آمین. خب، فکر نمیکنم هیچکدام از ما اینجا نباشیم که از کاری که در زندگیمان انجام دادهایم پشیمان نباشیم و از اینکه بخشش نزد خدا هست، بسیار سپاسگزاریم.
چند بار به یاد میآورم و به دیروز فکر میکنم،
قبل از اینکه به تو پشت کنم و راه دیگری را بروم.
برکات تو آن غمها را غنی میسازد.
مرا ببخش، ای خدا.
ای خدا، مرا ببخش.
ای خدا، مرا ببخش.
قبلاً به نام تو جلال هللویا میخواندم.
اما حالا قلبم آمده، آیا میتواند هرگز مثل قبل باشد؟
آه، بار گناهانم.
نمیدانی که من متاسفم، خداوندا؟
قلبم در درونم میشکند.
نمیدانی که من متاسفم، خداوندا؟
مرا ببخش، ای خدا.
مرا ببخش، ای خدا.
مرا ببخش.
میدانم که مرا با دست نگه میداری.
میدانم که عشق تو مرا سرپا نگه میدارد.
میدانم که باید اکنون در تاریکی شب به تو اعتماد کنم.
و میدانم که تو هرگز تغییر نخواهی کرد،
و میدانم، خداوند عیسی، تو همیشه همان هستی.
و میدانم که تو به من وفادار هستی، اما اکنون چه فیضی.
نمیدانی که من متاسفم، خداوندا؟
قلبم در درونم میشکند.
نمیدانی که من متاسفم، خداوندا؟
فقط میخواهم فرار کنم.
ای خدا، مرا ببخش.
ای خدا، مرا ببخش.
هرگز نمیخواهم دوباره این راه را بروم،
زیرا درد بسیار زیاد است، برای خانواده و دوستان بسیار زیاد است.
در ورودی این راه، علامت برای همیشه ایستاده است برای...
نمیدانی که من متاسفم، خداوندا؟
قلبم در درونم میشکند.
نمیدانی که من متاسفم، خداوندا؟
فقط میخواهم فرار کنم.
خداوندا، قلبم میشکند.
ای خدا، مرا ببخش.
ای خدا، مرا ببخش.
صبح بخیر. خدا شما را برکت دهد. آیا در دعا به خداوند نگاه کنیم؟
خدای ما و پدر ما، ما تو را بسیار شکر میکنیم و تو را برای نجاتی که به واسطه فیض از طریق ایمان به خداوند عیسی مسیح برای ما فراهم کردهای، ستایش میکنیم. اکنون که کلام تو را میگشاییم، به ما کمک کن. دعا میکنیم که به ما فهم و قلبهای مطیع عطا کنی. به نام عیسی، آمین.
روز عواقب
پس این داوود است، داوود پادشاه چوپان. روز عواقب. روز عواقب. ما شائول را در حال خوردن آخرین شامش رها کردیم، که توسط یک جادوگر، واسطه عیندور، آماده شده بود. خدا به شائول اجازه داده بود که با سموئیل که از نظر جسمی مرده اما هنوز زنده بود، ارتباط برقرار کند، و سموئیل با شائول درباره حال، گذشته و آینده شائول صحبت کرد. در مورد حال شائول، سموئیل معکوس رومیان 8:31 را پیشگویی کرد. اگر خدا با ما باشد، چه کسی میتواند علیه ما باشد؟ اما برای شائول، این بود که اگر خدا علیه ما باشد، چه کسی میتواند برای ما باشد؟
سپس سموئیل به شائول یادآوری کرد که کاشت و برداشت بخش اساسی از راههای خداست. باشد که همه ما توجه کنیم. خدا به شائول بر امالقه پیروزی داده بود، اما شائول در قضاوت نکردن پادشاه اجاج از خداوند نافرمانی کرده بود، و آن نافرمانی تمام تاریخ پادشاهی شائول را خلاصه میکرد. و در نهایت، سموئیل درباره آینده شائول پیشگویی کرد. در نبرد فردا، خدا به فلسطینیان بر اسرائیل پیروزی خواهد داد، و شائول و پسرانش خواهند مرد. اما کلام خدا به ما از پاسخ شائول نمیگوید. هیچ نشانهای وجود ندارد که او به دنبال صلح با خدا یا پسرش یوناتان یا داوود بوده باشد.
کلمات سموئیل به شائول با همان ناامیدی مشخص میشود که به مرد ثروتمند از نظر جسمی مرده اما هنوز زنده در گفتگوی او با ابراهیم در لوقا فصل 16 منتقل شد. اگرچه ما او را مرد ثروتمند مینامیم، هیچ کس فقیرتر از او نیست. و اگرچه ما میگوییم او زنده بود، کلام خدا تعلیم میدهد که اگر مردی در گناهانش بمیرد، او از نظر ابدی مرده است، اگرچه برای همیشه وجود دارد اما زندگی نمیکند. به عبارت دیگر، خدا زندگی بدون او را زندگی نمینامد. مردان و زنان در این دنیا که بدون مسیح هستند، در گناهان خود مردهاند (یوحنا 8:24 و افسسیان 2:1). و اگر در گناهان خود بمیرند، با مرگ دوم در دریاچه آتش روبرو خواهند شد (مکاشفه 20:14-15). گناهکاران، برحذر باشید.
مرد ثروتمند به دنبال کمک و کاهش رنج حکم ابدی خود بود، اما او برای کمک به ابراهیم نگاه میکند و نه به خدا. او در زمان زندگیاش به خدا نگاه نکرده بود، و در هادس، هنوز هم به او نگاه نمیکرد.
و او فریاد زد و گفت: «پدر ابراهیم، بر من رحم کن و ایلعازر را بفرست تا نوک انگشت خود را در آب فرو برد و زبانم را خنک کند؛ زیرا در این شعله عذاب میکشم.» اما ابراهیم گفت: «پسرم، به یاد آور که تو در طول زندگیات چیزهای خوب خود را دریافت کردی، و ایلعازر نیز چیزهای بد را: اما اکنون او تسلی یافته است، و تو عذاب میکشی.» (لوقا 16:24-25)
مرد ثروتمند قبلاً توسط خدا رد شده بود، و بنابراین او ابراهیم را صدا زد. به همین ترتیب، شائول قبلاً توسط خدا رد شده بود، و بنابراین او سموئیل را صدا زد. اما هم مرد ثروتمند و هم شائول دریافتند که اگر بدون مسیح بمیرید، هیچ خبر خوبی از آن سوی قبر وجود ندارد، فقط تاریکی بیرونی و گریه و دندان قروچه (متی 25:30).
چه میشود اگر من یا شما ناگهان دچار حمله قلبی شدید شویم و فقط 24 ساعت برای زندگی داشته باشیم؟ چگونه پاسخ خواهیم داد؟ آیا اولین فکرمان این خواهد بود که مطمئن شویم با خدا در صلح هستیم؟ آیا شروع به مذاکره با خدا مانند پادشاه حزقیا خواهیم کرد به این امید که خدا به ما زمان بیشتری بدهد؟ آیا خانواده را برای آخرین خداحافظی جمع خواهیم کرد؟ آیا در مواجهه با ترک این دنیا آرامش محکمی خواهیم داشت؟ این حس وجود دارد که تمام زندگی درباره آماده شدن برای مرگ است. به آن فکر کنید. زندگی 80 ساله در پرتو ابدیت چیست؟ و ابدیت با مرگ آغاز میشود. و با این حال، در اینجا یک وسوسه بزرگ برای همه ما وجود دارد که به این 80 سال فکر کنیم گویی این سالها ابدیت ما هستند.
فکر درونی آنها این است که خانههایشان تا ابد باقی خواهد ماند، و مسکنهایشان برای همه نسلها؛ آنها سرزمینهای خود را به نام خود میخوانند. (مزامیر 49:11)
اما چقدر فریب خوردهاند.
مانند گوسفندان در قبر نهاده میشوند؛ مرگ آنها را خواهد خورد... و زیبایی آنها در قبر از مسکنشان از بین خواهد رفت. (مزامیر 49:14)
پولس رسول تنها دیدگاه صحیح را هنگام مقایسه 80 سال ما با ابدیت به ما میدهد.
زندگی شما چیست؟ آن حتی یک بخار است که برای مدت کوتاهی ظاهر میشود و سپس ناپدید میگردد. (یعقوب 4:14)
اما خدا ابدیت را در قلب مردان و زنان قرار داده است (جامعه 3:11). حسی از ابدیت در تمام قلبهای ما وجود دارد، و این در تمایل شدید ما برای طولانی کردن سالهای زندگیمان و جستجوی مداوم ما برای چشمه جوانی مشهود است. در واقع، یک چشمه جوانی در حدود 30 مایلی اینجا وجود دارد، اما یک پارک کاروان است.
اما برای سلیمان، چون او بالاترین حکمت این دنیا را داشت، سایه مرگ دائماً او را تعقیب میکرد. او رنگ پریدگی مرگ را بر هر چیزی در این زندگی میدید. سلیمان قبر را به عنوان وجه مشترکی میفهمید که همه انسانها را برابر میکرد، و این درک تیره و تار سلیمان را از امید تهی کرد. مرگ پایان نهایی او بود، و او نمیتوانست از قطعیت آن فرار کند. اگرچه او پادشاهی با شکوه و جلال بود، دارای حکمت عظیم و دستاوردهای باشکوهی بود که میتوانست به طرز شگفتانگیزی بگوید،
زیرا مردی که پس از پادشاه میآید چه میتواند بکند؟ حتی همان کاری که قبلاً انجام شده است. (جامعه 2:12)
و با این حال او دید که همان مرگی را خواهد مرد که احمق.
چشمان مرد دانا در سرش است، اما احمق در تاریکی راه میرود: و من خود نیز دریافتم که یک اتفاق برای همه آنها میافتد. سپس در دل خود گفتم: «همانطور که برای احمق اتفاق میافتد، برای من نیز اتفاق میافتد؛ و چرا من آنقدر دانا بودم؟» سپس در دل خود گفتم که این نیز بطالت است. زیرا هیچ یادبودی از دانا بیش از احمق برای همیشه نیست، زیرا آنچه اکنون در روزهای آینده است، همه فراموش خواهد شد. و مرد دانا چگونه میمیرد؟ مانند احمق. بنابراین من از زندگی متنفر بودم؛ زیرا کاری که زیر آفتاب انجام میشود برای من رنجآور است: زیرا همه چیز بطالت و رنج روح است. (جامعه 2:14-17)
سلیمان از زندگی متنفر بود زیرا میدید که به دلیل اجتنابناپذیری مرگ نمیتواند پیشرفت واقعی داشته باشد. فقط میتوانیم تعجب کنیم که آیا این سایه مرگ و رنج روح همراه آن، چنین دلسردی را بر سلیمان آورد که دیدگاه ایمان او را مبهم کرد و جدایی او را از خداوند تسریع بخشید. یک چیز مسلم است، سلیمان قطعاً به خوبی پایان نیافت. در هر صورت، جدایی شائول از خداوند با دیدگاه مبهم ایمان تسریع نشد، زیرا او ایمانی نداشت.
وضعیت دشوار داوود
پس ما شائول بیوفا و ناامید را در شب قبل از مرگ غمانگیز او رها میکنیم تا دوباره به داوود بپردازیم. و بدون شک داوود در این شب بهتر از شائول نخوابید، زیرا فردا برای هر دوی آنها روز عواقب است، یا همانطور که میگوییم، روز حساب. برای داوود سازشکار، نتیجه فردا بسیار نامشخص است. او باید یا با فلسطینیان علیه مردم خود، اسرائیل، بجنگد، یا در مقابل آکیش، پادشاه فلسطینی که با او دوست شده بود و حتی تصمیم گرفته بود به او به عنوان محافظ شخصی خود در نبرد فردا اعتماد کند، بایستد.
و فلسطینیان تمام لشکرهای خود را در افیق جمع کردند: و اسرائیلیان در کنار چشمهای که در یزرعیل است اردو زدند. و سروران فلسطینیان صدها صدها و هزارها هزارها عبور کردند: اما داوود و مردانش در عقب با آکیش عبور کردند. سپس شاهزادگان فلسطینیان گفتند: «این عبرانیان اینجا چه میکنند؟» و آکیش به شاهزادگان فلسطینیان گفت: «آیا این داوود، خادم شائول پادشاه اسرائیل نیست، که این روزها، یا این سالها با من بوده است، و من از زمانی که او به من پیوست تا امروز هیچ عیبی در او نیافتهام؟» و شاهزادگان فلسطینیان از او خشمگین شدند. و شاهزادگان فلسطینیان به او گفتند: «این مرد را بازگردان تا به مکانی که برای او تعیین کردهای بازگردد، و با ما به جنگ نرود، مبادا در جنگ دشمن ما شود: زیرا چگونه با ارباب خود آشتی کند؟ آیا با سرهای این مردان نخواهد بود؟ آیا این همان داوود نیست که در رقصها درباره او میخواندند و میگفتند: «شائول هزاران نفر را کشت، و داوود دهها هزار نفر را؟» (اول سموئیل 29:1-5)
گفته معروف سر والتر اسکات ارزش تکرار دارد: «آه، چه تار عنکبوتی میبافیم وقتی برای اولین بار فریب دادن را تمرین میکنیم.» و برادر ویلیام ساکِر نکته بسیار مهمی را بیان میکند: اگر رکاب را برای او نگه داری، جای تعجب نیست که شیطان بر زین بنشیند. داوود واقعاً در تار عنکبوتی پیچیده از بافتههای خود گرفتار شده بود، و او رکاب را برای شیطان نگه داشته بود، که اکنون بر زین موقعیت رهبری داوود نشسته است. چقدر این حقیقت اغلب تکرار شده مناسب است: گناه شما را بسیار فراتر از آنچه میخواهید میبرد، گناه شما را بسیار طولانیتر از آنچه میخواهید نگه میدارد، و گناه برای شما بسیار بیشتر از آنچه هرگز میخواهید هزینه خواهد داشت. متأسفانه، من این را از نزدیک میدانم. شاید برخی از شما نیز آن را بدانید. من اطمینان دارم که ما درسهای روحانی سودمند و فراموشنشدنی از درگیری ناگوار خود با گناه آموختهایم. و باشد که کسانی که این شرم و درد را نشناختهاند، بسیار، بسیار از آن دور نگه داشته شوند. اگرچه سلیمان به توصیه خود عمل نکرد، اما با این حال حقیقت داشت.
قلب خود را با تمام دقت حفظ کن؛ زیرا از آن سرچشمههای زندگی جاری است. (امثال 4:23)
یک آناکرونیسم برای کتاب مقدس، B-I-B-L-E، دستورالعمل اساسی قبل از ترک زمین است. داوود آهنگی نوشت که شامل کلمات زیر بود،
کلام تو چراغی است برای پاهایم، و نوری است برای راهم. (مزامیر 119:105)
کتاب مقدس واقعاً دستورالعمل اساسی قبل از ترک زمین است، اما ما باید در نور آن راه برویم. و در این شب بیخوابی، داوود بدون شک تعجب میکرد که چگونه میتوانسته آنقدر احمق باشد که در فرار از شائول به سرزمین فلسطینیان، به فهم خود تکیه کند. فهم خود داوود هیچ چراغی برای پاهایش و هیچ نوری برای راهش فراهم نکرده بود. و حتی فراتر از آن، تاریکی انتخابهای خودسرانه او، زندگی همه کسانی را که او را دنبال میکردند، در خطر بسیار بزرگی قرار داده بود. باشد که هر ایمانداری هشدار داده شود.
وفاداری خدا
اما خدا را شکر که او وفادار است حتی زمانی که ما نیستیم.
اگر ما ایمان نیاوریم، او وفادار میماند: او نمیتواند خود را انکار کند. (دوم تیموتائوس 2:13)
در زمان داوران، اسرائیل اغلب بیوفا بود و از خدا دور میشد. نافرمانی آنها علت بسیاری از پیروزیهای دشمن بر آنها بود، اما هر بار که به خداوند فریاد میزدند، او یک نجاتدهنده برمیانگیخت (داوران 3:9-15). خدا وفادار است، و او همیشه وفادار است. جلال.
اما همانطور که داوود بر بستر خود غلت میزند، با این دانش مطمئن است که صبح روز عواقب را به ارمغان میآورد، و داوود میداند که هیچ پناهگاهی ندارد. او باد کاشته است، و گردباد درو خواهد کرد (هوشع 8:7). اما داوود هنوز مرد ایمان است. به یاد داشته باشید که او مزمور 34 را در پاسخ به شکست قبلی خود در برابر آکیش، زمانی که خود را دیوانه وانمود کرد، نوشت.
من خداوند را طلبیدم، و او مرا شنید، و مرا از تمام ترسهایم رهانید. (مزامیر 34:4)
اگرچه در ارتباط با آزمایش فعلی او نیست، داوود بعدها این کلمات را خواهد نوشت،
تو مرا با سرودهای رهایی احاطه خواهی کرد. (مزامیر 32:7)
و در ایوب میخوانیم،
خدا سازنده من است، که در شب سرودها میدهد. (ایوب 35:10)
در همه اینها، نتیجه میگیریم که به دلیل وفاداری خدا، حتی در شکست ما، امید وجود دارد. سرودهای رهایی حتی در تاریکترین شب شکست نیز وجود دارد. سالها پیش، در فصلی از سازش، آهنگی در شب نوشتم. این پل را شامل میشد:
میدانم که مرا با دست نگه میداری.
میدانم که عشق تو مرا سرپا نگه میدارد.
میدانم که باید اکنون در تاریکی شب به تو اعتماد کنم.
و میدانم که تو هرگز تغییر نخواهی کرد،
و میدانم، خداوند عیسی، تو همیشه همان هستی.
و میدانم که تو به من وفادار هستی، حتی اکنون. چه فیضی، و چقدر نالایق.
رهایی داوود
و اکنون، پس از یک سال و چهار ماه کامل در سرزمین فلسطینیان (اول سموئیل 27:7)، روز عواقب داوود فرا رسیده است. اما خدا چگونه رهایی داوود را به انجام خواهد رساند؟ آیا خود داوود دوباره با فلاخن در دست برخواهد خاست؟ آیا مردان قدرتمند داوود برای جنگ متحد خواهند شد؟ نه، هیچ مهارت یا قدرت انسانی نمیتواند داوود را از این تار عنکبوت پیچیده آزاد کند. رهایی خدا از دشمن برمیخیزد. این خود سروران فلسطینی هستند که داوود گرفتار را آزاد میکنند.
سپس شاهزادگان فلسطینیان گفتند: «این عبرانیان اینجا چه میکنند؟» (اول سموئیل 29:3)
چه سوال تحقیرآمیزی برای خود داوود که به آن فکر کند. واقعاً، عبرانیان در روز نبرد علیه اسرائیل با فلسطینیان چه میکنند؟ و بیشتر، یهوشافات صالح با آخاب شریر چه میکرد و چگونه در نبرد به او کمک میکرد؟ یا چرا یهوشافات با آحازیا، پسر به همان اندازه بیخدای آخاب، در تجارت کشتیرانی بود؟ (دوم تواریخ 18:28 و 20:35). و چرا لوط با زنی از سدوم ازدواج کرد؟ (پیدایش 19:26). چرا شمشون دختری از فلسطینیان را به همسری گرفت؟ (داوران 14:1). پطرس با خادمان کاهن اعظم چه میکرد، خود را در آتش آنها گرم میکرد؟ (لوقا 22:55). و چرا مردم خود خداوند در آینده با بابل بزرگ، مادر فاحشهها، متحد خواهند شد؟ (مکاشفه 18:4). هیچ یک از این یوغهای نابرابر به خوبی پایان نیافت.
دام یوغ نابرابر
یک یوغ نابرابر هرگز برای جلال خدا نیست، و تعلیم کتاب مقدس نمیتواند واضحتر از این باشد در مورد گناه یوغهای نابرابر.
با بیباوران یوغ نابرابر نبندید: زیرا عدالت با بیعدالتی چه رفاقتی دارد؟ و نور با تاریکی چه مشارکتی دارد؟ بنابراین از میان آنها بیرون آیید و جدا شوید، خداوند میگوید. (دوم قرنتیان 6:14، 17)
ای زناکاران و زناکاران، آیا نمیدانید که دوستی با دنیا دشمنی با خداست؟ پس هر که بخواهد دوست دنیا باشد، دشمن خداست. (یعقوب 4:4)
پس وقتی هیچ چارهای برای داوود نبود، هیچ راه حلی برای وضعیت دشوار او، هیچ بهانهای برای گناه او، رحمت خدا راهی یافت. برای ایماندار بسیار مهم است که توجه کند که اگر خود را در شکست یافتیم، هر چه زودتر توبه کنیم و پشیمانی ما واقعیتر باشد، ضربه چوب در روز عواقب سبکتر خواهد بود.
زیرا اگر خود را قضاوت میکردیم، قضاوت نمیشدیم. (اول قرنتیان 11:31)
خداوند قطعاً به هر اشکی که از قلبی شکسته جاری میشود، قلبی که به دلیل بیاحترامی و سرزنشی که گناه ما بر نام خداوند آورده است، احترام میگذارد.
قلبی شکسته و پشیمان، ای خدا، تو خوار نخواهی شمرد. (مزامیر 51:17)
آمین.
خدای ما و پدر ما، دعا میکنیم که ما کسانی باشیم که اگر از تو دور شدهایم، سریعاً به سوی تو بازگردیم. شاید کسی که اکنون گوش میدهد نیاز داشته باشد که به سوی تو بازگردد، شاید نیاز داشته باشد که در همین لحظه برای کاری که انجام داده است، توبه کند، شاید یک یوغ نابرابر، هر چه که باشد، چیزی آنها را دور کرده است. دوست من، در این لحظه، به سوی مسیح بازگرد تا دوباره از رفاقت با او لذت ببری. او روح مرا بازسازی میکند. ای خدا، تو را برای رحمت و فیضت در نام شگفتانگیز و مبارک خداوند عیسی شکر میکنیم. آمین. آمین.