بگذار لمست کنم، بگذار لمست کنم،
و بدانم که تو واقعی هستی.
حتی اگر قلبم را میشناسم،
دستان تو میتوانند شفا دهند.
اما گاهی اوقات دلسرد میشوم،
و به قدرت و سپر تو نیاز دارم.
عیسی، بگذار لمست کنم،
و بدانم که تو واقعی هستی.
گاهی اوقات به نظرم خیلی دور میآمدی،
و تعجب میکردم که چگونه روز را بگذرانم.
اما اگر بتوانم دامن ردای تو را لمس کنم،
میدانم که قدرت تو میتواند شفا دهد.
عیسی، بگذار لمست کنم و بدانم.
بگذار لمست کنم، ای خداوند،
مانند هرگز قبل از این.
خداوندا، من بیشتر و بیشتر به تو نیاز دارم.
عیسی، بگذار لمست کنم،
و بدانم که تو واقعی هستی.
میدانم که با ایمان راه بروم و نه با دیدن،
اما احساساتم گاهی چشمانم را برمیگردانند
از راه کودکانه اعتماد به محبت تو،
چگونه احساس میکنی.
عیسی، بگذار لمست کنم،
و بدانم که تو واقعی هستی.
بگذار لمست کنم، ای خداوند،
مانند هرگز قبل از این.
خداوندا، من بیشتر و بیشتر به تو نیاز دارم.
عیسی، بگذار لمست کنم،
و بدانم که تو هستی.
آمین. صبح بخیر. آیا در دعا به خداوند نگاه کنیم؟
ای خدای ما، پدر ما، امروز برای فیض و رحمت و مهربانی تو بسیار سپاسگزاریم. پدر، برای تمام رویدادهایی که برای آموزش صبر به زندگی ما میآوری، سپاسگزاریم. دعا میکنیم که از طریق داستان یوسف، اهمیت صبر را بیاموزیم و اینکه چگونه تو آن را در زندگی هر یک از ما به ثمر میرسانی. این را به نام عیسی میخواهیم. آمین.
یوسف: زندگیای از وفاداری، پرباری و خدمت در سختی
همانطور که به داستان یوسف بازمیگردیم، به یاد میآوریم که یوسف به دروغ به جرمی در خانه فوطیفار محکوم شد، جایی که او با وفاداری خدمت کرده بود، و توسط همان مردی که به او بسیار وفادار بود، به زندان افتاد.
اما با خداوند عیسی نیز چنین بود. خداوند عیسی در خانه خدا با وفاداری مطلق خدمت کرد.
که به او که او را در تمام خانهاش منصوب کرده بود، وفادار بود. (عبرانیان ۳:۲)
این خداوند عیسی است. خداوند عیسی به دروغ توسط ملت یهود که او با فروتنی به آنها خدمت کرده بود، متهم شد. بنابراین ما در زندگی یوسف تصویری از خداوند عیسی را در محاکمهاش در برابر بزرگان اسرائیل میبینیم.
در متی ۲۶:۵۹ و ۶۰ میخوانیم:
آنها به دنبال شهود دروغین علیه او بودند. بله، اگرچه بسیاری از شهود دروغین آمدند، اما هیچ یک را نیافتند. (متی ۲۶:۵۹-۶۰)
یوسف توسط یک مصری غیر یهودی رده بالا محکوم شد و به زندان افتاد. خداوند عیسی ما توسط فرماندار یهودی پیلاطس به مرگ محکوم شد.
هنگامی که پیلاطس دید که هیچ کاری نمیتواند بکند، بلکه آشوب بیشتری به پا میشود، آب گرفت و دستان خود را در برابر جمعیت شست و گفت: «من از خون این مرد عادل بیگناهم؛ خودتان ببینید.» و هنگامی که عیسی را شلاق زد، او را برای مصلوب شدن تسلیم کرد. (متی ۲۷:۲۴،۲۶)
همانطور که قبلاً اشاره کردیم، زندگی یوسف پر از زیباترین نمونههای زندگی و مرگ خداوند عیسی مسیح است.
اکنون در پیدایش ۳۹ و آیه ۲۰ میخوانیم:
و ارباب یوسف او را گرفت و به زندان انداخت، جایی که زندانیان پادشاه بسته بودند: و او در آنجا در زندان بود. (پیدایش ۳۹:۲۰)
به نظر میرسد که میتوان با اطمینان فرض کرد که فوطیفار میدانست که یوسف جرمی علیه همسرش مرتکب نشده است. به هر حال، او را اعدام نکرد، بلکه او را به زندان پادشاه انداخت. بدون شک، به دلیل موقعیت بالای فوطیفار در دربار فرعون، او مجبور شد در برابر همسر بیوفایش، در کنار او قرار گیرد و علیه برده وفادار عبری خود عمل کند.
اما همانطور که کتاب مقدس پیوسته مشاهده میکند،
اما خداوند با یوسف بود، (پیدایش ۳۹:۲۱)
آن «اما» قطعاً قصد دارد توجه را به آن حقیقت بزرگ کتاب مقدس جلب کند:
اگر خدا با ماست، کیست که بتواند علیه ما باشد؟ (رومیان ۸:۳۱)
و خداوند با یوسف بود زیرا یوسف با خداوند بود. باشد که برای هر یک از ما نیز چنین باشد. آمین.
یوسف در دام بسیاری از کسانی که خدا را برای دوران سخت سرزنش میکنند، نیفتاد. دوران سخت همیشه بخشی از زندگی در این دنیای گناهکار، خداستیز و مسیحناپذیر خواهد بود، و این در مورد گناهکار و قدیس به یک اندازه صادق است. یوسف به دلیل انجام کار اشتباه به زندان انداخته نشد؛ او به دلیل انجام کار درست به زندان انداخته شد. او باید به خاطر عدالت رنج میبرد. در دوم تیموتائوس ۳ و آیه ۱۲:
بله، همه کسانی که میخواهند در مسیح عیسی با تقوا زندگی کنند، آزار خواهند دید. (۲ تیموتائوس ۳:۱۲)
در اول پطرس فصل ۲ و آیه ۲۰، به این گوش دهید:
اما چه افتخاری است اگر وقتی به خاطر خطاهایتان کتک میخورید، آن را با صبر تحمل کنید؟ اما اگر وقتی کار خوبی میکنید و به خاطر آن رنج میبرید، آن را با صبر تحمل کنید، این نزد خدا مقبول است. (۱ پطرس ۲:۲۰)
و باشد که برای شما و من نیز مقبول باشد. آمین.
درس دشوار انتظار بر خدا
بنابراین، زندگی یوسف زندگی وفاداری و پرباری و خدمت در سختی است. و یوسف وفادار بود، اما وفاداری او او را به سختی کشاند، و در آن سختی او خدمت کرد. او به پدرش خدمت کرد در حالی که برادرانش علیه او بودند. او به فوطیفار خدمت کرد در حالی که خانم فوطیفار علیه او بود. او به نگهبان زندان خدمت کرد در حالی که خودش در زندان بود. او به فرعون در میان بتپرستی مصر خدمت خواهد کرد، و بعدها به برادرانش خدمت خواهد کرد، اگرچه آنها مایل نیستند به عشق او به خودشان ایمان بیاورند.
اما در همه حال، او به خدای خود خدمت میکند. و این واقعاً نکته اصلی است: یوسف به خدای خود خدمت میکند، و در سختی است که خدا شخصیت صبر را در قلب یوسف پرورش خواهد داد. او دشوارترین درسی را که یک مرد یا زن میتواند بیاموزد، خواهد آموخت، و آن انتظار بر خداست.
بیشتر مردم برای تمرین با وزنه (W-E-I-G-H-T) به باشگاه میروند، اما یوسف تمرین انتظار (W-A-I-T) خود را در زندان انجام داد. داوود در مزمور ۲۷ و ۱۴ گفت:
بر خداوند انتظار کشید: شجاع باشید، و او دل شما را تقویت خواهد کرد: انتظار کشید، میگویم، بر خداوند. (مزمور ۲۷:۱۴)
گویی داوود با خودش صحبت میکند. او دو بار این توصیههای تشویقآمیز زندان را تکرار میکند: «بر خداوند انتظار کشید، میگویم، بر خداوند انتظار کشید.» بنابراین داوود، در میان یک تجربه دشوار زندان، خود را تشویق میکند که مسیر را ادامه دهد و بر خداوند انتظار کشید.
اما مزمورنویس در مزمور ۴۲، خود را از قبل پایینافتاده مییابد. تجربه زندان او به ناامیدی زندان تبدیل شده بود، و بنابراین او دو بار خود را نصیحت میکند که خود را بالا ببرد. گوش دهید:
ای جان من، چرا افسردهای؟ و چرا در من مضطربی؟ به خدا امید داشته باش. (مزمور ۴۲:۵)
و دوباره در آیه ۱۱ تکرار شد:
ای جان من، چرا افسردهای؟ و چرا در من مضطربی؟ به خدا امید داشته باش. (مزمور ۴۲:۱۱)
میبینید، گاهی اوقات اشکالی ندارد که با خودتان صحبت کنید، فقط مطمئن شوید که به خودتان مشاوره کتاب مقدسی میدهید.
بنابراین گاهی اوقات به تشویق زندان نیاز داریم فقط به این دلیل که از فشار مداوم خسته شدهایم. گاهی اوقات به تشویق زندان نیاز داریم تا ما را از ناامیدی زندان بیرون بیاورد. در هر صورت، خدا به ما میآموزد که با صبر بر او انتظار کشیم.
در خداوند آرام بگیر و با صبر بر او انتظار کش. (مزمور ۳۷:۷)
تمرین وزنه معنوی (انتظار) برای توسعه و تقویت عضله صبر حیاتی است. و تمرین وزنه معنوی راه خدا برای محافظت از روح ما در برابر ضعف معنوی و افسردگی است. اما قدرت انتظار صبورانه همیشه از خداوند میآید.
اشعیا ۴۰:۲۹-۳۱:
او به خستگان قدرت میدهد؛ و به کسانی که نیرویی ندارند، قوت میافزاید. حتی جوانان نیز خسته و فرسوده میشوند، و مردان جوان کاملاً سقوط میکنند: اما کسانی که بر خداوند انتظار کشند، قوت خود را تازه خواهند کرد؛ با بالها مانند عقابها بالا خواهند رفت؛ خواهند دوید و خسته نخواهند شد؛ و راه خواهند رفت و ضعف نخواهند کرد. (اشعیا ۴۰:۲۹-۳۱)
هللویا! توجه کنید، او خستگان را رها نمیکند و آنها را کنار نمیگذارد. برعکس، «او به خستگان قدرت میدهد،» و هنگامی که ما نیرویی نداریم، «او قوت میافزاید.» او را ستایش کنید! پولس رسول این کلمات را از زبان خود خداوند عیسی شنید:
فیض من برای تو کافی است: زیرا قوت من در ضعف کامل میشود. (۲ قرنتیان ۱۲:۹)
این درس مقدس به پولس آرامش و قوت معنوی بخشید تا با صبر در یک محاکمه زندان بر خداوند انتظار کشد.
به یاد وضعیت مسیحی و امیدوار در تمثیل جان بانیان میافتم،سفر زائر. دو زائر با هم در بزرگراه پادشاه به سوی شهر آسمانی راه میرفتند، اما مسیر بسیار دشوار شد و پاهایشان بسیار درد گرفت. سپس به راه دیگری رسیدند که به نظر میرسید به یک چمنزار میرود، بنابراین بزرگراه پادشاه را برای این مسیر آسانتر ترک کردند.
مطمئناً، وقتی اراده خدا را برای راهی آسانتر ترک میکنیم، این تصمیم برای طبیعت سقوط کرده ما دلپذیر به نظر میرسد. اما راه خدا راه صلیب است. در فیلیپیان ۱:۲۹:
زیرا به شما به خاطر مسیح داده شده است، نه تنها به او ایمان آورید، بلکه به خاطر او رنج نیز ببرید. (فیلیپیان ۱:۲۹)
هنگامی که پولس و برنابا در اولین سفر تبلیغی خود به نوایمانان مشاوره میدادند، اعمال رسولان ۱۴:۲۲ به ما میگوید که آنها «جانهای شاگردان را تقویت میکردند و آنها را تشویق میکردند که در ایمان بمانند،» و گوش دهید،
که ما باید از طریق رنجهای بسیار وارد ملکوت خدا شویم. (اعمال رسولان ۱۴:۲۲)
باز هم، «که ما باید از طریق رنجهای بسیار وارد ملکوت خدا شویم.» و این نصیحت به ایمانداران جدید در رومیان ۸:۱۸ بود:
زیرا من حساب میکنم که رنجهای این زمان حاضر شایسته مقایسه با جلالی که در ما آشکار خواهد شد، نیست. (رومیان ۸:۱۸)
اما برای پیشروی سریع، مسیحی و امیدوار در یک طوفان شدید گم شدند، و صبح روز بعد به طرز بیرحمانهای بیدار و توسط غول ناامیدی دستگیر شدند، که آنها را به قلعه شک برد. هر دو توسط غول ناامیدی به یک زندان کثیف و بدبو انداخته شدند، و در آنجا او آنها را بیرحمانه کتک زد. غول ناامیدی آنها را به مرگ خشونتآمیز تهدید کرد و پیشنهاد کرد که به جای آن خودکشی کنند. مسیحی شروع به از دست دادن امید کرد، و اگر همسفرش، امیدوار، نبود، او قطعاً این کار را میکرد.
دشمن جانهای ما به دنبال این است که تمام امید ما را از ما بگیرد و ما را وسوسه کند که زندگی مسیحی را به طور کامل ترک کنیم و به هر یک از هزاران راه خارج از اراده خدا برویم. اما هنگامی که مسیحی و امیدوار به آخر خط میرسند، تمام شب را در دعا میگذرانند، و ناگهان مسیحی فریاد میزند: «چه احمقی هستم که اینگونه در یک زندان بدبو دراز کشیدهام، در حالی که میتوانم آزادانه راه بروم! من کلیدی در سینه خود دارم به نام وعده که، مطمئنم، هر قفلی را در قلعه شک باز خواهد کرد.»
شاید همین الان شما در حال گوش دادن هستید و به آخر خط رسیدهاید. احساس میکنید در یک زندان بدبو در قلعه شک و تحت اسارت بیرحمانه غول ناامیدی زندانی شدهاید. تنها یک کلید برای رهایی شما از این زندان تاریکی وجود دارد: آن کلام خدا و وعدههای مسیح است که به هر ایماندار داده شده است، به شما داده شده است. از کلید استفاده کنید، به وعدههای خدا ایمان بیاورید.
با استفاده از کلید وعده، مسیحی و امیدوار هر دری را در قلعه شک باز کردند و از غول ناامیدی فرار کردند، که سعی کرد آنها را دوباره دستگیر کند اما به یکی از حملات مکرر خود افتاد و بیحس و حال بر زمین افتاد. مسیحی و امیدوار راه خود را به بزرگراه پادشاه بازیافتند و در آنجا ستونی با یک هشدار حک شده بر روی آن برپا کردند. نوشته بود: «از روی پلههای این حصار راهی به قلعه شک است، که توسط غول ناامیدی نگهداری میشود، که پادشاه کشور آسمانی را تحقیر میکند و به دنبال نابودی زائران مقدس اوست.»
دستورالعمل این بخش از تمثیل برادر بانیان واضح است: ما به سادگی باید مسیری را که کلام خدا برای ما تعیین کرده است، دنبال کنیم. عیسی مسیح درِ ورود به مسیر نجات خداست، و راههای قدیمی کتاب او تنها راههای برای ایماندار باقی میمانند. ارمیا ۶:۱۶:
خداوند چنین میگوید: «در راهها بایستید و ببینید، و از راههای قدیمی بپرسید، کجاست راه نیکو، و در آن راه بروید.» (ارمیا ۶:۱۶)
و خدا روحالقدس را به عنوان مفسر الهی، روشنگر و راهنمای ما به ما داده است.
مسیحی و امیدوار علامتی هشداردهنده برای هر کسی که از بزرگراه پادشاه برای راهی آسانتر منحرف شود، برپا کردند. چنین مسیری همیشه به سمت پایین، دور از خدا، و بر ایماندار وحشتناکترین عواقب ناامیدی زندان را تحمیل خواهد کرد. عبرانیان فصل ۲، آیه ۳:
چگونه فرار خواهیم کرد، اگر چنین نجات بزرگی را نادیده بگیریم؟ (عبرانیان ۲:۳)
عبرانیان ۳:۱۲:
برادران، مواظب باشید، مبادا در هیچ یک از شما دلی بد از بیاعتقادی باشد، که از خدای زنده دور شود. (عبرانیان ۳:۱۲)
در عوض، بر خدا انتظار کشیم. آمین.
فراموشی ساقیباشی
همانطور که قبلاً گفتیم، دشوارترین درسی که یک مرد یا زن میتواند بیاموزد، انتظار بر خداست، و در سختی است که خدا شخصیت خدایی صبر را در قلب ما پرورش خواهد داد. ما معتقدیم یوسف پنج سال در زندان بود. اگر این درست باشد، سه سال اول یوسف در خدمت وفادارانه به نگهبان زندان بود. و در طول آن سالهای زندان، تنها خدا میداند که یوسف چه تعداد دعا با اشک به او تقدیم کرد. اما این خداست که زمان ما را در زندان تعیین میکند، و ما میتوانیم مطمئن باشیم که آن زمان توسط خدا برای تحقق اهداف او نسبت به ما و نسبت به دیگران نیز تعیین شده است.
پس ساقیباشی و نانوا وارد زندان یوسف میشوند. یوسف خوابهای هر دو را تعبیر میکند. او پایانی خوش برای ساقیباشی و پایانی بسیار غمانگیز برای نانوا پیشبینی میکند. اکنون به درخواست یوسف از ساقیباشی گوش دهید، این فصل ۴۰، آیه ۱۴ یا ۱۵ است:
اما وقتی حال تو خوب شد، مرا به یاد آور، و لطفاً به من مهربانی کن، و مرا نزد فرعون یاد کن، و مرا از این خانه بیرون بیاور: زیرا من واقعاً از سرزمین عبرانیان دزدیده شده بودم: و در اینجا نیز کاری نکردهام که مرا به زندان بیندازند. (پیدایش ۴۰:۱۴-۱۵)
اکنون مزمور ۱۴۶، آیه ۳:
به شاهزادگان اعتماد نکنید، و نه به پسر انسان، که در او کمکی نیست. (مزمور ۱۴۶:۳)
مزمور ۱۱۸، آیه ۹:
بهتر است به خداوند اعتماد کنید تا به شاهزادگان اطمینان کنید. (مزمور ۱۱۸:۹)
ارمیا ۱۷:۵:
خداوند چنین میگوید: «ملعون باد مردی که به انسان اعتماد کند، و گوشت را بازوی خود سازد، و دلش از خداوند دور شود.» (ارمیا ۱۷:۵)
همه ما میتوانیم با یوسف و زندگی زندان او همدردی کنیم، و میتوانیم شور و اشتیاق را در کلمات او به ساقی احساس کنیم: «زیرا من واقعاً از سرزمین عبرانیان دزدیده شده بودم: و در اینجا نیز کاری نکردهام که مرا به این زندان بیندازند.» اما مانند یوسف، هر یک از ما باید بیاموزیم که کمک ما تنها از خداوند میآید، همانطور که مزمورنویس گفت،
کمک من از خداوند میآید، (مزمور ۱۲۱:۲)
و این حقیقت را در یادداشت غمانگیز کتاب مقدس تأیید شده بشنوید:
با این حال، ساقیباشی یوسف را به یاد نیاورد، بلکه او را فراموش کرد. (پیدایش ۴۰:۲۳)
هنگامی که یوسف برای ساقیباشی مفید بود، او به او فکر میکرد. اما هنگامی که پریشانی او به پایان رسید، چرا باید یک زندانی عبری بیاهمیت را به یاد آورد؟ یوسف دو سال دیگر در زندان ماند تا آن درس را بیاموزد: به مردانی که در آنها کمکی نیست، اعتماد نکند.
اما حافظه معیوب ساقیباشی توصیفکننده دنیایی است که در آن زندگی میکنیم، دنیایی که کسی را که یوسف تنها سایهای کمرنگ از اوست، فراموش کرده است: خداوند عیسی مسیح. اشعیا ۵۳:۲:
در او زیبایی نیست که ما او را بخواهیم. (اشعیا ۵۳:۲)
اما به ایماندار، خداوند عیسی میگوید:
بگیرید، بخورید: این بدن من است که برای شما شکسته میشود: این را به یاد من انجام دهید. به همین ترتیب، پس از شام، جام را نیز گرفت و گفت: «این جام عهد جدید در خون من است: هر بار که آن را مینوشید، این را به یاد من انجام دهید. زیرا هر بار که این نان را میخورید و این جام را مینوشید، مرگ خداوند را تا آمدن او اعلام میکنید.» (۱ قرنتیان ۱۱:۲۴-۲۶)
اول قرنتیان ۱۱:۲۰ به ما میگوید که کلیسای اولیه هر روز خداوند گرد هم میآمد تا خداوند عیسی را در شام او به یاد آورد، و این مطابق با درخواست مهربانانه و پرشور خداوند از شاگردانش ساعاتی قبل از رنجهای او در جلجتا بود. و تقریباً ۲۱۰۰ سال بعد، این هنوز آرزوی قلب او برای قومش است.
خداوند عیسی دزد در حال مرگ و درخواست پرشور او را فراموش نکرد، همانطور که ساقیباشی یوسف را فراموش کرد و جهان خداوند عیسی را فراموش کرده است. در لوقا ۲۳:۴۲:
و او به عیسی گفت: «خداوندا، مرا به یاد آور هنگامی که به ملکوت خود میآیی.» (لوقا ۲۳:۴۲)
و عیسی به او گفت،
به راستی به تو میگویم، امروز با من در بهشت خواهی بود. (لوقا ۲۳:۴۳)
باشد که ما ناخواسته در ناسپاسی ساقیباشی رفتار نکنیم و به این دنیای شرور کنونی در فراموش کردن یوسف واقعی، خداوند عیسی مسیح، نپیوندیم. همانطور که سرودنویس گفت:
اما همیشه و تا ابد یاد درد تو
قلبهای ما را در پرستش خم خواهد کرد، زیرا تو برای ما کشته شدی.
اما همیشه و تا ابد یاد درد تو
زیرا تو برای ما کشته شدی.
باشد که قلبهای ما همیشه او را، بره مبارک خدا را به یاد داشته باشند. ای خداوند عیسی، ما برای آنچه برای ما انجام دادهای بسیار سپاسگزاریم. باشد که ما به تو وفادار باشیم و در هر زندانی که تو لازم میدانی که ما باید در آن وقت بگذرانیم، بیاموزیم که بر تو انتظار کشیم، با صبر بر تو برای جلال و افتخار تو انتظار کشیم. خداوند عیسی. آمین. آمین.