۱ ای عزیزان! اکنون این خبر خوش را به یاد تان می آورم که به شما موعظه کرده بودم و شما آن را پذیرفتید و در آن پایدار هستید. ۲ آن همان خبر خوش است که اگر در آن استوار بمانید، به وسیلۀ آن نجات می یابید، در غیر آن ایمان تان بیهوده می باشد.
۳ آنچه را که به من رسیده بود به شما سپردم، یعنی این که عیسای مسیح مطابق با پیشگویی های تورات و نوشته های پیامبران جان خود را در راه گناهان ما فدا کرد ۴ و دفن شد و مطابق همان نوشته ها، در روز سوم زنده گشت. ۵ پس از آن خود را به پِطرُس و سپس به بقیه آن دوازده شاگرد نشان داد. ۶ یک بار هم به بیش از پنجصد نفر از پیروان خود ظاهر شد که بسیاری آنها تا هنوز زنده اند، ولی بعضی از آنها مرده اند. ۷ بعد از آن یعقوب و سپس تمام رسولان او را دیدند.
۸ در آخر، عیسای مسیح خود را به من که به شکل غیر طبیعی تولد یافته بودم، ظاهر ساخت. ۹ از همین خاطر من خوردترین رسولان او هستم و حتی شایسته گی آن را ندارم که رسول خوانده شوم، زیرا بر اعضای کلیسای خدا جفا می رسانیدم. ۱۰ اما آنچه امروز هستم، به فیض خدا هستم. فیضی که او نصیب من گردانید، بی فایده نبود. زیرا من از همۀ ایشان بیشتر زحمت کشیدم. اگر چه این من نبودم که با توانایی خود کار می کردم بلکه فیض خدا بود که به وسیلۀ من کار می کرد. ۱۱ به هر حال، خواه از طریق من خواه از طریق رسولان دیگر، خبر خوش برای تان رسانیده شد و شما به عیسای مسیح ایمان آوردید.
۱۲ حال اگر پیام ما این است که مسیح از مرگ قیام کرد، پس چگونه بعضی از شما می توانید ادعا کنید که رستاخیز مُرده گان وجود ندارد؟ ۱۳ اگر رستاخیز مُرده گان وجود نداشته باشد، پس عیسای مسیح هم زنده نشده است. ۱۴ و اگر مسیح زنده نشده باشد، هم موعظۀ ما بیهوده است و هم ایمان شما. ۱۵ همین گونه اگر زنده شدن مُرده گان درست نباشد، ما شاهدان دروغین دربارۀ خدا محسوب می شویم، زیرا ادعا کردیم که خدا، عیسای مسیح را دوباره زنده کرده است. ۱۶ پس اگر مُرده گان زنده نمی شوند، مسیح هم زنده نشده است. ۱۷ و اگر مسیح زنده نشده است، ایمان شما بیهوده است و شما هنوز زیر بار گناهان خود هستید. ۱۸ از آن گذشته آنهایی هم که با ایمان به مسیح وفات کرده اند، باید هلاک شده باشند! ۱۹ اگر امید ما به مسیح فقط مربوط به زندگی در این دنیا باشد، در آن صورت از تمام مردم بدبخت تر هستیم!
۲۰ اما در حقیقت، عیسای مسیح پس از مرگ زنده شد و اولین کسی است که از میان مُرده گان برخاسته است. ۲۱ همان گونه که مرگ به وسیلۀ یک انسان آمد، رستاخیز از مُرده گان نیز به وسیلۀ یک انسان فرا رسید. ۲۲ همان گونه که در پیوسته گی با آدم همه می میرند، در پیوسته گی با مسیح نیز همه زنده خواهند شد. ۲۳ اما هر یک به نوبت خود، اول عیسای مسیح زنده شد و بعد کسانی که در وقت آمدنش متعلق به او هستند، زنده خواهند شد. ۲۴ پس از آن پایان همه چیز خواهد رسید. عیسای مسیح بر همۀ حاکمان، نیروها و قدرتها غالب خواهد شد و پادشاهی را به خدای پدر خواهد سپرد. ۲۵ زیرا مسیح باید تا آن زمانی به سلطنت خود ادامه دهد که خدا همۀ دشمنانش را زیر پای او قرار دهد. ۲۶ آخرین دشمن که به طور کامل از بین بُرده خواهد شد، مرگ است. ۲۷ در مزامیر آمده است: خدا همه چیز را زیر پای مسیح قرار می دهد. ولی واضح است که عبارت «همه چیز» شامل خدا که همه چیز را زیر فرمان مسیح می گذارد، نمی شود. ۲۸ وقتی که همه چیز زیر فرمان عیسای مسیح قرار داده شد، مسیح خودش را به عنوان پسر در اختیار خدا می گذارد که همه چیز را زیر فرمان او قرار داد تا خدا در تمام کاینات بر همه حاکم مطلق باشد.
۲۹ در غیر آن چرا عده یی به عوض مُرده گان تعمید می گیرند؟ اگر مُرده گان زنده نمی شوند، چرا دیگران برای شان تعمید بگیرند؟ ۳۰ و ما چرا باید هر ساعت با خطر روبرو باشیم؟ ۳۱ ای ایمانداران! به آن افتخاری که در خداوند ما عیسای مسیح به شما دارم، سوگند می خورم که هر روز با مرگ روبرو می شوم. ۳۲ اگر من در شهر اِفِسُس تنها از روی انگیزه های انسانی با اشخاص وحشی جنگیدم، چه به دست آوردم؟ اگر مُرده گان زنده نمی شوند، پس «بخوریم و بنوشیم، زیرا فردا خواهیم مُرد.»
۳۳ فریب نخورید! همنشین بد، اخلاق خوب را فاسد می سازد. ۳۴ هوشیار باشید و دیگر گناه نکنید، زیرا بعضی از شما خدا را نمی شناسید و این را برای شرمساری شما می گویم.
۳۵ اما شاید کسی بپرسد: «مُرده گان چطور زنده می شوند و با چه نوع بدنی ظاهر خواهند شد؟» ۳۶ ای مردم نادان، وقتی دانه ای را در زمین می کارید، آن دانه زنده نخواهد شد، مگر این که اول بمیرد. ۳۷ آنچه می کاری فقط یک دانه است، خواه یک دانۀ گندم باشد یا هر دانۀ دیگر و آن هنوز شکل گیاه را به خود نگرفته است. ۳۸ خدا مطابق ارادۀ خود بدنی به آن می دهد، به هر نوع دانه، بدن مخصوص خودش را می بخشد. ۳۹ جسم همۀ زنده جانها یک شکل نیست، جسم آدمیان یک شکل است، از حیوانات یک شکل دیگر، پرنده گان یک نوع دیگر و ماهیها شکل دیگر. ۴۰ همچنان اجسام آسمانی و اجسام زمینی وجود دارند. شکوه و زیبایی آنها نیز با هم فرق دارد. ۴۱ شکوه آفتاب یک گونه است و شکوه ماه و ستاره گان نحوی دیگر و حتی ستاره گان دارای شکوه و زیبایی های گوناگون هستند.
۴۲ زنده شدن مُرده گان نیز چنین خواهد بود، آنچه دفن می گردد از بین می رود و آنچه بر می خیزد، فنا ناپذیر می باشد. ۴۳ آنچه کاشته می شود، ذلیل و خوار است، آنچه بر می خیزد پُر جلال است. در ضعف کاشته می شود و در قدرت بر می خیزد. ۴۴ بدن جسمانی به خاک سپرده می شود و بدن روحانی با قدرت روح مقدس بر می خیزد. همچنان که بدن به شکل جسمانی وجود دارد، بدن روحانی نیز است. ۴۵ چنان که نوشته شده است: «اولین انسان یعنی آدم، موجود زنده گشت.» اما آدم آخر یعنی مسیح، روح زندگی بخش گردید. ۴۶ بدنی که اول آمد روحانی نبود بلکه جسمانی و بعد از آن بدن روحانی آمد. ۴۷ آدم اول از خاک زمین ساخته شد و آدم دوم یعنی مسیح از عالم بالا آمد. ۴۸ خاکیان به آن کس که از خاک ساخته شد، شبیه اند و آسمانیها هم به آن کس که از آسمان آمد، شباهت دارند. ۴۹ همان گونه که شکل آدم خاکی را به خود گرفتیم، شکل آدم آسمانی را نیز خواهیم گرفت. ۵۰ ای ایمانداران! مقصودم این است که آنچه از گوشت و خون ساخته شده است، نمی تواند در پادشاهی خدا سهم داشته باشد و آنچه فانی است، نمی تواند فنا ناپذیر شود.
51-52 گوش دهید تا رازی را برای شما بیان کنم. همۀ ما نخواهیم مُرد، بلکه وقتی صدای شیپور آخر شنیده شود، ما در یک لحظه و با یک چشم به هم زدن تغییر خواهیم یافت. زیرا شیپور به صدا در می آید و مُرده گان برای زندگی ای که دیگر از بین نمی رود، زنده می شوند و ما نیز تغییر خواهیم یافت. 53 زیرا این بدنی که از بین رفتنی است باید به بدنی تبدیل شود که هرگز از بین نمی رود و مرگ به حیات جاویدان تبدیل گردد. 54 زمانی که آنچه از بین رفتنی است به آنچه که از بین نمی رود تبدیل گردد و مرگ با زندگی، آنگاه آنچه نوشته شده است، به حقیقت خواهد پیوست:
«مرگ شکست خورده و پیروزی کامل گردیده است!»
55 «ای قبر، پیروزی تو کجاست؟
ای مرگ، نیش تو کجاست؟»
56 نیش زهرآگین مرگ، گناه است و گناه از شریعت قدرت می گیرد. 57 اما خدا را شکر که او به وسیلۀ سَروَر ما عیسای مسیح، به ما پیروزی بخشیده است.
58 پس ای عزیزان! استوار و ثابت قدم بمانید. همیشه در کار خداوند مشغول باشید، زیرا می دانید که زحمتهای شما برای خدمت به خداوند بی نتیجه نخواهد بود.
۱ تقدیم به تیوفیلوس عزیز:
تا به حال نویسنده گان بسیاری به نوشتن شرح وقایعی که در بین ما رُخ داده است، اقدام کرده اند ۲ و آنچه را که به وسیلۀ اولین شاهدان عینی و خادمان پیام به ما رسیده است، نوشته اند. ۳ من نیز به نوبت خود، به عنوان کسی که همه چیز را از آغاز به دقت بررسی کرده است، صلاح دیدم که جریان کامل این وقایع را به ترتیب زمان وقوع آنها برای شما بنویسم ۴ تا به حقیقت همۀ مطالبی که از آن اطلاع یافته اید، پی ببرید.
۵ در زمانی که هیرودیس، پادشاه یهودیه بود، کاهنی به نام زَکریا از گروه ابیا زندگی می کرد. همسر زَکریا از خاندان هارون بود و الیزابت نام داشت. ۶ این دو نفر در نظر خدا درستکار بودند و مطابق همۀ احکام و اوامر خداوند، بدون کوتاهی رفتار می کردند. ۷ اما آنها فرزندی نداشتند، زیرا الیزابت نازا بود و هر دو پیر شده بودند.
۸ چون نوبت خدمت روزانه در خانۀ خدا به گروه زَکریا رسید، زَکریا به عنوان کاهن مشغول انجام وظایف خود شد. ۹ مطابق رسوم کاهنان، قرعه به نام زَکریا برآمد تا در جایگاه مقدس خانۀ خدا وارد شود و خوشبویی بسوزاند. ۱۰ در جریان سوزاندن خوشبویی، تمام مردم در بیرون ایستاده و دست به دعا برداشته بودند. ۱۱ در این وقت فرشتۀ خداوند به زَکریا ظاهر شد و در سمت راست قربانگاه، جایی که خوشبویی می سوخت، ایستاد. ۱۲ زَکریا از دیدن این منظره تکان خورد و ترسید. ۱۳ اما فرشته به او گفت: «ای زَکریا نترس! دعاهای تو قبول شده است و همسرت الیزابت برای تو پسری به دنیا خواهد آورد و تو او را یحیی خواهی نامید. ۱۴ خوشی نصیب تو خواهد بود و بسیاری از تولد او شادمان خواهند شد. ۱۵ زیرا یحیی در نظر خداوند، بزرگ خواهد بود و هرگز به شراب و باده لب نخواهد زد. او از شکم مادر از روح مقدس پُر خواهد بود ۱۶ و بسیاری از بنی اسرائیل را به سوی خداوند که خدای آنها می باشد، باز خواهد گردانید. ۱۷ یحیی با روح و قدرت مانند الیاس پیامبر در پیشاپیش خداوند قدم خواهد زد تا پدران و فرزندان را آشتی دهد، سرکشان را به راه نیکان آورد و قومی آماده برای خداوند فراهم سازد.» ۱۸ زَکریا به فرشته گفت: «چطور می توانم این را باور کنم؟ من پیر هستم و زنم نیز سالخورده است.» ۱۹ فرشته به او جواب داد: «من جبرائیل هستم که در حضور خدا می ایستم و فرستاده شده ام تا با تو صحبت کنم و این خبر خوش را به تو برسانم. ۲۰ پس توجه کن: تو تا هنگام وقوع این امور گُنگ خواهی شد و نیروی تکلم خود را از دست خواهی داد، زیرا به پیام من که در زمان معین تحقق خواهد یافت، باور نکردی.»
۲۱ در آن وقت مردم منتظر زَکریا بودند و از این که او آنقدر دیر در جایگاه مقدس خانۀ خدا مانده بود، حیران گشتند. ۲۲ وقتی زَکریا بیرون آمد و توان سخن گفتن نداشت، مردم فهمیدند که در جایگاه مقدس خانۀ خدا رؤیایی دیده است و چون نمی توانست حرف بزند، با اشارۀ دست مطلب خود را می فهماند.
۲۳ وقتی زَکریا خدمت خود را به انجام رسانید، به خانه بازگشت. ۲۴ بعد از مدتی همسرش الیزابت حامله شد و مدت پنج ماه از مردم گوشه گیری کرد. الیزابت با خود می گفت: ۲۵ «بالاخره خداوند بر من رحم نمود و با لطف خود شرمی را که پیش مردم داشتم، از میان برداشت.»
۲۶ خدا، جبرائیل فرشته را در ماه ششم حامله گی الیزابت به شهری به نام ناصره در ولایت جلیل فرستاد، ۲۷ تا نزد باکره یی برود که در عقد مردی به نام یوسف از خاندان داوود بود. این دختر مریم نام داشت. ۲۸ فرشته به مریم ظاهر شد و گفت: «سلام، ای کسی که مورد لطف قرار گرفته ای، خداوند با توست.» ۲۹ اما مریم از آنچه فرشته گفت، بسیار پریشان شد و ندانست که معنای این سلام چیست. ۳۰ فرشته به او گفت: «ای مریم، نترس زیرا خداوند به تو لطف نموده است! ۳۱ تو حامله شده، پسری به دنیا می آوری و نام او را عیسی خواهی گذاشت. ۳۲ او بزرگ خواهد بود و پسر خدای متعال نامیده خواهد شد. خداوند پروردگار تخت پادشاهی جدش داوود را به او عطا خواهد کرد. ۳۳ او تا ابد بر خاندان یعقوب فرمانروایی می کند و پادشاهی او هرگز پایانی نخواهد داشت.» ۳۴ مریم به فرشته گفت: «این چگونه ممکن است؟ من با هیچ مردی نبوده ام.» ۳۵ فرشته به او جواب داد: «روح مقدس بر تو خواهد آمد و قدرت خدای متعال بر تو سایه خواهد انداخت. به این خاطر آن نوزاد مقدس، پسر خدا نامیده خواهد شد. ۳۶ بدان که خویشاوند تو الیزابت در سن پیری پسری در شکم دارد و آن کسی که نازا به حساب می آمد، اکنون شش ماه از حامله گی اش می گذرد. ۳۷ زیرا برای خدا هیچ چیز ناممکن نیست.» ۳۸ مریم گفت: «من خدمتگار خداوند هستم، بگذار همان طور که تو گفتی، بشود.» و فرشته از پیش او رفت.
۳۹ چندی بعد از آن مریم عزم سفر کرد و با عجله به شهری واقع در کوهستان یهودیه رفت. ۴۰ او به خانۀ زَکریا داخل شد و به الیزابت سلام داد. ۴۱ وقتی الیزابت سلام مریم را شنید، بچه در رَحِمش تکان خورد. الیزابت از روح مقدس پُر شد ۴۲ و با صدای بلند به مریم گفت: «تو در بین زنان مبارک هستی و متبارک است ثمرۀ رَحِم تو! ۴۳ من کیستم که مادر سَروَرم به دیدنم بیاید؟ ۴۴ همین که سلام تو به گوش من رسید، بچه از خوشی در رَحِم من تکان خورد. ۴۵ خوشا به حال تو که باور داری، وعدۀ خداوند برای تو به انجام خواهد رسید!»
۴۶ مریم گفت:
«جان من خداوند را ستایش می کند
۴۷ و روح من در نجات دهنده ام، خدا خوشی می کند،
۴۸ چون او به من، خدمتگار ناچیز خود، نظر لطف داشته است.
از این پس همۀ نسلها مرا خوشبخت خواهند خواند،
۴۹ زیرا آن قادر مطلق، کارهای بزرگی برای من کرده است.
نام او مقدس است.
۵۰ رحمت او نسل تا نسل برای کسانی است
که او را احترام می کنند.
۵۱ دست خداوند با قدرت کار کرده،
مغروران را با افکار دل شان تار و مار نموده است.
۵۲ زورمندان را از تختهای شان به زیر افگنده
و فروتنان را سربلند کرده است.
۵۳ گرسنه گان را با چیزهای خوب سیر نموده
و ثروتمندان را با دست خالی روانه کرده است.
۵۴ به خاطر رحمت پایدارش،
از خدمتگار خود اسرائیل حمایت نموده است،
۵۵ همان طور که به پدر ما یعنی به ابراهیم
و به اولاد او تا ابد وعده داد.»
۵۶ مریم حدود سه ماه نزد الیزابت ماند و بعد به خانۀ خود بازگشت.
۵۷ زمان حامله گی الیزابت به پایان رسید و پسری به دنیا آورد. ۵۸ وقتی همسایه گان و خویشاوندان او خبر شدند که خداوند چه رحمت بزرگی در حق الیزابت کرده است، مانند او شاد و خوشحال شدند. ۵۹ آنها پس از یک هفته آمدند تا کودک نوزاد را ختنه نمایند و در نظر داشتند نام پدرش زَکریا را بر او بگذارند. ۶۰ اما مادرش گفت: «نخیر، نام او باید یحیی باشد.» ۶۱ آنها گفتند: «اما در خاندان تو هیچ کس چنین نامی ندارد.» ۶۲ و با اشاره از پدرش پرسیدند که کودک را چه می نامد. ۶۳ زَکریا تخته یی خواست و نوشت: «نام او یحیی است.» همه تعجب کردند. ۶۴ ناگهان زبان زَکریا باز شد و به ستایش خدا پرداخت. ۶۵ تمام همسایه گان ترسیدند و این خبر در سراسر کوهستانهای یهودیه به گوش همه رسید. ۶۶ تمام کسانی که این خبر را می شنیدند دربارۀ آن فکر می کردند و می گفتند: «این چگونه طفلی خواهد بود؟ در واقع دست خداوند با اوست.»
۶۷ زَکریا پدر یحیی، از روح مقدس پُر شد و چنین پیشگویی کرد:
۶۸ «خدای اسرائیل را سپاس باد!
زیرا به یاری قوم خود آمده و آنها را نجات داده است.
۶۹ از خاندان بندۀ خود داوود،
نجات دهندۀ نیرومند را آماده کرده است.
۷۰ او از قدیم از زبان پیامبران مقدس خود وعده داد
۷۱ که ما را از دست دشمنان نجات بخشیده
و از دست همه کسانی که از ما نفرت دارند، آزاد سازد.
۷۲ با پدران ما به رحمت رفتار نمود
و پیمان مقدس خود را به یاد آورد.
۷۳ برای پدر ما ابراهیم سوگند یاد کرد و وعده داد
۷۴ که ما را از دست دشمنان ما نجات دهد
و عنایت فرماید که خداوند را بدون ترس خدمت کنیم
۷۵ و تا زنده ایم او را با پاکی و عدالت عبادت نماییم.
۷۶ و تو، ای فرزندم، پیامبر خدای متعال نامیده خواهی شد.
زیرا پیشاپیش خداوند خواهی رفت
تا راه او را آماده سازی
۷۷ و به قوم او خبر دهی
که با بخشیده شدن گناهان شان نجات می یابند.
۷۸ زیرا رحمت و دلسوزی خدای ما
مانند آفتاب صبحگاهان از آسمان بر ما طلوع خواهد کرد،
۷۹ تا این نور بر کسانی که در تاریکی سایۀ مرگ
به سر می برند بدرخشد
و قدمهای ما را به راه صلح و سلامتی هدایت فرماید.»
۸۰ کودک روز به روز بزرگ شده، در روح و جسم رشد می نمود. یحیی تا روزی که آشکارا به قوم اسرائیل ظاهر شد، در بیابان زندگی می کرد.
۱ شجره نامۀ عیسای مسیح که از نسل داوود و داوود از نسل ابراهیم بود:
۲ ابراهیم پدر اسحاق بود، اسحاق پدر یعقوب و یعقوب پدر یهودا و برادرانش بود. ۳ یهودا پدر فارِز و زِرَح که مادر شان تامار بود، فارِز پدر حِزرون و حِزرون پدر ارام، ۴ ارام پدر عمیناداب، عمیناداب پدر نحشون و نحشون پدر شَلمون، ۵ شَلمون پدر بوعز که مادرش راحاب بود، بوعز پدر عُبید که مادرش روت بود و عُبید پدر یسی، ۶ یسی پدر داوود پادشاه بود.
داوود پدر سلیمان که مادرش زن اوریا بود. ۷ سلیمان پدر رِحُبعام، رِحُبعام پدر ابیا و ابیا پدر آسا، ۸ آسا پدر یهوشافاط، یهوشافاط پدر یُورام و یُورام پدر عُزیا، ۹ عُزیا پدر یوتام، یوتام پدر آحاز و آحاز پدر حزقیا، ۱۰ حزقیا پدر مَنَسی، مَنَسی پدر آمون و آمون پدر یوشیا بود. ۱۱ یوشیا پدر یَکُنیا و برادران او بود. در این زمان یهودیان به بابل تبعید شدند.
۱۲ پس از تبعید یهودیان به بابل، یَکُنیا پدر شِئَلتیئیل و شِئَلتیئیل پدر زَروبابِل، ۱۳ زَروبابِل پدر اَبیهود، اَبیهود پدر ایلیاقیم، ایلیاقیم پدر عازور، ۱۴ عازور پدر صادوق، صادوق پدر یاکین، یاکین پدر اِیلیهود، ۱۵ اِیلیهود پدر اِلعازار، اِلعازار پدر متان و متان پدر یعقوب، ۱۶ یعقوب پدر یوسف شوهر مریم بود و مریم، عیسی را که مسیح خدا بود به دنیا آورد.
۱۷ به این ترتیب از ابراهیم تا داوود چهارده نسل و از داوود تا تبعید یهودیان به بابل چهارده نسل و از زمان تبعید تا مسیح، چهارده نسل است.
۱۸ تولد عیسای مسیح چنین رُخ داد: مریم، مادر عیسی نامزد یوسف بود. پیش از آن که مریم به خانۀ شوهر برود، معلوم شد که از روح مقدس حامله است. ۱۹ یوسف مرد نیکوکار بود و نمی خواست که مریم پیش مردم بدنام شود، پس تصمیم گرفت بدون سر و صدا از مریم جدا شود. ۲۰ یوسف هنوز در این فکر بود که فرشتۀ خداوند در خواب به او ظاهر شد و گفت: «ای یوسف پسر داوود، از بُردن مریم به خانۀ خود نترس، زیرا آنچه در بطن اوست، از روح مقدس است. ۲۱ مریم پسری به دنیا خواهد آورد و تو نام او را عیسی خواهی گذاشت، زیرا او مردم خود را از گناهان شان رهایی خواهد داد.»
۲۲ این همه برای آن واقع شد تا کلامی را که خداوند به وسیلۀ پیامبر خود گفته است به انجام رسد:
۲۳ «باکره ای حامله خواهد شد و پسری به دنیا خواهد آورد
که عِمانوئیل یعنی خدا با ماست، خوانده خواهد شد.»
۲۴ وقتی یوسف از خواب بیدار شد، آن گونه که فرشتۀ خداوند فرموده بود عمل کرد، و مریم را به خانۀ خود آورد. ۲۵ اما او تا زمانی با مریم همبستر نشد که او پسر خود را به دنیا آورد و یوسف نام آن کودک را عیسی گذاشت.
اول قرنتیان ۱۵:۴۷ · لوقا ۱:۳۵ · متی ۱:۱ · TDV
مرد دومی وارد این صحنه شده است. این حقیقت بزرگ، در حالی که فیض شگفتانگیز خدا را نسبت به «مرد اول» و نسل او بیان میکند، به واضحترین و غیرقابل انکارترین شکل ثابت میکند که مرد اول کاملاً کنار گذاشته شده است. اگر اولی بیعیب و نقص یافت میشد، آنگاه جایی برای دومی جستجو نمیشد. اگر یک کورسوی امید در مورد آدم اول وجود داشت، نیازی به دومی نبود.
اما خدا پسر خود را به این دنیا فرستاد. او «نسل زن» بود. بگذارید این حقیقت درک و تأمل شود. عیسیمسیح تحت سرپرستی فدرال آدم نیامد. او از نظر قانونی از داوود و ابراهیم تبار داشت، همانطور که در متی ۱:۱ میخوانیم. علاوه بر این، نسب او توسط نویسنده الهامیافته در انجیل لوقا به آدم ردیابی شده است. اما در اینجا اعلامیه فرشتهای به عنوان راز لقاح او آمده است: «روحالقدس بر تو خواهد آمد... بنابراین، آن قدوس که متولد خواهد شد، پسر خدا نامیده خواهد شد» (لوقا ۱:۳۵).
در اینجا ما یک انسان واقعی داریم، اما انسانی بدون یک لکه گناه یا یک بذر فناپذیری. او از زن، از جوهر باکره ساخته شد، انسانی در هر جزئیات، درست مانند ما، اما کاملاً بدون گناه و کاملاً عاری از هرگونه ارتباطی که میتوانست گناه یا مرگ را بر او ادعا کند. اگر خداوند مبارک ما از نظر طبیعت انسانی خود، تحت سرپرستی آدم میآمد، نمیتوانست مرد دوم نامیده شود، زیرا او عضوی از اولی بود، مانند هر انسان دیگری. علاوه بر این، او در شخص خود تابع مرگ میشد، که ادعا یا فرض آن کفر است.
اما، نام بینظیر او تا ابد ستوده باد، او پاک، مقدس و بیعیب و نقص خدا بود. او بینظیر بود. او تنها ایستاد، تنها دانه پاک و بیعیب و نقص از نسل بشر که زمین تا به حال دیده بود. او به این دنیای گناه و مرگ آمد، خود بیگناه و حیاتبخش. در او حیات بود و نه در هیچ جای دیگر.