صبح بخیر سرزمین وایفای در سراسر جهان. امروز به نام او که همه چیز را میبیند و چشمانش پاکتر از آن است که شر را ببیند، به شما سلام میکنیم. او پسر خدا، خداوند عیسی مسیح است. که جلال هم اکنون و تا ابدالاباد از آن او باد. آمین.
خب، اخیراً معاینه سالانه چشم داشتم و هر سال چشمپزشکم میخواهد ADD را در نسخه عینک من افزایش دهد. و همانطور که ADD به معنای AD است، دقیقاً همین معنی را در نسخههای عینک دارد. به معنای قدرت بزرگنمایی اضافی مورد نیاز برای دید بهینه یک فرد است. بنابراین، چشمپزشکم یک بار دیگر ادعا میکند که بینایی من کمنور میشود. چشمانم قدرت خود را از دست میدهند.
خب، این ممکن است برای چشمان فیزیکی من و شاید شما نیز درست باشد. اما چشمان روحانی یک ایماندار نباید کمنور شود. برعکس، همانطور که در مسیح رشد میکنیم، بینایی روحانی ما باید در وضوح و دامنه افزایش یابد. آمین. ایمان بینایی روحانی ماست و ایمان ما باید به طور مداوم رشد کند تا بینایی روحانی ما با افزایش سن تیزتر شود. متأسفانه، این همیشه اینطور نیست.
ابتدا چشمان کمنور اسحاق را در نظر بگیریم. ربکا، همسر اسحاق، دو پسر دوقلو داشت و خدا به او گفت که پسر بزرگتر به کوچکتر خدمت خواهد کرد. عیسو به یعقوب خدمت خواهد کرد. اما اسحاق عاشق گوشت شکار پسرش، عیسو بود. در زبان امروزی، این مانند این است که وقتی پسر تامی تاچداون میگیرد، پدر دانی فریاد میزند: «این پسر من است.» هیچ اشکالی در این نیست. اما اسحاق اجازه داد که طرفداری او از عیسو به جسمانیت تبدیل شود. او برکت خدا را برای عیسو به جای یعقوب طلبید. اسحاق هدف آشکار شده خدا را نادیده گرفت که بزرگتر به کوچکتر خدمت خواهد کرد. به عبارت دیگر، بینایی روحانی او با افزایش سن کمنور شده بود.
پیدایش ۲۷:۱ چنین شد که وقتی اسحاق پیر شد و چشمانش کمنور شد به طوری که نمیتوانست ببیند، عیسو، پسر بزرگتر خود را صدا زد و به او گفت: «پسرم، اینک من پیر شدهام. روز مرگ خود را نمیدانم. پس اکنون، التماس میکنم، سلاحهای خود، تیردان و کمان خود را بردار و به صحرا برو و برای من مقداری گوشت شکار بگیر و برای من غذای خوشمزه درست کن، همانطور که دوست دارم، و آن را برای من بیاور تا بخورم، تا جانم تو را قبل از مرگم برکت دهد.»
بنابراین، نه تنها بینایی فیزیکی یعقوب کمنور بود، بلکه بینایی روحانی او نیز همینطور بود. و این نباید اینطور میبود، همانطور که گفتم، افزایش سن باید ایمان را افزایش دهد. بینایی روحانی ما باید در وضوح و دامنه با هر روزی که میگذرد افزایش یابد. و مشابه شکست اسحاق، کاهن عیلی در پیری خود نیز از بینایی فیزیکی کمنور همراه با بینایی روحانی کمنور رنج میبرد. مانند اسحاق، عیلی پسران خود را بالاتر از خدا گرامی داشت. اول سموئیل ۲:۲۹. و بنابراین بینایی روحانی او همراه با بینایی فیزیکی او کمنور شد. اول سموئیل ۳:۲ و ۴:۱۵.
اسحاق و عیلی نتوانستند با افزایش سن خود در ایمان رشد کنند. و این یک هشدار جدی برای هر یک از ما بدون توجه به سن ماست. دوم قرنتیان ۴:۱۶. اگرچه انسان بیرونی ما از بین میرود، اما انسان درونی روز به روز تازه میشود. باشد که هر ایماندار تجدید روزانه زندگی روحانی درون خود را تجربه کند. زیرا این تجدید بسیار بسیار بسیار مهمتر از وضعیت بدنهای پیر ماست. تکرار میکنم، این تجدید روزانه زندگی روحانی بسیار بسیار بسیار مهمتر از وضعیت بدنهای پیر ماست. برای برخی از ما، این جمله باید مانند یک سطل آب سرد بر ذهنهای خفته ما عمل کند.
اما همچنین چه نمونههای شگفتانگیز و مثبتی در کتاب مقدس در مورد ایمان رو به رشد با سالهای رو به رشد داریم. موسی را در تثنیه ۳۴ و ۷ در نظر بگیرید. و موسی ۱۲۰ ساله بود که درگذشت. چشم او کمنور نبود و نیروی طبیعی او کاهش نیافته بود. اکنون خدا به موسی هم بینایی فیزیکی و هم قدرت عطا کرده بود. اینها برکاتی از خدا بودند. و این برکات برای این بود که موسی بتواند هدف خود را به عنوان رهبر اسرائیل در طول آن ۴۰ سال در بیابان انجام دهد. موسی زمان زیادی را زیر آفتاب گذراند و مجبور بود زیاد راه برود و نه عینک و نه جراحی زانو یا لگن در آن زمان گزینهای نبود. اما همچنین جمله «چشم او کمنور نبود» به ما میگوید که بینایی روحانی موسی تیز بود. ایمان او با سن او همگام بود. خداوند را شکر.
و شاید یکی از شناختهشدهترین شخصیتهای کتاب مقدس که ایمان و بینایی روحانی را همراه با سن به تصویر میکشد، کالب است. به انرژی ایمان او گوش دهید که چگونه پرونده خود را به یوشع در مورد دریافت منطقه حبرون به عنوان میراث خود مطرح میکند. و این حتی با وجود اینکه حبرون پر از مردم بزرگ و با ابهت عناقیم بود. یوشع ۱۴:۱۰. و اکنون ببینید، خداوند مرا زنده نگه داشته است، همانطور که او این چهل و پنج سال را گفت. از زمانی که خداوند این کلام را به موسی گفت در حالی که فرزندان اسرائیل در بیابان سرگردان بودند. و اکنون ببینید، من امروز هشتاد و پنج ساله هستم. من امروز به همان اندازه قوی هستم که در روزی که موسی مرا فرستاد بودم. همانطور که قدرت من آن زمان بود، اکنون نیز قدرت من برای جنگ، هم برای بیرون رفتن و هم برای آمدن، همینطور است. پس اکنون، این کوه را به من بده که خداوند در آن روز در مورد آن صحبت کرد. زیرا تو در آن روز شنیدی که عناقیم در آنجا بودند و شهرها بزرگ و حصاردار بودند. اگر خداوند با من باشد، پس من قادر خواهم بود آنها را بیرون کنم همانطور که خداوند گفت.
هللویا. کالب یک شیر ایمان ۸۵ ساله بود. او آماده نبرد بود. با ایمان، کالب میتوانست یک پیروزی بزرگ بر عناقیم، مردمی بسیار بزرگتر از او، ببیند. چه قهرمان ایمانی. حتی پس از ۴۰ سال سرگردانی در سینا با اسرائیل بیایمان، کالب هنوز میراث خدادادی خود را در سرزمین کنعان ارزشمند میدانست. قدرت فیزیکی او کاهش نیافته بود و ایمان او فقط رشد کرده بود.
در پایان، هر یک از ما توجه کنیم. هر ایماندار به یک زندگی کامل و جامع خدمت به خداوند فراخوانده شده است. از این فراخوان، بازنشستگی وجود ندارد. باشد که چشمان خود را ثابت بر نویسنده و کاملکننده ایمان، خداوند مبارک عیسی، متمرکز نگه داریم. و به این ترتیب انسان درونی ما میتواند روز به روز به نام او تازه شود. آمین.