مردانی هستند که من میشناختم و بسیاری را فراموش کردم،
و کسانی هستند که نمیتوانم فراموش کنم، ذهنم همیشه متوقف است.
وقتی به یاد میآورم، خدا مرا به طریقی برکت دهد.
و من الان به یکی فکر میکنم،
او با نجاتدهنده است و با...
دوست من مردی خداپرست بود،
او خانوادهاش را واقعاً دوست داشت.
او خداوند را با تمام قلبش دوست داشت،
همسر، پسر و دخترانش را نیز.
لبخندش، فیض پدر،
بسیار ملایم و مهربان.
حالا که او را به یاد میآورم،
چه دوست عزیزی برای من.
قلبهای شکسته هرگز به طور کامل بهبود نمییابند
در این سوی بهشت،
پس به عشق نجاتدهنده بستگی دارد
و هرگز متزلزل نشوید.
نمونه دوست من این بود که
عشق خدا همیشه کافی است
تا شما را از تاریکترین زمانها عبور دهد،
و میدانم که او در بالا لبخند میزند.
دوست من مردی خداپرست بود.
همسر، پسر و دخترش...
لبخندش فیض پدر را منعکس میکرد،
بسیار ملایم و مهربان.
حالا که او را به یاد میآورم،
چه دوست بسیار عزیزی برای من.
امروز دوستم را زنده دیدم،
گرچه او واقعاً در بهشت است.
وقتی خانوادهاش را دیدم،
به چشمانشان نگاه کردم...
او را دیدم که در قلبهایشان قدم میزند،
ایمانش در روحشان زنده است،
زیرا چهره خدا آنها را احاطه کرده بود
در آرامش امید آسمانی.
دوست من مردی خداپرست بود،
او خانوادهاش را دوست داشت.
او خداوند را با تمام قلبش دوست داشت،
همسر، پسرش...
لبخندش فیض پدر را منعکس میکرد،
بسیار ملایم و مهربان.
بله، دوست من...
...لبخندش فیض پدر را منعکس میکرد،
بسیار ملایم و مهربان.
همانطور که به یاد میآورم...
...او را.
صبح بخیر. امیدوارم از آهنگی که سالها پیش برای خانواده دوستم نوشتم لذت برده باشید. آیا اکنون به خداوند، خدایمان نگاه کنیم؟ پدر، ما تو را برای عشق، فیض و رحمتت شکر میکنیم. خدای ما و پدر ما، ما تو را شکر میکنیم که او را میشناسیم که برای ما به مرگ رفت و در روز سوم دوباره برخاست، تا بتوانیم با مرگ و هر موقعیت دیگری در زندگی روبرو شویم، با دانستن اینکه از طریق او پیروزی داریم. اکنون که کلام تو را باز میکنیم، به ما کمک کن. به خاطر نام شایسته او دعا میکنیم، آمین.
این «داوود، پادشاه شبان، شماره ۲۸، ستایش شرافتمندانه» نام دارد.
ستایش شرافتمندانه
مرگ همیشه دشوار و همراه با غم است، اما خوشبختانه مرگ یک ایماندار به خداوند عیسی مسیح با همان غم دنیا همراه نیست. پولس ایمانداران تسالونیکی را که عزیزان خود را در مسیح از دست داده بودند، تشویق کرد.
غمگین نباشید، مانند دیگرانی که امیدی ندارند. (اول تسالونیکیان ۴:۱۳)
دنیا بر سر قبر کسی که هرگز عیسی مسیح را به عنوان خداوند اقرار نکرد، ایستاده است، و گریه آنها فقط با وعده توهمی که عزیزشان در مکانی بهتر است، خاموش میشود. به هر حال، کی به مراسم تشییع جنازه رفتید و اعلام شد که مرده در جهنم است؟ اتفاق نمیافتد. آنها همیشه و به نوعی در مکانی بهتر هستند. اما کسانی که برای عزیزان خود که در مسیح مردهاند، غمگین هستند، دلیل واقعی دارند که مانند دنیای بدون امید غمگین نباشند، زیرا امید ایمانداران نه در یک وعده توهمی که در قلب بیاعتقاد یک انسان شکل گرفته است، بلکه در کلام مطمئن خداست. هللویا.
زیرا خود خداوند با فریاد، با صدای رئیس فرشتگان، با شیپور خدا از آسمان نازل خواهد شد: و مردگان در مسیح اول برخواهند خاست: و سپس ما که زنده و باقی ماندهایم، با آنها در ابرها ربوده خواهیم شد تا خداوند را در هوا ملاقات کنیم: و بدین ترتیب همیشه با خداوند خواهیم بود. پس یکدیگر را با این کلمات تسلی دهید. (اول تسالونیکیان ۴:۱۶-۱۸)
چه امید مبارکی. و ما باید هر لحظه به دنبال آن امید مبارک بازگشت خداوند عیسی باشیم.
(تیطس ۲:۱۳)
آمین.
اعلام مرگ شائول و یوناتان
اما به طرز غمانگیزی، مرگ شائول امیدوارکننده نبود. با این حال، در لحظهای داوود به ما نشان خواهد داد که چگونه کسانی را که خارج از خانواده ایمان هستند، به درستی ستایش کنیم. اما ابتدا، اعلام مرگ شائول و یوناتان است.
و چنین شد که پس از مرگ شائول، هنگامی که داوود از کشتار عمالیقیان بازگشته بود، و داوود دو روز در صقلاغ مانده بود؛ در روز سوم چنین شد که، اینک، مردی از اردوگاه شائول با لباسهای پاره و خاک بر سرش آمد: و چنین شد که وقتی به نزد داوود آمد، به زمین افتاد و تعظیم کرد. و داوود به او گفت: از کجا میآیی؟ و او به او گفت: از اردوگاه اسرائیل فرار کردهام. و داوود به او گفت: چگونه شد؟ التماس میکنم، به من بگو. و او پاسخ داد: که مردم از جنگ فرار کردهاند، و بسیاری از مردم نیز افتاده و مردهاند؛ و شائول و پسرش یوناتان نیز مردهاند. و داوود به جوانمردی که به او گفت، گفت: چگونه میدانی که شائول و پسرش یوناتان مردهاند؟ و جوانمردی که به او گفت، گفت: همانطور که به طور اتفاقی به کوه جلبوع رسیدم، اینک، شائول بر نیزهاش تکیه داده بود؛ و اینک، ارابهها و سواران به شدت او را تعقیب میکردند. و وقتی به پشت سرش نگاه کرد، مرا دید و مرا صدا زد. و من پاسخ دادم: من اینجا هستم. و او گفت: تو کیستی؟ و من به او پاسخ دادم: من یک عمالیقی هستم. و او دوباره به من گفت: التماس میکنم، بر من بایست و مرا بکش: زیرا رنج بر من آمده است، زیرا زندگیام هنوز در من کامل است. پس من بر او ایستادم و او را کشتم، زیرا مطمئن بودم که او پس از افتادن نمیتوانست زنده بماند: و تاجی را که بر سرش بود، و دستبندی را که بر بازویش بود، برداشتم و آنها را به اینجا نزد سرورم آوردهام. (دوم سموئیل ۱:۱-۱۰)
مطمئنم همه ما ویرانیهای ناشی از بلایای طبیعی را دیدهایم: طوفان، گردباد، آتشسوزی، زلزله یا سونامی. تماشای مردم که در میان آوارهای آنچه زمانی وسایل شخصیشان بود، جستجو میکنند، دلخراش است. این معضل داوود و مردانش بود که با همسران و فرزندانشان به ویرانههای سوخته صقلاغ بازگشتند. برای دو روز آنها در میان خاکسترهایی که زمانی جامعهشان بود، اردو زدند. گاهی خدا با صدایی آرام و کوچک سخن میگوید، و گاهی صدای او رعدآساست. زمان آن رسیده بود که داوود از خانه فلسطینی خود در سرزمین دوردست حرکت کند و پادشاهی خود را آغاز کند، و خدا این پیام را با مشعل عمالیقیان به داوود رساند، و آن را با مرگ شائول تأیید کرد.
و از میان همه مردم برای رساندن پیام مرگ شائول و یوناتان، یک عمالیقی بود. ضربالمثلی هست که میگوید: «احمقها به جایی میروند که فرشتگان از رفتن میترسند.» این عمالیقی هیچ ایدهای ندارد که وارد یک روستای سوخته میشود، و نمیداند که مردم خودش آن را سوزاندهاند. تقریباً میتوانم بشنوم که میپرسد: «هی رفقا، آیا شما آتشسوزی داشتید؟» به هر حال، مرد به داوود تعظیم میکند، اما حالا که داوود دوباره با خدا در ارتباط است، شهود روحانی او نیز بازگشته است. او میفهمد که مرد خدا باید مانند مار دانا باشد (متی ۱۰:۱۶). داوود برای یک سال و شش ماه در سرزمین فلسطینیان یک فریبکار بوده است. او بازی وانمود کردن را انجام داده است، و میتواند یک وانمودکننده را تشخیص دهد. بنابراین داوود شروع به پرسوجو از این مرد میکند. در اینجا خلاصهای از پاسخهای مرد آمده است: «من برای پیادهروی بیرون بودم و به طور اتفاقی به نبردی برخوردم که اسرائیل در حال باختن بود، و همانطور که در نبرد قدم میزدم، شائول را دیدم که زخمی و در حال مرگ بود. به او گفتم که یک عمالیقی هستم، و او از من خواست که شمشیری بردارم و به زندگیاش پایان دهم. بنابراین اکنون شائول مرده است، و یوناتان نیز. پس از کشتن شائول، تاج و دستبندش را از او گرفتم. سپس در اوج نبرد از اردوگاه اسرائیل فرار کردم و تاج و دستبند شائول را با خود بردم، که اکنون به شما، سرورم داوود، تقدیم میکنم. لطفاً اکنون به خاطر از بین بردن دشمنتان، مرا گرامی بدارید.»
برای تشخیص اینکه داستان این مرد پر از حفره است، نیازی به دکترای حقوق کیفری نیست. این عمالیقی بدون شک پس از نبرد در میان مردگان به دنبال غارت بود. او به شائول که قبلاً مرده بود، برخورد. ما این را میدانیم زیرا حامل سلاح شائول تنها پس از مرگ شائول جان خود را گرفت (اول سموئیل ۳۱:۵). این عمالیقی لاشخور بدون شک صبح زودتر از فلسطینیان بیرون بود. با برخورد به شائول، تاج و دستبندش را از او گرفت. اما این عمالیقی، مانند همه مردان و زنانی که روح خدا را ندارند، هیچ ایدهای نداشت که مردان خدا چگونه رفتار میکنند. او فرض کرد که داوود او را به خاطر برخورد با دشمنش، شائول، گرامی خواهد داشت. اما وقتی داوود و مردانش تاج و دستبند شائول را شناختند، از غم و اندوه غرق شدند.
غم داوود و سرنوشت عمالیقی
آنگاه داوود لباسهای خود را گرفت و پاره کرد؛ و همچنین همه مردانی که با او بودند: و آنها برای شائول، و برای پسرش یوناتان، و برای قوم خداوند، و برای خاندان اسرائیل، تا غروب عزاداری کردند، و گریستند، و روزه گرفتند؛ زیرا آنها با شمشیر افتاده بودند. (دوم سموئیل ۱:۱۱)
از صلیب، خداوند عیسی دعا کرد،
پدر، آنها را ببخش، زیرا نمیدانند چه میکنند. (لوقا ۲۳:۳۴)
او نسبت به کسانی که با او مخالفت میکردند، دشمنی نداشت، بلکه عشق داشت. غنای عشق خدا با عمق غم او در قلب نجاتدهنده آمیخته بود. بازوان او با عشق و فیض برای پذیرش مردان و زنان گناهکار باز بود، و قلب او شکسته بود که آنها نمیآمدند. او مسیح اسرائیل بود، اما ملت او را نپذیرفتند (یوحنا ۱:۱۱). عزاداری مسیح را بر بیاعتقادی قومش بشنوید:
ای اورشلیم، اورشلیم، که انبیا را میکشی، و کسانی را که به سوی تو فرستاده شدهاند سنگسار میکنی؛ چند بار خواستم فرزندانت را مانند مرغی که جوجههایش را زیر بالهایش جمع میکند، جمع کنم، و شما نخواستید! (لوقا ۱۳:۳۴)
قبل از تفسیر این آیه، به یاد داشته باشیم که کتاب مقدس اغلب از نمادگرایی استفاده میکند که در طبیعت متمرکز است. این به این دلیل است که تمام خلقت یک مکاشفه پنهان از طراح خردمند خود است. و همینطور با هر شکل هنری انسانی نیز؛ هنر بیان هنرمند است. بنابراین تمام خلقت حاوی پیامهای روحانی از معمار خود است. به عنوان مثال، برتری خدا در سیاراتی که به دور خورشید میچرخند دیده میشود، و در هر طلوع خورشید دیده میشود که تمام اجرام آسمانی فرعی به ظاهر از دید پنهان میشوند (مزمور ۱۹:۴). همچنین، خدا منبع حیات است، به طوری که تمام گیاهان به سمت خورشید رشد میکنند. حتی همانطور که گیاه بدون نور خورشید و فتوسنتز حاصله نمیتواند وجود داشته باشد، در نظم الهی خدا، زندگی از مرگ تغذیه میکند. هر بار که ما یک همبرگر، یک تکه بیکن میخوریم، یا به KFC میرویم، زندگی ما از مرگ دیگری تغذیه شده است. و این، البته، تصویری از مرگ خداوند عیسی است که به همه کسانی که به او ایمان دارند، زندگی میبخشد. بنابراین مهم است که به خاطر داشته باشیم که طبیعت خود یک کتاب درسی است که میتواند به ما کمک کند تا بیشتر از خدا در راههای شگفتانگیز او بیاموزیم. و چه محصول شگفتانگیزی در انتظار هر ایمانداری است که مایل به کار در کتابخانه شگفتیهای خدا باشد. و آیا نباید انتظار داشت که حقیقت خدا در تمام آنچه او ساخته است یافت شود؟
و یکی از بزرگترین این حقایق این است که خدای خالق ما آرزو دارد با خلقت سقوط کرده خود ارتباط برقرار کند. خالق عنوان «کلمه» را به خود نسبت داده است (یوحنا ۱:۱-۳). خدا از زبان کلمات برای بیان خود به جهان استفاده میکند. خدا از زبان کلمات برای بیان خود در خلقت استفاده میکند.
آسمانها جلال خدا را اعلام میکنند؛ و فلک کار دست او را نشان میدهد. روز به روز سخن میگوید، و شب به شب معرفت را نشان میدهد. هیچ سخن و زبانی نیست که صدای آنها شنیده نشود. (مزمور ۱۹:۱-۳)
خدا از زبان کلمات برای بیان خود در کتاب مقدس استفاده میکند.
تمام کتب مقدس از الهام خداست. (دوم تیموتائوس ۳:۱۶)
این آیه به معنای واقعی کلمه به این معنی است که تمام کتب مقدس از نفس خداست، و بنابراین خدا در هر کلمه آن یافت میشود. و در نهایت، خدا از زبان کلمات برای بیان خود در مسیح استفاده میکند.
خدا، که در زمانهای مختلف و به روشهای گوناگون در گذشته با پدران توسط انبیا سخن گفت، در این روزهای آخر با ما در شخص پسر سخن گفته است. (عبرانیان ۱:۱)
اشاره به خداوند عیسی:
و نام او کلام خدا خوانده میشود. (مکاشفه ۱۹:۱۳)
و همه اینها به وضوح نشان میدهد که خدا یک ارتباطگر است، و او ارتباط برقرار میکند که ما میتوانیم او را بشناسیم. او خدای رابطه است، و خدا آرزوی رابطه با خلقت خود را دارد، حتی همانطور که او از یک رابطه ابدی در میان اشخاص الوهیت، راز رازها، لذت برده است.
پس وقتی خداوند عیسی، خالق، خود را به یک مرغ مادر تشبیه میکند که بال خود را بلند میکند تا جوجههای در معرض خطر خود را بپذیرد، او به سادگی یک حقیقت روحانی را آشکار میکند که او از خلقت در مرغ قصد کرده بود. به عبارت دیگر، مرغ مادر واعظ نماینده خداوند عیسی در سراسر جهان است. هر زمان و هر کجا که یک مرغ مادر بال خود را بلند میکند، جوجههای خود را دعوت میکند تا زیر بال حمایت او بیایند، او پیام عشق خدا را در مسیح موعظه میکند. جلال.
و چرا ما این مسیر تا حدودی عجیب و غریب را هنگام صحبت از داوود و غم او در مواجهه با شواهد مرگ شائول طی کردیم؟ زیرا داوود در صقلاغ تصویری مبهم از نجاتدهنده است. برای داوود، مرگ شائول مرگ یک دشمن برای شادی نبود، بلکه گذرانده شدن مسحشده خداوند برای عزاداری بود. قلب او برای شائول شکسته بود، زیرا حتی پس از سالها فرار از او، داوود هنوز عشق، احترام و شفقت نسبت به شائول داشت. خداوند عیسی عشق و فیض خدا را به اسرائیل برای سه و نیم سال اداره کرد، با این حال حتی با وجود اینکه آنها او را تحقیر و رد کرده بودند، عشق او نسبت به آنها کاهش نیافت، نمیتوانست کاهش یابد. او بر اورشلیم گریست وقتی از کوه زیتون به شهر نگاه میکرد، و هر قطره اشک بیان گرانبهایی از غم و عشق آمیخته او بود.
عمالیقی حتماً از این واکنش کاملاً غیرمنتظره داوود بسیار گیج شده بود. چرا داوود گریه میکرد؟ دشمنش مرده بود. این عمالیقی بهتر بود که انتظار پاداش خود را فراموش کند و بیصدا دور شود. اما همانطور که افکار و راههای خدا راههای انسانها نیست (اشعیا ۵۵:۸)، همینطور با قوم خدا نیز هست.
بنابراین دنیا ما را نمیشناسد، زیرا او را نشناخت. (اول یوحنا ۳:۱) اما انسان طبیعی چیزهای روح خدا را نمیپذیرد: زیرا آنها برای او حماقت هستند: و نه میتواند آنها را بشناسد، زیرا آنها به صورت روحانی تشخیص داده میشوند. (اول قرنتیان ۲:۱۴)
اما این عمالیقی بیش از حد در چاه ماند، زیرا پس از اینکه پریشانی خبر اولیه فروکش کرد، توجه داوود دوباره به این مرد معطوف شد که به اعتراف خودش، پادشاه مسحشده خدا را کشته بود. و او که برای پاداش به نزد داوود آمده بود، پاداش گرفت، گرچه اصلاً آنطور که امید داشت نبود. داوود به او گفت: چگونه نترسیدی که دست خود را دراز کنی تا مسحشده خداوند را نابود کنی؟ و داوود یکی از جوانان را صدا زد و گفت: نزدیک شو و بر او بیفت. و او را زد تا مرد. و داوود به او گفت: خون تو بر سر خودت باشد؛ زیرا دهان تو علیه تو شهادت داده است، و گفته است: من مسحشده خداوند را کشتهام. (دوم سموئیل ۱:۱۴-۱۶)
اکنون، حتی اگر ما معتقدیم که این عمالیقی پس از مرگ شائول به او برخورد، با این حال یک اصل کتاب مقدسی در مورد مسئولیتپذیری برای کلماتی که میگوییم وجود دارد.
اما من به شما میگویم، که هر کلام بیهودهای که انسانها بگویند، در روز داوری حساب آن را خواهند داد. زیرا با کلمات خود تبرئه خواهید شد، و با کلمات خود محکوم خواهید شد. (متی ۱۲:۳۶-۳۷)
داوود به عمالیقی گفت: «زیرا دهان تو علیه تو شهادت داده است.» باشد که همه ما این اصل را به دل بگیریم و تمرین کنیم که در شنیدن سریع و در سخن گفتن کند باشیم (یعقوب ۱:۱۹). آمین.
ستایش داوود برای شائول و یوناتان
و اکنون قلب شیرین، گرچه غمگین، مزامیرخوان اسرائیل با این ستایش دردناک لبریز میشود.
و داوود با این مرثیه بر شائول و بر پسرش یوناتان نوحه سرایی کرد: (همچنین به آنها دستور داد که به فرزندان یهودا استفاده از کمان را بیاموزند: اینک، در کتاب یاشر نوشته شده است.) زیبایی اسرائیل بر بلندیهای تو کشته شده است: چگونه قدرتمندان افتادهاند! آن را در جت نگویید، در خیابانهای اشقلون منتشر نکنید؛ مبادا دختران فلسطینیان شادی کنند، مبادا دختران نامختون پیروز شوند. ای کوههای جلبوع، نه شبنم باشد، نه باران بر شما، و نه مزارع قربانی: زیرا در آنجا سپر قدرتمندان به طرز شرمآوری دور انداخته شده است، سپر شائول، گویی با روغن مسح نشده بود. از خون کشتهشدگان، از چربی قدرتمندان، کمان یوناتان بازنگشت، و شمشیر شائول خالی بازنگشت. شائول و یوناتان در زندگی خود دوستداشتنی و دلپذیر بودند، و در مرگ خود از هم جدا نشدند: آنها از عقابها سریعتر بودند، از شیرها قویتر بودند. ای دختران اسرائیل، بر شائول گریه کنید، که شما را با لباسهای قرمز، با دیگر لذتها پوشاند، که زیورآلات طلا بر لباسهای شما گذاشت. چگونه قدرتمندان در میان نبرد افتادهاند! ای یوناتان، تو در بلندیهای خود کشته شدی. من برای تو، برادرم یوناتان، پریشانم: تو برای من بسیار دلپذیر بودی: عشق تو به من شگفتانگیز بود، فراتر از عشق زنان. چگونه قدرتمندان افتادهاند، و سلاحهای جنگ از بین رفتهاند! (دوم سموئیل ۱:۱۷-۲۷)
درسهایی از ستایش
چگونه میتوانیم این کلمات بلند، مطلوب و شرافتمندانه را از داوود در مورد مردی که بیوقفه او را تعقیب میکرد و سالها به دنبال کشتن او بود، آشتی دهیم؟ من معتقدم پاسخ در اولین توصیف خدا از داوود یافت میشود: «مردی مطابق با قلب خودش» (اول سموئیل ۱۳:۱۴). داوود با رحمت، شائول را کاملاً بخشیده بود. چه نمونه زیبا و در عین حال چالشبرانگیزی برای همه ما. و توجه کنید که داوود چگونه شائول بیاعتقاد را ستایش میکند. او فقط از او خوب میگوید و سرنوشت ابدی روح او را به خدا واگذار میکند. این به این معنی نیست که ما باید در کنار قبر بیصداقت باشیم، همانطور که اغلب اتفاق میافتد. چه آسیب بزرگی به پیام انجیل وارد میشود وقتی مردان و زنانی که هیچ اعترافی از مسیح ندارند، با این حال توسط واعظ در بهشت اعلام میشوند. داوود مناسبترین کلمات را هنگام مواجهه با تابوت بیاعتقاد به ما نشان میدهد: کلمات عشق و فیض. ما باید آنچه را که در زندگی شخص قابل ستایش است به یاد آوریم، سرنوشت ابدی آنها را به خدا واگذار کنیم، و بدون شرمندگی انجیل مسیح را موعظه کنیم. آمین.
اکنون توجه کنید که داوود چقدر مراقب بود که مرگ شائول و یوناتان به عنوان فرصتی برای جشن پیروزی توسط دشمن استفاده نشود.
آن را در جت نگویید، در خیابانهای اشقلون منتشر نکنید؛ مبادا دختران فلسطینیان شادی کنند، مبادا دختران نامختون پیروز شوند. (دوم سموئیل ۱:۲۰)
چقدر اغلب سقوط یک ایماندار در میان بیاعتقادان، و آن هم توسط کسانی در کلیسا، علنی میشود. چقدر شرمآور. چنین رفتاری فقط به دشمن خوراک تازه برای تهمت زدن به مسیح و قوم او میدهد. به یاد داشته باشید، فقط یک مسیح وجود دارد، و او فقط یک کلیسا دارد که هر ایماندار بخشی از آن است. وقتی در کلیسا شکست وجود دارد، هر ایماندار باید غمگین باشد. ما باید درک کنیم که به سر کلیسا، که مسیح است، و به شهادت کلیسا بیاحترامی شده است. آمین.
ما در
و بالاتر از همه چیز، در میان خود محبت شدید داشته باشید: زیرا محبت کثرت گناهان را میپوشاند. (اول پطرس ۴:۸)
برای مدت طولانی، من تعجب میکردم که دقیقاً این به چه معناست. چگونه عشق ایمانداران به یکدیگر میتواند گناهان را بپوشاند؟ اما پوشاندن گناهان، بخشیدن گناهان نیست. فقط خون مسیح کفاره گناهان است. من فکر میکنم درک صحیح این آیه در شکست نوح و پاسخهای پسرانش به آن نشان داده شده است.
و نوح شروع به کشاورزی کرد، و تاکستانی کاشت: و از شراب نوشید، و مست شد؛ و در خیمه خود برهنه بود. و حام، پدر کنعان، برهنگی پدرش را دید، و به دو برادرش در بیرون گفت. و سام و یافث لباسی گرفتند، و آن را بر هر دو شانه خود گذاشتند، و به عقب رفتند، و برهنگی پدر خود را پوشاندند؛ و صورتهایشان به عقب بود، و برهنگی پدر خود را ندیدند. (پیدایش ۹:۲۰-۲۳)
حام با تحقیر به برهنگی پدرش نگاه کرد و سپس با بدخواهی گزارش آسیبرسان را به برادرانش بازگو کرد. همانطور که آسمان به صحنه غمانگیز و غمانگیز نگاه میکرد، حام توجه را به شکست نوح جلب میکرد و آن را علنی میساخت. حام، به نوعی، گناه پدرش را آشکار میکرد. اما سام و یافث پس از شنیدن گزارش شیطانی، بلافاصله با عشق، احترام و فداکاری نسبت به پدرشان عمل کردند. آنها برهنگی او را پوشاندند در حالی که با دقت به آن نگاه نمیکردند. و در اینجا این حس وجود دارد که عشق دیگران میتواند گناهان را بپوشاند. همانطور که آسمان به خدمت سام و یافث نگاه میکرد، اعمال عشق و رحمت آنها نسبت به پدرشان به کانون توجه آسمان تبدیل شد، و نه شکست نوح. و همانطور که ما این روایت را میخوانیم، من معتقدم که فعالیت افتخار، عشق و رحمت است که توجه ما نیز به آن جلب میشود. باشد که همه ما توجه کنیم. آمین.
عشق داوود به یوناتان
و سپس کلمات صمیمانه داوود برای عزیزترین دوستش وجود دارد. یوناتان هرگز به داوود حسادت نکرد، همانطور که پدرش کرده بود. برعکس، یوناتان از همان ابتدای ملاقاتشان به داوود احترام گذاشت. یوناتان، به یاد داریم، یک جنگجوی شجاع و مردی با ایمان بود که با حامل سلاح خود با یک پادگان فلسطینی جنگیده و آن را شکست داده بود. بنابراین وقتی یوناتان دید که داوود جالوت را در دره ایلا شکست میدهد، او، مانند همه ما که داستان را میدانیم، شیفته ایمان و شجاعت داوود شد. یوناتان در داوود یک پسر چوپان ندید، بلکه کسی را دید که از او بزرگتر بود. بنابراین یوناتان لباسهای سلطنتی خود را درآورد و آنها را با سلاحهایش به داوود داد. تمام آنچه برای یوناتان ارزشمند بود، او به داوود تسلیم کرد. این واقعاً افتخار است. دوستیهای پایدار مسیحی باید در خدا آغاز شود و با افتخار پوشیده شود. آمین.
یوناتان بیشتر به داوود احترام میگذاشت. فداکاری او به داوود حتی بیشتر از پدرش بود. و نه نفرت پدرش از داوود و نه جنون شائول و عدم تأیید او از دوستی یوناتان با عشق یوناتان به دوستش تداخل نداشت. متأسفانه، معنای واقعی کلمات عشق و ستایش داوود برای یوناتان توسط برخی به شدت تحریف شده است.
من برای تو، برادرم یوناتان، پریشانم: تو برای من بسیار دلپذیر بودی: عشق تو به من شگفتانگیز بود، فراتر از عشق زنان. (دوم سموئیل ۱:۲۶)
در هر دو طرف این آیه، آیه ۲۵ و ۲۷، داوود مرثیه میخواند: «چگونه قدرتمندان افتادهاند.» این زبان نبرد است. هم داوود و هم یوناتان جنگجویان یهوه و قوم او اسرائیل بودند. آنها روحهای خویشاوند در میدان نبرد خدا بودند. در جنگ، شما باید به طور ضمنی به همسرباز خود اعتماد کنید. و اگر این همسرباز بهترین دوست شما باشد که حتی قبلاً جان خود را برای شما به خطر انداخته است، پیوندی بین شما و او وجود دارد، به عمق اقیانوس. و همینطور با داوود و یوناتان بود.
و باید اضافه کرد که داوود هرگز نمیدانست ازدواج خوب چیست. او دائماً همسران خود را زیاد میکرد. مطمئناً داوود هرگز در هیچ زنی عشق و فداکاری را که در دوست عزیزش یوناتان یافته بود، پیدا نکرد. چقدر خوشبختیم وقتی میتوانیم بگوییم که هم از عشق یک همسر خداپرست و هم از عشق یک دوست خداپرست لذت بردهایم. آمین.
عشق بینظیر مسیح
و با این حال کسی هست که عشقش بینهایت فراتر از عشق زنان و مردان است: عشق خداوند عیسی مسیح.
به او که ما را دوست داشت، و ما را از گناهانمان در خون خود شست... جلال و سلطنت تا ابدالآباد از آن او باد. آمین. (مکاشفه ۱:۵)
ای خدا، پدر، ما تو را شکر و ستایش میکنیم که عشق خود را در مسیح به ما بخشیدهای و برادران و خواهران دیگری را به ما بخشیدهای تا با آنها راه برویم، با آنها دوست باشیم، حتی اگر لازم باشد جان خود را برای آنها فدا کنیم. ای خدا، تو را برای داوود و دوستیاش با یوناتان شکر میکنیم. تو را برای روش خداپسندانهاش که از شائول سخن گفت، کاملاً او را بخشید، و چگونه او را به شرافتمندانهترین شکل ستایش کرد، شکر میکنیم. تو را برای اینکه او چه مردی بود، شکر میکنیم. باشد که ما از او الگو بگیریم همانطور که از خداوند عیسی پیروی میکنیم، که نویسنده و کاملکننده واقعی ایمان است. به نام او دعا میکنیم. آمین. آمین.