آپلوک2– اپریل ۲۰۲۵ —مجله فیض و حقیقت
خداوند به راستی برخاسته است
در جریان بحثهایش با دوستانش، پدرسالار ایوب دو سؤال با اهمیت گسترده مطرح کرد. سؤال اول در ایوب ۹:۲ ثبت شده است ( کیجیوی ): “چگونه انسان میتواند در برابر خدا عادل باشد؟” بعدها، در ایوب ۱۴:۱۴، سؤال دوم را میخوانیم: “اگر آدمی بمیرد، آیا باز زنده خواهد شد؟” پاسخ روشن و قاطعی به هیچیک از این دو سؤال نمیتوانست داده شود، و رگهای از اندوه عمیق، یا غم، در این دو فصل جاری است.
ما تلاشهای ایوب را برای پاسخ به سؤال اول در ایوب ۹ میبینیم، اما او آنها را یکی یکی بیارزش دانست و کنار گذاشت. ایوب با فریادی برای یک «داور» (آیه ۳۳) به پایان رسید، به معنای یک «میانجی» – فریادی که شاید برای ۲۰۰۰ سال برآورده نمیشد، زمانی که میانجی حقیقی (اول تیموتائوس ۲:۵)، خداوند عیسی مسیح، ظاهر شد. در ایوب ۱۴، پدرسالار را مییابیم که به نفع رستاخیز با قیاس درختی «بریده شده» استدلال میکند که پس از سالها، با «بوی آب» (۱۴:۷،۹) دوباره زنده میشود. از طریق این، ایوب باور داشت که رستاخیزی وجود خواهد داشت، حتی با اینکه او نمیتوانست، در طول زمانی که زندگی میکرد، به هیچ کلام قطعی از خدا برای حل این مسئله اشاره کند.
امروز ما موقعیتی بسیار ممتازتر از ایوب داریم، زیرا خداوند عیسی ظاهر شده و «حیات و فناناپذیری [بیفسادی] را از طریق انجیل آشکار ساخته است» (دوم تیموتائوس ۱:۱۰). مرگ و رستاخیز خداوند پاسخ هر دو سؤال را به ما میدهد. با برخاستن او، ما ممکن است عادل شمرده شویم، و واقعیت رستاخیز فراتر از هر سؤالی قرار میگیرد.
هنگامی که رسولان برای نخستین بار بشارت را دادند،آنها رستاخیز مسیح را به عنوان نقطه غالب برای تأثیرگذاری بر وجدانها و قلبهای انسانها به کار بردند. طبقه کاهنان در اورشلیم در آن زمان، آموزه صدوقیان را داشتند که به رستاخیز اعتقادی نداشتند، و تأثیر موعظه رسولان به شدت توسط آنها احساس شد. آنها به خشم آمدند وقتی رسولان «از طریق عیسی، رستاخیز از مردگان را موعظه کردند» (اعمال رسولان ۴:۲).
ما در اعمال رسولان میبینیم که رهبران مذهبی در تلاشهای خود برای مقابله با شهادت رسولان چه کردند. آنها رسولان را زندانی کردند؛ آنها را کتک زدند؛ آنها را ترغیب و فرمان دادند که به نام عیسی موعظه نکنند؛ آنها را تهدید کردند؛ حتی استیفن را به شهادت رساندند. اما یک چیز – یک چیز قطعی – بود که آنها انجام ندادند: کاهنان با انکار قاطع و صریح با رسولان روبرو نشدند. آنها نتوانستند اثبات قطعی ارائه دهند که مسیح قیام نکرده بود، و نیز نتوانستند نشان دهند که رسولان شیادان مکار بودند. آنها این کارها را انجام ندادند زیرا نمیتوانستند انجام دهند. ممکن نبود!
ما فصلهای آغازین اعمال رسولان را معنادارتر مییابیم وقتی متی ۲۸:۱۱-۱۵ را به یاد میآوریم. در آنجا، همین کاهنان صدوقی دست به یک رشوه بزرگ در ارتباط با سربازانی که برای نگهبانی قبر خداوند عیسی گماشته شده بودند، زده بودند. آنها همچنین خود را متعهد کرده بودند که در صورت لزوم، یک رشوه حتی گرانتر را در ارتباط با والی بپردازند تا گواهی خود را در مورد رستاخیز او تحریف کنند. با این حال، آشکار است که وقتی تنها چند ماه گذشته بود، دروغی که آنها منتشر کرده بودند، خود را بسیار شکننده ثابت کرده بود و نمیشد به آن تکیه کرد. آنها جرأت نکردند بر آن پافشاری کنند.
“رسولانو په لوی قوت سره ګواهي ورکړه از رستاخیز خداوند عیسی" (اعمال رسولان ۴:۳۳)، و آیات و عجایب توسط خدا در تأیید شهادت آنها انجام شد. یک نشانه قابل توجه، شفای مرد لنگی بود که سالها در دروازه زیبای معبد خوابیده بود. این امر به ویژه خشم کاهنان اعظم را برانگیخت زیرا کل این ماجرا تأییدی قابل توجه بر رستاخیز بود، و در اعمال رسولان ۴ سه چیز در ارتباط با آن تأکید شده است. هر چقدر هم که آنها آرزو داشتند شهادت آن را باطل کنند، آنها:
- "چیزی در برابر آن گفته نتوانست" (آیه ۱۴).
- مجبور شدند اعتراف کنند، «ما نمیتوانیم آن را انکار کنیم» (آیه ۱۶).
- پیدا کردند «هیچ راهی برای مجازات کردنشان» (آیه ۲۱).
همه ما میدانیم که وقتی مردان مواجه میشوند با واقعیتی که از آن متنفرند، اگر بتوانند آن را انکار خواهند کرد؛ و اگر نتوانند آن را انکار کنند، علیه آن سخن خواهند گفت. آنها شیوه یا روش آن چیز را نقد خواهند کرد، زمانی که نتوانند جوهر آن را رد کنند. در نهایت، به عنوان تلاشی ناامیدانهتر، آنها به کسانی که به این واقعیت شهادت میدهند حمله کرده و آزار خواهند داد، اگر کوچکترین بهانهای برای این کار به آنها بدهند. هر سه این ترفندها در ارتباط با این معجزه شکست خوردند؛ و به همان اندازه درست خواهد بود که بگوییم آنها در برابر حقیقت رستاخیز مسیح که این معجزه به آن شهادت میداد، شکست خوردند.
اگر رستاخیز خداوند عیسی مسیح وجود نداشت، چند سال اول، زمانی که ادعای آن در ذهن همه تازه بود، زمانی بود که فریب ادعایی به راحتی برملا میشد. تلاشی که توسط رهبران مذهبی انجام شد و با رشوه حمایت گردید، پذیرش خاصی در میان یهودیان پیدا کرد، اما هیچ سندی وجود ندارد که آنها هرگز جرأت کرده باشند شواهد به اصطلاح خود را در ملاء عام ارائه دهند، جایی که غربالگری و بررسی آن میتوانست صورت گیرد. این بسیار مهم است.
هغه څه چې موږ یې په ګوته کوو در ماهیت شواهد منفی به نفع حقیقت رستاخیز است. این قوی است، اما شواهد مثبت حتی قویتر است، که اکنون آن را بررسی خواهیم کرد.
در آیات اولیه اول قرنتیان ۱۵، پولس به شش گروه شاهد اشاره کرد که همگی گواهی دادند که واقعاً مسیح را که از مردگان برخاسته بود، دیدند:
- پطروس؛
- دولس؛
- پانصد برادران یکباره؛
- یعقوب؛
- همه حواریون؛
- پولُس خودش.
فهرست شاهدان به هیچ وجه جامع نیست، زیرا ممکن است مناسبتهای دیگری نیز وجود داشته باشد که او دیده شده باشد (متی ۲۸:۱۶؛ لوقا ۲۴:۱۳-۳۱؛ یوحنا ۲۱:۱-۱۴؛ اعمال رسولان ۱:۱-۱۱ را در نظر بگیرید). میتوانیم به اینها مناسبتهایی را اضافه کنیم که او خود را به برخی از زنانی که ایمان آورده بودند، نشان داد. شش موردی که پولس رسول در اول قرنتیان ۱۵ ذکر کرده است، شهادت کافی را ارائه میدهد: سه فرد و سه گروه. به ما یادآوری میشود که در کتب مقدس، عدد سه نشاندهنده شهادت است (متی ۱۸:۱۶؛ دوم قرنتیان ۱۳:۱ را ببینید).
لحظهای به سه شاهد منفرد تأمل کنید. رسالههایشان به ما نشان میدهد که آنها چه نوع مردانی بودند، و ما درباره پطرس زیاد میدانیم و درباره پولس هم بسیار. پطرس خونگرم و تکانشی بود، با این حال مردی دلشکسته بود وقتی خداوند را در رستاخیز دید. یعقوب آشکارا مردی آرام با ذهنی قضاوتی و حتی انتقادی بود. پولس مخالف سرسختی بود تا لحظهای که خداوند را در جلال رستاخیزش دید، و آن منظره او را کاملاً دگرگون کرد. این سه نفر از نظر تربیت و خلق و خو بسیار متفاوت بودند، با این حال، همین تفاوتهایشان شهادت همنظرشان را تأثیرگذارتر میکند.
به این، گواهی سه گروه را نیز اضافه کنید. ممکن است درباره یک فرد تنها ادعا شود که او ذاتاً تأثیرپذیر و کمی خیالپرداز بوده است؛ اما این را نمیتوان درباره دوازده نفر یا همه رسولان گفت. ظهور به یک فرد ممکن است برای دیگران ناشناخته بماند، اما وقتی او به ۵۰۰ برادر به یکباره ظاهر شد، اینگونه نبود. هیچ واقعیت تاریخی بهتر از رستاخیز خداوند عیسی گواهی نشده است.
دوه سړي چې د اتلسمې پېړۍ شاوخوا منځ کې ژوند کاوه،لرد لیتلتون و گیلبرت وست، کتابهایی نوشتند که مشهور شدند: اولی دربارهٔ گرویدن شائول طرسوسی، دومی دربارهٔ رستاخیز مسیح. هر دو بیباور بودند و تحت تأثیر بیدینی رایج قرار داشتند. آن دو احساس کردند که زمان آن فرا رسیده است تا ضربهٔ مهلکی به مسیحیت وارد کنند. آنها دو موضوع را انتخاب کردند، با این باور که اینها حیاتیترین نقاط در خط دفاعی مسیحیت هستند. اگر رستاخیز میتوانست افسانه و گرویدن شائول توهم ثابت شود، آنگاه شکست مسیحیت تضمین شده بود. آنها بر سر وظایف خود توافق کردند، از هم جدا شدند تا موضوعات خود را مطالعه کرده و کتابهایشان را بنویسند. هنگامی که با آثار تکمیلشدهٔ خود ملاقات کردند، دریافتند که هر یک دقیقاً در جهت مخالف آنچه قصد داشتند، نوشته بودند. هر دو به واقعیت آنچه که به آن بیباور بودند، متقاعد شده بودند. گرویدن شائول تمام نشانههای واقعیت را در خود داشت. شواهد برای رستاخیز خداوند عیسی کامل و قانعکننده بود!
ما میتوانیم با اطمینان و شادمانی بگوییم: «خداوند به راستی برخاسته است!» در اوایل رژیم شوروی، آناتولی لوناچارسکی، مارکسیست روسی، به مدت یک ساعت و نیم در مسکو علیه مسیحیت سخنرانی کرد. هدف او اثبات این بود که مسیحیت یک خرافه بدون هیچ مبنای واقعی است. پس از اتمام سخنرانی، او بحثی را پیشنهاد کرد اما شرط گذاشت که هیچ سخنرانی نباید بیش از پنج دقیقه طول بکشد. جوانی در میان تماشاگران، که عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفته بود، به روی سکو رفت. او به جمعیت خیره شد و سپس با صدای بلند سلام عید پاک معروف را گفت: «برادران و خواهران، مسیح برخاسته است.» تمام تماشاگران یکپارچه برخاستند و با صدای رعدآسا پاسخ دادند: «او به راستی برخاسته است!»
جوان به سخنران رو آورد و گفت: «دیگر چیزی برای گفتن ندارم.» و در حقیقت در آن مورد، دیگر نیازی به گفتن چیزی نبود. شواهد مربوط به رستاخیز مدتها پیش به نهایت آزمایش شده بود. حقیقت آن تزلزلناپذیر باقی مانده است.
توسط فرانک ب. هول (اقتباس شده)