خداوند نزدیک است — ۱۰ می ۲۰۲۵: اعمال ۹:۲۱

خداوند نزدیک استهمیلتون اسمیت

خداوند نزدیک است
همه مطالب

۱ پس تو، ای پسر من، با فیضی که در عیسای مسیح است، قوی باش، ۲ سخنانی را که در برابر شاهدان بسیار از من شنیده ای به کسانی بسپار که مورد اعتماد بوده و قادر به تعلیم دادن دیگران باشند. ۳ مانند یک سرباز وفادار عیسای مسیح، با من سختی ها را تحمل کن. ۴ هیچ سربازی خود را گرفتار کارهای زندگی روزمره نمی کند بلکه او همیشه می خواهد که رضایت فرماندارش را جلب کند. ۵ همین گونه هیچ ورزشکاری نمی تواند در یک مسابقه تاج پیروزی را ببرد مگر این که قوانین مسابقه را به خوبی مراعات کند. ۶ دهقانی که کار کرده و زحمت کشیده است، باید اولین کسی باشد که از حاصل زمین خود استفاده می کند. ۷ به چیزی که می گویم دقت کن و خداوند به تو قدرت درک همه چیز را می دهد. ۸ عیسای مسیح را به یاد داشته باش که از نسل داوود بود و پس از مرگ زنده شد. این همان خبر خوش است که من موعظه می کنم. ۹ به خاطر همین خبر خوش است که رنج می کشم و حتی مانند یک جنایتکار در زنجیر هستم. اما کلام خدا در زنجیر نیست. ۱۰ پس همه چیز را به خاطر برگزیده گان خدا تحمل می کنم تا آنها نیز نجاتی را که در عیسای مسیح است همراه با جلال ابدی آن به دست آورند. ۱۱ این سخن قابل اعتماد است: «اگر با او مُردیم، همچنان با او خواهیم زیست. ۱۲ اگر تحمل و پایداری داشته باشیم، با او پادشاهی هم خواهیم کرد. اگر او را انکار کنیم، او هم ما را انکار خواهد کرد، ۱۳ ولی اگر ما به او وفادار نمانیم، او وفادار خواهد ماند، زیرا او نمی تواند خود را انکار کند.» ۱۴ همۀ این چیزها را به یاد مردم بیار و در حضور خدا به آنها تأکید کن تا از مجادله بر سر سخنان بیهوده دست بکشند، زیرا هیچ فایده یی ندارد، جز این که باعث گمراهی شنونده گان شود. ۱۵ با شوق زیاد کوشش کن که مورد پسند خدا باشی، درست مانند کارگری که از کار خود خجالت نمی کشد و کلام حقیقت را به درستی تعلیم می دهد. ۱۶ از بحثهای زشت و بیهوده که مردم را روز به روز از خدا دور می سازد، پرهیز کن. ۱۷ هر حرف شان مانند مرض سرطان به تمام بدن سرایت می کند. هیمِنایوس و فیلیتُس از جملۀ چنین اشخاص هستند. ۱۸ آنها از حقیقت گمراه شده اند و می گویند رستاخیز مُرده گان هم اکنون به وقوع پیوسته است و به این وسیله ایمان بعضی را متزلزل می سازند. ۱۹ اما تهداب محکمی که خدا نهاده، استوار است و این کلمات بر آن حک شده است: «خداوند کسانی را که به او تعلق دارند، می شناسد» و «هر کس که نام خداوند را به زبان می آورد، باید شرارت را ترک کند.» ۲۰ در یک خانۀ بزرگ علاوه بر ظرفهای طلایی و نقره یی، ظرفهای چوبی و گِلی هم وجود دارند. بعضی از آنها برای روزهای مخصوص به کار گرفته می شوند و بعضی برای کارهای روزمره استفاده می شوند. ۲۱ اگر کسی خود را از این آلوده گیها که در مورد آن گفتم پاک نگهدارد، ظرفی خواهد بود که برای روزهای مخصوص به کار گرفته می شود و برای صاحب خود مقدس و مفید بوده و آمادۀ استفاده برای هر کار خوب خواهد بود. ۲۲ از خواهشهای نفسانی دوران جوانی بگریز و همراه با کسانی که با قلب پاک به حضور خداوند دعا می کنند، عدالت، ایمان، محبت و صلح و سلامتی را دنبال کن. ۲۳ اما از بحثهای بی معنی و احمقانه دوری کن، زیرا می دانی که به جنگ می انجامد. ۲۴ خدمتگار خداوند نباید جنگ کند بلکه باید با همه مهربان بوده و قادر به تعلیم بوده و شخص با صبر باشد ۲۵ و کسانی را که مخالف هستند، با آرامی اصلاح کند، با این امید که خدا به آنها فُرصت بدهد تا توبه کنند و حقیقت را بشناسند. ۲۶ به این وسیله شاید آنها به خود آمده و از دام شیطان که آنها را گرفتار نموده و به اطاعت خود مجبور ساخته است، رهایی یابند.

۱ شاوول همچنان از تهدید و قتل پیروان عیسای مسیح دست نمی کشید. او پیش کاهن اعظم رفته، ۲ از او نامه هایی برای کنیسه های دمشق خواست که اگر در آن کنیسه ها مردان یا زنانی را از اهل این طریقه پیدا کند، آنها را دستگیر کرده به اورشلیم بیاورد. ۳ او در حال سفر بود که نزدیک به دمشق، ناگهان نوری از آسمان در اطراف او درخشید. ۴ او به زمین افتاد و صدایی را شنید که به او می گفت: «ای شاوول، ای شاوول، چرا بر من جفا می کنی؟» ۵ شاوول پرسید: «خداوندا، تو کیستی؟» از آن نور صدا برآمد: «من عیسی هستم، همان کسی که تو بر او جفا می کنی، ۶ پس برخیز و به شهر برو، در آنجا به تو گفته خواهد شد که چه باید بکنی.» ۷ در این هنگام همسفران شاوول خاموش ایستادند، زیرا اگر چه صدا را می شنیدند، ولی کسی را نمی دیدند. ۸ وقتی شاوول از زمین برخاست و چشمانش را باز کرد، هیچ چیزی را نمی دید. دستش را گرفتند و او را تا دمشق هدایت کردند. ۹ در آنجا، سه روز نابینا مانده، چیزی نخورد و ننوشید. ۱۰ در دمشق، یکی از ایمانداران به نام حَنانیا زندگی می کرد. عیسای مسیح در رؤیا به او گفت: «ای حَنانیا!» حَنانیا جواب داد: «بلی، سَروَرم!» ۱۱ عیسای مسیح به حَنانیا گفت: «برخیز و به کوچه یی برو که راست نام دارد، در خانۀ یهودا، سراغ شخصی به نام شاوول ترسوسی را بگیر، چون او همین حالا دعا می کند. ۱۲ او نیز رؤیایی دیده است که مردی به نام حَنانیا می آید و بر او دست می گذارد و بینایی او را باز می گرداند.» ۱۳ حَنانیا در جواب گفت: «سَروَرم! از بسیاری دربارۀ این مرد شنیده ام که او چه آزارهای به پیروان تو در اورشلیم رسانیده است. ۱۴ او همین حالا از طرف سران کاهنان صلاحیت یافته است تا به اینجا بیاید و همه کسانی را که به تو روی می آوردند، دستگیر کند.» ۱۵ اما عیسای مسیح به او گفت: «برو، زیرا این کسی است که من انتخاب کرده ام تا مرا خدمت کند و نام مرا به ملتها، پادشاهان و قوم اسرائیل بشناساند. ۱۶ زیرا که خودم به او نشان خواهم داد که چقدر باید به خاطر نام من رنج بکشد.» ۱۷ پس حَنانیا به راه خود ادامه داده داخل آن خانه شد. او دست خود را بر شاوول گذاشت و گفت: «برادر شاوول! خداوند ما یعنی همان عیسی که در راه دمشق بر تو نمایان شد، مرا فرستاده است تا بینایی ات را باز یابی و از روح مقدس پُر شوی.» ۱۸ در همان لحظه چیزی مانند پوستک از چشمان شاوول افتاد و بینایی خود را باز یافت. سپس او برخاست و تعمید گرفت. ۱۹ شاوول بعد از آن غذا خورد و قوت گرفت. شاوول چند روز با ایمانداران در دمشق ماند. ۲۰ بعد از آن فوراً به کنیسه های آنجا رفت و به طور آشکار شروع به موعظه کرد که عیسی پسر خداست. ۲۱ همه کسانی که سخنان او را می شنیدند، حیران می ماندند و با خود می گفتند: «مگر این همان شخصی نیست که در اورشلیم هر پیرو عیسی را از بین می بُرد؟ آیا حالا اینجا نیامده است که آنها را دستگیر کند و به سران کاهنان بسپارد؟» ۲۲ اما موعظه شاوول روز به روز قدرت بیشتر می یافت و با دلایل قانع کننده ثابت می کرد که عیسی، همان مسیح وعده داده شده است و یهودیان دمشق نمی توانستند آن را رد کنند. ۲۳ اما پس از چند روز، یهودیان با هم مشوره کردند تا او را به قتل برسانند. ۲۴ در حالی که آنها شب و روز بر دروازه های شهر مراقبت می کردند تا او را بکُشند، شاوول از هدف شان با خبر شد ۲۵ و ایمانداران آنجا، شاوول را یک شب در داخل سبدی گذاشتند و از دیوار شهر به پایین فرستادند. ۲۶ وقتی شاوول به اورشلیم رسید، خواست با ایمانداران یکجا شود اما همۀ آنها از او می ترسیدند و باور نمی کردند که شاوول یکی از پیروان عیسی شده باشد. ۲۷ اما برنابا او را گرفته نزد رسولان آورد و برای آنها توضیح داد که چگونه شاوول در راه دمشق عیسای مسیح را دیده و با او سخن گفته است و این که چگونه شاوول با جرأت زیاد به نام عیسی در دمشق موعظه کرده است. ۲۸ شاوول در اورشلیم همراه با ایمانداران رفت و آمد می کرد و به نام عیسای مسیح خبر خوش را بدون ترس برای همه موعظه می کرد. ۲۹ او با یهودیان یونانی زبان بحث و گفتگو می کرد اما آنها می خواستند شاوول را بکُشند. ۳۰ همین که ایمانداران از این موضوع آگاه شدند، شاوول را به قیصریه بُردند و از آنجا او را به ترسوس فرستادند. ۳۱ به این ترتیب کلیسای مسیح در سراسر یهودیه و جلیل و سامره آرامش یافت. در حالی که آنها در خدا ترسی و تقویت روح مقدس زندگی می کردند، کلیسا نیرومند شده و از لحاظ تعداد رشد می کرد. ۳۲ زمانی که پِطرُس به همه منطقه ها می گشت، یکبار هم به دیدن ایماندارانی که در قریه ای لُده زندگی می کردند، رفت. ۳۳ در آنجا، پِطرُس شخصی را که اینیاس نام داشت، دید. اینیاس مدت هشت سال در حالت فلج در بستر افتاده بود. ۳۴ پِطرُس به او گفت: «اینیاس! عیسای مسیح تو را شِفا می بخشد، برخیز و بسترت را جمع کن.» پس اینیاس، در همان لحظه از بستر خود برخاست ۳۵ و همۀ باشنده گان لُده و دشت شارون چون او را دیدند، به عیسای مسیح ایمان آوردند. ۳۶ در همین حال در یافا یک زن به نام طبیتا که ایماندار بود زندگی می کرد. نام این زن به زبان یونانی دورکاس بود که معنای آن آهو می باشد. او یک زن بسیار نیکوکار بود و نیازمندان را کمک می کرد. ۳۷ طبیتا در همان روزها مریض شد و مُرد پس زنان او را شُستند و در بالاخانه یی گذاشتند. ۳۸ چون لُده و یافا بسیار به هم نزدیک بودند و ایمانداران شنیدند که پِطرُس در لُده است، پس دو نفر را نزد او فرستادند تا از پِطرُس بخواهند که هر چه زودتر خود را به آنها برساند. ۳۹ پِطرُس برخاست و همراه آنها حرکت کرد، همین که به آنجا رسیدند، او را به بالاخانه بُردند. بیوه زنان دَور پِطرُس جمع شدند و گریه کنان پیراهنها و لباسهایی را که طبیتا برای شان دوخته بود، به او نشان دادند. ۴۰ پس از آن که پِطرُس همۀ آنها را از اتاق بیرون کرد، زانو زد و دعا کرد، او رو به جسد کرده گفت: «ای طبیتا، برخیز!» طبیتا چشمان خود را باز کرد. وقتی پِطرُس را دید، راست نشست. ۴۱ پِطرُس دست او را گرفت و کمک اش کرد تا برخیزد. پس از آن همۀ ایمانداران به شمول بیوه زنان را صدا کرد و طبیتا را زنده به آنها سپرد. ۴۲ این آوازه در سراسر یافا پخش گردید و تعداد زیاد مردم به عیسای مسیح ایمان آوردند. ۴۳ پِطرُس روزهای زیادی در یافا ماند و نزد شمعونِ چرمگر زندگی می کرد.

۱ خداوند به ابرام فرمود: «وطن اصلی و خویشاوندان و خانۀ پدری خود را ترک کن و به طرف سرزمینی که به تو نشان می دهم برو. ۲ از تو قوم بزرگی می سازم و به تو برکت می دهم. نام تو مشهور و معروف می شود و تو خودت مایۀ برکت می گردی. ۳ به کسانی که تو را برکت دهند برکت می دهم، اما کسانی که تو را لعنت کنند من آن ها را لعنت می کنم. و بوسیلۀ تو همۀ ملت ها را برکت می دهم.» ۴ همان طور که خداوند فرموده بود، موقعی که ابرام هفتاد و پنج سال داشت از حَران خارج شد. لوط هم همراه او بود. ۵ ابرام زن خود سارای و لوط، برادرزاده اش، و تمام دارائی و غلامانی را که در حَران به دست آورده بود با خود برد و آن ها به طرف سرزمین کنعان حرکت کردند. وقتی آن ها به سرزمین کنعان رسیدند، ۶ ابرام در کنار درخت مقدس موره در سرزمین شکیم رسید. (در آن موقع کنعانیان هنوز در آن سرزمین زندگی می کردند.) ۷ خداوند به ابرام ظاهر شد و به او گفت: «این سرزمینی است که من به نسل تو می بخشم.» پس ابرام در آنجا که خداوند خود را بر او ظاهر کرده بود قربانگاهی بنا کرد. ۸ بعد از آنجا حرکت کرده به طرف تپه های شرقی شهر بیت ئیل رفت و خیمه های خود را بین بیت ئیل در مغرب و عای در مشرق بنا کرد. در آنجا نیز قربانگاهی برای خداوند ساخت و خداوند را پرستش نمود. ۹ او دوباره از آنجا به جای دیگر کوچ کرد و به جنوب کنعان رفت. ۱۰ اما در کنعان قحطی بسیار شدیدی آمده بود. به همین سبب ابرام باز هم به طرف جنوب رفت تا به مصر رسید تا برای مدتی در آنجا زندگی کند. ۱۱ وقتی به سرحد مصر رسیدند، ابرام به زن خود سارای گفت: «می دانم که تو زن زیبائی هستی، ۱۲ پس، وقتی مصریان تو را با من ببینند و بفهمند که تو همسر من هستی، به همین دلیل مرا می کشند و تو را زنده نگاه می دارند. ۱۳ پس به آن ها بگو که تو خواهر من هستی، تا به خاطر تو مرا نکشند و با من به خوبی رفتار کنند.» ۱۴ وقتی ابرام از سرحد گذشته به مصر داخل شد، مصریان دیدند که همسر او زیبا است. ۱۵ بعضی از اهل دربار سارای را دیده و از زیبائی او به پادشاه خبر دادند، پس او را به قصر شاه بردند. ۱۶ پادشاه به خاطر سارای، با ابرام بسیار خوب رفتار کرد و به او گله های گوسفند و بز و گاو و خر و شتر و غلامان زیادی بخشید. ۱۷ اما به خاطر اینکه پادشاه سارای ـ زن ابرام ـ را گرفته بود، خداوند بلا های سخت بر او و بر کسانی که در دربار بودند فرستاد. ۱۸ پس پادشاه به دنبال ابرام فرستاد و از او پرسید: «این چه کاری بود که کردی؟ چرا به من نگفتی که این زن، همسر تو است؟ ۱۹ چرا گفتی که او خواهر تو است و گذاشتی من او را به همسری خود بگیرم؟ این زن تو است، او را بگیر و از اینجا برو.» ۲۰ پادشاه به نوکران خود امر کرد و آن ها ابرام را با زنش و هر چه داشت برده از مصر بیرون کردند.

دوم تیموتاووس ۲:۲۲ · اعمال رسولان ۹:۲۱ · پیدایش ۱۲:۸ · TDV

پس از اینکه به شد، بلافاصله می‌خوانیم: «او مذبحی ساخت.» این مطمئناً از پرستش سخن می‌گوید. رساله به ، کسانی که به سوی خارج از می‌روند، نه تنها شخصیت زائر خود را به عنوان کسانی که شهری پایدار ندارند، می‌پذیرند، بلکه پرستش‌کنندگانی می‌شوند که «همواره را به خدا تقدیم می‌کنند» (۱۳:۱۳-۱۵).

نه تنها چیزی از سرزمین آینده را درک کرد، بلکه نگاهی اجمالی به کسی که به او شده بود، انداخت. هدیه سرزمین ممکن بود شکرگزاری او را برانگیزد، اما دهنده او را پرستش‌کننده ساخت. همیشه چنین است، زیرا پرستش جریان قلبی است که از شخصی که او را می‌پرستیم، پر شده است.

«نام را خواند.» این از وابستگی به سخن می‌گوید. هر چه نیازهای او بود، هر چه محرومیت‌ سفر زائرانه‌اش بود، هر چه مخالفتی ممکن بود با آن روبرو شود، هر چه وسوسه‌هایی ممکن بود از مسیرش بگذرد، او منبعی بی‌نقص داشت: او می‌توانست نام را بخواند.

هر روز دشواری، پرهیزگاران منبع خود را می‌یابند. روز قبل از سیل، کسانی بودند که مانند ، «از حضور بیرون رفتند» ()؛ اما پرهیزگارانی نیز بودند که «شروع به خواندن نام کردند» (آیه ۲۶). بنابراین روزهای تاریک ، پرهیزگاران منبع خود را یافتند، زیرا می‌خوانیم که آنها به نام او فکر می‌کردند (). روزهای اولیه کلیسا، ایمانداران به عنوان کسانی شناخته می‌شدند که «این نام را می‌خواندند» (). میان ‌هایشان، به روی آوردند. و میان این روزهای آخر، به ما اطمینان داده شده است که هنوز کسانی خواهند بود که « را از قلبی پاک می‌خوانند» ().

در اصل در https://thelordisnear.org منتشر شده است. با هوش مصنوعی ترجمه شده، از جمله نقل‌قول‌های کتاب مقدس — هر ارجاعی را باز کنید تا آن را در کتاب مقدس به زبان دری بخوانید.

The Bible in Dari “Today’s Dari Version” © United Bible Societies and Pamir Ministries (OM). pamirministries.org

عکس از Ronnie Schmutz در Unsplash (https://unsplash.com/photos/a-very-tall-waterfall-in-the-middle-of-a-mountain-beO051yJ-iM)

روزهای اخیر

دیدن همه
  • می ۸, ۲۰۲۵

    اگر از سادگی اعتماد خود به مسیح دور شویم، زندگی راحت و زندگی با آرامش و شادی روح‌القدس در...

  • می ۶, ۲۰۲۵

    تسالونیکی به معنای «پیروزی بر آنچه دروغ است» است. اولین رساله به تسالونیکیان از نظر زمانی...

  • می ۵, ۲۰۲۵

    خوب است که معنای این شام را به یاد آوریم و اینکه وقتی از آن تناول می‌کنیم چه می‌کنیم. ما...

  • می ۴, ۲۰۲۵

    اصل بزرگی که ابراهیم بر اساس آن عمل کرد، اصل ایمان بود. بدیهی است که اگر او یک دنیا را...

  • می ۳, ۲۰۲۵

    نویسنده این رساله اکنون مستقیماً به تیطس خطاب می‌کند و به او می‌گوید که آنچه را که در...

  • می ۲, ۲۰۲۵

    مردان شجاع در روزهای خطرناک که پادشاه شائول سعی در کشتن داوود داشت، به او پیوستند. این...

  • اپریل ۳۰, ۲۰۲۵

    رومیان 7 تجربه ناگوار پولس را ثبت می‌کند، تجربه‌ای که احتمالاً همه ایمانداران آن را پشت...