یهوه جیرا، یهوه جیرا،
برای من، برای من، برای من مهیا میکند.
یهوه، فراهمکننده من، فیض او برای من کافی است.
خدای من تمام نیازهای مرا مطابق با غنای جلال خود برآورده خواهد کرد.
او فرشتگان خود را خواهد داد...
یهوه، فراهمکننده من، فیض او برای من، برای من، برای من کافی است.
یهوه، فراهمکننده من، فیض برای من کافی است.
خداوند تمام نیازهای مرا مطابق با غنای جلال خود برآورده خواهد کرد. او فرشتگان خود را بر من مأمور خواهد کرد. آمین.
صبح بخیر. آیا به خداوند نگاه کنیم؟ خدای ما و پدر ما، پدر، بار دیگر تو را برای نیکوییات نسبت به ما شکر میکنیم. تو را برای خون گرانبهای بره خدا شکر میکنیم. اکنون از تو میخواهیم که زمان ما را با هم برکت دهی، همانطور که کلام خدا را باز میکنیم. به نام مسیح، آمین.
هزینه گزاف انتقام
این داوود، پادشاه شبان، شماره ۴۹ است: هزینه گزاف انتقام.
همیشه این خطر در میان مسیحیان وجود دارد که عمل ما بیش از حد از ارتدوکس ما عقب بماند. به عبارت دیگر، ممکن است در درک آموزههای بزرگ کتاب مقدس کاملاً صحیح باشیم، اما در عمل به نگرشها و رفتارهای خدایی کاملاً نادرست باشیم. مسئولیت هر ایماندار این است که در شخصیت و رفتار مانند استاد باشد.
هر که میگوید در او ساکن است، باید همانطور که او راه میرفت، راه برود. (اول یوحنا ۲:۶)
اگرچه خداوند عیسی این کلمات را پس از شستن پاهای شاگردان گفت، اما اصل کلی برای تمام اعمال یک ایماندار قابل اجرا است:
من به شما نمونهای دادم، تا شما نیز همانطور که من با شما کردم، بکنید. (یوحنا ۱۳:۱۵)
خداوند عیسی مسیح جذابترین مردی بود که تا به حال در این دنیا زندگی کرده است. فیضهای او بینظیر است.
تو از پسران آدم زیباتری: فیض بر لبان تو ریخته شده است: بنابراین خدا تو را تا ابد برکت داده است. (مزمور ۴۵:۲)
این در مورد خداوند عیسی به صورت نبوی بود. کتاب مقدس زیباییهای خداوند عیسی را در برابر ما قرار میدهد، و همانطور که ایماندار این زیباییهای بسیار نفیس خداوند را میبیند، او میتواند با یک دوشیزه شولمیتی فریاد بزند که او، او سرآمد ده هزار نفر و کاملاً دوستداشتنی بود. (غزل غزلها ۵:۱۰-۱۶).
بنابراین کلام خدا این تصویر دوستداشتنی از خداوند عیسی را ترسیم میکند، و همان کلام مسیحیان را به عنوان شباهتی از او به تصویر میکشد. اما گاهی اوقات ما زیاد شبیه تصویرمان نیستیم. سالها پیش به یاد دارم، یک معلم کتاب مقدس تعریف کرد که به یک کنفرانس کتاب مقدس دعوت شده بود که هرگز در آن شرکت نکرده بود. برادری که قرار بود او را از فرودگاه ببرد، از او خواست که عکسی بفرستد تا او را بشناسد. وقتی معلم کتاب مقدس از هواپیما پیاده شد، مدتی منتظر ماند، اما کسی نیامد. سرانجام، مردی به او نزدیک شد و از او پرسید که آیا او ممکن است معلم کتاب مقدسی باشد که قرار بود او را ببرد. وقتی او گفت که هست، برادر گفت: «متاسفم که شما را منتظر گذاشتم، اما شما را نشناختم. شما زیاد شبیه تصویرتان نیستید.»
هر ایماندار باید شبیه تصویر کتاب مقدس ما باشد. مهم نیست که چقدر از زمانی که مسیح را پذیرفتهایم گذشته است، ما باید خدایی را به نمایش بگذاریم. این مهم نیست که ایماندار چقدر حقیقت کتاب مقدس را درک کرده است، بلکه مهم این است که چقدر حقیقت ایماندار را درک کرده است. پولس رسول گفت:
من هیچ شادی بزرگتری از شنیدن اینکه فرزندانم در حقیقت راه میروند، ندارم. (سوم یوحنا ۴)
آمین.
و ابشالوم با برادرش امنون نه خوب و نه بد سخن گفت: زیرا ابشالوم از امنون متنفر بود، چون او خواهرش تامار را مجبور کرده بود. (۲ سموئیل ۱۳:۲۲)
همانطور که پاسخ ابشالوم به امنون را بررسی میکنیم، بلافاصله با یک کاربرد شخصی مواجه میشویم. این یک ریاکاری بزرگ است وقتی یک ایماندار کینه پنهانی در قلب خود نسبت به برادران یا خواهران در مسیح، یا نسبت به هر کسی، حمل میکند. ما قضاوت میکنیم که ابشالوم یک ایماندار نیست، بنابراین انتقام پاسخ طبیعی و مورد انتظار او به گناه برادرش امنون خواهد بود. اما ایماندار در خداوند عیسی توسط خداوند فرمان داده شده است که ببخشد و تلخی را در خود نگه ندارد.
پس پدر آسمانی من نیز با شما چنین خواهد کرد، اگر هر یک از شما برادر خود را از دل نبخشید. (متی ۱۸:۳۵) هر تلخی و خشم و غضب و فریاد و بدگویی را با هر بدخواهی از خود دور کنید. (افسسیان ۴:۳۱) پس اگر هدیه خود را به قربانگاه بیاوری و در آنجا به یاد آوری که برادرت چیزی علیه تو دارد؛ برو؛ ابتدا با برادرت آشتی کن و سپس بیا و هدیه خود را تقدیم کن. (متی ۵:۲۳ و ۲۴)
همانطور که در این آخرین کلام میبینیم، ضروری است که یک ایماندار هرگز بدون اینکه ابتدا مسائل قلب خود را حل کرده باشد، به خدا نزدیک نشود. و توجه کنید، خداوند در اینجا نه از آنچه ما علیه کسی داریم، صحبت میکند، اگرچه آن نیز قطعاً شامل میشود، بلکه از آنچه کسی علیه ما دارد، و چیزی که ما برای حل آن تلاش نکردهایم، صحبت میکند. بنابراین وقتی ما بدون اینکه ابتدا به دنبال آشتی با برادر یا خواهر خود باشیم، به دنبال پرستش خدا هستیم، خدا میگوید: «بس کن.» اما اغلب ما ایمانداران نگرشهای جسمانی داریم که یا توهین ما به دیگران را کماهمیت جلوه میدهند—«چیز مهمی نبود»، «فقط شوخی میکردم»—یا تقصیر را به گردن شخص دیگر میاندازند که توهین شده است—«آنها فقط بیش از حد حساس هستند»، «آنها باید با آن کنار بیایند و ادامه دهند.»
و آیا تا به حال فکر کردهاید که چرا در قربانگاه است که یاد برادر رنجیدهخاطر ما به ذهن میآید؟ بدون شک به این دلیل است که ما در جستجوی آشتی تعلل کردهایم. بنابراین روح خدا وجدان ما را بیدار میکند تا با ریاکاری به خدا نزدیک نشویم. خون گرانبهای مسیح ریخته شد تا ما بخشیده شویم. پس بیایید بخشش را نسبت به همه دیگران تمرین کنیم، و هرگونه کینه یا تلخی را در قلب خود نسبت به هر کسی اعتراف کنیم. و باشد که از همین لحظه آغاز شود. و بیایید در قلب خود قصد کنیم که به فیض خدا همیشه هوشیار باشیم تا وجدانی عاری از توهین نسبت به خدا و نسبت به انسانها حفظ کنیم. (اعمال رسولان ۲۴:۱۶).
و سرانجام، باشد که به گونهای زندگی کنیم که وقتی دیگران زندگی ما را میبینند، ببینند که ما بسیار شبیه تصویر کتاب مقدس خود هستیم. آمین.
قتل عمدی ابشالوم
و پس از دو سال تمام، ابشالوم در بعلحاصور، که در کنار افرایم است، پشمچینان داشت: و ابشالوم همه پسران پادشاه را دعوت کرد. و ابشالوم نزد پادشاه آمد و گفت: اینک، بنده تو پشمچینان دارد؛ ای پادشاه، از تو التماس میکنم، و خادمانش با بنده تو بروند. و پادشاه به ابشالوم گفت: نه، پسرم، همه ما اکنون نرویم، مبادا بر تو بار شویم. و او اصرار کرد: با این حال او نرفت، اما او را برکت داد. سپس ابشالوم گفت: اگر نه، از تو التماس میکنم، بگذار برادرم امنون با ما برود. و پادشاه به او گفت: چرا باید با تو برود؟ اما ابشالوم بر او اصرار کرد، تا امنون و همه پسران پادشاه با او بروند. (۲ سموئیل ۱۳:۲۳-۲۷)
آتش نفرت قلب همیشه برای دیگران شفاف نیست. ابشالوم با امنون در مورد گناهش روبرو نشد. او چیزی به امنون، و نه به دیگران در مورد امنون نگفت. اما به مدت دو سال تمام، ابشالوم قتل امنون را طراحی کرد، و تحقیر او نسبت به امنون با هر اشکی که از گونه خواهر مورد سوءاستفادهاش میغلتید، شعلهورتر میشد. همانطور که هفته گذشته اشاره کردیم، داوود اقتدار اخلاقی خود را در خانوادهاش از دست داده بود. این را زمانی دیدیم که امنون از پدرش به عنوان مهرهای استفاده کرد تا تامار را به خانهاش بفرستد تا بتواند به او تجاوز کند. اکنون ابشالوم نیز از پدرش داوود استفاده میکند، و این برای قتل برادرش امنون است. شاید ابشالوم احساس میکرد که در استفاده از پدرش به این شیوه توجیه شده است. بالاخره، این داوود بود که خواهرش را به خانه امنون فرستاده بود. آیا او بنابراین در گناه آنچه امنون با او کرد، شریک نبود؟ و این داوود بود که با مجازات نکردن امنون، از شرافت دخترش دفاع نکرد. بنابراین داوود توسط پسران بیخدایش به عنوان یک همدست نادان برای انجام اعمال بیخدایانه تجاوز و قتل آنها استفاده میشود.
و اکنون ابشالوم به خادمان خود فرمان داده بود و گفت: اکنون علامت بگیرید وقتی دل امنون از شراب شاد است، و وقتی من به شما میگویم، امنون را بزنید؛ سپس او را بکشید، نترسید: آیا من به شما فرمان ندادهام؟ شجاع و دلیر باشید. و خادمان ابشالوم با امنون همانطور که ابشالوم فرمان داده بود، کردند. سپس همه پسران پادشاه برخاستند، و هر مردی بر قاطر خود سوار شد و فرار کرد. و چنین شد، در حالی که آنها در راه بودند، که خبری به داوود رسید و گفت: ابشالوم همه پسران پادشاه را کشته است، و هیچ یک از آنها باقی نمانده است. سپس پادشاه برخاست، و لباسهای خود را پاره کرد، و بر زمین دراز کشید؛ و همه خادمانش با لباسهای پاره شده ایستاده بودند. و یوناداب، پسر شیمعه برادر داوود، پاسخ داد و گفت: سرور من گمان نکند که آنها همه جوانان پسران پادشاه را کشتهاند؛ زیرا فقط امنون مرده است: زیرا به دستور ابشالوم این از روزی که او خواهرش تامار را مجبور کرده بود، تعیین شده بود. پس اکنون سرور من پادشاه این موضوع را به دل نگیرد، تا فکر کند که همه پسران پادشاه مردهاند: زیرا فقط امنون مرده است. (۲ سموئیل ۱۳:۲۸-۳۲)
چند نکته جالب در اینجا وجود دارد. اول، قتل امنون توسط ابشالوم یک جنایت از روی شور و هیجان نبود. دو سال از تجاوز امنون به تامار گذشته بود. نه، این یک قتل عمدی بود، درست مانند قتل اوریا توسط داوود. هر دو قتل عمدی بودند، و بنابراین هر دو قتل درجه یک بودند. همچنین توجه کنید که ابشالوم به خادمان خود اطمینان میدهد که چون آنها طبق دستور او عمل میکنند، در قتل امنون بیگناه خواهند بود.
نترسید: آیا من به شما فرمان ندادهام؟ شجاع و دلیر باشید. (۲ سموئیل ۱۳:۲۸)
ما در روزگاری زندگی میکنیم که معنای کلمات فاسد میشود و بیشتر گزارشهای زندگی ملی با چرخش و تحریف ارائه میشود، اما این چیز جدیدی نیست. در اینجا پسر پادشاه دستوراتی را برای قتل انتقامجویانه برادر بزرگترش میدهد، و او از صفات شجاع و دلیر برای تشویق مردانی استفاده میکند که دستانشان شمشیرهای خونین را حمل خواهند کرد. و اینگونه است با دستکاری و فساد مردان و برنامههایشان.
ما به یاد روشهای فریبکارانه کاهنان اعظم در زمان مرگ و رستاخیز خداوند میافتیم. در زمان مرگ او، آنها جمعیت را متقاعد کردند.
اما کاهنان اعظم و بزرگان جمعیت را متقاعد کردند که باراباس را بخواهند و عیسی را نابود کنند. (متی ۲۷:۲۰)
و در رستاخیز او، کاهنان اعظم به شاهدان رشوه دادند با اطمینان از اینکه از آنها محافظت خواهند کرد، درست همانطور که ابشالوم به خادمان خود اطمینان از دفاع خود داد.
اکنون وقتی آنها میرفتند، ببینید، برخی از نگهبانان به شهر آمدند و همه چیزهایی را که اتفاق افتاده بود به کاهنان اعظم نشان دادند. و وقتی آنها با بزرگان جمع شدند و مشورت کردند، مبالغ زیادی پول به سربازان دادند و گفتند: بگویید، شاگردان او شب آمدند و او را در حالی که ما خواب بودیم دزدیدند. و اگر این به گوش فرماندار برسد، ما او را متقاعد خواهیم کرد و شما را ایمن خواهیم ساخت. (متی ۲۸:۱۱-۱۴)
و جالب است که چگونه انتشار اخبار در زمان داوود تفاوت چندانی با زمان ما نداشت. اغلب وقتی خبری برای اولین بار در کشور ما گزارش میشود، تنها چند روز یا حتی چند ساعت بعد مشخص میشود که داستان اصلی رسانهها نادرست یا بیش از حد مغرضانه بوده است. ابتدا به داوود گزارش شد که ابشالوم همه پسرانش را کشته است، اما این گزارش نادرست بود. فقط امنون مرده بود. اگرچه تلفن همراه یا فیلم دوربین بدنه وجود نداشت، اما یک گزارش شاهد عینی آشکار از یوناداب، برادرزاده داوود، رسید. و یوناداب توانست جزئیات پسزمینه مهمی را به گزارش خود اضافه کند. ابشالوم از زمانی که تامار را مجبور کرده بود، قتل امنون را تعیین کرده بود. بنابراین اکنون متوجه میشویم که ابشالوم قصد خود را برای قتل امنون کاملاً مخفی نگه نداشته بود. یوناداب به نوعی از هدف قاتلانه ابشالوم آگاه بود. اما بسیار غمانگیز است که به مدت دو سال منتهی به این فاجعه، داوود از نفرت ابشالوم نسبت به امنون و نیات شیطانی او بیخبر بود. داوود آشکارا بیخبر بود که درخواست ابشالوم برای پیوستن امنون به مهمانیاش چیزی جز مهربانی برادرانه است. او به اندازه کافی به ابشالوم نزدیک نبود تا او را واقعاً بشناسد، چه رسد به اینکه به او مشاوره دهد. داوود قطعاً ویژگیهای یک پدر خوب را نشان نمیدهد.
قلب متضاد داوود
اما ابشالوم فرار کرد و نزد تلمای، پسر عمّیهود، پادشاه جشور رفت. و داوود هر روز برای پسرش سوگواری میکرد. پس ابشالوم فرار کرد و به جشور رفت و سه سال در آنجا بود. (۲ سموئیل ۱۳:۳۷ و ۳۸)
ابشالوم به نزد پدربزرگش عمّیهود، که پادشاه جشور بود، فرار کرد. (۲ سموئیل ۳:۳). عمّیهود یک سوری بود و اخیراً توسط عمونیان برای جنگ با داوود استخدام شده بود. (۲ سموئیل ۱۰:۶). سوریها، یا دقیقتر آرامیها، دشمنان دائمی اسرائیل بودند. پایتخت آنها دمشق بود. بنابراین ابشالوم سه سال را با خانواده مادرش گذراند، که هم بتپرست و هم دشمنان اسرائیل هستند. اگر ابشالوم وقتی از پدرش فرار کرد در مسیر اشتباهی بود، مطمئناً پس از سه سال با این بتپرست آرامی، بسیار بیشتر از مسیر منحرف شده بود. اگر معاشرت بد شخصیت خوب را فاسد میکند (اول قرنتیان ۱۵:۳۳)، پس معاشرت بد با شخصیت بد چه میکند؟
در مورد داوود، میخوانیم که او هر روز برای امنون سوگواری میکرد. بدون اینکه عمق غم داوود را در از دست دادن پسر ارشدش کماهمیت جلوه دهیم، تعجب میکنیم که آیا او به همان اندازه برای تامار و سوءاستفادهای که او از دست امنون متحمل شد، سوگواری کرد. کتاب مقدس شخصیتهای مختلف و رویدادهای خاصی را در زندگی آنها در برابر ما قرار میدهد، و همه اینها کاملاً توسط خدا مرتب شده و با مهارت بیعیب و نقص روحالقدس نوشته شده است. اما چقدر ناگفته باقی مانده است؟ به عنوان مثال، در زندگی تامار در طول دو سال قبل از اقدام انتقامجویانه ابشالوم چه گذشت؟ زندگی او چگونه بود؟ و واکنش او به خشونت مرگبار برادرش علیه امنون چیست؟ آیا تمام شدت احساسی او را مجبور کرد تا آن روز وحشتناک را که او سخت تلاش کرده بود در ذهنش دفن کند، دوباره زندگی کند؟ همچنین، تعجب میکنم که آیا پدرش هرگز به دنبال تسلی یا تشویق او بود. آیا داوود در طول دو سال گذشته با او وقت گذراند؟ آیا قلبش برای او شکسته بود؟ و اکنون در مورد پسران دیگر داوود که شاهد قتل امنون بودند چه؟ چه سونامی از احساسات باید تمام خانواده سلطنتی را فرا گرفته باشد. و در مورد خانواده داغدار امنون و تقاضای آنها برای عدالت چه؟ ما برای هیچ یک از این سوالات پاسخی نداریم، اما از این میتوانیم مطمئن باشیم: هرگاه سنگی در دریاچه انداخته شود، موج در همه جهات حرکت خواهد کرد. و همینطور است با رویدادهای ثبت شده در کتاب مقدس. ممکن است به ما اجازه داده شود که سقوط سنگ را ببینیم، اما تمام اثر موج تنها در ذهن خدا شناخته شده است. و بیش از این، اثر موج توسط او تعیین میشود. در واقع، چه کسی ذهن خداوند را شناخته است، و چه کسی مشاور او بوده است؟ آمین.
و جان داوود پادشاه مشتاق بود که نزد ابشالوم برود: زیرا او در مورد امنون تسلی یافته بود، زیرا او مرده بود. (۲ سموئیل ۱۳:۳۹)
من معتقدم که داوود مردی متضاد بود. او به درستی خود را برای از دست دادن دو برهاش سرزنش میکند. خدا به او گفته بود که شمشیر هرگز از خانهاش دور نخواهد شد. (۲ سموئیل ۱۲:۱۰). خون فرزندانش بر گردن اوست. و بدون شک این گناه داوود را تحت تأثیر قرار داد تا به ناحق قضاوت شایسته امنون را برای توهینش به تامار به تعویق اندازد. و اکنون همان گناه ذهن داوود را در مورد واقعیت زشت اینکه ابشالوم برادرش را با خونسردی کشت، تیره میکند. شاید در ذهن داوود، او در حال اجرای محاکمه ابشالوم است، و خود داوود به عنوان وکیل مدافع ابشالوم. اما در واقع، محاکمه در ذهن داوود، محاکمه داوود است، و حکم گناهکار قبلاً صادر شده است. داوود گناهکار است. در افکار آشفته داوود، امنون نمیتوانست به طور کامل برای گناه جنسی خود علیه تامار سرزنش شود. این داوود بود که محصول گناه خود را با بتشبع درو میکرد. و ابشالوم نمیتوانست به طور کامل برای قتل امنون سرزنش شود. این داوود بود که محصول دستور قتل اوریا را درو میکرد. پسرانش فقط تحت تأثیر نفرینی که او بر خانوادهاش آورده بود، عمل میکردند.
بنابراین وقتی میخوانیم داوود مشتاق بود که نزد ابشالوم برود، باید این سوال را بپرسیم: آیا ابشالوم در دادگاه ذهن داوود تبرئه شده بود؟ و بنابراین داوود مشتاق بود که نزد ابشالوم برود تا حکم را اعلام کند، گویی داوود میگفت: «ابشالوم، پسرم، بسیار متاسفم. تقصیر من است، نه تو. خون اوریا بر دستان من است، و اکنون خون امنون نیز. من امنون را آنطور که باید مجازات نکردم. تو از شرافت دخترم و خواهرت دفاع کردی در حالی که جای من بود که این کار را بکنم. مرا ببخش، پسرم. لطفاً مرا ببخش، ابشالوم، پسرم.» شاید این حدس و گمان از افکار و احساسات واقعی که اعمال داوود را تحریک میکرد، بسیار دور باشد. خدا میداند. اما همانطور که شرایط عجیب داوود را که در بازگشت ابشالوم اعمال شد، بررسی میکنیم، به نظر میرسد که جریانهای احساسی قوی در زیر سطح در حرکت هستند.
سیاستهای یوآب و سازش داوود
اما در رابطه با بازگشت ابشالوم، ابتدا سیاستهای یوآب وجود دارد. یوآب در قلب خود یک سیاستمدار واقعی بود. او به دنبال فرصتی بود تا خود را در چشمان پادشاه ارتقا دهد. یوآب تشخیص داد که داوود ابشالوم را به خانه میخواهد، و او به خوبی میدانست که با مرگ امنون، ابشالوم نفر بعدی برای حکومت پس از داوود بود. بنابراین با متحد کردن داوود و ابشالوم، او هم از آنها لطف میگرفت.
و یوآب پسر صرویه دریافت که دل پادشاه به سوی ابشالوم است. و یوآب به تقوع فرستاد و از آنجا زنی دانا آورد و به او گفت: از تو التماس میکنم، خود را عزادار وانمود کن و اکنون لباس عزا بپوش و خود را با روغن مسح نکن، بلکه مانند زنی باش که مدتها برای مرده سوگواری کرده است: و نزد پادشاه بیا و به این شیوه با او سخن بگو. پس یوآب کلمات را در دهان او گذاشت. (۲ سموئیل ۱۴:۱-۳)
بنابراین یوآب یک نمایشنامه نوشته و یک بازیگر استخدام کرده است. زن دیالوگهای خود را به خوبی یاد گرفته و آنها را عالی اجرا کرده بود. داوود با تحریک احساساتش به طرز ماهرانهای فریب داده میشود تا با بازگشت ابشالوم موافقت کند. اما ابشالوم نمیتواند به درستی بازگردد. طبق قانون، او یک قاتل است و سزاوار مرگ. و البته، همه اینها برای داوود از دست نرفته است. در اینجا دوباره، شواهد ذهن متضاد داوود را میبینیم.
و پادشاه گفت: بگذار به خانه خود بازگردد، و بگذار روی مرا نبیند. پس ابشالوم به خانه خود بازگشت و روی پادشاه را ندید. (۲ سموئیل ۱۴:۲۴)
خداوند هرگز رحمت نمیکند مگر اینکه رحمت با حقیقت همراه باشد. (مزمور ۸۴:۱۰). به عبارت دیگر، داوود نباید به ابشالوم گناهکار و توبهنکرده رحمت نشان دهد. اما آیا خدا به داوود رحمت نشان نداده بود؟ بله، خدا به داوود رحمت نشان داده بود، که او نیز مرتکب قتل شده بود. اما داوود برای این جنایت توبه کرده بود. با این حال، حتی با این وجود، به دلیل توبه داوود نبود که خدا به او رحمت نشان داد. نه، رحمت خدا به داوود عادلانه بود. خدا توبه داوود را چنان دید که گویی ایمان او به سوی جلجتا و به سوی نجاتدهندهای که در آنجا برای گناهان داوود میمرد، پیش میرفت. بنابراین داوود سعی میکند با وجدان خود و با خدای خود سازش کند. داوود به ابشالوم اجازه بازگشت میدهد، اما به ابشالوم اجازه نمیدهد روی او را ببیند. گویی داوود ابشالوم را به سه سال زندان با زمان سپری شده در جشور محکوم کرد، و سپس وقتی آزاد شد، شرط آزادی مشروط او این بود که نمیتوانست روی پدرش را ببیند. اما توبه از قلب ابشالوم بسیار دور است. او ایمانی ندارد که به سوی جلجتا پیش برود. بنابراین داوود با عشق یک پدر عمل میکند، اما نه با عدالت پادشاه اسرائیل. و دوباره، ما پیشنهاد میکنیم که در نهایت داوود خود را مجرم واقعی میبیند و نه پسرش را.
همانطور که به داوود و همه اینها فکر میکنیم، به یاد میآوریم که گناه شما را فراتر از آنچه میخواهید میبرد، شما را طولانیتر از آنچه میخواهید نگه میدارد، و بسیار، بسیار، بسیار بیشتر از آنچه میخواهید بپردازید، برای شما هزینه خواهد داشت. باشد که به فیض خدا تمام تلاش خود را بکنیم تا به نجاتدهنده نزدیک بمانیم. و اگر به دلیل گناه سقوط کردهایم، بیایید نه تنها توبه کنیم، بلکه در نظر بگیریم که گناه ممکن است سردرگمی ذهنی را نیز به ذهن ما بیاورد، همانطور که برای داوود اتفاق افتاد. بنابراین، ما باید در برداشتن عواقب آنچه کاشتهایم، تسلیم انضباط خدا شویم. اما همچنین، ما به راهنمایی روشن روحالقدس در میان آن عواقب نیاز داریم. داوود این را نداشت. باشد که خدا به ما کمک کند. آمین.
خدای ما و پدر ما، تو را برای کلامت و این رویدادها در زندگی داوود شکر میکنیم، چقدر آموزنده و چقدر مفید است، که تو از این کلام برای هدایت قلبها و افکار و ذهنها و اعمال خودمان استفاده کنی، و در نهایت مردم در زندگی ما بازتابی از خداوند عیسی را ببینند، که ما شبیه تصویرمان باشیم همانطور که در کلام خدا ارائه شده است. زیرا ما آن را به خاطر نام او میخواهیم. آمین. آمین.