دلیل کمبود عمومی حیات روحانی و برکت در این روزها چیست؟
خبرنگار شما H.E.Heath سوالات زیادی میپرسد، اما این سوال اساس همه آنهاست. مسیحیت، برای اکثریت قریب به اتفاق کسانی که هنوز به آن اعتراف میکنند، به یک چیز رسمی تبدیل شده است، و اگر رسمی باشد، پس مرده است؛ و اگر مرده باشد، دیگر واسطه حیات و برکت برای دیگران نیست.
«احیای قدرتمند» که خبرنگار شما برای آن آه میکشد، باید از درون خودش و در بقیه ما که «کمبود عمومی حیات روحانی و برکت» را احساس میکنیم، آغاز شود. این امر زمانی آغاز خواهد شد که ما به خداوند بگوییم، نه فقط با لبهایمان، بلکه در قلب، «خداوندا، چه میخواهی که من انجام دهم؟» اگر خود را بدون قید و شرط در اختیار او قرار ندهیم، رسمی و مرده میشویم. این آوردن «بخشی معین» و نگه داشتن بقیه برای خود، در حالی که به او «خداوند» میگوییم، روحالقدس را غمگین میکند، کار پرفیض او را در درون ما متوقف میکند و تمام تلاشهای ما را در خدمت بیثمر میسازد.
اگر «بخشی را نگه داریم»، از نظر روحانی به همان اندازه مرده خواهیم بود که حنانیا در واقعیت بود، زمانی که جوانان «او را کفن کردند و بیرون بردند و دفن کردند.» اما «گنجی است که باید آرزو شود و روغن در مسکن حکیمان است» (امثال ۲۱:۲۶). حکیمان کسانی هستند که خداوند در یوحنا ۱۴:۲۳ درباره آنها صحبت میکند.
پدر و پسر با آنها ساکن هستند، و چه گنج مطلوب و ارزشمندی است این! روح نیز در آنجا با تمام خدمات پربرکت خود حضور دارد، زیرا روغن نماد اوست. و کسی که این در مورد او صادق است، «مانند درختی خواهد بود که در کنار نهرهای آب کاشته شده است، که میوه خود را در فصل خود میدهد؛ برگ او نیز پژمرده نخواهد شد: و هر کاری که میکند موفق خواهد شد.» او «در سال خشکسالی نگران نخواهد بود، و از میوه دادن باز نخواهد ایستاد.»