این مصرف بیجا برای چیست؟ ۹ می شد آن را به قیمت خوب فروخت و پولش را به فقرا داد!» ۱۰ عیسی این را فهمید و به آنها گفت: «چرا مزاحم این زن می شوید؟ او کار بسیار خوب برای من کرده است. ۱۱ فقرا همیشه در بین شما خواهند بود اما من همیشه با شما نیستم. ۱۲ او با ریختن این عطر بر بدن من، مرا برای دفن آماده ساخته است. ۱۳ من به یقین برای شما می گویم که در هر جای دنیا که این خبر خوش موعظه شود، از این زن و کاری که انجام داده است، یاد خواهد شد.»
۱۴ پس از آن، یکی از آن دوازده شاگرد به نام یهودای اسخریوطی پیش سران کاهنان رفت ۱۵ و گفت: «اگر عیسی را به شما تسلیم کنم به من چه خواهید داد؟» سران کاهنان سی سکۀ نقره را شمرده به او دادند. ۱۶ از آن وقت یهودا به دنبال فُرصت مناسبی بود تا عیسی را تسلیم نماید.
۱۷ در اولین روز عید نان فطیر، شاگردان نزد عیسی آمده از او پرسیدند: «در کجا می خواهی برایت نان عید فِصَح را آماده کنیم؟» ۱۸ عیسی جواب داد: «در شهر نزد فلان شخص بروید و به او بگویید که استاد می گوید وقت من نزدیک است و عید فِصَح را با شاگردانم در خانۀ تو برگزار خواهیم کرد.» ۱۹ شاگردان آن طور که عیسی گفته بود، عمل کردند و نان فِصَح را آماده نمودند.
۲۰ چون وقت نان شب شد، عیسی با دوازده شاگرد خود برای نان خوردن نشست. ۲۱ در هنگام نان خوردن او به آنها گفت: «من به یقین برای شما می گویم که یکی از شما مرا تسلیم خواهد کرد.» ۲۲ شاگردان بسیار غمگین شدند و هر یک از آنها می پرسید: «استاد، آیا آن شخص من هستم؟» ۲۳ عیسی جواب داد: «کسی که دست خود را با من در یک کاسه فرو می برد، به من خیانت خواهد کرد. ۲۴ همان گونه که در نوشته های پیامبران آمده است، من، پسر انسان، خواهم مُرد اما وای بر آن کس که به من خیانت کند. برای آن شخص بهتر می بود که هرگز به دنیا نمی آمد.» ۲۵ آنگاه یهودا که او را تسلیم می کرد جواب داده گفت: «استاد، آیا آن شخص من هستم؟» عیسی جواب داد: «تو خودت می گویی.»
۲۶ هنگامی که آنها نان می خوردند، عیسی نان را برداشت و آن را برکت داده پاره کرد و به شاگردان داد و گفت: «بگیرید و بخورید، این است بدن من.» ۲۷ آنگاه پیاله را برداشت و پس از شکرگزاری آن را به شاگردان داد و گفت: «همۀ شما از این بنوشید ۲۸ زیرا این است خون من برای عهد و پیمانی که برای بخشیدن گناهان بسیاری ریخته می شود. ۲۹ من به شما می گویم که دیگر از این شربت انگور نخواهم نوشید تا روزی که با شما در پادشاهی پدرم آن را دوباره بنوشم.» ۳۰ پس از آن چند آیت از سرود مخصوص عید فِصَح را خواندند و به طرف کوه زیتون رفتند.
۳۱ آنگاه عیسی به آنها گفت: «امشب همۀ شما مرا ترک خواهید کرد، زیرا در نوشته های پیامبران آمده است: چوپان را می زنم و گوسفندهای گله پراگنده خواهند شد. ۳۲ اما پس از آن که دوباره زنده شوم، پیش از شما به منطقۀ جلیل خواهم رفت.» ۳۳ پِطرُس جواب داد: «حتی اگر همه تو را ترک نمایند، من هرگز چنین کاری نخواهم کرد.» ۳۴ عیسی به او گفت: «به یقین به تو می گویم که همین امشب پیش از آن که خروس بانگ بزند، تو سه بار مرا انکار خواهی کرد.» ۳۵ پِطرُس به او گفت: «حتی اگر لازم باشد که با تو بمیرم، تو را انکار نخواهم کرد.» شاگردان دیگر نیز همین را گفتند.
۳۶ پس عیسی با شاگردان خود به جایی که جِتسیمانی یاد می شد رسید، عیسی به آنها گفت: «در اینجا بنشینید تا من آنجا رفته دعا کنم.» ۳۷ عیسی پِطرُس و دو پسر زبدی را با خود بُرد. غم و اندوه بزرگی تمام وجود او را فرا گرفت ۳۸ و به آنها گفت: «روح من بسیار غمگین است، حتی نزدیک به مرگ می باشد، شما در اینجا باشید و با من بیدار بمانید.» ۳۹ عیسی کمی پیشتر رفت، رو به زمین نهاد و دعا کرده گفت: «ای پدر اگر ممکن است اجازه بده که این پیاله از من دور شود، اما نه به خواست من بلکه به ارادۀ تو.» ۴۰ بعد نزد شاگردان آمد و دید که آنها خوابیده اند، پس به پِطرُس گفت: «آیا نمی توانستید یک ساعت با من بیدار بمانید؟ ۴۱ بیدار باشید و دعا کنید تا دچار وسوسه نشوید، زیرا روح می خواهد اما جسم ناتوان است.» ۴۲ عیسی برای بار دوم رفت و باز دعا نموده گفت: «ای پدر، اگر ممکن نیست این جام بدون نوشیدن از من بگذرد، پس آنچه ارادۀ توست انجام شود.» ۴۳ عیسی آمد و باز هم شاگردان را در خواب یافت، زیرا نمی توانستند که چشمان خود را باز نگهدارند. ۴۴ پس، از پیش آنها رفت و برای بار سوم به همان کلمات دعا کرد. ۴۵ آنگاه نزد شاگردان برگشت و به آنها گفت: «آیا هنوز در خواب هستید و استراحت می کنید؟ ساعت آن رسیده است که من، پسر انسان، به دست گناهکاران تسلیم شوم. ۴۶ برخیزید برویم، آن کس که به من خیانت می کند حالا می رسد.»
۴۷ عیسی هنوز سخن می گفت که یهودا، یکی از آن دوازده شاگرد، همراه با گروه زیادی از کسانی که شمشیر و چوب به دست داشتند و از جانب سران کاهنان و بزرگان قوم فرستاده شده بودند، به آنجا رسیدند. ۴۸ یهودای خاین به آن جمعیت نشانی داده بود که: «هر کسی را که بوسیدم همان شخص عیسی است، او را بگیرید.» ۴۹ پس یهودا مستقیم به طرف عیسی رفت و گفت: «سلام، استاد،» و او را بوسید. ۵۰ عیسی به او گفت: «ای دوست، کارت را به زودی انجام بده.» پس آنها پیش رفتند و عیسی را محکم گرفته دستگیر کردند. ۵۱ در این لحظه یکی از کسانی که با عیسی بود، دست انداخته شمشیر خود را کشید و به غلام کاهن اعظم حمله کرد و گوش او را برید. ۵۲ ولی عیسی به او گفت: «شمشیر خود را غلاف کن! هر کسی شمشیر بکشد به شمشیر نیز کُشته می شود. ۵۳ فکر می کنی که من نمی توانم به پدر خود دعا کنم که بیش از دوازده لشکر فرشته را به کمک من بفرستد؟ ۵۴ اما در آن صورت نوشته های پیامبران چگونه کامل گردد که می گویند: این کار باید حتمی صورت گیرد؟»
۵۵ در همین هنگام عیسی به جمعیت خطاب کرده گفت: «مگر می خواهید یک یاغی را گرفتار کنید که مسلح با شمشیر و چوب برای دستگیری من آمده اید؟ من هر روز در خانۀ خدا با شما می نشستم و تعلیم می دادم و شما مرا گرفتار نکردید، ۵۶ اما تمام این چیزها واقع شد تا آنچه پیامبران نوشته اند، به انجام رسد.» در این وقت همۀ شاگردان او را ترک کرده، گریختند.
۵۷ گروهی که عیسی را گرفتار کرده بودند، او را نزد قیافا، کاهن اعظم بردند چون علمای شریعت و بزرگان یهود در آنجا جلسه داشتند. ۵۸ پِطرُس از دور به دنبال عیسی آمد تا به حویلی کاهن اعظم رسید و داخل شده در میان خدمتگاران نشست تا پایان کار را ببیند. ۵۹ سران کاهنان و شورای یهود کوشش می کردند شهادت دروغ بر ضد عیسی پیدا کنند تا بر اساس آن، او را به قتل برسانند. ۶۰ اما با آن که شاهدان زیادی پیش آمدند و شهادتهای دروغ دادند، شورا نتوانست دلیلی پیدا کند. در آخر دو شاهد دروغین پیش آمده، ۶۱ گفتند: «این مرد گفته است که من می توانم خانۀ خدا را ویران کنم و در ظرف سه روز دوباره آن را بسازم.» ۶۲ کاهن اعظم برخاسته از عیسی پرسید: «آیا به تهمتهایی که این شاهدان به تو می زنند، جواب نمی دهی؟» ۶۳ اما عیسی خاموش ماند. پس کاهن اعظم گفت: «تو را به خدای زنده سوگند می دهم به ما بگو، آیا تو مسیح پسر خدا هستی؟» ۶۴ عیسی گفت: «همان است که تو می گویی. اما به شما می گویم که بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست خدای قادر مطلق نشسته و سوار بر ابرهای آسمان می آید.» ۶۵ کاهن اعظم گریبان خود را پاره کرده گفت: «او کفر گفت! آیا شهادتی بالاتر از این می خواهید؟ شما حالا کفر او را با گوش خود شنیدید. ۶۶ شما چه فکر می کنید؟» آنها جواب دادند: «جزای او مرگ است.» ۶۷ پس به صورتش تُف انداخته او را زدند و دیگران بر رویش سیلی زده، ۶۸ می گفتند: «حالا ای مسیح! بگو که چه کسی تو را زده است.»
۶۹ در این وقت پِطرُس در بیرون حویلی نشسته بود که یکی از خدمه های کاهن اعظم پیش او آمده گفت: «تو هم با عیسای جلیلی بودی.» ۷۰ پِطرُس در حضور همۀ آنها انکار کرد و گفت: «من نمی دانم تو چه می گویی.» ۷۱ هنگامی که پِطرُس از آنجا به طرف دروازه حویلی رفت، یک زن خدمتگار دیگری او را دید و به کسانی که در آنجا بودند گفت: «این شخص هم با عیسای ناصری بود.» ۷۲ باز هم پِطرُس منکر شده گفت: «من سوگند می خورم که آن مرد را نمی شناسم.» ۷۳ کمی بعد کسانی که آنجا ایستاده بودند، پیش پِطرُس آمده به او گفتند: «یقین داریم که تو یکی از آنها هستی، چون از لهجه ات معلوم می شود.» ۷۴ اما پِطرُس در حالی که سوگند می خورد گفت: «من این مرد را نمی شناسم.» در همان لحظه خروس بانگ زد، ۷۵ و پِطرُس به یاد آورد که عیسی به او گفته بود: «پیش از آن که خروس بانگ بزند، تو سه بار خواهی گفت که مرا نمی شناسی.» پس بیرون رفت و زار زار گریست.
۱ وقتی عیسی ازدحام مردم را دید، به بالای کوه رفته و در آنجا نشست و شاگردانش نزد او آمدند ۲ عیسی شروع به سخن گفتن کرد و به آنها چنین تعلیم داد:
۳ «خوشا به حال کسانی که از فقر روحانی خود آگاه اند،
زیرا پادشاهی آسمانی از ایشان است.
۴ خوشا به حال ماتم زده گان،
زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.
۵ خوشا به حال فروتنان،
زیرا ایشان وارث زمین خواهند شد.
۶ خوشا به حال کسانی که گرسنه و تشنۀ عدالت هستند،
زیرا ایشان سیر خواهند شد.
۷ خوشا به حال رحم کننده گان،
زیرا ایشان رحمت خواهند یافت.
۸ خوشا به حال پاکدلان،
زیرا ایشان خدا را خواهند دید.
۹ خوشا به حال صلح کننده گان،
زیرا ایشان فرزندان خدا خوانده خواهند شد.
۱۰ خوشا به حال کسانی که به خاطر عدالت، جفا می بینند،
زیرا پادشاهی آسمانی از ایشان است.
۱۱ خوشحال باشید، وقتی که به خاطر من، شما را دشنام دهند، به شما آزار رسانند و تهمت نا حق به شما ببندند. ۱۲ آنگاه خوشحال باشید و بسیار خوشی کنید، زیرا اجر شما در بهشت بزرگ است، چون همین طور به پیامبران گذشته نیز آزار می رسانیدند.
۱۳ شما نمک دنیا هستید، ولی هرگاه نمک مزۀ خود را از دست دهد، چگونه می توان آن را بار دیگر نمکین ساخت؟ پس دیگر به کار نمی آید، دور انداخته شده و پایمال مردم می گردد.
۱۴ شما نور جهان هستید. شهری را که بالای کوهی ساخته شود، نمی توان پنهان کرد. ۱۵ هیچ کس چراغ را روشن نمی کند تا آن را زیر تشت بگذارد بلکه آن را بالای چراغدان می گذارد تا به همه کسانی که در خانه اند، روشنی دهد. ۱۶ پس بگذارید نور شما در برابر مردم بدرخشد تا کارهای نیک شما را ببینند و پدر آسمانی شما را ستایش نمایند.
۱۷ فکر نکنید که من آمده ام تا تورات و نوشته های پیامبران را منسوخ کنم. من نیامده ام تا آنها را منسوخ کنم بلکه آمده ام تا آنها را تکمیل کنم. ۱۸ به یقین به شما می گویم تا آسمان و زمین بر جای هستند، یک حرف و نقطه یی از تورات از بین نخواهد رفت تا آن که همۀ آن تکمیل گردد. ۱۹ پس هرگاه کسی حتی کوچکترین حکم شریعت را زیر پای کند و دیگران را چنین تعلیم دهد، در پادشاهی آسمانی خوردترین شمرده خواهد شد. اما اگر کسی شریعت را اجرا کند و به دیگران نیز چنین تعلیم دهد، در پادشاهی آسمانی، بزرگ خوانده خواهد شد. ۲۰ من برای تان می گویم که اگر عدالت تان از عدالت علمای شریعت و فریسیان بیشتر نباشد، به پادشاهی آسمانی داخل نخواهید شد.
۲۱ شنیده اید که در قدیم به مردم گفته شده است: «قتل نکن و هر کس مرتکب قتل شود، محاکمه خواهد شد.» ۲۲ اما من به شما می گویم: هر کس نسبت به برادر خود قهر شود، سزاوار محاکمه است و هر کسی برادر خود را جاهل بخواند، به محکمه بُرده خواهد شد و اگر کسی برادر خود را احمق بخواند، مستحق آتش دوزخ خواهد بود. ۲۳ پس اگر هدیۀ خود را به قربانگاه ببری و در آنجا به خاطر بیاوری که برادرت از تو قهر است، ۲۴ هدیۀ خود را پیش قربانگاه بگذار و اول برو با برادر خود آشتی کن و پس از آن برگرد و هدیۀ خویش را تقدیم کن.
۲۵ با مدعی خود وقتی که هنوز در راه محکمه هستی صلح نما، مبادا آن مدعی تو را به دست قاضی بسپارد و قاضی تو را به دست نگهبان بدهد و زندانی شوی. ۲۶ به راستی بدان که تا آخرین پولت را ندهی از زندان بیرون نخواهی آمد.
۲۷ شنیده اید که گفته شده است: «زنا نکن.» ۲۸ اما من به شما می گویم: هرگاه کسی از روی شهوت به زنی ببیند، در دل خود با او زنا کرده است. ۲۹ پس اگر چشم راست تو باعث گمراهی تو می شود، آن را بکش و دور بینداز، زیرا بهتر است عضوی از بدن خود را از دست بدهی تا این که با تمام بدن به دوزخ انداخته شوی. ۳۰ اگر دست راستت تو را گمراه می سازد، آن را بریده و دور بینداز، زیرا بهتر است عضوی از بدن خود را از دست بدهی تا این که با تمام بدن به دوزخ بیفتی.
۳۱ همچنان گفته شده است: «هر مردی که زن خود را طلاق می دهد، باید طلاقنامه یی به او بدهد.» ۳۲ اما من به شما می گویم: هر کسی که زن خود را جز به علت زنا طلاق دهد، او را به زناکاری می کشاند و هر کس با چنین زنی ازدواج نماید، زنا می کند.
۳۳ همچنان شنیده اید که از قدیم به مردم گفته شده است: «سوگند دروغ نخور و به هر سوگندی که به نام خداوند خورده ای عمل نما.» ۳۴ اما من می گویم: به هیچ وجه سوگند یاد نکن، نه به آسمان زیرا که تخت خداست، ۳۵ نه به زمین زیرا که پای انداز اوست، نه به اورشلیم چون که شهر آن پادشاه بزرگ است ۳۶ و نه به سر خود به خاطری که قادر نیستی مویی از آن را سیاه یا سفید کنی. ۳۷ پس سخن شما فقط بلی یا نخیر باشد. اگر بیشتر از آن بگویید از جانب شیطان است.
۳۸ شنیده اید که گفته شده است: «چشم در بدل چشم و دندان در بدل دندان.» ۳۹ اما من به شما می گویم: از کسی که به تو بدی می کند، انتقام نگیر. اگر کسی بر روی راست تو سیلی می زند، روی دیگرت را هم به طرف او بگردان. ۴۰ هرگاه کسی تو را به خاطر گرفتن پیراهنت به محکمه بکشد، کرتی خود را هم به او ببخش. ۴۱ هرگاه شخصی تو را به رفتن یک کیلومتر راه مجبور کند، دو کیلومتر با او برو. ۴۲ کسی که از تو چیزی می خواهد، ببخش و از کسی که قرض می خواهد، روی نگردان.
۴۳ شنیده اید که گفته شده است: «همسایۀ خود را دوست بدار و از دشمنت نفرت داشته باش.» ۴۴ اما من به شما می گویم: دشمنان تان را دوست داشته باشید و برای کسانی که به شما جفا می رسانند، دعا کنید ۴۵ تا فرزندان پدر آسمانی خود باشید، زیرا او آفتاب خود را بر بدکاران و درستکاران یکسان می تاباند و باران خود را بر پرهیزگاران و بدکاران می باراند. ۴۶ اگر فقط کسانی را دوست داشته باشید که شما را دوست دارند، چه اجری دارید؟ مگر جزیه گیران این کار را نمی کنند؟ ۴۷ اگر فقط به دوستان خود سلام بدهید چه کار فوق العاده یی کرده اید؟ مگر جزیه گیران این کار را نمی کنند؟ ۴۸ پس شما کامل باشید، همان طور که پدر آسمانی شما کامل است.
اِستَر ۹:۱–۴ · متی ۲۶:۵۳ · متی ۵:۴۴ · TDV
شاه اخشورش به احترام گذاشتن به مردخای ادامه داد و انگشتر مُهری را که از هامان گرفته بود، به او داد و او را با لباس سلطنتی آراست. بنا به درخواست استر برای جبران خسارتی که هامان وارد کرده بود، او به مردخای و استر دستور داد تا نامههایی بفرستند که در آن خواستههای خود را به هر ولایت در سراسر سرزمین بیان کنند. آنها این کار را کردند و به یهودیان در همه جا اجازه دادند تا در روزی که قرار بود کشته شوند، از خود در برابر دشمنانشان دفاع کنند.
در روزی که دشمنانشان قصد داشتند یهودیان را نابود کنند، «یهودیان با ضربه شمشیر، با کشتار و ویرانی، همه دشمنان خود را شکست دادند.» در این کار، آنها 500 مرد و ده پسر هامان را در پایتخت، و 75,000 نفر را در ولایات کشتند، اما هیچ غنیمتی را برنداشتند، اگرچه اجازه داشتند این کار را بکنند. روز بعد آنها 300 نفر دیگر را درشوشان کشتند. درحالی که قوم زمینی او اغلب رنج زیادی کشیدهاند، خداوند با وفاداری خود هر تلاش دشمنانشان را برای نابودی آنها خنثی کرده است.
آیا ما ایمانداران امروز باید از این مثال از استر استفاده کنیم تا با هم متحد شویم و علیه کسانی که ما را ستم میکنند و آزار میدهند بجنگیم؟ خداوند ما عیسی میتوانست دوازدهلژیون فرشته را برای دفاع از خود فرا بخواند (متی 26:53)، اما این کار را نکرد. او به پیروان خود میگوید: «اما من به شما میگویم، دشمنان خود را دوست بدارید، کسانی را که شما را لعنت میکنند برکت دهید، به کسانی که از شما متنفرند نیکی کنید، و برای کسانی که با شما بدرفتاری میکنند و شما را آزار میدهند دعا کنید» (5:44). بسیاری از آزاردهندگان با رفتار ایماندارانی که از خداونداطاعت میکنند، به مسیح گرویدهاند.