فیض بزرگتر از گناه ما.
فیض شگفتانگیز، شگفتانگیز خداوند مهربان ما.
فیضی که از گناه و تقصیر ما فراتر است.
در جلجتا، جایی که خون بره ریخته شد.
فیض، فیض، فیض خدا،
فیضی که میبخشد و درون را پاک میکند.
شگفتانگیز.
لکه تاریکی است که نمیتوانیم پنهان کنیم.
چه چیزی میتواند آن را بشوید؟
ببینید، جریانی از خون قرمز جاری است،
امروز ممکن است سفیدتر از برف باشید.
فیض، فیض، فیض خدا،
فیضی که میبخشد و درون را پاک میکند.
هر روز با عیسی، شیرینتر از روز قبل.
هر روز با عیسی، او را بیشتر و بیشتر دوست دارم.
عیسی مرا نجات میدهد و نگه میدارد، او کسی است که من مشتاقش هستم.
هر روز با عیسی، هر روز با عیسی،
هر روز با عیسی شیرینتر از روز قبل است.
فیض شگفتانگیز، بینهایت، بینظیر،
آزادانه به همه کسانی که ایمان دارند عطا میشود.
وعدهای برای دیدن فیض او وجود دارد.
این فیض است.
فیض خدا را دریافت کنید.
فیض، فیض، فیض خدا،
فیضی که میبخشد و درون را پاک میکند.
فیض خدا، آمین.
خدای مهربان و پدر ما، امشب تو را گرامی میداریم. تو را برای فیض و نیکویی که به هر یک از ما نشان دادهای، برای رحمتهای طولانی که به ما بخشیدهای، گرامی میداریم. حتی امشب، ای خدا، دعا میکنیم که ما را یاری کنی تا کلام تو را بگشاییم، تا صدای تو را بشنویم، تا برای زندگی خود طبق اراده تو راهنمایی داشته باشیم. به نام عیسی، آمین.
میخواهم به انجیل لوقا، باب ۴ نگاه کنم. در انجیل لوقا باب ۴، آغاز خدمت خداوند عیسی را داریم. در باب ۳، او با آب تعمید گرفت. در باب ۴، او توسط شیطان در بیابان آزمایش شد. و سپس او خدمت خود را آغاز میکند، خدمتی از فیض، فیض شگفتانگیز.
و او طبق عادت خود به کنیسه رفت، هر سبت که او میرفت. و همچنین طبق عادت خود، برای خواندن برخاست. در اینجا خواهیم دید که آنها طومار را در آیه ۱۷ به او دادند. این لوقا ۴:۱۷ است. من از آیه ۱۶ شروع میکنم.
او به ناصره آمد، جایی که بزرگ شده بود. و طبق عادت خود، در روز سبت به کنیسه رفت و برای خواندن برخاست. کتاب اشعیا نبی به او داده شد. و هنگامی که کتاب را گشود، جایی را یافت که نوشته شده بود: «روح خداوند بر من است، زیرا او مرا مسح کرده است تا انجیل را به فقرا موعظه کنم. او مرا فرستاده است تا دلشکستگان را شفا دهم، تا رهایی را به اسیران موعظه کنم، بینایی را به نابینایان بازگردانم، کسانی را که کوبیده شدهاند آزاد کنم، و سال مقبول خداوند را موعظه کنم.» (لوقا ۴:۱۶-۱۹)
و او کتاب را بست و دوباره به خادم داد و نشست. این آغاز خدمت سه و نیم ساله خداوند عیسی ماست. او خدمت خود را همانطور که از اشعیا نبی، باب ۶۱ میخواند، توصیف میکند. به عبارت دیگر، اشعیا نبی نبوتی از خدمت خداوند عیسی داد. خداوند عیسی آن را خواند و سپس نشست.
حالا، قبلاً اشاره کردیم که او در آیه دوم ادامه نداد، بعد از اینکه میگوید «برای موعظه سال مقبول خداوند» یا «روز نجات خدا». ادامه میدهد که میگوید «و روز انتقام خدا». انتقام، خشم خداست. او ادامه نداد که این را بگوید زیرا این کاری نبود که او برای انجامش آمده بود. او نیامده بود تا خشم خدا را بیاورد. البته او در آینده این کار را خواهد کرد. مکاشفه ۱۹:۱۱ میگوید او برای داوری و جنگ خواهد آمد، اما آن روزی در آینده است که او پادشاهی خدا را به این دنیا خواهد آورد. و او چگونه این کار را میکند؟ از طریق داوری. او دنیا را از همه گناهکاران، از همه کسانی که با خدا مخالفت میکنند، پاک میکند و سپس پادشاهی خدا را برقرار میکند. ستایش خداوند را.
اما در خدمت او که اکنون درباره آن میخوانیم، وقتی او خدمت سه و نیم ساله خود را آغاز میکند، آن روز فیض است. آن روز مهربانی خدا به کسانی است که گمراه و ناشایست هستند، به گناهکارانی مانند من و شما. بنابراین او آن را خواند و سپس نشست و کتاب را به خادم بازگرداند. او صدا زد و در آیه ۲۱ این را میگوید: «و او شروع کرد به آنها گفتن: «امروز این کلام در گوشهای شما به انجام رسید.»»
این واقعاً یک بیانیه قدرتمند بود که از اشعیا نبی خواند، و نبوتی را که او داده بود خواند و سپس آن را به خودش نسبت داد. خداوند عیسی میگوید: «من کسی هستم که فیض خدا را به این دنیا خواهم آورد.» و شما امشب باید بدانید که اگر میخواهید فیض خدا را بشناسید، تنها از طریق عیسی مسیح است که فیض خدا میتواند وارد زندگی شما شود. در تیطس میخوانیم: «فیض خدا که نجات را برای همه انسانها آورده است، ظاهر شده است.» و بنابراین، از طریق خداوند عیسی میتوانیم فیض خدا را دریافت کنیم. فیض مهربانی است. فیض لطف بیشایستگی خداست. و ما قطعاً هیچ یک از ما شایسته لطف او نیستیم. ما شایسته داوری او هستیم. اما در عوض، در محبت خود، او فیض میدهد.
زیرا خدا جهان را اینقدر محبت کرد که پسر یگانه خود را داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نشود، بلکه حیات جاودانی داشته باشد. زیرا خدا پسر خود را به جهان نفرستاد تا جهان را محکوم کند، بلکه تا جهان به وسیله او نجات یابد. (یوحنا ۳:۱۶-۱۷)
هللویا! این فیض خداست. امشب میتوانید نجات یابید اگر قبلاً نجات نیافتهاید، فقط با ایمان آوردن به پسر خدا که او را داد تا بر صلیب جلجتا برای شما و من بمیرد. ستایش خداوند را.
سپس او در آیه ۲۳ ادامه میدهد. اوه، ببخشید، آیه ۲۲. این پاسخ مردم ناصره است. به یاد داشته باشید، ناصره جایی بود که او بزرگ شد. «و همه به او شهادت دادند و از کلمات پرفیض که از دهان او بیرون میآمد، شگفتزده شدند. و گفتند: «آیا این پسر یوسف نیست؟»» به یاد داشته باشید، یوسف بدون شک تا آن زمان مرده بود، و او یک نجار بود. بعدها میخوانیم که آنها او را پسر نجار، پسر نجار مینامیدند. بنابراین او پسر یوسف بود. آنها او را فقط به عنوان یک مرد دیگر، یک مرد بسیار خوب، فوقالعاده از بسیاری جهات، اما فقط پسر یوسف میدیدند.
و بنابراین وقتی او میگوید، وقتی این کتب مقدس را به خودش نسبت میدهد، آنها از او شگفتزده بودند. اما آنها از کلمات پرفیض او بسیار لذت بردند، این نکته است، آنها از کلمات پرفیض او بسیار لذت بردند که او قرار بود دلشکستگان را شفا دهد، که او قرار بود به فقرا دست یابد، چشمان نابینایان را باز کند، و اسیران را آزاد کند. خب، این برای آنها بسیار فوقالعاده به نظر میرسید. اما یک غرور و تعصب مذهبی در قلبهای آنها وجود داشت. و ما آن را همین الان خواهیم دید.
آیه ۲۳: «و او به آنها گفت،» پس او قلبهای آنها را میخواند، او میداند که آنها چه فکری میکنند، ««شما مطمئناً این ضربالمثل را به من خواهید گفت: «پزشک، خودت را شفا بده. هر آنچه را که شنیدهایم در کفرناحوم انجام شده است، اینجا انجام بده.»»» به عبارت دیگر، او میگوید، آنها میگویند: «گوش کن، اگر تو واقعاً همان کسی هستی که میگویی، ما شنیدهایم که تو آن معجزات را در کفرناحوم انجام دادهای، خودت را به ما ثابت کن. آن معجزات را به ما نشان بده.» میبینید، آنها واقعاً به کلام خدا و فیض خدا که توسط اشعیا نبی اعلام شده بود و آنچه خداوند درباره آن خواند، علاقهای نداشتند. نه، آنها خود را این گروه ممتاز یهودی، مردم یهود میدانستند. تنها چیزی که از او میخواستند دیدن یک نشانه، دیدن یک معجزه بود. آنها به آنچه برای روحشان بود علاقهای نداشتند. آنها کمی هیجان میخواستند.
این بسیار غمانگیز است وقتی مردم متوجه نمیشوند که آنچه واقعاً نیاز دارند، ماوراءالطبیعه در بیرون نیست. آنها به یک کار ماوراءالطبیعه از خدا در درون نیاز دارند. زیرا تولد تازه، دوباره متولد شدن، وقتی عیسی مسیح را به عنوان خداوند و نجاتدهنده میپذیرید، ماوراءالطبیعه است. این یک معجزه است. و ما امیدواریم که خدا آن معجزه را در زندگی شما انجام داده باشد. او قطعاً این کار را کرده است اگر عیسی مسیح را به عنوان خداوند و نجاتدهنده پذیرفته باشید. و اگر او را بپذیرید، آن معجزه در قلب شما اتفاق خواهد افتاد. هللویا!
و بنابراین او در آیه ۲۴ ادامه داد: «به راستی به شما میگویم، هیچ پیامبری در وطن خود پذیرفته نمیشود.» میبینید، او میفهمید که آنها به او ایمان ندارند. آنها آنقدر به او عادت کرده بودند که او را در جامعه خود بزرگ شده بودند که برای آنها او فقط یک شخص دیگر در ناصره بود، یک شخص بسیار خوب همانطور که گفتیم، اما فقط یک مرد دیگر، در واقع یک نجار. بنابراین خداوند این را میفهمد و میگوید: «هیچ پیامبری در شهر خود پذیرفته نمیشود.»
به چالش کشیدن تعصب با مثالهای عهد عتیق
حالا گوش کنید، او دو نقل قول از عهد عتیق میآورد، دو توصیف که این مردم را آنقدر خشمگین و عصبانی خواهد کرد که رفتار خوشایند آنها نسبت به خداوند، فوراً تغییر خواهد کرد و آنها میخواهند او را بکشند. میخواهم ببینید که مردم چقدر بیثبات هستند، وقتی فقط مسئله احساسات است، وقتی به خدا و مسیح صرفاً از نظر فکری ایمان دارید و مسئله احساسات است زیرا کلمات خوبی شنیدهاید، آنگاه این میتواند در یک لحظه تغییر کند. و اینجا تغییر میکند.
بارها به یاد دارم که مردان در زندان شهرستان یا در زندان کالیپاتریا برای شنیدن پیام آمدهاند یا شاید فقط برای بیرون آمدن از سلول خود آمدهاند. اما آنها گفتند: «خب، بعد از شنیدن کلام خدا احساس بهتری دارم.» و من بارها پرسیدهام، گفتهام: «پس، آیا مسیح را به عنوان خداوند و نجاتدهنده خود پذیرفتهاید؟» و آنها گفتند: «اوه، نه، من آماده نیستم که آن تعهد را انجام دهم.» بنابراین آنها این واکنش احساسی را درست مانند این مردم در ناصره داشتند، اما هیچ تمایلی برای تعهد به خدا، به عبارت دیگر توبه، وجود نداشت.
و بنابراین خداوند ادامه میدهد و در آیه ۲۵ میگوید:
«به راستی به شما میگویم، بیوهزنان بسیاری در اسرائیل در زمان الیاس بودند، هنگامی که آسمان سه سال و شش ماه بسته بود، و قحطی بزرگی در سراسر سرزمین بود. اما الیاس به هیچ یک از آنها فرستاده نشد، مگر به صرفه، شهری از صیدون، به زنی بیوه در آنجا.» (لوقا ۴:۲۵-۲۶)
این واقعاً به آن مردم ضربه زد زیرا الیاس به اسرائیل توبه موعظه میکرد. اسرائیل در این زمان مرتد بود. پادشاه آخاب و همسرش ایزابل بر تخت پادشاهی شمالی بودند و آنها مرتد بودند. آنها از خدا روی گردانده بودند. بنابراین الیاس اکنون نبوتی داده است که سه و نیم سال باران نخواهد بارید، قحطی خواهد بود. و خدا اکنون او را نه به کسی در اسرائیل، نه به یک بیوه اسرائیلی، بلکه به یک غیریهودی میفرستد. باید بدانید، یک غیریهودی کسی است که یهودی نیست. این تمام معنی آن است. کسی که از دین یهود نیست، از نژاد یهود نیست. اما مردم یهود آنقدر مغرور و متکبر هستند که از غیریهودیان متنفر بودند. آنها آنقدر متعصب بودند که واقعاً با مردم غیریهودی، با هر کسی که یهودی نبود، مخالف بودند.
پس اینجا خداوند عیسی میگوید که چون فیض خدا آنقدر بزرگ است، فیض خدا فراتر از اسرائیل، این قوم یهود که خدا آنها را برای قوم خود انتخاب کرده بود، رسید، که برکات فوقالعادهای در حضور او در خیمه عبادت داشتند، و کلام خدا را از موسی و انبیا داشتند. اما خدا از آنها گذشت تا به این بیوه که یک غیریهودی بود، برسد. خداوند عیسی به طور خاص این را مطرح میکند. آنها این داستان را به خوبی میدانستند، اما او آن را مطرح میکند زیرا میخواهد با وجدان آنها صحبت کند. او میخواهد آنها بدانند که با خدا درست نیستند. و اگر از خدا روی گردانید، فیض خدا به دیگران خواهد رسید.
وقتی خداوند عیسی، در انجیل مرقس میبینیم، وقتی مردم او را نمیپذیرفتند، او فقط به شهر دیگری میرفت زیرا او آمده بود تا فیض خدا را بیاورد. و میخواهم بدانی، دوست من، اگر امشب مسیح را نپذیری، این فیض خدا را پایان نخواهد داد. آن را برای تو پایان خواهد داد، اما فیض خدا را که به دیگران میرسد، پایان نخواهد داد. فیض خدا از آغاز بشریت جاری بوده است، وقتی خدا آدم و حوا را با آن پوستها پوشاند، برهنگی آنها را پوشاند. او حیوانی را کشت و برهنگی آنها را با آن پوستها پوشاند و نبوت کرد که نسل زن سر مار را خواهد کوبید. آن انجیل خبر خوش از زمانی که انسان گناه کرد، جاری بوده است و امروز نیز جاری است و ادامه خواهد داشت. ستایش خداوند را.
اما یهودیان متعصب بودند. تعصب چیز زشتی است. در یوحنا ۴:۹ میخوانید، زنی سامری بود. سامریان در مرکز اسرائیل زندگی میکردند. آنها شمال اورشلیم و جنوب جلیل بودند، جایی که خداوند عیسی در کفرناحوم و ناصره بود. اما آنها نیمه یهودی محسوب میشدند. آنها میراث یهودی، دین یهودی داشتند، اما خون غیریهودی داشتند. بنابراین یهودیان آنها را تحقیر میکردند. آنها آنقدر نسبت به آنها متعصب بودند.
همچنین در یوحنا، فکر میکنم ۱۸، وقتی میخواستند خداوند را برای مصلوب کردن ببرند، این مردان مذهبی، حتی وارد خانه پیلاطس، خانه فرماندار، نمیشدند، زیرا ممکن بود نجس شوند. در اعمال رسولان باب ۱۰، پطرس میگوید که برای یک یهودی جایز نیست که در میان غیریهودیان برود یا وارد خانه یک غیریهودی شود. اما او توسط خدا دستور داده شد که به یک غیریهودی به نام کرنلیوس برود و موعظه کند زیرا فیض خدا نمیتواند به یک گروه خاص از مردم محدود شود. و این یهودیان سعی کردند فیض خدا را به خودشان محدود کنند، که آنها قوم برگزیده خدا بودند. و بنابراین در ذهن آنها به این معنی بود که هیچ کس دیگری نمیتواند توسط خدا پذیرفته شود. آنها بسیار اشتباه میکردند.
تعصب چنین چیز شیطانی است. همیشه ادامه دارد، چه تعصب نژادی باشد، رنگ پوست، جنگهای گروهی، کریپس، بلادز، مافیای مکزیکی، برادری آریایی، همه اینها. اینها پست هستند. آنها مردان را علیه یکدیگر قرار میدهند. این مردانی هستند که میخواهند پذیرفته شوند و پذیرش خود را در یک گروه پیدا میکنند. و اگر پذیرش خود را در یک گروه پیدا کنید، به این معنی است که باید از گروه دیگر متنفر باشید زیرا باید باور کنید که گروه شما بهتر است. این چنین چیز زشتی است و از آغاز زمان بخشی از بشریت بوده است.
در پیدایش ۱۱، پس از طوفان، مردم پس از طوفان سعی کردند شهری بسازند و بنایی برای عظمت خود، برای جلال خود بسازند. آنها میخواستند به آسمان برسد. و خدا آنها را از آن کار شیطانی بازداشت. چگونه این کار را کرد؟ او به آنها زبانها داد. و آن زبانها سپس باعث شد مردم تقسیم شوند. بنابراین مردمی که یک زبان صحبت میکردند به یک مکان رفتند، و مردمی که زبان دیگری صحبت میکردند به جای دیگری رفتند. آنها تقسیم شدند. و اینگونه تعصب آغاز شد زیرا هر یک از این گروههای مردم به طور طبیعی شروع به فکر کردن کردند که آنها بهتر از گروه دیگر مردم هستند. زبان آنها بهتر بود. و با گذشت زمان، چون مجموعه ژنی در هر یک از این گروهها کوچکتر از آنچه در ابتدا بود، رنگ پوست مردان در طول هزاران سال تغییر کرد. این تغییرات کوچک در ظاهر بیرونی مردان تغییر میکند. اما همه ما از یک نوع خون هستیم. فقط چهار یا چند نوع خون وجود دارد. مهم نیست کجا انسان را پیدا کنید، چه رنگ پوستی دارند، همه ما از یک نوع خون هستیم زیرا همه ما از نسل آدم و حوا هستیم. بنابراین تعصب هیچ مبنایی ندارد. در قلب گناهکار و شیطانی انسان یافت میشود. و شما میخواهید مطمئن شوید که تعصب در قلب خود ندارید، که تعصب را چیزی شیطانی میدانید زیرا از غرور نشأت میگیرد و نفرت از دیگران است.
و بنابراین این یهودیان، خداوند آنها را در مورد تعصبشان به چالش میکشد. حالا ببینید، او یک مثال دیگر در آیه ۲۷ میآورد. او میگوید،
و بسیاری جذامیان در اسرائیل در زمان الیشع نبی بودند، و هیچ یک از آنها پاک نشدند مگر نعمان سوری. (لوقا ۴:۲۷)
پس اینجا ابتدا خداوند این بیوه را مطرح میکند. بیوهزنان بسیاری در اسرائیل در طول آن قحطی بودند، اما خدا الیاس را به این زن فرستاد و او را برکت داد و برای او فراهم کرد. فیض خدا برای او فراهم کرد.
حالا خداوند عیسی از یک سوری نام میبرد که یک غیریهودی بود. او یک سرباز بود. میتوانید در دوم پادشاهان باب ۵ درباره آن بخوانید. بیوه در اول پادشاهان ۱۷ بود. اما این نعمان، جذام داشت. او مرد بزرگی بود، آنجا توصیف شده است، اما جذام دارد. پس چگونه او از سوریه به اسرائیل نزد الیشع نبی میرود؟ خب، این خیلی خوب است. میبینید، اسرائیل، مردم یهود، توسط خدا انتخاب شده بودند تا شاهدان برای غیریهودیان باشند. آنها آنقدر متکبر شدند که حتی با غیریهودیان، کسانی که قرار بود به آنها خدمت کنند و دانش خدا را بدهند، معاشرت نمیکردند. آنها حتی با آنها معاشرت نمیکردند. پس چگونه یک غیریهودی به اسرائیل میآید، نعمان، که جذامی است، و شفا مییابد؟ خب، یک کنیز کوچک بود که توسط سوریها اسیر شده بود و در خانه نعمان به سر برد. او یک دختر کوچک یهودی، دختری جوان بود، و خبر خوش را به نعمان آورد. او گفت که یک نبی در اسرائیل وجود دارد که میتواند جذام نعمان را شفا دهد. میبینید، این دختر جوان کاری را انجام داد که ملت انجام نداد. او به یهوه خدا، خدای بزرگ خود شهادت داد. و بنابراین نعمان، به دلیل پیامی که او داد، به اسرائیل رفت و الیشع نبی توسط خدا برای شفای جذام نعمان استفاده شد. این فقط یک داستان فوقالعاده است. همانطور که گفتم، میتوانید در دوم پادشاهان باب ۵ درباره آن بخوانید.
اما اینجا میبینید، خداوند به این یهودیان میگوید که فیض خدا فراتر از اسرائیل میرود. خدا به یک قوم مذهبی نیاز ندارد. او به کسی نیاز ندارد که خبر خوش او را اعلام کند. او کسی را پیدا خواهد کرد. و آیا شگفتانگیز نخواهد بود اگر یکی از شما امشب توسط خدا انتخاب شود تا خادم انجیل شود، تا به جایی که از آن آمدهاید، به خانه خود، به دوستان خود، به محله خود بازگردید و خبر خوش را حمل کنید که عیسی مسیح برای گناهکاران مرد و در نام او آمرزش وجود دارد؟ این ممکن است اتفاق بیفتد. هرگز نخواهید دانست تا زمانی که زندگی خود را کاملاً و به طور کامل به خداوند تسلیم کنید. این کنیز جوان، او اسیر شده بود. بنابراین او نیز در اسارت بود. اما او اجازه نداد که اسارتش قلبش را از خدا دور کند. او از اسارت خود برای انجام اراده خدا استفاده کرد. و او به نعمان گفت که اگر به اسرائیل برود، نزد الیشع نبی در آنجا، میتواند شفا یابد. هللویا!
پاسخ تعصب
حالا به واکنش این مردم متعصب نگاه کنید. زیرا ابتدا آنها گفتند که خداوند کلمات پرفیض گفت، و او گفت. اما همه احساسات بود. آنها واقعاً نمیخواستند کلام خدا را بشنوند زیرا همانطور که او ادامه میدهد و کلام خدا را میدهد، درست همانطور که در این دو مثال از فیض خدا که به غیریهودیان میرسد دیدهایم، آنها به شدت عصبانی میشوند. چرا؟ زیرا وقتی نسبت به کسی متعصب هستید، اگر شخص دیگری با آن مردمی که شما نسبت به آنها متعصب هستید، همسو شود، آنگاه شما از آنها نیز متنفر میشوید زیرا آنها با کسانی همسو شدهاند که شما معتقدید کمتر از خودتان هستند، چیزی که باید با آن برخورد شود.
اینگونه هیتلر در جنگ جهانی دوم بسیاری از یهودیان را به قتل رساند. چرا؟ زیرا او مردم را متقاعد کرد که آنها کمتر هستند، که نژاد آریایی بهتر از مردم یهود است، و او آنها را کشت. این تعصب است. این بسیار نفرتانگیز است. همیشه ادامه دارد. همانطور که گفتم، رنگ پوست باعث میشود مردم از یکدیگر متنفر شوند. تقسیمات مذهبی باعث میشود مردم از یکدیگر متنفر شوند. حتی وضعیت اجتماعی میتواند باعث شود کسی فکر کند که بهتر از کسانی است که پول کمتری دارند یا موقعیت پایینتری دارند. همه اینها کثیف است و خدا از آن متنفر است.
حالا میخواهم ببینید چه اتفاقی میافتد زیرا قلب انسان را به ما نشان میدهد. قلب انسان در اینجا علیه خدای فیض آشکار میشود زیرا عیسی مسیح خدا در جسم است. او خدمت فیض خود را آغاز میکند. ببینید چگونه واکنش نشان میدهند. آنها باور ندارند که به فیض نیاز دارند. آنها باور ندارند که باید نجات یابند. آنها باور دارند که خدا را میشناسند، اما با خدا مخالفت میکنند همانطور که در آیه ۲۸ میبینیم:
و همه آنها در کنیسه، وقتی این چیزها را شنیدند، پر از خشم شدند. و برخاستند، و او را از شهر بیرون راندند، و او را به بالای تپهای که شهرشان بر آن بنا شده بود، بردند، تا او را سرنگون کنند. (لوقا ۴:۲۸-۲۹)
خشم، خشمی است آنقدر شدید که کاری غیرقابل تصور، غیرقابل فکر انجام میدهند. آنها به طور فیزیکی خداوند عیسی را میگیرند و او را میکشند و او را از شهر بیرون میکشند. شهر بر بالای کوه بود. آنها او را به لبه بردند تا او را سرنگون کنند. آیا این را اینجا میبینید؟ چگونه در یک لحظه نگرش مهربانانه آنها نسبت به او به نفرت شدید تبدیل شد. چرا؟ زیرا آنها رنجیده شدند. تعصب آنها در درونشان بالا گرفت زیرا او آنها را رنجاند. او گفت که فیض خدا از اسرائیل فراتر خواهد رفت، که فیض خدا به غیریهودیان خواهد رسید و به مردم یهود نیازی ندارد. و آنها آن را نخواهند شنید.
میخواهم بدانید که امروزه در کلیساهای ایالات متحده، در کلیساهای به اصطلاح مسیحی، انبوهی از مردم وجود دارند که به همان اندازه پست، به همان اندازه متعصب، به همان اندازه تحقیرآمیز در دین خود هستند که این یهودیان بودند. آنها عیسی مسیح و نجات او را رد میکنند. آنها درست مانند یهودیان به عدالت خود ایمان دارند. آنها باور ندارند که به یک نجاتدهنده نیاز دارند. آنها هرگز توبه نمیکنند و دائماً مردان دیگر را قضاوت میکنند زیرا در گروه خود باور دارند که بالاتر و بهتر از دیگران هستند. این بسیار پست است و در سراسر جهان در تمام بخشهای جامعه ادامه دارد. ما باید با آن مخالفت کنیم. این یک گناه است. و اگر اکنون در قلب شما جایی پیدا کرده است، اگر در قلب خود میدانید که نسبت به کسی، گروهی از مردم، کسی به دلیل رنگ پوستش یا هر چیز دیگری متعصب هستید، باید همین الان از آن توبه کنید زیرا این همان نفرت شیطان است که در قلب شماست.
این مردم میخواستند پسر خدا را بکشند، به قتل برسانند. سه و نیم سال بعد این کار را خواهند کرد. چرا این کار را خواهند کرد؟ به همان دلیلی که اینجا میبینیم. آنها شخصاً از خداوند عیسی و مهربانی او رنجیده شدند. مردم مذهبی شخصاً رنجیده شدند که او به نزد باجگیران که کلاهبردار بودند، به نزد فاحشهها، که به نزد کسانی از پایینترین طبقه مردم، جذامیان و همه رفت. آنها رنجیده شدند که او از آنها گذشت و به نزد کسانی رفت که آنها آنها را بسیار پایینتر از خود میدانستند.
و در نهایت،
«آنها بدون دلیل از من متنفر بودند.» (یوحنا ۱۵)
یک چیز است که با خدا مخالفت کنی چون او عادل است، اما چیز دیگری است که با او مخالفت کنی چون او خوب است، چون او محبت است. آنها با خدا مخالفت کردند چون عیسی مسیح خوب بود. تمام کاری که او کرد نیکویی بود. تمام کاری که او کرد گسترش محبت خدا بود. و آنها از او متنفر بودند زیرا این گناهکاری و بدبختی خودشان را در قلبشان آشکار میکرد. اوه، دوست من، بدون مسیح هیچ امیدی نداری. دین تو را نجات نخواهد داد. دین این یهودیان را نجات نداد. نمیتوانست. همیشه با ایمان بود. همیشه با ایمان به خدای فیض و خدای رحمت است. اگر امشب او را به عنوان خداوند و نجاتدهنده خود نمیشناسی، عیسی مسیح را به عنوان خداوند و نجاتدهنده خود بپذیر تا بتوانی فیض شگفتانگیز، شگفتانگیز خدا، رحمت شگفتانگیز خدا را که حتی در این لحظه به تو میرسد، بشناسی. به نام عیسی.
خدای ما و پدر ما، از تو برای این نجات بزرگ جدا از هر دینی بسیار سپاسگزاریم. این نجات نیکویی و فیض و محبت خداست. چه نجاتی است! چقدر متحولکننده است! و به ما میرسد، حتی همانطور که خداوند عیسی به کسانی آمد که بسیار متعصب و متنفر بودند، او باز هم به آنها آمد و به آنها فرصت داد. دوست من، او امشب به تو فرصت میدهد. تأخیر نکن. تردید نکن. به تعویق نینداز. در این لحظه قلب خود را به عیسی مسیح به عنوان خداوند و نجاتدهنده خود بسپار. به نام عیسی، آمین. آمین.