خداوند نزدیک است — ۲۵ جولای ۲۰۲۵: استر: پاسخ به یک قانون ناعادلانه با دعا و روزه

خداوند نزدیک استیوجین پی. ودر، پسر

خداوند نزدیک است
همه مطالب

۱ مدتی بعد، خشایار شاه شخصی را به نام هامان به مقام صدارت منصوب کرد. هامان پسر همداتا و از خاندان اَجاج بود. ۲ پادشاه امر کرد که تمام مأمورین و خادمین دربار در مقابل هامان تعظیم کرده زانو بزنند. همه از امر پادشاه اطاعت کردند بغیر از مردخای که از این کار امتناع ورزید. ۳ سایر مأمورین و خادمین دربار از او پرسیدند: «چرا از امر شاه اطاعت نمی کنی؟» ۴ آن ها هر روز اصرار می کردند و از او می خواستند که مانند دیگران به هامان احترام کند، ولی مردخای به حرف های آن ها گوش نمی داد و به آن ها گفت: «من یک یهودی هستم و نمی توانم در برابر هامان تعظیم کنم.» پس آن ها جریان را به اطلاع هامان رسانیدند و نمی دانستند آیا هامان رفتار مردخای را تحمل خواهد کرد یا نه. ۵ هامان وقتی فهمید مردخای حاضر نیست در برابر او تعظیم کند بسیار غضبناک شد. ۶ و وقتی پی برد او یک یهودی است تصمیم گرفت نه تنها مردخای بلکه تمام یهودیان را در امپراطوری فارس به قتل برساند. ۷ در ماه نیسان یعنی اولین ماه از دوازدهمین سال سلطنت خشایار شاه، هامان دستور داد با پوریم فال بگیرند و ببینند چه روزی و چه ماهی برای اجرای نقشه اش مناسب تر است. روز سیزدهم از ماه آذر که دوازدهمین ماه سال بود برای این کار مناسب تشخیص داده شد. ۸ پس هامان به پادشاه گفت: «یک ملتی از نژاد متفاوت در سراسر امپراطوری تو و در هر ولایت پراگنده شده اند. آداب و رسوم آن ها بر خلاف آداب و رسوم سایر مردم می باشد. از آن گذشته آن ها قوانین این مملکت را رعایت نمی کنند. از این رو به مصلحت شما است که از شر آن ها راحت شوید. ۹ اگر پادشاه صلاح بدانند، دستوری صادر شود که بر طبق آن همۀ آنها کشته شوند. اگر چنین دستوری صادر فرمائید، من تعهد می کنم سیصد و هفتاد و پنج تن نقره برای ادارۀ امور امپراطوری به خزانه داری کاخ تحویل بدهم.» ۱۰ پادشاه انگشتری را که با آن بر فرامین رسمی مُهر می زد، از انگشت خود در آورد و به هامان پسر همداتای اَجاجی، دشمن قوم یهود داد. ۱۱ پادشاه به او گفت: «این قوم و ثروت آن ها متعلق به توست، هر طور می خواهی با آن ها رفتار کن.» ۱۲ پس در روز سیزدهم ماه اول هامان منشی های پادشاه را احضار کرد و به آن ها گفت که چطور متن فرمان را بنویسند. همچنین از آن ها خواست آن را به تمام زبانها و خطهای متداول در امپراطوری ترجمه و برای تمام فرمانداران، والیان و مأمورین بفرستند. این فرمان با نام و مُهر خشایار شاه صادر گردید. ۱۳ مأمورین مخصوص این فرمان را به کلیۀ نواحی امپراطوری رسانیدند. بر طبق آن تمام یهودیان، پیر و جوان، مرد و زن می بایست در یک روز، یعنی در روز سیزدهم آذر، کشته شوند. آن ها می بایست بدون ترحم کشته شده و اموالشان ضبط گردد. ۱۴ متن فرمان می بایست در هر ولایت به اطلاع عموم می رسید تا همه برای آن روز آماده باشند. ۱۵ به دستور شاه این فرمان در شهر شوش پایتخت کشور به اطلاع عموم رسانیده شد و ماًمورین مخصوص این اخبار را به سایر ولایات نیز رسانیدند. در حالیکه شهر شوش در اضطراب بود پادشاه و هامان نشسته با هم شراب می نوشیدند.

۱ وقتی مردخای از جریان اطلاع یافت، از غصه لباس خود را درید و جامۀ عُزا بر تن کرد. خاکستر بر سر خویش ریخت و در کوچه های شهر راه می رفت و با صدای بلند گریه و زاری می کرد، ۲ تا اینکه به در ورودی کاخ رسید. او داخل کاخ نشد، چون هیچ کس با لباس عُزا اجازۀ ورود به قصر را نداشت. ۳ در تمام ولایات، در هر جا فرمان شاه به اطلاع مردم می رسید، یهودیان بلند می گریستند. آن ها روزه می گرفتند، گریه و ناله می کردند و اکثراً لباس عُزا پوشیده بر خاکستر می نشستند. ۴ وقتی کنیزان و خواجه سرایان اِستَر از آنچه مردخای می کرد به اِستَر خبر دادند، اِستَر بسیار ناراحت شد. او برای مردخای لباس فرستاد تا بجای لباس عُزا بپوشد، ولی مردخای آن را قبول نکرد. ۵ آنگاه او هتاک، یکی از خواجه سرایانی را که پادشاه به خدمت او گماشته بود، احضار کرد و از او خواست پیش مردخای برود و ببیند چه شده و چرا مردخای چنین می کند. ۶ هتاک نزد مردخای که در میدان شهر و جلوی در ورودی قصر بود رفت. ۷ مردخای همه چیز را در بارۀ خودش و مقدار پولی که هامان حاضر بود در مقابل کشتن تمام یهودیان به خزانۀ دربار بپردازد برای او تعریف کرد. ۸ و یک نسخه از فرمانی را که در شهر شوش منتشر شده بود و به موجب آن باید کلیۀ یهودیان کشته شوند به هتاک داد. مردخای از او خواهش کرد آن را به اِستَر برساند و اوضاع را برای او شرح دهد و او را وادار کند نزد پادشاه رفته، تقاضا کند که به قومش ترحم شود. ۹ هتاک هم رفته پیغام مردخای را به اِستَر رسانید. ۱۰ و اِستَر از او خواست این پیام را به مردخای برگرداند: ۱۱ «اگر کسی، چه مرد و چه زن، بدون اینکه احضار شده باشد، برای دیدن پادشاه وارد قسمت اندرونی کاخ شود جزایش مرگ است. این قانون است. همه، از مشاورین مخصوص گرفته تا مردم عادی ولایات، این را می دانند. فقط در یک صورت این قانون اجرا نخواهد شد و آن هم این است که پادشاه چوگان طلای خود را بطرف آن شخص دراز کند. در آن صورت جان او در امان خواهد بود. اما الآن یک ماه است که پادشاه مرا به حضور خویش نپذیرفته است.» ۱۲ وقتی مردخای پیام اِستَر را دریافت کرد ۱۳ در جواب به او اخطار کرده گفت: «تصور نکن چون در کاخ سلطنتی هستی جان تو از بقیۀ یهودیان ایمن تر است. ۱۴ اگر تو در موقع خطیری مثل این زمان ساکت بمانی، از جای دیگر برای یهودیان کمک و نجات خواهد آمد. اما تو خواهی مرد و خاندان پدریت از بین خواهد رفت. کسی نمی داند، شاید به خاطر چنین روزی بود که تو به این مقام رسیدی و ملکه امپراطوری فارس شدی.» ۱۵ اِستَر در پاسخ این پیام را برای مردخای فرستاد: ۱۶ «برو و تمام یهودیان مقیم شهر شوش را جمع کن. همگی روزه بگیرید. تا سه روز و سه شب چیزی نخورید و نیاشامید. من و ندیمه های من هم همین کار را خواهیم کرد. بعد از آن من به حضور پادشاه خواهم رفت ـ هرچند این عمل برخلاف قانون است. اگر لازم باشد در این راه بمیرم، خواهم مرد.» ۱۷ پس مردخای آن محل را ترک کرد و آنچه را که اِستَر به او گفته بود انجام داد.

۱ وقتی مردخای از جریان اطلاع یافت، از غصه لباس خود را درید و جامۀ عُزا بر تن کرد. خاکستر بر سر خویش ریخت و در کوچه های شهر راه می رفت و با صدای بلند گریه و زاری می کرد، ۲ تا اینکه به در ورودی کاخ رسید. او داخل کاخ نشد، چون هیچ کس با لباس عُزا اجازۀ ورود به قصر را نداشت. ۳ در تمام ولایات، در هر جا فرمان شاه به اطلاع مردم می رسید، یهودیان بلند می گریستند. آن ها روزه می گرفتند، گریه و ناله می کردند و اکثراً لباس عُزا پوشیده بر خاکستر می نشستند. ۴ وقتی کنیزان و خواجه سرایان اِستَر از آنچه مردخای می کرد به اِستَر خبر دادند، اِستَر بسیار ناراحت شد. او برای مردخای لباس فرستاد تا بجای لباس عُزا بپوشد، ولی مردخای آن را قبول نکرد. ۵ آنگاه او هتاک، یکی از خواجه سرایانی را که پادشاه به خدمت او گماشته بود، احضار کرد و از او خواست پیش مردخای برود و ببیند چه شده و چرا مردخای چنین می کند. ۶ هتاک نزد مردخای که در میدان شهر و جلوی در ورودی قصر بود رفت. ۷ مردخای همه چیز را در بارۀ خودش و مقدار پولی که هامان حاضر بود در مقابل کشتن تمام یهودیان به خزانۀ دربار بپردازد برای او تعریف کرد. ۸ و یک نسخه از فرمانی را که در شهر شوش منتشر شده بود و به موجب آن باید کلیۀ یهودیان کشته شوند به هتاک داد. مردخای از او خواهش کرد آن را به اِستَر برساند و اوضاع را برای او شرح دهد و او را وادار کند نزد پادشاه رفته، تقاضا کند که به قومش ترحم شود. ۹ هتاک هم رفته پیغام مردخای را به اِستَر رسانید. ۱۰ و اِستَر از او خواست این پیام را به مردخای برگرداند: ۱۱ «اگر کسی، چه مرد و چه زن، بدون اینکه احضار شده باشد، برای دیدن پادشاه وارد قسمت اندرونی کاخ شود جزایش مرگ است. این قانون است. همه، از مشاورین مخصوص گرفته تا مردم عادی ولایات، این را می دانند. فقط در یک صورت این قانون اجرا نخواهد شد و آن هم این است که پادشاه چوگان طلای خود را بطرف آن شخص دراز کند. در آن صورت جان او در امان خواهد بود. اما الآن یک ماه است که پادشاه مرا به حضور خویش نپذیرفته است.» ۱۲ وقتی مردخای پیام اِستَر را دریافت کرد ۱۳ در جواب به او اخطار کرده گفت: «تصور نکن چون در کاخ سلطنتی هستی جان تو از بقیۀ یهودیان ایمن تر است. ۱۴ اگر تو در موقع خطیری مثل این زمان ساکت بمانی، از جای دیگر برای یهودیان کمک و نجات خواهد آمد. اما تو خواهی مرد و خاندان پدریت از بین خواهد رفت. کسی نمی داند، شاید به خاطر چنین روزی بود که تو به این مقام رسیدی و ملکه امپراطوری فارس شدی.» ۱۵ اِستَر در پاسخ این پیام را برای مردخای فرستاد: ۱۶ «برو و تمام یهودیان مقیم شهر شوش را جمع کن. همگی روزه بگیرید. تا سه روز و سه شب چیزی نخورید و نیاشامید. من و ندیمه های من هم همین کار را خواهیم کرد. بعد از آن من به حضور پادشاه خواهم رفت ـ هرچند این عمل برخلاف قانون است. اگر لازم باشد در این راه بمیرم، خواهم مرد.» ۱۷ پس مردخای آن محل را ترک کرد و آنچه را که اِستَر به او گفته بود انجام داد.

اِستَر ۳:۱۵ · اِستَر ۴:۱ · اِستَر ۴:۳–۴ · TDV

فرمان نابودی همه یهودیان امپراتوری به هر فرستاده شده بود تا به عنوان قانون منتشر شود. و برای نوشیدن نشستند (3:15). سردرگمی میان یهودیان همه جا بود! موضوع واقعاً جدی بود! چه باید کرد، چه می‌توانست کرد؟

پریشانی عمیق خود را آشکارا نشان داد. او ابراز احساسات خود تردید نکرد. از آنچه او انجام می‌داد آگاه شد. ‌ جدیدی را که برای او فرستاده بود تا جایگزین ‌اش کند، رد کرد. او به طور به او اطلاع داد که چه اتفاقی می‌افتد.

امروز مؤمن موقعیت‌ مشابه چه باید بکند؟ آیا باید به فیس‌بوک، توییتر یا سایر رسانه‌ اجتماعی برود تا تا حد امکان شکایت کند؟ آیا باید کمپین‌هایی را برای فشار بر رهبران سیاسی یا سازماندهی تظاهرات علیه بی‌عدالتی‌ دولتی آغاز کند؟ آیا این کاری بود که خداوندش وقتی اینجا روی بود، جایی که یک دولت خشن فتح کرده بود و مأمورانش قوم را ستم می‌کردند، انجام داد؟ ما چیزی از این قبیل نمی‌خوانیم. نه، او به به انجام کارهای نیک مشغول بود.

پریشانی و پریشانی هموطنان ‌اش دیده می‌شد، زیرا آن‌ها عزاداری می‌کردند و می‌گرفتند و گریه می‌کردند و زاری می‌کردند، و خاکستر دراز کشیده بودند. که به طور خاص این ذکر نشده است، واضح است که آن‌ها با تمام نیاز خود را برابر خدا قرار دادند، نه اینکه سعی کنند فرمان را با تلاش‌ خود تغییر دهند. ما نیز خواهیم یافت که دعای فروتنانه و به بیشتر از هر یک از تلاش‌ ما به ثمر می‌رسد!

در اصل در https://thelordisnear.org منتشر شده است. با هوش مصنوعی ترجمه شده، از جمله نقل‌قول‌های کتاب مقدس — هر ارجاعی را باز کنید تا آن را در کتاب مقدس به زبان دری بخوانید.

The Bible in Dari “Today’s Dari Version” © United Bible Societies and Pamir Ministries (OM). pamirministries.org

عکس از Ronnie Schmutz در Unsplash (https://unsplash.com/photos/a-very-tall-waterfall-in-the-middle-of-a-mountain-beO051yJ-iM)

روزهای اخیر

دیدن همه
  • جول ۲۴, ۲۰۲۵

    در دنیای آزاردهنده‌ای که شاگردان مسیح را با نفرت کورکورانه متنفر است، چگونه شهادتی برای...

  • جول ۲۲, ۲۰۲۵

    کسانی هستند که از انسان می‌ترسند. این ترس آنها را از آمدن به مسیح باز می‌دارد. آنها از...

  • جول ۲۱, ۲۰۲۵

    در آیه قبلی نوشته شده است که در رستاخیز مسیح «نسل خود را خواهد دید» (آیه ۱۰). موضوع دیدن...

  • جول ۲۰, ۲۰۲۵

    ما تمایل داریم که بسیار مشغول نیازهای خود باشیم. ما دوست داریم به خداوند عیسی فکر کنیم که...

  • جول ۱۹, ۲۰۲۵

    «به اینجا بیا، و چیزهایی را به تو نشان خواهم داد که باید پس از این اتفاق بیفتد» (مکاشفه...

  • جول ۱۸, ۲۰۲۵

    داوود چندین گروه سه نفره در میان «مردان قدرتمند» داشت که با او در برابر دشمن ایستاده...