۲۰۲۰-۱۱-۱۷
«شدرک و میشک و عبدنغو در جواب پادشاه گفتند: «ای نبوکدنصر، ما را در این خصوص حاجت نیست که تو را جواب دهیم. اگر چنین باشد، خدای ما که او را عبادت میکنیم، قادر است که ما را از کوره آتش سوزان رهایی بخشد و تو ای پادشاه، ما را از دست تو خواهد رهانید.» (دانیال ۳:۱۶-۱۷)
آیا این غرور بیپروا از سوی این سه جوان بود، یا بیتفاوتی محض به عواقب، یا ارادههای تسلیمناپذیر که باعث شد آنها پادشاه بابل را به چالش بکشند؟ نه، این ایمان آنها به خدا بود؛ آنها میتوانستند از او به عنوان «خدای ما» سخن بگویند، و میدانستند که او پشت همه شرایط است و از همه آنها بزرگتر است؛ آنها میدانستند که او از پادشاه مغرور و خشمگین که در برابرش ایستاده بودند، بزرگتر است، و ایمان آنها روشن و واقعی به گوش میرسید، وقتی گفتند:
«ما را حاجت نیست... خدای ما قادر است» (آیه ۱۷).
این موضوع در دست خدا بود، او داور سرنوشت آنها بود، او میتوانست آنها را از آتش نجات دهد یا آنها را از میان آن عبور دهد؛ اما هر چه عواقب آن بود، آنها به او اعتماد میکردند و او را خدمت میکردند. جوانان نجیب! در ایمان خود به خدایی که به خوبی میشناختند، شکستناپذیر بودند، آنها بزرگتر و باشکوهتر از تمام عظمت و جلالی بودند که آن روز در دشت دورا جمع شده بود.
«خادمان او... که به او توکل کردند» (آیه ۲۸)
و نتیجه این درگیری بین ایمان ساده و بیچون و چرا به خدا و قدرت این پادشاه الهامگرفته از شیطان چه بود؟ خشم پادشاه حد و مرزی نمیشناخت و شدرک، میشک و عبدنغو دست و پا بسته به آتش افکنده شدند. خدا کوره را خاموش نکرد یا از بین نبرد: او کار بزرگتری انجام داد، او آنها را از میان آن عبور داد؛ نفس داغ آن مانند نسیم ملایم یک روز تابستانی بر گونههایشان بود، و در میان آن، رها از هر قید و بند، یوغ و نگرانی، آنها در هماهنگی شاد با پسر خدا راه میرفتند. بدین ترتیب، با ایمان و وفاداری آنها، خدا جلال یافت، و به جهانی که او را نمیشناخت، ثابت شد که او میتواند و خادمانش را که به او توکل میکنند، نجات میدهد.
«خادمان او... بدنهای خود را تسلیم کردند» (آیه ۲۸)
بله، بدنهایشان، نه روحهایشان. بدنهایشان ممکن بود بسته و سوزانده شوند، اما روحهایشان آزاد بود، زیرا از کسانی که بدن را میکشند نمیترسیدند، زیرا خدای بدن و روح، خدای همه شرایط، خدای زمان و ابدیت برای آنها یک واقعیت بزرگ و حاضر بود.
«زیرا به خدای خود ایمان داشت» (دانیال ۶:۲۳)
دانیال نیز گواه این واقعیت مبارک است که خادمان خدا میتوانند نگران هیچ چیز نباشند، همانطور که او نمونهای از کسی است که در همه چیز دعاگو و شکرگزار بود. توطئه دشمنانش، فرمان تغییرناپذیر داریوش مادی، و لانه شیران، عادت دعاگویانه زندگی او را تغییر نداد، او توسط صلح خدا، که به او توکل داشت، محافظت میشد، و مانند گذشته «سه بار در روز زانو میزد و دعا میکرد و خدا را شکر میگفت.»
دشمنانش برای نابودی او فریاد میزدند، پادشاهش برای نجات او تلاش میکرد: برای هیچکدام آرامشی نبود؛ اما کسی که سرنوشتش در تعادل به نظر میرسید، کاملاً و عمیقاً آرام بود.
و او به سوی حیوانات وحشی افکنده شد، اما فکهای آنها توسط دستان فرشتگان قفل و بسته شد، و دانیال در آن لانه خشن به همان آرامی و خوبی استراحت کرد که گویی در اتاق خواب پردهدار در کاخ بود.
«پس دانیال را از چاه بیرون آوردند و هیچ آسیبی بر او یافت نشد، زیرا به خدای خود ایمان داشت.»
«خدا از اینکه خدای آنها خوانده شود شرمنده نیست» (عبرانیان ۱۱:۱۶)
ایمان واقعی چه کرامتی به انسانها میبخشد! خود خدا از اینکه با آنها به عنوان خدایشان مرتبط شود شرمنده نیست؛ و این ارتباط بسیار شخصی است.
نبوکدنصر میتوانست از او به عنوان «خدای شدرک، میشک و عبدنغو» سخن بگوید، و داریوش میتوانست او را «خدای دانیال» بنامد، اما این مردان او را از طریق معاشرت با او میشناختند، و میتوانستند او را «خدای ما» و «خدای من» بنامند. چه امتیاز مبارکی!
خدا امروز همان است: قدرت او کاهش نیافته است، و هر شرایطی در زندگی مردمش در دستان اوست. او ممکن است برای خاموش کردن خشونت آتش یا بستن دهان شیران مداخله نکند. او حتی ممکن است اجازه دهد که آنها با «تمسخرها و تازیانههای بیرحمانه، بله، علاوه بر این، با بندها و زندانها» آزمایش شوند؛ آنها ممکن است «محروم، رنجدیده، شکنجهشده» باشند، اما او راهی را که میرود میداند، و پاداش آنها با اوست. او حرف آخر را در مورد همه چیز خواهد زد. او قبلاً آن را گفته است، و هیچ قدرتی از انسانها یا شیاطین نمیتواند آن را تغییر دهد.
«من یهوه هستم: این نام من است: و جلال خود را به دیگری نخواهم داد» (اشعیا ۴۲:۸). >«من یهوه هستم؛ و دیگری نیست» (۴۵:۱۸). >و «کسانی را که مرا گرامی میدارند، گرامی خواهم داشت» (اول سموئیل ۲:۳۰).
ج.ت.م.