صبح بخیر، به تمام نقاط جهان که به وایفای وصل هستید. امروز به نام خداوند عیسی مسیح به شما سلام میکنیم، او که نامش بالاتر از همه نامهاست. جلال از آن او باد هم اکنون و تا ابدالاباد. آمین.
آنچه پولس در فیلیپیان ۱:۲۳ گفت: «رفتن و با مسیح بودن بسیار بهتر است،»
و من هفته گذشته تقریباً فرصتی داشتم که این را برای خودم ثابت کنم. در یک جاده روستایی رانندگی میکردم و یک کامیون دیزلی بزرگ که یک تریلر بزرگ حمل خوراک دام را میکشید، به سمت من میآمد، و همانطور که میآمد، بیشتر و بیشتر به سمت چپ و به لاین من منحرف میشد. بنابراین من تماشا میکردم و منتظر بودم تا او ببیند چه کار میکند و برگردد، اما او این کار را نکرد.
بنابراین من جیکوب، پسرم را داشتم، و او روی بلوتوث من بود. گفتم: «این کامیون مستقیم به سمت من میآید!» و سپس یک تیر برق در سمت راست من بود. بنابراین این کامیون، حالا ما ۱۰۰ یارد از هم فاصله داریم، او در لاین من است. ما قرار است شاخ به شاخ شویم. بنابراین من ماشین را به سرعت از کنار تیر برق، به سمت راست منحرف کردم. این کامیون از کنار من با سرعت رد شد.
به جیکوب گفتم: «باید با این مرد صحبت کنم.» عصبانی نبودم، اما خوشحال هم نبودم. بنابراین یک دوربرگردان زدم. حدود نیم مایل بعد، او کنار میکشد. پیاده میشود، بسیار عذرخواه است. گفتم: «چه کار میکنی؟ تقریباً مرا زیر گرفتی!»
او میگوید متاسفم، متاسفم، و به من میگوید که مادرش تازه از بیمارستان مرخص شده است، و او با او زندگی میکند، و او مسئول اوست، و او برایش یک پیامک فرستاده بود، و او در حال خواندن پیامک مادرش بود، که دلیل این بود که او به جاده نگاه نمیکرد.
یک حادثه نزدیک و یک قرار الهی
بنابراین به او گفتم: «گوش کن، اگر من میمردم، عیسی مسیح، خداوند و نجاتدهنده من، به بهشت میرفتم.» و گفتم: «تو کجا میرفتی؟» و او گفت: «به زندان.» و گفتم: «صبر کن، صبر کن، نه. منظورت چیست به...؟» فهمیدم که خیلی خوب ارتباط برقرار نکرده بودم. گفتم: «نه، اگر تو میمردی، اگر من میمردم و تو هم میمردی، کجا میرفتی؟» و او گفت: «به جهنم.»
سپس پیام انجیل را به او دادم. نامش را پرسیدم؛ نامش ادگار بود. بنابراین در مورد مسیح به او گفتم، و گفتم: «میتوانیم با هم دعا کنیم؟» بنابراین برای او دعا کردم، برای نجاتش دعا کردم، برای وضعیت خانوادهاش و همه چیز دعا کردم.
سپس یک تقویم مسیحی داشتم، تقویمهای ۱۲ صفحهای، با آیات کتاب مقدس برای هر ماه، و آن را به او دادم. و گفتم: «حالا گوش کن، ادگار، این یک قرار الهی است. تو میتوانستی هر کس دیگری را از جاده بیرون کنی، و آنها به تو میرسیدند و به سرت میزدند. اما من اینجا هستم و در مورد محبت خدا به تو میگویم، در مورد عیسی مسیح به تو میگویم، برایت دعا میکنم، یک تقویم مسیحی با یک آیه کتاب مقدس روی آن، با پیامها به تو میدهم. و این یک قرار الهی است. خدا با تو صحبت میکند. تو باید نجات یابی.»
همانطور که بعداً به این وضعیت فکر کردم، جیکوب پسرم در تمام این مدت روی بلوتوث بود، اما همانطور که به آن فکر کردم، فکر کردم، خدا را شکر میکنم که در قلب من قرار داده است که حتی در چنین وضعیتی، مهمترین چیز برای روح آن مرد بود، که ادگار خداوند و نجاتدهنده من عیسی مسیح را بشناسد. خدا را برای آن شکر میکنم.
زمان را بازخرید کردن
کتاب مقدس در افسسیان ۵:۱۶ میگوید، ما باید زمان را بازخرید کنیم،
و بنابراین ما باید در هر موقعیتی از زندگیمان نگران جانها باشیم. این میتواند یک قرار الهی برای آن شخص یا برای ما باشد. و بنابراین من خدا را برای آن شکر میکنم، و خدا را شکر میکنم که در آن زمان جیکوب را با من تلفنی داشت، بنابراین اگر او هرگز از جاده بیرون رانده شود، میتواند به یاد بیاورد که پدرش چگونه با آن برخورد کرد و شاید اگر فرصتی داشت، به آن شخص در مورد مسیح بگوید.
اما ما باید در هر لحظه آماده باشیم. خداوند میتواند بیاید و ما را ببرد، یا ممکن است توسط یک کامیون دیزلی مورد اصابت قرار بگیریم، و در یک لحظه ما در ابدیت هستیم. ما باید همه چیز را در زندگیمان درست کنیم، جایی که با همسرانمان درست هستیم، با دیگران درست هستیم، و مطمئن شویم که برای مسیح زندگی میکنیم و به مردم در مورد او میگوییم. ما آن را به نام عیسی دعا میکنیم، آمین.