خداوند نزدیک است — ۱۲ جولای ۲۰۲۶: متی ۲۷:۳-۴

خداوند نزدیک استبرایان رینولدز

خداوند نزدیک است
همه مطالب

۱ وقتی صبح شد سران کاهنان و بزرگان قوم بر ضد عیسی دسیسه ساختند تا چگونه او را محکوم به مرگ کنند. ۲ پس او را دست بسته بُرده به پیلاطوس، والی روم سپردند. ۳ وقتی یهودا یعنی همان کسی که عیسی را تسلیم کرده بود، دید عیسی محکوم به مرگ شده است، از کار خود پشیمان شد و سی سکۀ نقره را به سران کاهنان و بزرگان قوم باز گردانید. ۴ یهودا گفت: «من گناه کرده ام که یک مرد بیگناه را تسلیم کردم تا بمیرد.» اما آنها گفتند: «این را به ما چه؟ خودت می دانی!» ۵ پس او سکه ها را در خانۀ خدا روی زمین انداخت و بیرون رفت و خود را به دار آویخت. ۶ سران کاهنان سکه ها را برداشته گفتند: «روا نیست که این سکه ها به خزانۀ خانۀ خدا انداخته شود، زیرا خونبهاست.» ۷ پس مشورت کردند و با آن پول مزرعۀ کوزه گر را خریدند تا غیر یهودیان قبرستانی داشته باشند. ۸ به همین خاطر آن زمین تا به امروز «مزرعۀ خون» نامیده می شود. ۹ پس پیشگویی ارمیای نبی کامل شد که می گوید: «آنها همان سی سکۀ نقره را به عنوان بهای او گرفتند، بهایی که مردم اسرائیل برای او تعیین کرده بودند، ۱۰ و با آن مزرعۀ کوزه گر را خریدند. چنان که خداوند به من فرموده است.» ۱۱ عیسی در برابر والی ایستاده بود. والی از او پرسید: «آیا تو پادشاه یهودیان هستی؟» عیسی جواب داد: «همان طور است که تو می گویی.» ۱۲ ولی هنگامی که از سوی سران کاهنان و بزرگان قوم به عیسی تهمت زده می شد، او جوابی نمی داد. ۱۳ پس پیلاطوس به او گفت: «نمی شنوی که چه شهادتهایی بر ضد تو می دهند؟» ۱۴ اما عیسی حتی یک کلمه هم جواب نداد تا حدی که والی بسیار تعجب کرد. ۱۵ در ایام عید رسم این بود که والی یک زندانی را به خواست مردم آزاد می ساخت. ۱۶ در آن زمان باراباس، یک شخص بدنام، در زندان بود. ۱۷ وقتی مردم با هم جمع شدند، پیلاطوس به آنها گفت: «می خواهید کدام یک از این دو نفر را برای تان آزاد کنم؟ باراباس یا عیسای معروف به مسیح را؟» ۱۸ زیرا او می دانست که سران کاهنان از روی حسادت عیسی را تسلیم کرده اند. ۱۹ هنگامی که پیلاطوس در مقام داوری نشسته بود، زنش چنین پیامی به او فرستاد: «با آن مرد عادل کاری نداشته باش، زیرا از وقتی که من به خاطر او خواب دیدم، بسیار ناراحت هستم.» ۲۰ اما سران کاهنان و بزرگان قوم، جمعیت را تشویق نمودند تا از پیلاطوس بخواهند که باراباس را آزاد سازد و عیسی را اعدام کند. ۲۱ پس پیلاطوس از آنها پرسید: «کدام یک از این دو نفر را می خواهید که برای تان آزاد سازم؟» آنها گفتند: «باراباس را.» ۲۲ پیلاطوس بار دیگر از آنها پرسید: «پس با عیسای معروف به مسیح چه کنم؟» آنها با یک صدا به او گفتند: «مصلوبش کن.» ۲۳ پیلاطوس گفت: «چرا؟ او چه گناه کرده است؟» اما آنها با فریادی بلندتر گفتند: «مصلوبش کن!» ۲۴ وقتی پیلاطوس دید که دیگر فایده یی ندارد و ممکن است شورش ایجاد شود، آب خواست و پیشروی مردم دستهای خود را شُست و گفت: «من در خون این مرد مسؤولیت ندارم.» ۲۵ همۀ مردم جواب دادند: «خون این مرد به گردن ما و فرزندان ما باشد!» ۲۶ پس پیلاطوس باراباس را برای آنها آزاد نمود و امر کرد تا عیسی را شلاق زده و مصلوبش کنند. ۲۷ آنگاه عسکران پیلاطوس عیسی را به حویلی قصر والی بُردند و گروهی از عسکران را نیز دَور هم جمع کردند. ۲۸ اول لباسهای عیسی را کشیدند و چپن سرخ رنگی به او پوشانیده، ۲۹ تاجی از خار بافته بر سرش گذاشتند و چوبی به دست راست او دادند و در برابر او زانو زده به ریشخند می گفتند: «زنده باد پادشاه یهود.» ۳۰ آنها تُف بر او انداختند و چوب را از دستش گرفته بر سرش می زدند. ۳۱ پس از آن که خوب مسخره اش کردند، چپن را از تنش بیرون کردند و لباسهای خودش را پوشانیدند. پس او را بُردند تا بر صلیب میخکوب کنند. ۳۲ در سر راه با مردی از شهر قیروان به نام شمعون روبرو شدند و او را مجبور کردند که صلیب عیسی را ببرد. ۳۳ وقتی به محلی به نام جُلجُتا یعنی کاسۀ سر رسیدند ۳۴ شراب آمیخته با دوای تلخ را به عیسی دادند اما وقتی او آن را چشید، نخواست بنوشد. ۳۵ آنها عیسی را به صلیب میخکوب کردند. بر لباسهایش قرعه انداخته و آن را میان خود تقسیم نمودند. ۳۶ و برای نگهبانی در آنجا نشستند. ۳۷ جُرم عیسی را بر لوحه یی این طور نوشتند: «این است پادشاه یهودیان» و بر بالای سرش نصب کردند. ۳۸ دو راهزن را نیز با عیسی در سمت راست و سمت چپ او در صلیب زدند. ۳۹ کسانی که از آنجا می گذشتند سرهای شان را تکان می دادند و با ریشخند به عیسی می گفتند: ۴۰ «تو که می خواستی خانۀ خدا را خراب کنی و در سه روز دوباره آباد کنی، حالا خود را نجات بده و اگر پسر خدا هستی، از صلیب پایین بیا!» ۴۱ همچنان سران کاهنان و علمای شریعت و بزرگان قوم، عیسی را مسخره کرده می گفتند: ۴۲ «او دیگران را نجات می داد اما خود را نمی تواند نجات بدهد. اگر پادشاه اسرائیل است، حالا از صلیب پایین بیاید تا ما به او ایمان بیاوریم. ۴۳ او به خدا توکل داشت و می گفت که پسر خداست. پس اگر خدا دوستش داشته باشد، او را آزاد می سازد.» ۴۴ حتی راهزنانی که با او بر صلیب کشیده شده بودند، همین گونه او را توهین می کردند. ۴۵ از ساعت دوازده تا سه بعد از ظهر تاریکی تمام زمین را فرا گرفت. ۴۶ نزدیک ساعت سه عیسی با صدای بلند فریاد کرد: «ایلی، ایلی، لَما سَبَقتَنی؟» یعنی: «خدای من، خدای من، چرا مرا ترک کرده ای؟» ۴۷ بعضی از کسانی که آنجا ایستاده بودند، چون این را شنیدند گفتند: «الیاس پیامبر را صدا می زند.» ۴۸ یکی از آنها به سرعت دویده اسفنجی را آورد و در شراب تُرشیده غوطه کرده بر نوک چوبی قرار داد و پیش دهان او بُرد تا بنوشد. ۴۹ اما دیگران گفتند: «بگذارید ببینیم، آیا الیاس پیامبر می آید که او را نجات دهد یا نه!» ۵۰ عیسی بار دیگر فریاد بلند کشید و جان سپرد. ۵۱ در آن لحظه پردۀ جایگاه مقدس در خانۀ خدا از بالا تا به پایین دو پاره شد و چنان زلزلۀ شدید شد که تخته سنگها دو نیم شدند. ۵۲ قبرها باز شدند و بدنهای بسیاری از مقدسین که مُرده بودند، برخاسته ۵۳ و از قبرهای خود بیرون آمدند و پس از رستاخیز عیسی به شهر مقدس وارد شدند و بسیاری از مردم آنها را دیدند. ۵۴ وقتی افسر رومی و عسکران که به نگهبانی از عیسی مشغول بودند، زلزله و همۀ ماجرا را دیدند بسیار ترسیدند و گفتند: «بدون شک این مرد پسر خدا بود.» ۵۵ بسیاری از زنان که پیروان عیسی بودند، از دور همه چیز را می دیدند. آنها عیسی را از جلیل همراهی نموده و خدمت می کردند. ۵۶ در میان آنها مریم مَجدَلیه، مریم مادر یعقوب و یوسف و مادر پسران زبدی دیده می شدند. ۵۷ هنگامی که غروب شد مرد ثروتمندی به نام یوسف که از اهل رامه و یکی از پیروان عیسی بود، آمد. ۵۸ او نزد پیلاطوس رفت و جسد عیسی را خواست. پیلاطوس امر کرد که جسد را به او بدهند. ۵۹ یوسف جسد را بُرده در پارچۀ کتان نو پیچید ۶۰ و در قبری که تازه برای خود از سنگ تراشیده بود، قرار داد و سنگ بزرگی در پیش آن غلطانید و رفت. ۶۱ مریم مَجدَلیه و آن مریم دیگر نیز در آنجا مقابل قبر نشسته بودند. ۶۲ روز بعد، یعنی صبح روز سَبَت، سران کاهنان و فریسیان دسته جمعی پیش پیلاطوس رفته، ۶۳ گفتند: «عالیجناب، ما به یاد داریم که آن فریبکار وقتی زنده بود گفت که من پس از سه روز دوباره زنده خواهم شد. ۶۴ پس امر کن تا روز سوم قبر را نگهبانی کنند تا مبادا شاگردان او بیایند و جسد او را دزدی کنند، آنگاه به مردم بگویند که او پس از مرگ زنده شده است. در آن صورت فریب آخر بدتر از فریب اول خواهد بود.» ۶۵ پیلاطوس به آنها گفت: «شما خود تان نگهبانانی را مؤظف سازید و تا جایی که ممکن است از آن قبر محافظت کنید.» ۶۶ پس آنها رفته سنگ قبر را مُهر و لاک کردند و نگهبانانی در آنجا گذاشتند تا از قبر محافظت کنند.

۱ وقتی صبح شد سران کاهنان و بزرگان قوم بر ضد عیسی دسیسه ساختند تا چگونه او را محکوم به مرگ کنند. ۲ پس او را دست بسته بُرده به پیلاطوس، والی روم سپردند. ۳ وقتی یهودا یعنی همان کسی که عیسی را تسلیم کرده بود، دید عیسی محکوم به مرگ شده است، از کار خود پشیمان شد و سی سکۀ نقره را به سران کاهنان و بزرگان قوم باز گردانید. ۴ یهودا گفت: «من گناه کرده ام که یک مرد بیگناه را تسلیم کردم تا بمیرد.» اما آنها گفتند: «این را به ما چه؟ خودت می دانی!» ۵ پس او سکه ها را در خانۀ خدا روی زمین انداخت و بیرون رفت و خود را به دار آویخت. ۶ سران کاهنان سکه ها را برداشته گفتند: «روا نیست که این سکه ها به خزانۀ خانۀ خدا انداخته شود، زیرا خونبهاست.» ۷ پس مشورت کردند و با آن پول مزرعۀ کوزه گر را خریدند تا غیر یهودیان قبرستانی داشته باشند. ۸ به همین خاطر آن زمین تا به امروز «مزرعۀ خون» نامیده می شود. ۹ پس پیشگویی ارمیای نبی کامل شد که می گوید: «آنها همان سی سکۀ نقره را به عنوان بهای او گرفتند، بهایی که مردم اسرائیل برای او تعیین کرده بودند، ۱۰ و با آن مزرعۀ کوزه گر را خریدند. چنان که خداوند به من فرموده است.» ۱۱ عیسی در برابر والی ایستاده بود. والی از او پرسید: «آیا تو پادشاه یهودیان هستی؟» عیسی جواب داد: «همان طور است که تو می گویی.» ۱۲ ولی هنگامی که از سوی سران کاهنان و بزرگان قوم به عیسی تهمت زده می شد، او جوابی نمی داد. ۱۳ پس پیلاطوس به او گفت: «نمی شنوی که چه شهادتهایی بر ضد تو می دهند؟» ۱۴ اما عیسی حتی یک کلمه هم جواب نداد تا حدی که والی بسیار تعجب کرد. ۱۵ در ایام عید رسم این بود که والی یک زندانی را به خواست مردم آزاد می ساخت. ۱۶ در آن زمان باراباس، یک شخص بدنام، در زندان بود. ۱۷ وقتی مردم با هم جمع شدند، پیلاطوس به آنها گفت: «می خواهید کدام یک از این دو نفر را برای تان آزاد کنم؟ باراباس یا عیسای معروف به مسیح را؟» ۱۸ زیرا او می دانست که سران کاهنان از روی حسادت عیسی را تسلیم کرده اند. ۱۹ هنگامی که پیلاطوس در مقام داوری نشسته بود، زنش چنین پیامی به او فرستاد: «با آن مرد عادل کاری نداشته باش، زیرا از وقتی که من به خاطر او خواب دیدم، بسیار ناراحت هستم.» ۲۰ اما سران کاهنان و بزرگان قوم، جمعیت را تشویق نمودند تا از پیلاطوس بخواهند که باراباس را آزاد سازد و عیسی را اعدام کند. ۲۱ پس پیلاطوس از آنها پرسید: «کدام یک از این دو نفر را می خواهید که برای تان آزاد سازم؟» آنها گفتند: «باراباس را.» ۲۲ پیلاطوس بار دیگر از آنها پرسید: «پس با عیسای معروف به مسیح چه کنم؟» آنها با یک صدا به او گفتند: «مصلوبش کن.» ۲۳ پیلاطوس گفت: «چرا؟ او چه گناه کرده است؟» اما آنها با فریادی بلندتر گفتند: «مصلوبش کن!» ۲۴ وقتی پیلاطوس دید که دیگر فایده یی ندارد و ممکن است شورش ایجاد شود، آب خواست و پیشروی مردم دستهای خود را شُست و گفت: «من در خون این مرد مسؤولیت ندارم.» ۲۵ همۀ مردم جواب دادند: «خون این مرد به گردن ما و فرزندان ما باشد!» ۲۶ پس پیلاطوس باراباس را برای آنها آزاد نمود و امر کرد تا عیسی را شلاق زده و مصلوبش کنند. ۲۷ آنگاه عسکران پیلاطوس عیسی را به حویلی قصر والی بُردند و گروهی از عسکران را نیز دَور هم جمع کردند. ۲۸ اول لباسهای عیسی را کشیدند و چپن سرخ رنگی به او پوشانیده، ۲۹ تاجی از خار بافته بر سرش گذاشتند و چوبی به دست راست او دادند و در برابر او زانو زده به ریشخند می گفتند: «زنده باد پادشاه یهود.» ۳۰ آنها تُف بر او انداختند و چوب را از دستش گرفته بر سرش می زدند. ۳۱ پس از آن که خوب مسخره اش کردند، چپن را از تنش بیرون کردند و لباسهای خودش را پوشانیدند. پس او را بُردند تا بر صلیب میخکوب کنند. ۳۲ در سر راه با مردی از شهر قیروان به نام شمعون روبرو شدند و او را مجبور کردند که صلیب عیسی را ببرد. ۳۳ وقتی به محلی به نام جُلجُتا یعنی کاسۀ سر رسیدند ۳۴ شراب آمیخته با دوای تلخ را به عیسی دادند اما وقتی او آن را چشید، نخواست بنوشد. ۳۵ آنها عیسی را به صلیب میخکوب کردند. بر لباسهایش قرعه انداخته و آن را میان خود تقسیم نمودند. ۳۶ و برای نگهبانی در آنجا نشستند. ۳۷ جُرم عیسی را بر لوحه یی این طور نوشتند: «این است پادشاه یهودیان» و بر بالای سرش نصب کردند. ۳۸ دو راهزن را نیز با عیسی در سمت راست و سمت چپ او در صلیب زدند. ۳۹ کسانی که از آنجا می گذشتند سرهای شان را تکان می دادند و با ریشخند به عیسی می گفتند: ۴۰ «تو که می خواستی خانۀ خدا را خراب کنی و در سه روز دوباره آباد کنی، حالا خود را نجات بده و اگر پسر خدا هستی، از صلیب پایین بیا!» ۴۱ همچنان سران کاهنان و علمای شریعت و بزرگان قوم، عیسی را مسخره کرده می گفتند: ۴۲ «او دیگران را نجات می داد اما خود را نمی تواند نجات بدهد. اگر پادشاه اسرائیل است، حالا از صلیب پایین بیاید تا ما به او ایمان بیاوریم. ۴۳ او به خدا توکل داشت و می گفت که پسر خداست. پس اگر خدا دوستش داشته باشد، او را آزاد می سازد.» ۴۴ حتی راهزنانی که با او بر صلیب کشیده شده بودند، همین گونه او را توهین می کردند. ۴۵ از ساعت دوازده تا سه بعد از ظهر تاریکی تمام زمین را فرا گرفت. ۴۶ نزدیک ساعت سه عیسی با صدای بلند فریاد کرد: «ایلی، ایلی، لَما سَبَقتَنی؟» یعنی: «خدای من، خدای من، چرا مرا ترک کرده ای؟» ۴۷ بعضی از کسانی که آنجا ایستاده بودند، چون این را شنیدند گفتند: «الیاس پیامبر را صدا می زند.» ۴۸ یکی از آنها به سرعت دویده اسفنجی را آورد و در شراب تُرشیده غوطه کرده بر نوک چوبی قرار داد و پیش دهان او بُرد تا بنوشد. ۴۹ اما دیگران گفتند: «بگذارید ببینیم، آیا الیاس پیامبر می آید که او را نجات دهد یا نه!» ۵۰ عیسی بار دیگر فریاد بلند کشید و جان سپرد. ۵۱ در آن لحظه پردۀ جایگاه مقدس در خانۀ خدا از بالا تا به پایین دو پاره شد و چنان زلزلۀ شدید شد که تخته سنگها دو نیم شدند. ۵۲ قبرها باز شدند و بدنهای بسیاری از مقدسین که مُرده بودند، برخاسته ۵۳ و از قبرهای خود بیرون آمدند و پس از رستاخیز عیسی به شهر مقدس وارد شدند و بسیاری از مردم آنها را دیدند. ۵۴ وقتی افسر رومی و عسکران که به نگهبانی از عیسی مشغول بودند، زلزله و همۀ ماجرا را دیدند بسیار ترسیدند و گفتند: «بدون شک این مرد پسر خدا بود.» ۵۵ بسیاری از زنان که پیروان عیسی بودند، از دور همه چیز را می دیدند. آنها عیسی را از جلیل همراهی نموده و خدمت می کردند. ۵۶ در میان آنها مریم مَجدَلیه، مریم مادر یعقوب و یوسف و مادر پسران زبدی دیده می شدند. ۵۷ هنگامی که غروب شد مرد ثروتمندی به نام یوسف که از اهل رامه و یکی از پیروان عیسی بود، آمد. ۵۸ او نزد پیلاطوس رفت و جسد عیسی را خواست. پیلاطوس امر کرد که جسد را به او بدهند. ۵۹ یوسف جسد را بُرده در پارچۀ کتان نو پیچید ۶۰ و در قبری که تازه برای خود از سنگ تراشیده بود، قرار داد و سنگ بزرگی در پیش آن غلطانید و رفت. ۶۱ مریم مَجدَلیه و آن مریم دیگر نیز در آنجا مقابل قبر نشسته بودند. ۶۲ روز بعد، یعنی صبح روز سَبَت، سران کاهنان و فریسیان دسته جمعی پیش پیلاطوس رفته، ۶۳ گفتند: «عالیجناب، ما به یاد داریم که آن فریبکار وقتی زنده بود گفت که من پس از سه روز دوباره زنده خواهم شد. ۶۴ پس امر کن تا روز سوم قبر را نگهبانی کنند تا مبادا شاگردان او بیایند و جسد او را دزدی کنند، آنگاه به مردم بگویند که او پس از مرگ زنده شده است. در آن صورت فریب آخر بدتر از فریب اول خواهد بود.» ۶۵ پیلاطوس به آنها گفت: «شما خود تان نگهبانانی را مؤظف سازید و تا جایی که ممکن است از آن قبر محافظت کنید.» ۶۶ پس آنها رفته سنگ قبر را مُهر و لاک کردند و نگهبانانی در آنجا گذاشتند تا از قبر محافظت کنند.

۱ شش روز پیش از عید فِصَح، عیسی به بیت عنیا، محل زندگی ایلعازر آمد. ایلعازر همان کسی بود که عیسی او را پس از مرگ زنده کرده بود. ۲ آنها در آنجا برای عیسی نان شب ترتیب دادند. مرتا مصروف خدمت بود و ایلعازر یکی از کسانی بود که با عیسی سر دسترخوان نشست. ۳ آنگاه مریم یک ظرفی که نیم لیتر عطر قیمتی که از روغن سنبل خالص بود آورد و بر پاهای عیسی ریخت و آن را با موهای خود خشک کرد. تمام خانه پُر از بوی عطر شد. ۴ یکی از شاگردان عیسی، یهودای اسخریوطی پسر شمعون که بعدها به او خیانت کرد، گفت: ۵ «چرا این عطر به سه صد سکۀ نقره فروخته نشد تا پول آن به فقرا داده می شد؟» ۶ او این را به خاطر دلسوزی به فقرا نگفت بلکه به خاطری گفت که خودش دزد بود و از کیسه یی که نزد او بود، دزدی می کرد. ۷ عیسی گفت: «به مریم چیزی نگویید، او آن را برای آماده گی دفن من انجام داده است. ۸ چون فقرا همیشه با شما خواهند بود اما من همیشه با شما نیستم.» ۹ عده زیادی از یهودیان شنیدند که عیسی آنجاست. آنها آمدند که نه تنها عیسی بلکه ایلعازر را نیز که زنده کرده بود، ببینند. ۱۰ اما سران کاهنان مشورت کردند که ایلعازر را نیز باید بکُشند، ۱۱ زیرا به خاطر او بسیاری از یهودیان از آنها روی گردانیده به عیسی ایمان آورده بودند. ۱۲ فردای آن روز، جمعیت بزرگی که برای عید فِصَح آمده بودند، وقتی شنیدند عیسی در حال آمدن به اورشلیم است، ۱۳ شاخه های درخت خُرما را گرفته به استقبال او رفتند. آنها فریاد می زدند: «زنده باد! مبارک باد پادشاه اسرائیل که به نام خداوند می آید.» ۱۴ آنگاه عیسی کُره خری یافت و بر آن سوار شد، همان گونه که در نوشته های پیامبران آمده است: ۱۵ «ای مردم شهر صهیون، دیگر نترسید، اکنون پادشاه شما که بر کُره خری سوار است، می آید.» ۱۶ در ابتدا این چیزها برای شاگردان قابل فهم نبود اما پس از آن که عیسی به جلال رسید، آنها به یاد آوردند که همۀ این چیزها دربارۀ او نوشته شده بود و آنها هم همان گونه برای او انجام داده بودند. ۱۷ آن عده مردم که به هنگام صدا زدن ایلعازر از قبر و زنده شدنش از مُرده گان با عیسی بودند، همچنان بر این واقعه نیز شهادت می دادند. ۱۸ به همین دلیل آن جمعیت بزرگ به استقبال عیسی آمدند، زیرا شنیده بودند که عیسی این معجزه را انجام داده بود. ۱۹ پس فریسیان بین خود گفتند: «نگاه کنید که هیچ کاری دیگر از ما ساخته نیست! تمام مردم جهان به دنبال او رفته اند.» ۲۰ در این میان یک عده یونانیان هم هنگام عید برای عبادت به اورشلیم آمده بودند. ۲۱ آنها نزد فیلیپُس که اهل بیت صیدای جلیل بود، آمدند و گفتند: «ای آقا، ما می خواهیم عیسی را ببینیم.» ۲۲ فیلیپُس رفت و این را به اندریاس گفت و باز هر دوی آنها رفتند و به عیسی گفتند. ۲۳ عیسی به آنها گفت: «وقت آن رسیده است که من پسر انسان، جلال یابم. ۲۴ به یقین به شما می گویم، اگر دانۀ گندم به داخل خاک نرود و نمیرد، تنها یک دانه می ماند اما اگر بمیرد دانه های بی شماری به بار می آورد. ۲۵ کسی که جان خود را دوست دارد، آن را از دست خواهد داد. اما کسی که به خاطر من جان خود را فدا سازد، زندگی ابدی خواهد یافت. ۲۶ اگر کسی بخواهد مرا خدمت کند باید از من پیروی کند و هر جا من باشم، خدمتگار من نیز آنجا خواهد بود و اگر کسی مرا خدمت کند، پدر من او را سرافراز خواهد ساخت. ۲۷ همین حالا جان من پریشان است. چه بگویم؟ آیا بگویم: «ای پدر مرا از این ساعت رهایی ده؟» نه، اما برای همین منظور من به این ساعت رسیده ام. ۲۸ ای پدر، نام خود را جلال بده.» در آن وقت صدایی از آسمان رسید که می گفت: «آن را جلال داده ام و باز هم جلال خواهم داد.» ۲۹ گروهی که آنجا ایستاده بودند، گفتند: «صدای رعد بود.» و دیگران گفتند: «فرشته یی با او سخن گفت.» ۳۰ عیسی در جواب گفت: «این صدا به خاطر شما آمد، نه به خاطر من. ۳۱ اکنون موقع داوری بر این جهان رسیده است، حالا حاکم این جهان، یعنی شیطان، بیرون رانده می شود. ۳۲ وقتی از روی زمین بلند کرده شوم، همه آدمها را به سوی خود خواهم کشید.» ۳۳ او این را گفت تا اشاره به نوع مرگی باشد که در انتظارش بود. ۳۴ مردم در جواب او گفتند: «ما در تورات خوانده ایم که مسیح تا به ابد زنده می ماند. پس تو چگونه می گویی که پسر انسان باید بلند کرده شود؟ این پسر انسان کیست؟» ۳۵ عیسی به آنها گفت: «فقط تا زمانی کوتاه نور با شما است. تا وقتی که این نور را دارید، راه بروید مبادا تاریکی شما را فرا گیرد. کسی که در تاریکی راه می رود، نمی داند به کجا می رود. ۳۶ تا زمانی که نور را دارید به نور ایمان بیاورید تا فرزندان نور شوید.» عیسی این را گفت و از پیش آنها رفت و پنهان شد. ۳۷ با وجود همه نشانه هایی که عیسی پیش روی آنها انجام داده بود، آنها به او ایمان نیاوردند. ۳۸ در نتیجه پیشگویی اشعیای نبی به واقعیت پیوست که گفته بود: «ای خداوند، چه کسی پیام ما را باور کرده است؟ و آیا قدرت خداوند بر کسی آشکار شده است؟» ۳۹ همان طور که اشعیای نبی در جایی دیگر بیان کرده است، آنها نتوانستند ایمان آورند، زیرا: ۴۰ «او چشمان آنها را نابینا و دلهای شان را سخت گردانیده است، تا با چشمان خود نبینند و با دلهای خود نفهمند و به سوی من باز نگردند تا آنها را شِفا دهم.» ۴۱ اشعیا به این خاطر این را بیان کرد که جلال عیسی را دید، پس دربارۀ او سخن گفت. ۴۲ با این که بسیاری از بزرگان یهود به او ایمان آورده بودند، ولی از ترس فریسیان به ایمان خود اقرار نمی کردند تا مبادا از کنیسه اخراج شان کنند. ۴۳ زیرا آنها رضایت مردم را بیشتر از رضایت خدا دوست داشتند. ۴۴ پس عیسی با صدای بلند گفت: «هر کسی به من ایمان بیاورد، نه فقط به من بلکه به فرستندۀ من نیز ایمان آورده است. ۴۵ هر کسی مرا می بیند، آن کسی را می بیند که مرا فرستاده است. ۴۶ من نوری هستم که به جهان آمده ام تا هر آن کسی که به من ایمان آورد در تاریکی ساکن نباشد ۴۷ و اگر کسی سخنان مرا بشنود و ایمان نیاورد، من او را محکوم نمی کنم، زیرا نیامده ام تا بر جهان داوری کنم بلکه آمده ام تا جهان را نجات دهم. ۴۸ برای کسی که مرا رد می کند و سخنان مرا قبول نمی کند، داور دیگری است. همان سخنانی که گفتم او را در روز آخر داوری خواهد کرد. ۴۹ زیرا که من از خود سخن نمی گویم بلکه پدری که مرا فرستاده است، به من حکم داده است که چه بگویم و چگونه صحبت کنم. ۵۰ من می دانم که حکم او زندگی ابدی را به بار می آورد. پس هر آنچه می گویم، درست همان چیزی است که پدر به من گفته است تا بگویم.»

متی ۲۷:۳–۴ · متی ۲۷:۴۰ · یوحنا ۱۲:۶ · TDV

یهودای ‌ای از گناهکار پشیمان است. او گاهی اوقات به شیوه‌ای دلسوزانه، به عنوان فردی تراژیک، که از دلایل اما گمراه کننده عمل می‌کند، ارائه می‌شود، اما این نادرست است. پس چرا یهودا به خیانت کرد؟ نظریه‌های بسیاری برای توضیح رفتار او پیشنهاد شده است. یکی از آنها این است که او به عنوان یک میهن‌پرست، وقتی متوجه شد که پادشاهی آنطور که او امیدوار بود آشکار نخواهد شد، ناامید شد و این او را علیه برگرداند. مشکل این نظریه این است که در مقدس نیست.

روایت مقدس از آنچه اتفاق افتاد، ساده و روشن است. یهودا «خزانه‌دار» بود و از دزدی می‌کرد ()؛ او یک بی‌ بود! او به خیانت کرد زیرا داشت. شیطان وارد او شده بود تا عمل شرورانه را انجام دهد ()، او را به عنوان ابزار خود استفاده کرد و سپس او را انداخت (). بدین ترتیب «پسر هلاکت» به «جای خود» رفت (؛ ). پایانی غم‌انگیز!

یهودا ایماندار نبود، همانطور که در می‌آموزیم. با توجه به این، ما نباید انتظار واقعی در یهودا را داشته باشیم، و این واقعاً همینطور بود. وقتی عواقب واقعی گناهش بر او آشکار شد، او «پشیمان شد». گناه او را کور کرده بود و ثمره آن چشمانش را باز کرده بود، اما واقعی وجود نداشت—فقط پشیمانی. این غم بی‌اعتقادی بود: «غم خدایی را به سوی نجات می‌آورد... اما غم دنیا مرگ را به بار می‌آورد» (). یهودا حتی بی‌گناهی را اعتراف می‌کند، همانطور که همه دشمنانش کردند، اما بی‌فایده. دستکاری گناه در که در بی‌اعتقادی بی‌ می‌کنیم، روح‌ها را به هلاکت می‌کشاند، مهم نیست چقدر پشیمان باشیم. چقدر جدی! باشد که همه کسانی که این را می‌خوانند امروز به روی آورند!

در اصل در https://thelordisnear.org منتشر شده است. با هوش مصنوعی ترجمه شده، از جمله نقل‌قول‌های کتاب مقدس — هر ارجاعی را باز کنید تا آن را در کتاب مقدس به زبان دری بخوانید.

The Bible in Dari “Today’s Dari Version” © United Bible Societies and Pamir Ministries (OM). pamirministries.org

عکس از Ronnie Schmutz در Unsplash (https://unsplash.com/photos/a-very-tall-waterfall-in-the-middle-of-a-mountain-beO051yJ-iM)

روزهای اخیر

دیدن همه
  • جول ۱۱, ۲۰۲۶

    این آزار و اذیت نیست که بسیاری از مردم خدا اکنون پیدا می‌کنند، بلکه روزی لغزنده است که در...

  • جول ۱۰, ۲۰۲۶

    این یک حقیقت بنیادی بزرگ مسیحیت است و باید دائماً تأیید شود و با سرسختی حفظ شود. قدرت...

  • جول ۹, ۲۰۲۶

    کلمات تشویق‌کننده شگفت‌انگیز برای غیریهودیان که قبلاً در جهان بدون امید و بدون خدا بودند!...

  • جول ۸, ۲۰۲۶

    فصل ۳ کتاب نحمیا یک فصل پرکار است؛ همه در ساختن دیوار دخیل هستند. یک عبارت که حدود سی بار...

  • جول ۷, ۲۰۲۶

    در مورد وضعیت جهان، در همان وضعیت باقی مانده است، فقط با رد مسیح تغییر یافته است. گناه از...

  • جول ۶, ۲۰۲۶

    لحظه‌ای که صلیب را درک می‌کنم، همه چیز حل می‌شود؛ برای او مناسب بود؛ برای خدا مناسب بود...

  • جول ۵, ۲۰۲۶

    اردوگاه نمایانگر یک سیستم مذهبی دنیوی است که در ابتدا توسط خدا برپا شده بود، و به انسان...