چشمانداز–دسامبر ۲۰۱۶–مجله فیض و حقیقت
تولد مسیح
خداوند مشتاق است که ما بدانیم و از لذت او در فیض غنیاش، آنگاه که از مسیح، مسیحا سخن میگوید، بهرهمند شویم. در مورد مسیحا، سه شرط باید کاملاً برآورده میشد:
او باید واقعاً از باکره متولد میشد. او باید حقوق سلطنتی شاخه سلیمان از خاندان داوود را، طبق وعده، به ارث میبرد. او باید، به معنای واقعی و عالی، یهوه اسرائیل، عمانوئیل – خدا با ما – میبود.
همه اینها در گزارش کوتاهی که در انجیل متی به ما داده شده است، گنجانده شده است: «تولد عیسی مسیح چنین بود: وقتی مادرش مریم به یوسف نامزد شده بود، قبل از اینکه با هم بیایند، او از روحالقدس آبستن یافت شد» (متی ۱:۱۸ KJV ). ما توجه میکنیم که این فیض او بود که باعث شد او خود را اینقدر فروتن کند، و این حکمت کافی او بود که میدانست چگونه شرایطی را که برای انسان دشوار بود، با هم آشتی دهد. خدا سخن میگوید، و انجام میشود.
روح خدا توجه ما را به چندین واقعیت در متی ۱ جلب میکند. در آنجا مییابیم که یوسف از نسل داوود پادشاه از طریق سلیمان بود. مسیحا باید پسر یوسف میبود؛ با این حال اگر او واقعاً پسر یوسف میبود، همه چیز از دست میرفت – چقدر به ظاهر ناامیدکننده. اما مشکلات برای خدا چیست؟ با او همه چیز ممکن است؛ و ایمان همه چیز را با اطمینان دریافت میکند. عیسی مسیح نه تنها پسر یوسف به گونهای است که هیچ یهودی نمیتواند آن را انکار کند، با این حال او پسر او نیست. در مقابل، او همچنین به کاملترین شکل پسر مریم، نسل زن است.
خداوند زحمات خاصی کشید تا به مسیحا اهمیت کامل دهد که از نظر قانون، پسر یوسف باشد و بدین ترتیب حقوق شاخه سلطنتی را به ارث ببرد. او همچنین مراقبت خاصی کرد تا ثابت کند که او، در واقعیت تولدش به عنوان انسان، پسر یوسف نیست. قبل از اینکه زن و شوهر با هم بیایند، مریم نامزد شده از روحالقدس آبستن یافت شد. این چنین بود ماهیت لقاح.
علاوه بر این، او یهوه است. این در نام او آشکار میشود. پسر باکره باید «عیسی» نامیده میشد، «زیرا او قوم خود را از گناهانشان نجات خواهد داد» (آیه ۲۱). او یک انسان صرف نیست، هرچند به طرز معجزهآسایی متولد شده باشد. قوم یهوه، اسرائیل، از آن او هستند؛ او قوم خود را از گناهانشان نجات خواهد داد. این با نبوت اشعیا که در ادامه ذکر شده است، و به ویژه با کاربرد آن نام که در هیچ جای دیگری جز در متی یافت نمیشود، بیشتر آشکار میشود: «عمانوئیل، که ترجمهاش خدا با ماست» (آیات ۲۲-۲۳).
این، پس، مقدمه و اساس بزرگ در واقعیت است. هیچ چیز به این اندازه شک را از بین نمیبرد و هر سؤالی را از انسان طبیعی ساکت نمیکند، جز اطمینان ساده اما شاد که آنچه خدا میگوید باید حقیقت باشد و تنها چیز درست است.
مطمئناً، از آنجا که یهوه خود را فروتن کرد تا مسیحا باشد، تا از باکره متولد شود، باید اهداف بسیار ارزشمندی بینهایت عمیقتر از قصد، هرچند بزرگ، برای نشستن بر تخت داوود وجود داشته باشد. جلال او آنقدر درخشان بود که باید کاری متناسب، یا قابل مقایسه، با آن جلال داشته باشد. او که کرامت شخصیاش فراتر از همه زمانها و حتی فکر بود، که خود را اینگونه فروتن کرد تا به صفوف اسرائیل به عنوان پسر داوود وارد شود، باید هدفی در آمدن، و بالاتر از همه، در مردن، متناسب با چنین جلالی داشته باشد.
در ادامه، میبینیم که متی ۲ به ما نشان میدهد که مسیحا چه استقبالی خواهد یافت. از همان ابتدا او مسیحای رد شده بود، و آن هم به شدت، یا با زور، توسط کسانی که مسئولیت اصلی دریافت او را داشتند.
آنچه بیاعتقادی اسرائیل را اینقدر ناراحتکننده آشکار کرد این بود: خدا میخواست شهادتی شایسته برای چنین مسیحایی داشته باشد؛ و اگر یهودیان آماده نبودند، او از دورترین نقاط زمین قلبهایی را برای استقبال از عیسی، مسیحای اسرائیل، جمع میکرد. بنابراین، ما میبینیم که غیریهودیان از شرق میآیند، که توسط ستاره هدایت میشوند. در محبت خود، او قلبهایی را که توسط او آماده شده بودند، هدایت کرد. و چنین شد. از خانه دور خود به اورشلیم رفتند، زیرا حتی انتظار جهانی مردمان در آن زمان به آنجا اشاره میکرد.
وقتی به اورشلیم آمدند،نشانه بیرونی ستاره پنهان شد. در کجای شهر جانهای وفادار منتظر مسیحا بودند؟ بازدیدکنندگان ذهنهای فعالی یافتند – زیرا کم نبودند کسانی که میتوانستند به وضوح به آنها بگویند مسیحا کجا متولد خواهد شد. خدا قوم خود را وابسته به کلام خود کرد و آنها کتب مقدس را در مورد تولد او آموخته بودند. مسافران از کسانی آموختند که نه به آن و نه به او اهمیت میدادند، اما با این حال تا حدی از کلام خدا آگاه بودند.
در راه بیتلحم، به شادی بیحدشان، ستاره دوباره ظاهر شد و آنچه را که دریافت کرده بودند تأیید کرد، تا اینکه بر بالای کودک خردسال قرار گرفت. در آنجا، در حضور پدر و مادر، آنها ثابت کردند که چقدر واقعاً توسط خدا هدایت شدهاند؛ زیرا نه پدر و نه مادر کوچکترین پرستش آنها را دریافت نکردند: همه چیز برای عیسی محفوظ بود – همه چیز در پای مسیحای نوزاد ریخته شد.
علاوه بر این، به این افراد هشداری از جانب خدا داده شد، و آنها از راه دیگری بازگشتند. بدین ترتیب آنها نقشه قلب خائن و سر ظالم پادشاه ادومی را خنثی کردند – با وجود کشتار کودکان بیگناه در بیتلحم و اطراف آن (آیات ۱۶-۱۸).
سپس یک نبوت قابل توجه از مسیح از طریق هوشع میآید. خداوند ما از دسترس طوفان به مصر برده شد. چنین بود تاریخ زندگی او. درد مداوم، یک مسیر رنج و شرم بود. هیچ قهرمانی صرف در خداوند عیسی وجود نداشت، بلکه کاملاً برعکس بود. با این حال، این خدا بود که جلال خود را پنهان میکرد؛ این خدا در شخص انسان بود، در کودکی که پستترین جایگاه را در دنیای مغرور میگیرد. بنابراین، ما هیچ ابری که او را بپوشاند، هیچ ستون آتشی که او را محافظت کند، نمییابیم. او توسط والدینش به کوره باستانی رنج برده شد. بدین ترتیب حتی از همان ابتدا خداوند عیسی، به عنوان یک نوزاد، طعم نفرت جهان را چشید – اینکه کاملاً فروتن بودن چه معنایی دارد.
بنابراین، نبوت در عمیقترین معنای خود محقق شد. این فقط اسرائیل نبود که خدا فراخواند، بلکه پسر خود را از مصر فراخواند. اینجا اسرائیل واقعی بود؛ عیسی نژاد اصیل در برابر خدا بود. او در شخص خود، تاریخ اسرائیل را طی کرد: او به مصر رفت و از آن فراخوانده شد.
در زمان مناسب بازگشت به سرزمین اسرائیل، والدین او طبق آنچه به ما گفته شده است، راهنمایی شدند و به نواحی جلیل رفتند. بدین ترتیب کلام باید محقق میشد: «تا آنچه توسط انبیا گفته شده بود، محقق شود که او ناصری خوانده خواهد شد.» این نام تحقیر انسان بود؛ زیرا ناصره منفورترین مکان در سرزمین بود. چنین، در مشیت خدا، مکان برای عیسی بود.
توسط ویلیام کلی، اقتباس شده از «انجیل متی».
«آه، درخشش جلال در چهره نجاتدهنده میدرخشد!
تمام داستان مبارک راههای خدا را در فیض میگوید: فروتن، منفور، و رد شده در دنیایی که برای نجاتش آمد،با جلال پدر پیروزمندانه از قبر برخاست.»—خانم جی. ای. ترنچ (۱۸۴۳-۱۹۲۵)