آیا ممکن است که یک انسان بتواند روی آب راه برود؟ از نظر انسانی، خیر. اما دقیقاً همین اتفاق دو هزار سال پیش افتاد. این موضوع به اعتماد، به فداکاری، و به شاگردی واقعی مربوط میشود. ما قرار است از این داستان واقعی و بسیار چالشبرانگیز، چند درس برای زندگی ایمانی خود بیاموزیم. این پیام در مورد همین است.
خداوند عیسی در متی باب ۱۴ شاگردان خود را ترغیب کرد که سوار کشتی شوند و از دریاچه عبور کنند تا به آن طرف برسند. گویی او میگفت: «سوار کشتی شوید، سفر اکنون آغاز میشود.» و دقیقاً همین اتفاق در زمان ایمان آوردن ما افتاد. این یک آغاز جدید بود. وقتی نجات یافتیم، ساحل را ترک کردیم و سوار کشتی شدیم. از آن لحظه به بعد، ما در یک سفر بودیم و هستیم. ما در راه بهشت هستیم. کتاب مقدس میگوید که ما دیگر شهروندان زمینی نیستیم؛ ما شهروندان آسمانی هستیم. ما در این دنیا زائرانی در راه خانه واقعی خود هستیم که بهشت است.
سفر شاگردی
اکنون در مورد چیزی بسیار رادیکال صحبت میکنم، و آن شاگردی است. شاگردی نیز زمانی آغاز شد که ما نجات یافتیم. خداوند عیسی ما را فراخواند تا او را دنبال کنیم، و شاگردی به تمایل به انکار خود، به دنبال کردن استادمان، و به تمایل به رنج کشیدن مربوط میشود. مسیر مسیح از طریق رنجها به جلال بود، و این همان مسیری است که ما باید دنبال کنیم. خداوند عیسی در مورد این موضوع بسیار مهم شاگردی زیاد صحبت کرد، و او از اصطلاحات رادیکال برای توصیف آن به ما استفاده کرد.
یک مثال از لوقا باب ۱۴ به شما میدهم. در لوقا باب ۱۴ و لوقا باب ۹، خداوند عیسی به شاگردان خود گفت:
بگذارید مردگان، مردگان خود را دفن کنند، اما تو برو و ملکوت خدا را اعلام کن. (لوقا ۹:۶۰)
اما عیسی به او گفت:
هیچکس که دست خود را بر شخم گذاشته و به عقب نگاه میکند، برای ملکوت خدا شایسته نیست. (لوقا ۹:۶۲)
شاگردی به هدفگرا بودن، به رک و راست بودن، به تصمیمگیری برای پیروی از عیسی مربوط میشود. و همچنین به ترک چیزها در پشت سر مربوط میشود.
همانطور که شاگردان مجبور بودند ساحل را ترک کنند. به همین ترتیب، ما نیز باید چیزها را پشت سر بگذاریم، و باید حق زندگی خود را تحت اقتدار مسیح تسلیم کنیم. و این بسیار فراتر میرود. این به معنای خود ما است، و همچنین شامل داراییهای ما، آنچه که داریم، میشود. به همین دلیل مسیح به شاگردان خود در لوقا باب ۱۴ گفت:
پس هر یک از شما که تمام آنچه را که مال اوست ترک نکند، نمیتواند شاگرد من باشد. (لوقا ۱۴:۳۳)
این کاملاً رادیکال است که بگوییم: «خداوندا، هر چه دارم مال توست. من فقط یک مباشر هستم، و از این پس در این سفر به سوی بهشت، میخواهم از چیزهایم برای پیشبرد ملکوت خدا استفاده کنم.»
شاگردی واقعی یک چیز بسیار رادیکال است، و چگونه میتوانیم آن را انجام دهیم؟ این تنها زمانی ممکن است که مسیح جذابیت اصلی قلبهای ما را به خود جلب کند، اگر ما واقعاً جذب زیبایی و عظمت و جلال شخص او شویم. او میخواهد در همه چیز جایگاه اول را داشته باشد، تا در زندگی ما برتری داشته باشد. به همین دلیل او به شاگردان خود در متی باب ۱۰ گفت:
کسی که پدر یا مادر را بیشتر از من دوست دارد، شایسته من نیست، و کسی که پسر یا دختر را بیشتر از من دوست دارد، شایسته من نیست. (متی ۱۰:۳۷)
باز هم، کلمات بسیار رادیکال، اما شاگردی در مورد همین است.
شفاعت و نمونه مسیح
اکنون به خواندن در متی باب ۱۴ ادامه میدهیم، که داستان چگونه پیش میرود. و در آنجا آمده است:
و پس از آنکه جمعیت را مرخص کرد، به تنهایی به کوه بالا رفت تا دعا کند. و چون شام شد، او تنها در آنجا بود. (متی ۱۴:۲۳)
این زیبایی شاگردی است که میدانیم تنها نیستیم. کسی هست که اکنون در جلال در دست راست خدا بر روی کوهی بسیار بلند است، میتوانیم بگوییم، در دست راست عظمت در بالا، که برای ما شفاعت میکند، که ما را بر قلب و شانههای خود حمل میکند، که واقعاً از جلال به ما کمک میکند، که نسبت به ضعفهای ما بیتفاوت نیست، بلکه واقعاً نگران نیازهای ماست. این خداوند عیسی مسیح است، که قلبی واقعی برای هر شاگردی دارد که میخواهد او را دنبال کند.
در مرقس باب ۶، در بخش موازی، میخوانیم که او آنها را دید که در برابر باد تلاش میکردند. او آنها را دید، و از بالای کوه دلسوزی واقعی نسبت به آنها داشت. به همین ترتیب، مسیح شما را در مبارزاتتان میبیند. او میبیند که چگونه غرش میکنید، احتمالاً بدون پیشرفت. او دقیقاً میداند که با چه چیزی میجنگید، و او دلسوزی دارد. او درک میکند. او واقعاً، واقعاً مهربان است. و دانستن این به ما انگیزه بزرگی میدهد تا در مسیر شاگردی ادامه دهیم.
البته، مسیح در اینجا نیز برای ما نمونهای گذاشت. او مردی دعاگو بود که همیشه با پدرش در مشارکت بود، و از این مشارکت خدمت او جاری میشد. همین امر باید برای همه ما صادق باشد: از مشارکت، خدمت میآید. و خداوند مردی وابسته بود که در آنجا در دعا منتظر بود تا زمان خدا فرا رسد. این چیز دیگری است که میتوانیم از او بیاموزیم: منتظر ماندن تا زمانی که زمان خدا واقعاً فرا رسد.
چالشها و زمانبندی خدا
و سپس میگوید:
اما کشتی در وسط دریا بود، که از امواج به این سو و آن سو میرفت، زیرا باد مخالف بود. (متی ۱۴:۲۴)
در مسیر شاگردی، با مشکلات و دشواریهای بسیاری روبرو خواهیم شد. این چیز عادی است که اتفاق خواهد افتاد. پولس به تیموتائوس نوشت:
همه کسانی که میخواهند در مسیح عیسی با تقوا زندگی کنند، آزار خواهند دید. (۲ تیموتائوس ۳:۱۲)
این یک بیانیه واضح است. و خود خداوند عیسی میگوید:
اگر مرا آزار دادند، شما را نیز آزار خواهند داد. (یوحنا ۱۵:۲۰)
پس نباید انتظار چیز دیگری داشته باشیم. شاگردی به رنج کشیدن مربوط میشود.
در عین حال، میبینیم که خود خدا پشت چیزها و مشکلاتی است که او اجازه میدهد در زندگی ما اتفاق بیفتد. در اشعیا ۵۱:۱۵، آمده است که او کسی است:
که دریا را خشمگین میکند، (اشعیا ۵۱:۱۵)
و او کسی است که هدفی خوب با آن دارد، که میخواهد ما را به خود نزدیکتر کند و میخواهد ما از طریق مشکلاتی که از سر میگذرانیم در ایمان رشد کنیم. پس هرگاه طوفانی در زندگی شما برمیخیزد، فراموش نکنید، خدا برنامهای خوب دارد. خدا هدفی خوب با آن دارد.
و سپس میگوید:
اما در پاس چهارم شب، او به سوی آنها رفت، در حالی که بر روی دریا راه میرفت. (متی ۱۴:۲۵)
خداوند عیسی تا پاس چهارم شب صبر کرد، و آن بین ساعت سه تا شش صبح است، زمانی که شاگردان خسته بودند، زمانی که دیگر قدرتی نداشتند. تنها در آن زمان مسیح وارد اوضاع شد. کمک خدا همیشه در زمان مناسب خواهد آمد. گاهی اوقات ما آرزو میکنیم که زودتر بیاید، اما زمانبندی خدا همیشه کامل است. و اغلب، او صبر میکند تا زمانی که ما به آخر خط برسیم، و دیگر امیدی جز به خدای زنده نداشته باشیم. و سپس کمک و نجات خدا خواهد درخشید، و او جلال خواهد یافت.
بسیار جالب است که در اینجا میگوید او به سوی آنها آمد. او به سوی آنها آمد. این همان چیزی است که واقعاً اتفاق میافتد، این همان چیزی است که خدا میخواهد انجام دهد، که او به سوی ما میآید و وارد اوضاع ما میشود، و او میخواهد ما از حضور او آگاه باشیم. او میخواهد ما حضور او را احساس کنیم. این همان کاری است که او با پولس رسول انجام داد. او نیز در طوفان بود، در زندان بود، نمیدانست آینده چه چیزی برای او به ارمغان خواهد آورد. و در آنجا در اعمال رسولان باب ۲۳ آمده است:
شب بعد، عیسی آمد و با او ایستاد و به او گفت: «دل قوی دار. تو باید در جاهای دیگر نیز درباره من شهادت دهی.» (اعمال رسولان ۲۳:۱۱)
و این همان کاری است که مسیح میخواهد با ما انجام دهد. وقتی در آستانه تسلیم شدن هستیم، او میخواهد دوباره ما را تقویت کند. او میخواهد دوباره ما را نگه دارد، تا بتوانیم در مسیر شاگردی ادامه دهیم. پس او میآید، او به آنها نزدیک میشود، و او میآید تا در آن وضعیت به آنها کمک کند. اما او بر روی دریا راه میرود. این به ما نشان میدهد که او برتر است، او متعال است، او حاکم است. همه چیز تحت کنترل اوست، نه تنها در مورد نیروهای طبیعت، بلکه در مورد مشکلات زندگی شما نیز. خدا کنترل میکند. او حاکم است. او بر همه چیز حکومت میکند. به همین دلیل ما او را در اینجا میبینیم که بر روی آب راه میرود.
غلبه بر ترس با حضور مسیح
و سپس میگوید:
و شاگردان، چون او را دیدند که بر روی دریا راه میرود، مضطرب شدند و گفتند: «این یک شبح است،» و از ترس فریاد زدند. (متی ۱۴:۲۶)
مطمئناً شاگردان در حالی که در طوفان بودند و امواج به داخل کشتی میآمدند، دعا کرده بودند، و آنها احتمالاً انتظار داشتند که طوفان فروکش کند و امواج آرام شوند. بارها ما ایدههای خود را در مورد نجات خدا داریم. مشکلی وجود دارد، و ما مستقیماً میدانیم که برنامه خدا چه باید باشد و چگونه باید به ما کمک کند. اما بارها خدا برنامهای متفاوت دارد. بله، او نجات خواهد آورد. بله، او به ما کمک خواهد کرد، اما بارها او این کار را به روشی متفاوت از آنچه ما انتظار داریم انجام میدهد. پس بیایید ما نیز نسبت به روشی که خدا قرار است به ما کمک کند، باز باشیم، زیرا اگر فقط کوتهبین باشیم، و بر دیدگاهها و ایدههای خود ثابت بمانیم، احتمالاً کمک خدا را از دست خواهیم داد. این مورد در اینجا با شاگردان بود. آنها نفهمیدند که نجات در راه است در حالی که مسیح در آنجا بر روی آب راه میرفت. و به همین دلیل آنها تفسیری اشتباه از اوضاع داشتند. این ممکن است برای ما نیز اتفاق بیفتد. پس بیایید واقعاً باز باشیم و بگوییم: «خداوندا، به ما کمک کن، اما به روش خودت.»
آنها از ترس فریاد زدند. و بسیار زیباست که ببینیم واکنش مسیح در آن وضعیت چیست. میگوید:
اما عیسی فوراً با آنها سخن گفت و فرمود: «دل قوی دارید. من هستم. نترسید.» (متی ۱۴:۲۷)
فوراً مسیح میخواهد ترس را از قلبهای آنها دور کند. بارها در کلام خدا میخوانیم: «نترسید. هراسان نباشید.» محبت خدا ترس را از بین میبرد. اگر کسی واقعاً در محبت خدا تعلیم ندیده باشد، ترس از قلب او ناپدید خواهد شد. این حتی برای زمان همهگیری که از سر میگذرانیم، برای طوفانی که همه ما با آن روبرو هستیم، صادق است. اگر ما در محبت خدا ریشهدار و بنیادین باشیم، ترس ناپدید خواهد شد.
و بسیار خوب است که ببینیم خداوند چگونه این کار را انجام میدهد. او خود را معرفی میکند و میگوید: «من هستم.» این به معنای «من هستم. من همان دیروز، امروز و تا ابد هستم. من همان کسی هستم که قبلاً در طوفانهای گذشته به شما کمک کردهام. من شما را از آن عبور دادهام، و من همان هستم. من تغییر نمیکنم، و من دقیقاً همان چیزی هستم که شما در شرایطی که اکنون از سر میگذرانید نیاز دارید. من آغاز و آلفا، پایان، آلفا و امگا، اول و آخر هستم. من نان حیات هستم. من نور جهان هستم. من شبان نیکو هستم. من همان چیزی هستم که شما نیاز دارید. پس به سادگی چشمان خود را به من بدوزید و آگاه باشید که من با شما خواهم بود.» در اشعیا نبی، در اشعیا ۴۳ آمده است:
اگر از آبها بگذری، من با تو خواهم بود، و از رودخانهها، آنها تو را غرق نخواهند کرد. (اشعیا ۴۳:۲)
این وعده خدا برای شماست. او با شماست هر کجا که بروید. به همین دلیل ما تشویق میشویم که دل قوی داشته باشیم، همانطور که در یوشع آمده است:
آیا به تو نگفتم، نترس، دل قوی دار، زیرا خداوند خدای تو با توست هر کجا که بروی. (یوشع ۱:۹)
ما ممکن است آگاه باشیم که مسیر شاگردی مسیر آسانی نیست، اما ما در این سفر در راه بهشت هستیم، با دانستن اینکه مسیح شفاعت میکند، که مسیح دلسوزی دارد، که مسیح ما را در شفاعت نگه میدارد، که او زمانبندی کامل را میداند که چه زمانی وارد اوضاع ما شود و چه زمانی نجات را بیاورد، و او این کار را به روش خود انجام میدهد. و او میخواهد ما آگاه باشیم که او آنجاست. او با ماست مهم نیست کجا هستیم و چه چیزی را از سر میگذرانیم. او آنجاست. و به همین دلیل او میگوید: «من هستم. نترسید.»
و در پیام بعدی، خواهیم دید که چگونه خدا یک انسان را قادر میسازد تا روی آب راه برود.