خداوند نزدیک است — ۶ جولای ۲۰۲۵: اعمال ۵: ۲۹

خداوند نزدیک استیوجین پی. ودر، پسر

خداوند نزدیک است
همه مطالب

۱ اما شخصی به نام حَنانیا با همسر خود سفیره، قطعه زمینی را فروخت. ۲ بخشی از پول را در حالی که زنش هم می دانست، برای خود نگهداشت و بقیۀ آن را برای رسولان آورد. ۳ پِطرُس گفت: «ای حَنانیا، چرا به شیطان اجازه دادی که قلبت را چنین تسخیر کند تا به روح مقدس دروغ بگویی و مقداری از پول زمین را برای خود نگهداری؟ ۴ آیا آن زمین پیش از فروش، مال تو نبود؟ آیا وقتی آن را می فروختی خودت اختیار پولش را نداشتی؟ چطور چنین کاری در فکرت آمد؟ تو نه به انسان بلکه به خدا دروغ گفته ای.» ۵ همین که حَنانیا این سخنان را شنید به زمین افتاد و جان سپرد. همه کسانی که این را شنیدند، بسیار ترسیدند. ۶ آنگاه جوانان آمدند و او را کفن کرده، از آنجا بیرون بُردند و به خاک سپردند. ۷ پس از سه ساعت، همسرش بدون این که بداند چه واقع شده است، داخل شد. ۸ پِطرُس از او پرسید: «برایم بگو که آیا زمین تان را به همین مبلغ فروختید؟» زن جواب داد: «بلی، به همین مبلغ.» ۹ پس پِطرُس به او گفت: «چطور شما هر دو همدست شدید که روح خداوند را آزمایش کنید؟ ببین، کسانی که شوهرت را دفن کردند، هم اکنون در دَم دروازه ایستاده اند و تو را هم خواهند بُرد.» ۱۰ در همان لحظه آن زن پیش پاهای پِطرُس افتاد و جان داد. جوانان که داخل شدند او را مُرده یافتند و جسدش را بُردند و پهلوی شوهرش دفن کردند. ۱۱ همۀ جمعیت ایمانداران و کسانی که این را شنیدند، بسیار ترسیدند. ۱۲ معجزه ها و نشانه های بی شماری از رسولان در میان مردم نمایان می شد. پیروان عیسی عادت داشتند که با هم یکجا در دالان سلیمان جمع شوند. ۱۳ هیچ کس دیگر، بدون از خود شان جرأت نمی کرد با آنها همنشین شود ولی مردم آنها را احترام می کردند. ۱۴ روز به روز مردان و زنان بی شماری به عیسای مسیح ایمان آورده و به جمع آنها می پیوستند. ۱۵ در نتیجه چنان واقع شد که مردم مریضان خود را در کوچه ها می آوردند و بر بسترها و توشکها می گذاشتند تا وقتی پِطرُس از آنجا می گذرد، کم از کم سایۀ او بر بعضی از آنها بیافتد. ۱۶ به این گونه عده یی زیادی از شهرهای اطراف اورشلیم به آنجا آمدند و مریضان و کسانی را که از ارواح شیطانی رنج می بُردند، آوردند و همه شِفا یافتند. ۱۷ کاهن اعظم و همۀ همکارانش از میان گروه صدوقیان، از روی حسادت و بدبینی در برابر رسولان دست به کار شدند تا بر خلاف آنها اقدام بکنند. ۱۸ پس رسولان را گرفتند و در زندان انداختند، ۱۹ اما همان شب یک فرشتۀ خداوند دروازه های زندان را باز کرد و آنها را بیرون بُرد و به ایشان گفت: ۲۰ «بروید، در خانۀ خدا بمانید و پیام این زندگی نو را به همه برسانید.» ۲۱ وقتی رسولان این سخنان را شنیدند، صبح وقت به خانۀ خدا رفته به تعلیم پرداختند. اما کاهن اعظم همراه با همکاران خود، اعضای شورا و بزرگان قوم اسرائیل را خواسته جلسه یی تشکیل دادند و کسانی را فرستادند تا رسولان را از زندان بیاورند. ۲۲ وقتی مأموران داخل زندان شدند، آنها را نیافتند. پس بازگشتند و گزارش داده گفتند: ۲۳ «ما دیدیم که دروازه های زندان همه محکم بسته بودند و نگهبانان هم در پیش دروازه ها ایستاده بودند، ولی وقتی دروازه را باز کردیم، هیچ کس را در داخل نیافتیم.» ۲۴ هنگامی که فرماندۀ محافظین خانۀ خدا و سران کاهنان این را شنیدند، حیران ماندند که چه واقع شده است. ۲۵ در این هنگام شخصی پیش آنها آمد و گفت: «ببینید، کسانی را که شما زندانی کرده بودید در خانۀ خدا به مردم تعلیم می دهند.» ۲۶ پس فرمانده و محافظین خانۀ خدا رفتند و بدون آن که با رسولان بد رفتاری کنند آنها را آوردند، زیرا خود شان ترس داشتند که از طرف مردم سنگسار شوند. ۲۷ رسولان را آوردند و در برابر شورا قرار دادند. کاهن اعظم از آنها پرسید: ۲۸ «آیا به شما نگفته بودیم که به نام عیسی دیگر تعلیم ندهید؟ ولی شما هنوز هم تمام اورشلیم را با تعالیم خود پُر کرده اید و کوشش دارید خون او را بر گردن ما بیندازید.» ۲۹ پس پِطرُس و دیگر رسولان جواب داده گفتند: «از خدا باید اطاعت کرد، نه از انسان. ۳۰ خدای پدران ما، همان عیسی را که شما بر صلیب میخکوب کرده و کُشتید، از مُرده گان زنده گردانید. ۳۱ خدا او را بالا بُرد و منحیث سَروَر و نجات دهنده بر دست راست خود نشاند تا به اسرائیل فُرصت توبه و آمرزش گناهان را بدهد. ۳۲ ما شاهدان این کارها هستیم، چنان که روح مقدس که خدا به فرمانبرداران خود عطا کرده است، نیز شاهد این حقیقت است.» ۳۳ هنگامی که اعضای شورا این را شنیدند، چنان خشمگین شدند که مشوره کردند تا آنها را بکُشند. ۳۴ اما یکی از فریسیان، به نام غمالائیل که از علمای شریعت و پیش همۀ مردم محترم بود، در شورا به پا خاست و امر کرد که رسولان را برای چند لحظه بیرون ببرند. ۳۵ سپس به اعضای شورا گفت: «ای مردم اسرائیل، خوب توجه کنید که با این مردان چه می کنید. ۳۶ چند وقت پیش شخصی به نام تِیوداس برخاست و ادعا می کرد که شخص مهم است. او نزدیک به چهار صد نفر را دَور خود جمع کرد اما کُشته شد و پیروانش پراگنده شدند و چیزی از کار آنها باقی نماند. ۳۷ بعد از او یهودای جلیلی، در وقت سرشماری، سر بلند کرد و گروهی را دنبال خود کشید اما او هم از بین رفت و پیروانش پراگنده شدند. ۳۸ امروز این را به شما می گویم که از آزار دادن اینها دست بردارید و آنها را به حال خود بگذارید، زیرا اگر نقشه و کاری که دارند از طرف انسان باشد، به ثمر نخواهد رسید. ۳۹ اما اگر از جانب خدا باشد، شما نمی توانید آنها را شکست بدهید، زیرا در این صورت شما با خدا جنگ می کنید.» ۴۰ پس اعضای شورا با غمالائیل موافقت کردند و رسولان را خواسته، پس از آن که شلاق زدند، به آنها امر کردند که دیگر هیچ وقت به نام عیسی موعظه نکنند. سپس آنها را آزاد کردند که بروند. ۴۱ پس رسولان چون خدا آنها را شایسته دانسته بود که به خاطر نام عیسی بی حرمتی ببینند، خوشحالی کنان از حضور شورا بیرون رفتند. ۴۲ آنها هر روز در خانۀ خدا و خانه های مردم در مورد این که عیسی همان مسیح وعده شده است، تعلیم می دادند و موعظه می کردند.

۱ بعدها، حتی وقتی آتش خشم پادشاه فرو نشست، باز هم او دربارۀ کردار وشتی و فرمانی که علیه او صادر شده بود، فکر می کرد. ۲ پس مشاورین نزدیک پادشاه به او گفتند: «چرا نمی خواهید چند دختر باکرۀ زیبا برای تان پیدا کنیم؟ ۳ شما می توانید مأمورینی را در تمام ولایات امپراطوری بفرستید و امر کنید که تمام دختران زیبا را به حرمسرای پادشاه در شوش بیاورند و هیجای خواجه، رئیس حرمسرا به آن ها تمرینات مخصوص زیبائی بدهد. ۴ آنگاه دختری را که از همه بیشتر می پسندید به جای وشتی، بعنوان ملکۀ خود انتخاب کنید.» پادشاه این پیشنهاد را پسندید و طبق آن عمل کرد. ۵ در شهر شوش یک نفر یهودی به نام مُردِخای (پسر یایر) زندگی می کرد. او از قبیلۀ بنیامین و از اولادۀ قیس و شمعی بود. ۶ وقتی نِبوکدنِزر پادشاه بابل، یهویاکین پادشاه یهودا را همراه با عده ای از یهودیان به اسارت برد، مُردِخای نیز در بین اسیران بود. ۷ دختر کاکای او اِستَر، که نام عبری او هدسه می باشد، دختر بسیار قشنگ و زیبایی بود. بعد از مرگ والدینش، مردخای او را به فرزندی قبول کرد و مثل دختر خود او را بزرگ کرده بود. ۸ وقتی پادشاه فرمان جدید خود را صادر کرد و دختران بسیاری را به شوش آوردند اِستَر نیز در بین آن ها بود. او هم در قصر سلطنتی تحت مراقبت هیجای، خواجه سرای دربار، قرار گرفت. ۹ اِستَر مورد توجه و لطف هیجای واقع شد و هیجای فوراً پروگرامی برای تمرینات زیبائی او ترتیب داد و غذاهای مخصوصی برایش تجویز نمود. او بهترین جا را در حرمسرا به اِستَر اختصاص داد و هفت دختر از قصر سلطنتی را به خدمت او گماشت. ۱۰ به هدایت مردخای، اِستَر به هیچ کسی نگفت که یهودی است. ۱۱ مردخای هر روز در مقابل حرمسرا قدم می زد تا از احوال اِستَر باخبر شود و بداند که چه اتفاقی برای او رو خواهد داد. ۱۲ تمرینات زیبائی دختران مدت یک سال طول می کشید ـ شش ماه صَرفِ مالیدن بدن با روغن مُر می شد و شش ماه هم با عطریات و لوازم آرایش به زیبا ساختن آن ها می پرداختند. بعد از آن هر یک از دختران را به نوبت به حضور خشایار شاه می بردند. ۱۳ وقتی یک دختر از حرمسرا به قصر پادشاه می رفت می توانست به دلخواه خود لباس بپوشد. ۱۴ هر دختر که شب را در قصر با پادشاه می گذراند، روز بعد به حرمسرای دیگر منتقل می شد تا تحت مراقبت شعشغاز خواجه سرا و سرپرست زنان پادشاه قرار گیرد. او دیگر نمی توانست به حضور شاه برود، مگر اینکه پادشاه از او خوشش می آمد و او را بنام احضار می کرد. ۱۵ بالاخره، نوبت اِستَر رسید که پیش پادشاه برود. او فرزند اَبِیحایَل، دختر کاکای مردخای بود و مردخای او را به فرزندی قبول کرده بود. او طبق هدایت هیجای لباس پوشید و هر که او را می دید، تحسین می کرد. ۱۶ به این ترتیب، در هفتمین سال پادشاهی خشایار شاه، در ماه دهم، یعنی ماه طیبت، اِستَر را به قصر پادشاه بردند. ۱۷ پادشاه او را بیش از هر دختر دیگر دوست داشت و او زیادتر از سایر دختران مورد توجه و عنایت پادشاه قرار گرفت. پادشاه تاج سلطنتی را بر سر او گذاشت و او را به جای وشتی ملکۀ خود ساخت. ۱۸ آنگاه ضیافت بزرگی به افتخار اِستَر ترتیب داد و تمام مأمورین عالیرتبه و وزرای خود را دعوت کرد. آن روز را در تمام امپراطوری روز تعطیل اعلام نمود و هدایای شاهانه بین مردم توزیع شد. ۱۹ در عین حال، مردخای هم از طرف شاه به مقام مهمی منصوب شد ۲۰ و اِستَر هم هنوز به کسی نگفته بود که یهودی است، چون مردخای به او گفته بود که این راز را فاش نکند و اِستَر هم مانند زمان کودکی از مردخای اطاعت می کرد. ۲۱ در یکی از روزهایی که مردخای در قصر شاه خدمت می کرد، دو نفر از خواجه سرایان به نامهای بِگتان و تارش که مسئول پهره داری قصر بودند، کینۀ پادشاه را در دل خود گرفتند و نقشه کشیدند که او را به قتل برسانند. ۲۲ مردخای از نقشۀ آن ها باخبر شد و ماجرا را به ملکه اِستَر گفت. اِستَر هم آن را از طرف مردخای به اطلاع پادشاه رساند. ۲۳ وقتی راجع به این تحقیق کردند معلوم شد که حقیقت دارد و پادشاه هر دو خواجه سرا را به دار آویخت و امر کرد که شرح این واقعه در کتاب تاریخ امپراطوری ثبت گردد.

اعمال رسولان ۵:۲۹ · اِستَر ۲:۲۱–۲۲ · اِستَر ۲:۵ · TDV

که ما نام قهرمان زن خود، ، را بر خود دارد، قهرمان آن پسر عموی او، است. او ما را به یاد می‌اندازد که کاملاً است. وفاداری چندین زمینه از دیده می‌شود. به ما گفته شده است که او یک بود که هداسا، ، عمویش را پس از مرگ هر دو والدینش، مانند خود بزرگ کرده بود. عاشقانه او از پس از اینکه از او گرفته شد، ادامه یافت. او هر روز تا آنجا که می‌توانست به جایی که او بود نزدیک می‌شد تا از حال او باخبر شود و بفهمد چه اتفاقی برای او می‌افتد. او نیز به نوبه خود از دستورات او می‌کرد، همانطور که وقتی توسط او بزرگ شده بود، انجام می‌داد.

هنگامی که شنید که دو ، دربانان، برای ترور توطئه می‌کنند، به گفت، و او این خبر را به رساند. بنابراین او به مقامات که خدا برای خیر ما و سرکوب قرار داده است، بود. خدا به ما می‌گوید که به مقامات بگذاریم و برای آنها کنیم و آنچه را که طلب می‌کنند، بپردازیم.

مقدس هرگز به ما نمی‌گوید که مقامات را قضاوت کنیم، و هرگز به ما گفته نمی‌شود که از آنها نافرمانی کنیم. با این حال، به ما گفته شده است که «ما باید از خدا کنیم تا از انسان‌ها» ()؛ زیرا خدا بالاترین مرجع و منبع همه اقتدار است. خدا بارها کلام خود دشمنی خود را با ابراز کرده بود، بنابراین وفاداری به خدا از تعظیم یا ادای به ، که به عنوان آگاگی از خاندان سلطنتی بود، خودداری کرد. امروز نیز، اغلب برای وفاداری به خدا باید بهایی پرداخت!

در اصل در https://thelordisnear.org منتشر شده است. با هوش مصنوعی ترجمه شده، از جمله نقل‌قول‌های کتاب مقدس — هر ارجاعی را باز کنید تا آن را در کتاب مقدس به زبان دری بخوانید.

The Bible in Dari “Today’s Dari Version” © United Bible Societies and Pamir Ministries (OM). pamirministries.org

عکس از Ronnie Schmutz در Unsplash (https://unsplash.com/photos/a-very-tall-waterfall-in-the-middle-of-a-mountain-beO051yJ-iM)

روزهای اخیر

دیدن همه
  • جول ۵, ۲۰۲۵

    عبرانیان، به معنای «مسافران»، نام نویسنده‌ای را ذکر نمی‌کند، اگرچه نویسنده احتمالاً پولس...

  • جول ۴, ۲۰۲۵

    اگر والدین یا معلم شما می‌گویند: «فقط یک کار هست که می‌خواهم انجام دهی» یا «فقط این یک...

  • جول ۳, ۲۰۲۵

    مردی بی‌نام از خدا، کلمات جدی اول سموئیل ۲:۳۰ را به کاهن اعظم عیلی گفت. دلیل این بود که...

  • جول ۱, ۲۰۲۵

    اکنون ما مسیحیان باید به یاد داشته باشیم که به پایان همه چیز رسیده‌ایم. بدیهی است که پطرس...

  • جون ۳۰, ۲۰۲۵

    آیه امروز خواننده را از صحنه‌های محاکمه مسیح در برابر انسان‌ها به مرگ او بر صلیب می‌برد....

  • جون ۲۹, ۲۰۲۵

    همانطور که داوود به خودِ وجود بشر می‌اندیشد، نتیجه می‌گیرد که زندگی ما فقط یک بخار است....