آرامشی برای روح خسته هست، آرامشی در محبت نجاتدهنده هست؛ آرامشی در فیضی که مرا کامل کرده است— که سرگردانان را میجوید.
آرامشی در محبت لطیف هست که راه ما را در پایین پیموده است؛ که به ما جایگاهی در قلمروهای بالا داده است، اما میتواند تمام غمهای ما را بداند.
آرامشی در فیض آرامبخش هست که از آن قلمروهای بالا جاری میشود؛ چه آرامشی در این فکر—ما چهره او را خواهیم دید، کسی که به ما آموخته است محبت او را بشناسیم!
آرامشی در میان غم هست، زیرا غم دلیل محبت بوده است؛ شیرین است در آن محبت تسکین یافتن، هنگامی که غمهای زمین را تجربه میکنیم.
آرامشی در قلب نجاتدهنده هست که هرگز غم را رد نکرد، بلکه در آنچه گناه سهم ما ساخته بود، یافت مکان نمایش محبت خود را.
آرامشی در یوغ مبارک هست که هیچ ارادهای جز اراده او نمیشناسد؛ که از راه او و کلماتی که گفت، میآموزد آن صبر محبتآمیز چیست.
جایی که او نیز پیش از ما رفته است، راهی است که ما باید بپیماییم؛ و به آرامشی میرسد که غم در آن پایان مییابد— به مکانی که قدمهای او رهنمون شده است.
— جی. ان. داربی






