«اگر دانه گندم در زمین نیفتد و نمیرد، تنها یک دانه باقی میماند. اما اگر بمیرد، دانههای بسیاری تولید میکند. (یوحنا ۱۲:۲۴)
میراث قربانی
در نورثهمپتون، ماساچوست، قبرستان قدیمیای قرار دارد که دیوید برینرد در آن دفن شده است. برینرد، مبلغ پیشگام آمریکایی، در سال ۱۷۴۷ در سن بیست و نه سالگی پس از ابتلا به سل درگذشت. قبر او در کنار قبر جروشا ادواردز، دختر جاناتان ادواردز، الهیدان پیوریتن آن زمان است. برینرد جروشا را دوست داشت و آنها نامزد کرده بودند، اما او تا زمان عروسی زنده نماند.
تصور کنید چه امیدها، رویاها و انتظاراتی برای آرمان مسیح با بدن پژمرده آن مبلغ جوان در قبر دفن شد. در آن زمان، چیزی جز خاطرات و چند ده نفر از نوکیشان هندی باقی نمانده بود! با این حال، جاناتان ادواردز، آن قدیس پیوریتن باشکوه، که امیدوار بود برینرد را پسر خود بنامد، شروع به نوشتن داستان آن زندگی کوتاه در یک کتاب کوچک کرد. کتاب بال گرفت، از دریا عبور کرد و بر روی میز یک دانشجوی کمبریج به نام هنری مارتین فرود آمد.
هنری مارتین بیچاره! با وجود تحصیلات، نبوغ و فرصتهای بزرگش، او – پس از خواندن آن کتاب کوچک درباره زندگی برینرد – زندگی خود را تباه کرد! پس از آن، وقتی در سال ۱۸۱۲ از هند به سمت خانه حرکت کرد، چه چیزی را به انجام رسانده بود؟ با سلامتی از دست رفتهاش، خود را تا شمال شهر توکات، ترکیه، در نزدیکی دریای سیاه کشاند. آنجا در سایه انبوهی از زینها دراز کشید تا تب سوزانش را خنک کند و در سن سی و یک سالگی تنها درگذشت.
هدف پشت این «زندگیهای هدر رفته» چه بود؟ از قبر دیوید برینرد جوان، و قبر تنها هنری مارتین در نزدیکی سواحل دریای سیاه، ارتشی قدرتمند از مبلغین مدرن برخاستهاند.
ل.و.ب.
دعوتی برای تبدیل شدن به یک دانه گرانبها
آیا حاضرید یک دانه گرانبها شوید و کاملاً در خدمت خداوند خود که همه چیز را برای شما فدا کرد، صرف شوید؟