خداوند نزدیک است — ۷ جنوری ۲۰۲۶: تشویق عیسی به نترسیدن و فقط ایمان آوردن

خداوند نزدیک استکوین کوارتل

خداوند نزدیک است
همه مطالب

۱ چنان که شایستۀ ایمانداران در مسیح است، یکدیگر را دوست بدارید. ۲ فراموش نکنید که مهمان نواز باشید، زیرا بعضی ها بدون آن که بدانند، از فرشته گان پذیرایی کرده اند. ۳ زندانیان را چنان که گویی خود نیز با ایشان در زندان هستید به خاطر داشته باشید و ستمدیده گان را فراموش نکنید، چون شما هم مانند آنها ستم دیده اید. ۴ ازدواج باید برای همه قابل احترام باشد و بستر زناشویی از روابط نا مشروع پاک نگهداشته شود زیرا خدا بد اخلاقان جنسی و زناکاران را داوری خواهد کرد. ۵ در زندگی از عشق به ثروت دوری کنید و به آنچه دارید قناعت داشته باشید، زیرا خدا فرموده است: «من هرگز شما را تنها نخواهم گذاشت، من هرگز شما را ترک نخواهم کرد.» ۶ پس ما با اطمینان می گوییم: «خداوند کمک کنندۀ من است، من نخواهم ترسید. انسان چه می تواند به من بکند؟» ۷ رهبران خود را که کلام خدا را برای شما بیان کردند، به یاد داشته باشید. به نتیجۀ خوب زندگی آنها نظر اندازید و از ایمان شان پیروی کنید. ۸ عیسای مسیح همان است که دیروز بود، امروز است و تا به ابد خواهد بود. ۹ با تعالیم مختلف و عجیب از راه راست منحرف نشوید، زیرا بهتر است که دل انسان از فیض خدا تقویت شود تا از قوانین غذاها که برای پیروان آن هیچ فایده ندارد. ۱۰ ما قربانگاهی داریم که کاهنان خیمۀ مقدس حق خوردن از قربانی آن را ندارند. ۱۱ کاهن اعظم، خون حیوانات قربانی شده را به عنوان کَفارۀ گناه به مقدسترین جایگاه می بُرد، اما جسد حیوانات را دور از خیمه ها می سوختاندند. ۱۲ از این جهت عیسی نیز خارج از دروازۀ شهر رنج دید تا مردم را با خون خود از گناهان شان پاک سازد. ۱۳ پس بیایید تا دور از خیمه ها پیش او برویم و در ننگ و خواری او شریک شویم، ۱۴ زیرا در این دنیا برای ما هیچ شهری دایمی نیست و در جستجوی آن شهری هستیم که خواهد آمد. ۱۵ بیایید به وسیلۀ عیسای مسیح، ستایش خود را مانند قربانی به خدا تقدیم کنیم که ثمرۀ همان زبانی است که نام او را اعتراف می کند. ۱۶ همچنان مهربانی و کمک به یکدیگر را از یاد نبرید، زیرا این گونه قربانی هاست که خدا را خوشنود می سازد. ۱۷ از رهبران خود اطاعت کنید، زیرا آنها محافظ جانهای شما بوده و در برابر خدا مسؤول هستند. با آنها آن گونه رفتار کنید که با خوشی خدمت کنند، نه با آه و ناله، در غیر آن، خدمت آنها فایده یی به شما نخواهد داشت. ۱۸ برای ما هم دعا کنید. ما مطمئن هستیم که وجدان پاک داریم و همه چیز را به درستی انجام می دهیم. ۱۹ باز هم به تأکید از شما می خواهم که دعا کنید تا خدا مرا هر چه زودتر نزد شما برگرداند. ۲۰ خدا که سرچشمۀ صلح است، سَروَر ما عیسای مسیح را که چوپان بزرگ گوسفندها است، پس از مرگ زنده کرد و خون او عهد و پیمان ابدی را تأیید کرد. ۲۱ همان خدا شما را چنان در همۀ کارهای خوب کامل سازد که ارادۀ او را عملی کنید تا آنچه که او را خوشنود می سازد، به وسیلۀ عیسای مسیح در ما به انجام برساند. شکوه و جلال تا به ابد از آن اوست! آمین. ۲۲ ای عزیزان، تقاضا می کنم به این پیام دلگرم کننده با صبر و حوصله گوش دهید، زیرا این را به طور مختصر برای شما نوشته ام. ۲۳ می خواهم برای تان بگویم که برادر ما تیموتاووس از زندان آزاد شده است. اگر او به اینجا زود برسد، ما با هم به دیدن شما خواهیم آمد. ۲۴ سلام ما را به تمام رهبران و ایمانداران برسانید. ایمانداران ایتالیا نیز به شما سلام می فرستند. ۲۵ فیض خدا با همۀ شما باد!

۱ در سال دهم سلطنت صدقیا، پادشاه یهودا که همزمان با هجدهمین سال پادشاهی نبوکدنصر بود، خداوند به ارمیا سخن گفت. ۲ در آن وقتی که سپاه پادشاه بابل شهر اورشلیم را در محاصرۀ خود داشت، ارمیا در صحن محبس واقع در قصر شاهی، زندانی بود. ۳ صدقیا، پادشاه یهودا، ارمیا را بخاطری در زندان انداخته بود که همیشه می گفت که خداوند می فرماید: «من این شهر را به دست پادشاه بابل تسلیم می کنم و او آن را متصرف می شود. ۴ کلدانیان صدقیا پادشاه را دستگیر کرده او را بحضور پادشاه بابل می برند تا شخصاً با او روبرو شده محاکمه اش کند. ۵ صدقیا مدت درازی در زندان می ماند، تا اینکه من بر سر او رحم کنم. تو در برابر آن ها مقاومت می کنی، اما موفق نمی شوی.» 6‏-7 ارمیا گفت که در این هنگام خداوند به من فرمود: «حَنَم ئیل، پسر کاکایت، شلوم، پیش تو می آید و می گوید که مزرعۀ او را در عناتوت بخری، زیرا چون تو از بستگان نزدیک او هستی حق داری که آن را بخری.» 8 پس همانطوری که خداوند فرموده بود، حَنَم ئیل در صحن زندان پیش من آمد و گفت: «مزرعۀ مرا که در عناتوت، در سرزمین بنیامین است بخر، زیرا تو بحیث نزدیکترین فرد خانواده ام حق خرید آن را داری.» آنوقت دانستم که آن پیام واقعاً از جانب خداوند بوده است. 9 پس من آن مزرعه را که در عناتوت بود به قیمت هفده مثقال نقره از حَنَم ئیل خریدم. 10 قبالۀ آن را در حضور شاهدان مُهر و امضاء کردم و نقره را هم وزن نموده به او پرداختم. 11 بعد قبالۀ مُهر و لاک شده را که تمام شرایط خرید و فروش در آن ثبت بود، با یک نسخۀ باز آن گرفتم 12 و در حضور پسر کاکایم، حَنَم ئیل و شاهدانی که آن را امضاء کرده بودند، همچنین یهودیانی که در آنجا حاضر بودند به باروک، پسر نیریا، نواسۀ مَحسِیا دادم. 13 و در حضور همه به باروک گفتم که 14 خداوند قادر مطلق، خدای اسرائیل می فرماید: «این قبالۀ مُهر شده را با نسخۀ باز آن بگیر و در یک کوزه بگذار تا مدت درازی محفوظ باشد. 15 زیرا خداوند قادر مطلق، خدای اسرائیل، می فرماید که بار دیگر خانه، مزرعه و تاکستان در این سرزمین خرید و فروش می شود.» 16 بعد از آنکه قباله را به باروک (پسر نیریا) دادم، بحضور خداوند دعا کردم و گفتم: 17 «ای خداوند، خدای متعال، تو بودی که با قدرت عظیم و بازوی توانایت آسمان ها و زمین را بوجود آوردی. برای تو هیچ کاری مشکل نیست. 18 از رحمت بی پایان خود هزاران نسل را برخوردار می سازی، اما در عین حال، فرزندان را بخاطر گناهان والدین شان به کیفر می رسانی. ای خدای بزرگ و توانا که نامت خداوند قادر مطلق است، 19 نقشه های تو حکیمانه و کارهای تو بزرگ است. چشمان تو بر اعمال همۀ انسانها باز اند و هر کسی را از روی رفتار و کردارش پاداش می دهی. 20 نشانه ها و معجزات در مصر نشان دادی و روز به روز نامت را در بین قوم اسرائیل و بین تمام بشر معروف و مشهور می سازی. 21 با دست قدرت خود قوم برگزیده ات را از سرزمین مصر بیرون آوردی و نشانه ها و معجزات در آنجا اجراء کردی و دشمنان را به وحشت انداختی. 22 سرزمینی را که در آن شیر و عسل جاریست و وعدۀ مِلکیتش را به اجداد شان داده بودی، به آن ها بخشیدی. 23 اما وقتی پدران شان آمدند و آن را تصرف کردند، از کلام و احکام تو اطاعت ننمودند، بنابران، تو بر آن ها این بلاها را نازل کردی. 24 می بینی که کلدانیان برای تصرف شهر به اطراف آن سنگر گرفته اند و مردم را جنگ و قحطی و مرض تهدید می کنند و جنگ آوران ما به دست دشمنان گرفتار شده اند. درست همان طوری که تو فرموده بودی، اتفاق افتاد و خودت هم می بینی. 25 ولی ای خداوند، خدای من، تو به من فرمودی که آن مزرعه را در حضور شاهدان بخرم. و با این وضعی که شهر دارد و به دست کلدانیان افتاده است، باز هم از امر تو اطاعت کردم.» 26 خداوند به ارمیا فرمود: 27 «من خداوند، خدای تمام بشر هستم. آیا کاری است که اجرای آن برایم مشکل باشد؟» 28 پس خداوند چنین می فرماید: «من این شهر را به دست کلدانیان و نبوکدنصر، پادشاه بابل، تسلیم می کنم و آن ها شهر را متصرف می شوند. 29 عساکر کلدانیان به شهر داخل شده آن را آتش می زنند و خانه هائی را می سوزانند که بر بامهای آن ها برای بعل و خدایان دیگر قربانی و هدیه تقدیم می کردند و با آن اعمال خود آتش خشم مرا می افروختند. 30 مردم اسرائیل و یهودا از جوانی دست به کارهای شرارت آمیز زده اند و همیشه با اعمال زشت خود مرا به خشم آورده اند. 31 این شهر از روزی که آباد شد تا به امروز موجب خشم من گردیده است، بنابران، آن را از نظر خود دور می کنم. 32 کارهای زشت مردم اسرائیل و یهودا، گناهان پادشاهان، رهبران، کاهنان و انبیای آن ها و اهالی اورشلیم مرا خشمگین ساخته است. 33 آن ها مرا ترک کرده اند و با وجودیکه آن ها را همیشه تعلیم داده ام، به حرف من گوش نداده و اصلاح نشده اند. 34 حتی در عبادتگاهی که به نام من یاد می شود، بت پرستی می کنند و آن را آلوده می سازند. 35 برای بتِ بعل در وادی هِنوم قربانگاهها ساخته اند و بالای آن ها فرزندان خود را برای بتِ مولک قربانی می کنند. در حالی که من به آن ها امر نکرده ام و حتی از خاطرم نمی گذشت که مردم یهودا مرتکب چنین گناهی شوند.» 36 بنابران، خداوند، خدای اسرائیل در مورد شهر اورشلیم می فرماید: «مردم می گویند که این شهر بخاطر جنگ و قحطی و بیماری به دست پادشاه بابل می افتد. اما بشنوید که من چه می گویم: 37 من اهالی آن را از همه کشورهائی که آن ها را در اثر خشم خود به آنجا پراگنده ساختم، جمع می کنم و دوباره به اینجا می آورم تا در کمال آسودگی زندگی کنند. 38 آن ها قوم برگزیدۀ من خواهند بود و من خدای شان. 39 به آن ها یک دل و یک فکر می دهم تا بخاطر سعادت خود و نسلهای آیندۀ خود همیشه به من احترام داشته باشند. 40 من با آن ها یک پیمان ابدی می بندم و احسان و کَرَم خود را هیچگاهی از آن ها دریغ نمی کنم. ترس خود را در دلهای شان جا می دهم تا دیگر مرا ترک نکنند. 41 از احسان کردن به آن ها لذت می برم و آن ها را از روی وفا و از دل و جان در این سرزمین استوار و پایدار می سازم.» 42 خداوند چنین می فرماید: «به همان طوری که مصیبت بزرگی را بر سر این قوم آوردم، قرار وعده ای که داده ام سعادت و کامرانی را هم نصیب شان می کنم. 43 در این سرزمینی که می گویند متروک و خالی از انسان و حیوان است و به دست کلدانیان افتاده است، 44 و همچنین در سرزمین بنیامین، اورشلیم، شهرهای یهودا، کوهستانها، دامنه های کوهها و صحرای جنوب، مزارع خرید و فروش می شوند، قباله ها در حضور شاهدان مُهر و امضاء می گردند، زیرا من این قوم را دوباره به مُلک و وطن شان باز می گردانم.» این گفتۀ خداوند است.

۱ مردی به نام ایلعازر که در بیت عنیا زندگی می کرد، مریض شد. مریم و خواهرش مرتا نیز در آنجا زندگی می کردند. ۲ مریم همان زنی بود که پاهای سَروَر ما را با عطر مسح کرد و آنها را با موهای خود خشک نمود. اکنون برادرش ایلعازر مریض شده بود. ۳ پس خواهران ایلعازر برای عیسی چنین پیام فرستادند: «سَروَر ما، آن کسی که تو دوستش داری مریض است.» ۴ وقتی عیسی آن را شنید، گفت: «این مریضی به مرگ او نمی انجامد بلکه برای جلال خداست تا پسر خدا نیز با آن جلال یابد.» ۵ عیسی مرتا و خواهر او و ایلعازر را دوست می داشت. ۶ وقتی شنید که ایلعازر مریض است، دو روز دیگر در همان جایی که بود، ماند. ۷ پس از آن به شاگردانش گفت: «بیایید باز هم به یهودیه برویم.» ۸ شاگردان به او گفتند: «استاد، چندی پیش یهودیان آنجا می خواستند تو را سنگسار کنند، آیا باز هم می خواهی به آنجا بروی؟» ۹ عیسی جواب داد: «آیا یک روز دوازده ساعت نیست؟ اگر کسی در روز راه برود لغزش نمی خورد، زیرا نور این جهان را می بیند. ۱۰ اما اگر کسی در شب راه برود می لغزد، زیرا نوری ندارد.» ۱۱ عیسی این را گفت و افزود: «دوست ما ایلعازر خوابیده است اما من می روم تا او را از خواب بیدار کنم.» ۱۲ پس شاگردانش گفتند: «سَروَر ما، اگر او خواب است، خوب خواهد شد.» ۱۳ هر چند عیسی از مرگ او سخن گفت اما آنها فکر کردند که گفته های او دربارۀ خواب معمولی بود. ۱۴ آنگاه عیسی آشکارا به آنها گفت: «ایلعازر مُرده است. ۱۵ اما به خاطر شما خوشحالم که آنجا نبودم چون حالا می توانید ایمان بیاورید. بیایید پیش او برویم.» ۱۶ توما که به او لقب دو گانه گی داده بودند، به شاگردان دیگر گفت: «بیایید ما هم برویم تا با او یکجا بمیریم.» ۱۷ وقتی عیسی به آنجا رسید، فهمید چهار روز است که ایلعازر را در قبر گذاشته بودند. ۱۸ بیت عنیا کمتر از سه کیلومتر از اورشلیم فاصله داشت ۱۹ و یهودیان زیادی از اورشلیم نزد مرتا و مریم آمده بودند تا به خاطر برادر شان آنها را تسلی دهند. ۲۰ همین که مرتا شنید عیسی آمده است، رفت تا او را پذیرایی کند، ولی مریم در خانه ماند. ۲۱ مرتا به عیسی گفت: «سَروَرم، اگر تو اینجا می بودی، برادرم نمی مُرد. ۲۲ اما می دانم اگر حالا هم هر چه از خدا بخواهی، خدا به تو خواهد داد.» ۲۳ عیسی گفت: «برادر تو دوباره زنده خواهد شد.» ۲۴ مرتا گفت: «می دانم که او در روز قیامت زنده خواهد شد.» ۲۵ عیسی گفت: «من قیامت و حیات هستم. کسی که به من ایمان بیاورد، حتی اگر بمیرد، زنده خواهد شد. ۲۶ و کسی که زنده باشد و به من ایمان بیاورد، هرگز نخواهد مُرد. آیا این را باور می کنی؟» ۲۷ مرتا به او گفت: «بلی، سَروَرم! من ایمان دارم که تو مسیح پسر خدا هستی که باید به جهان می آمد.» ۲۸ وقتی که عیسی چنین گفت، مرتا رفت و خواهر خود مریم را صدا کرد و به طور پنهانی به او گفت: «استاد آمده است و تو را می طلبد.» ۲۹ چون مریم این را شنید، همان لحظه برخاست و پیش عیسی آمد. ۳۰ عیسی به قریه نرسیده بود و هنوز در همان جایی بود که مرتا به دیدارش رفته بود. ۳۱ کسانی که با مریم در خانه اش بودند تا او را تسلی دهند، وقتی دیدند که مریم با عجله برخاست و از خانه بیرون رفت، به دنبال او رفتند زیرا فکر می کردند که او سر قبر می رود تا در آنجا گریه کند. ۳۲ وقتی مریم به جایی که عیسی بود آمد و او را دید، به پاهای او افتاده گفت: «سَروَرم، اگر تو اینجا می بودی، برادرم نمی مُرد.» ۳۳ وقتی عیسی گریۀ مریم و یهودیان همراه او را دید، از دل آه کشید و بسیار جگر خون شد ۳۴ و پرسید: «او را در کجا گذاشته اید؟» آنها به او گفتند: «ای آقا، بیا و ببین.» ۳۵ عیسی گریه کرد. ۳۶ پس مردم گفتند: «ببینید چقدر ایلعازر را دوست داشت!» ۳۷ اما بعضی گفتند: «این مرد که چشمان آن کور را بینا کرد، آیا نمی توانست که مانع مُردن ایلعازر شود؟» ۳۸ پس عیسی در حالی که از دل آه می کشید، به سر قبر آمد. قبر مانند غاری بود که سنگی پیش روی آن گذاشته بودند. ۳۹ عیسی گفت: «سنگ را بردارید.» مرتا خواهر ایلعازر گفت: «سَروَرم، حالا چهار روز از مرگ او می گذرد و جسدش را بوی گرفته است.» ۴۰ عیسی به او گفت: «آیا به تو نگفتم که اگر ایمان داشته باشی، جلال خدا را خواهی دید؟» ۴۱ پس سنگ را از پیش روی قبر برداشتند. آنگاه عیسی به آسمان نگاه کرد و گفت: «ای پدر، تو را شکر می کنم که به دعای من گوش داده ای. ۴۲ من می دانستم که تو همیشه به دعای من گوش می دهی، ولی به خاطر کسانی که اینجا ایستاده اند، این را گفتم تا آنها ایمان بیاورند که تو مرا فرستاده ای.» ۴۳ پس از آن که چنین گفت، عیسی با صدای بلند فریاد زد: «ای ایلعازر، بیرون بیا.» ۴۴ ایلعازر در حالی که دستها و پاهایش در کفن بسته و صورتش با دستمال پوشیده شده بود، بیرون آمد. عیسی به آنها گفت: «او را باز کنید و بگذارید برود.» ۴۵ بسیاری از کسانی که پیش مریم آمده بودند، چون کارهای عیسی را دیدند، به او ایمان آوردند. ۴۶ اما عده یی از آنها پیش فریسیان رفتند و آنچه را عیسی انجام داده بود، به آنها گفتند. ۴۷ آنگاه سران کاهنان و فریسیان با شورای بزرگ یهود جلسه ای تشکیل دادند و گفتند: «چه کنیم؟ زیرا که این مرد نشانه های زیادی انجام می دهد. ۴۸ اگر او را همین طور آزاد بگذاریم، همۀ مردم به او ایمان خواهند آورد و در نتیجه رومیان بر ضد ما برخاسته، خانۀ خدا و ملت ما را نابود خواهند کرد.» ۴۹ یکی از آنها که قیافا نام داشت و در آن سال کاهن اعظم بود، به آنها گفت: «شما نمی دانید. ۵۰ هیچ متوجه نیستید که این به مصلحت ماست که یک نفر به خاطر قوم بمیرد تا ملت ما به کلی نابود نشود.» ۵۱ او این سخن را از خود نگفت بلکه چون در آن سال کاهن اعظم بود، پیشگویی کرد که عیسی باید به خاطر آن ملت بمیرد، ۵۲ و نه تنها در راه آن قوم بمیرد بلکه تا فرزندان خدا را که پراگنده شده بودند، با هم یکجا گرداند. ۵۳ آنها از همان روز به بعد نقشۀ قتل او را کشیدند. ۵۴ از همین خاطر عیسی دیگر به طور آشکار در بین مردم رفت و آمد نکرد بلکه از آنجا به منطقه ای در نزدیکی بیابان رفت و با شاگردان خود در شهری به نام افرایم ماند. ۵۵ عید فِصَح یهودیان نزدیک بود و بسیاری مردم از قریه های اطراف به اورشلیم آمدند تا پیش از عید فِصَح خود را پاک سازند. ۵۶ پس آنها عیسی را می پالیدند و وقتی که در خانۀ خدا ایستاده بودند، به یکدیگر می گفتند: «چه فکر می کنید، آیا او در عید نخواهد آمد؟» ۵۷ سران کاهنان و فریسیان امر کرده بودند، هر کسی که بفهمد عیسی کجاست، باید اطلاع دهد تا اگر ممکن باشد او را دستگیر کنند.

عبرانیان ۱۳:۸ · ارمیا ۳۲:۲۷ · یوحنا ۱۱:۲۵ · TDV

ممکن است تعجب کنیم که چه افکاری یایروس را پر کرده بود، وقتی گزارش از خانه‌اش به او رسید که دخترش مرده است. او نزد رفته بود، می‌دانست که او قادر به شفای دخترش است. سفر به خانه او را آغاز کرده بود. اما تأخیری پیش آمد. نیاز دیگری آشکار شده بود، زنی که به شدت به کمک نیاز داشت. سال بود که او از پزشکان کمک خواسته بود، اما هیچ کس نمی‌توانست کمک کند. وقتی از کنار او گذشت، او فرصت را دید که بالاخره شفا یابد. فقط با لمس لبه لباس او، شفا یافت. چه قدرتی در پسر خدا موجود است! او را از میان جمعیت صدا زد و به او گفت که ایمانش او را شفا داده است. چقدر شگفت‌انگیز است که قدرت او با چنین کلمات فیض همراه است!

آیا یایروس از تأخیر ناراحت شد یا بی‌تاب شد؟ ما نمی‌دانیم، اما هر یک از ما می‌دانیم که ‌هایمان اغلب چگونه به تأخیرها پاسخ می‌دهند. اما از کلمات به او، به نظر می‌رسد که امیدهایش با رسیدن خبر مرگ دخترش از بین رفته بود. او باور داشت که قادر به شفا است و آن را با زنی که لبه لباس او را لمس کرده بود، از نزدیک دیده بود. اما چه کسی می‌توانست با قدرت مرگ مقابله کند؟

«نترس؛ فقط ایمان بیاور»، کلمات به او بود. چه؟ آیا هنوز امیدی وجود داشت، جایی که همه چیز ناامیدکننده به نظر می‌رسید؟ بله، زیرا آن مبارکی که به کمک یایروس می‌آمد، فقط یک شفا دهنده نبود، بلکه خود پسر خدا بود، کسی که و حیات است ()، و کسی که می‌توانست به بگوید: «اینک من یهوه هستم… آیا چیزی برای من دشوار است؟» (). آیا شما در موقعیتی هستید که به نظر می‌رسد ناامیدکننده است؟ آیا به دلیل تأخیرها دلسرد شده‌اید؟ به یاد داشته باشید که کسی که یایروس را کرد، امروز نیز همان است ()!

در اصل در https://thelordisnear.org منتشر شده است. با هوش مصنوعی ترجمه شده، از جمله نقل‌قول‌های کتاب مقدس — هر ارجاعی را باز کنید تا آن را در کتاب مقدس به زبان دری بخوانید.

The Bible in Dari “Today’s Dari Version” © United Bible Societies and Pamir Ministries (OM). pamirministries.org

عکس از Ronnie Schmutz در Unsplash (https://unsplash.com/photos/a-very-tall-waterfall-in-the-middle-of-a-mountain-beO051yJ-iM)

روزهای اخیر

دیدن همه