ویژگی ۴– اپریل ۲۰۲۳ –مجلهٔ فیض و حقیقت
«آخرین سخنان یعقوب»
وقتی یعقوب دانست که به پایان عمر خود نزدیک میشود، یوسف را فراخواند و از او خواست که دست خود را زیر ران او بگذارد، که ظاهراً نمادی از تمایل به انجام خواست پدرش بود (پیدایش ۴۷:۲۹). یعقوب میخواست مطمئن شود که در کنعان – سرزمین موعود – دفن خواهد شد. خدا سوگند خورده بود که آن سرزمین را به نسل ابراهیم بدهد (۱۵:۴-۷)، و آن را به اسحاق (۲۶:۱-۳) و یعقوب (۲۸:۱۱-۱۳) تأیید کرده بود. یوسف با سوگند، با کمال میل موافقت کرد که پدرش را در کنعان دفن کند. یعقوب، که اسرائیل نیز نامیده میشد، سپس در پرستش در سر تخت خم شد (۴۷:۳۱). چقدر خوب است که این فرزند سالخوردهٔ خدا را، پس از یک زندگی طولانی و پرفراز و نشیب از یادگیری به روش سخت، در پرستش فروتنانه در برابر خداوند جلال ببینیم!
برکت اسرائیل برای یوسف و پسرانش
کمی بعد به یوسف خبر رسید که پدرش بیمار است، بنابراین او دو پسرش، منسی و افرایم را برای ملاقات با او آورد. یعقوب روی تخت نشست و با یوسف دربارهٔ اولین ظهور ثبتشدهٔ خدا به او در کنعان صحبت کرد، زمانی که خدا برکت ویژهٔ خود را به یعقوب داد و وعده داد که او را به کثرت مردم تبدیل کند و آن سرزمین را به فرزندانش برای ملکیت ابدی بدهد (۲۸:۱۱-۱۵، ۴۸:۳-۴). بنابراین، یعقوب به هیچ سرزمین دیگری در زمین علاقهای نداشت. اگرچه او در بهشت خواهد بود و هیچ سهمی از میراث زمینی نخواهد داشت، اما عمیقاً نگران فرزندانش بود.
یعقوب دو پسر یوسف، افرایم و منسی را، به عنوان فرزندان خود ادعا کرد، اما نه به ترتیب تولدشان (آیهٔ ۵، ۴۱:۵۱-۵۲). این فقط یک هوس از پیری یعقوب نبود. یعقوب در آن زمان ۱۲ پسر داشت، تعداد دقیق کمال اداری.
چرا او باید با نامگذاری دو پسر یوسف، به او جایگاه اضافی در میان قبایل بدهد؟ حکمت خدا در این بود، زیرا بعداً میبینیم که لاوی هیچ میراث متمایزی در میان قبایل دریافت نکرد (اعداد ۱:۴۷-۵۳) زیرا او برای خدمت خدا در خیمهٔ اجتماع و در میان همهٔ قبایل جدا شده بود. بنابراین، هر یک از دوازده قبیله میراث متمایز خود را در سرزمین کنعان دریافت کردند، در حالی که لاویان در میان قبایل پراکنده شدند. هر پسری که یوسف ممکن بود بعداً داشته باشد، با افرایم یا منسی مرتبط تلقی میشد (پیدایش ۴۸:۶).
آیهٔ ۷ تنها عبارتی است که از زبان یعقوب دربارهٔ مرگ همسر محبوبش، راحیل، میشنویم. عمق تأثیر آن بر قلب او مورد بحث قرار نمیگیرد، اما خاطرهٔ آن واقعی بود. در این زمان بینایی یعقوب از بین رفته بود. او افرایم و منسی را نشناخت (آیات ۸-۱۰)، اما وقتی یوسف آنها را نزدیک آورد، یعقوب آنها را بوسید و در آغوش گرفت. برای دریافت برکت یعقوب، منسی در دست راست یعقوب قرار گرفت، در حالی که افرایم در سمت چپ او بود (آیهٔ ۱۳). اما یعقوب بازوهای خود را صلیبی کرد (آیهٔ ۱۴)، و برکت بزرگتر را به جوانتر داد.
آیات ۱۵-۱۶ به ما میگویند که او یوسف را برکت داد، سپس برکت خدای پدرانش، ابراهیم و اسحاق را، بر افرایم و منسی طلبید، و از خدا به عنوان کسی که تمام عمر او را تغذیه کرده بود، سخن گفت. مطابق با ادعای او که این دو پسران خودش هستند، او خواست که نام او نیز بر آنها باشد، و همچنین نامهای ابراهیم و اسحاق – تأکید بر تداوم برکت خدا بر آن خانواده. همچنین، او گفت: «بگذارید آنها در میان زمین به کثرت رشد کنند» (KJV). این به وضوح برکت زمینی است، و هیچ ربطی به بهشت ندارد.
یعقوب به خوبی میدانست چه میکند. طبیعی است که فکر کنیم فرزند اول باید افتخار اصلی را داشته باشد، اما خدا اغلب چنین چیزهایی را معکوس میکند. آدم جایگاه فرزند اول را در خلقت داشت، اما مسیح به درستی جایگاه داشتن تمام حقوق فرزند اول را گرفته است (کولسیان ۱:۱۵-۱۶).
ویژگی مهم دیگر این موضوع در معنای نام این برادران آشکار است. منسی، فرزند اول، به معنای «فراموش کردن» است، و افرایم به معنای «بارور». یوسف مجبور شد برکت طبیعی خانهٔ پدرش را فراموش کند زیرا او در مصر بارور بود. فراموش کردن منفی است؛ باروری مثبت است، و مثبت باید جایگاه اول را داشته باشد. یعقوب گفت منسی بزرگ خواهد شد، اما افرایم از او بزرگتر خواهد بود (آیهٔ ۱۹). هر دو برکت یافتند (آیهٔ ۲۰).
یعقوب سپس با آرامش دربارهٔ مرگ خود صحبت کرد و به یوسف اطمینان داد که خدا با او خواهد بود و او را دوباره به سرزمین موعود خواهد آورد. این به یوسف شخصاً (به جز استخوانهایش) اشاره نداشت، بلکه به خانوادهٔ یوسف. او دوباره به یوسف یادآوری کرد که به او سهمی دو برابر برادرانش داده است. یوسف رنجکشیده، به خوبی برای رنجی که تجربه کرده بود، پاداش خواهد گرفت.
پیشگویی یعقوب دربارهٔ دوازده قبیله
پس از یک زندگی پر از شکستها و مشکلات، روزهای آخر یعقوب به وضوح برجسته است. درک او از راههای خدا بسیار روشنتر شد. او همهٔ پسرانش را فراخواند تا آیندهٔ آنها را به آنها بگوید، که بسیار فراتر از هر یک از تجربیات شخصی آنها خواهد بود (پیدایش ۴۹:۱). و هر قبیله شخصیت خود را از سر خود گرفت.
روبین (پیدایش ۴۹:۳-۴). روبین قدرت و توانایی یعقوب را به تصویر میکشید، که در کرامت و قدرت برتر بود. اما با شکست آشکار خود در خویشتنداری، تمام حقوق فرزند اول را از دست داد. او نمادی از قدرت لافزنی انسان در جسم است، که در نهایت به ضعف رقتانگیزی تبدیل میشود. قبیلهٔ روبین نمادی از اولین آمدن اسرائیل به عنوان یک ملت به سرزمین کنعان است، اما خیلی زود تمام عنوان آن سرزمین را با فساد جسم از دست میدهد. همانطور که روبین ملک یعقوب را آلوده کرد (۳۵:۲۲؛ ۱ تواریخ ۵:۱)، اسرائیل نیز به عنوان یک ملت ملک خدا را آلوده کرده است. این تاریخ بشریت طبیعی در تمام اعصار است. جسم به اندازهٔ آب دریاها ناپایدار و کنترلنشده است.
شمعون و لاوی (پیدایش ۴۹:۵-۷). این دو برادر با هم در نظر گرفته میشوند، متحد در بیرحمی و خشونت. هیچ چیز مطلوبی دربارهٔ آنها گفته نمیشود، و یعقوب نمیخواست در کشتار خشمگینانهٔ آنها (۳۴:۲۵-۲۶) با آنها همذاتپنداری کند. سپس یک حکم نبوی صادر شد: «من آنها را در یعقوب تقسیم خواهم کرد و آنها را در اسرائیل پراکنده خواهم ساخت» (۴۹:۷). وحدت آنها در شر به تقسیم حتی در میان قبایل منجر خواهد شد.
سخنان یعقوب در اینجا پیشگویی وضعیت اسرائیل از زمان داوران تا داوود است. پس از استقرار در سرزمین توسط یوشع، طولی نکشید که ملت شروع به ترک خدای زنده کرد، عملاً با یک توافق، خود را به بتپرستی و سوءاستفادههای اخلاقی فاحش سپردند. اگرچه خدا آنها را چندین بار نجات داد، اما آنها به همان سطح پایین بازگشتند. وقتی شائول پادشاه شد، وضعیت اسرائیل بهبود نیافت. شائول به قتل، حتی قتل کاهنان خدا (۱ سموئیل ۲۲:۱۱-۱۹)، و توطئه برای قتل داوود، گناهکار بود. در این شرایط مردم دائماً در اختلاف، تقسیم و پراکنده بودند.
یهودا (پیدایش ۴۹:۸-۱۲). پیشگویی دربارهٔ یهودا در تضاد بزرگی با پیشگویی شمعون و لاوی است، زیرا همه چیز مطلوب است. حتی با وجود اینکه یهودا مرتکب اشتباه بسیار جدی شده بود، توبهٔ عمیق او به گونهای بود که خدا آزاد بود تا او را به شدت برکت دهد (۴۴:۱۸-۳۴). برادرانش او را ستایش خواهند کرد (یهودا به معنای «ستایش» است). او دشمنانش را مطیع خواهد کرد. فرزندان پدرش به اقتدار او سر تعظیم فرود خواهند آورد. او به شیری تشبیه شده است، پادشاه حیوانات، که از غنایم فتوحات خود تغذیه میکند. عصای اقتدار پادشاهی از یهودا دور نخواهد شد تا زمانی که شیلو، خداوند عیسی، بیاید. اطاعت مردم از او، شیلو، خواهد بود.
آیهٔ ۱۱، با این حال، شخصیت فروتن او را در همذاتپنداری با پرهیزگاران در اسرائیل به شدت مرتبط میکند. انتظار نمیرفت که یک پادشاه سوار بر الاغ شود، بلکه سوار بر اسب، با این حال پیشگویی شده است که خداوند عیسی سوار بر الاغ به اورشلیم میآید (زکریا ۹:۹)، و انجیلها تاریخ این رویداد را بیان میکنند (متی ۲۱:۱-۹؛ مرقس ۱۱:۱-۱۰؛ لوقا ۱۹:۳۵-۳۸). اما «تاک» و «خون انگور» که او لباسهای خود را در آن شست (پیدایش ۴۹:۱۱) نمادی از قربانی داوطلبانهٔ خداوند عیسی بر جلجتا است. «چشمانش … از شراب سرخ» (آیهٔ ۱۲) در تضاد با «چشمانش مانند شعلهٔ آتش بود» در مکاشفه ۱:۱۴ است، جایی که او به عنوان داور در عدالت معرفی میشود. در پیدایش ۴۹:۱۲ او در فیض دیده میشود، زیرا دندانهایش «سفید از شیر» از تغذیهٔ ملایم کلام خدا سخن میگوید. این در تضاد با شمشیر تیز بیرون آمده از دهان او (مکاشفه ۱:۱۶) است، که به کلام خدا در داوری وحشتناک اشاره دارد.
داوود، از خاندان یهودا، مردی مطابق با دل خدا بود (اعمال ۱۳:۲۲) زیرا او گناه خود را اعتراف و داوری کرد. او نمادی از مسیح، پادشاه اسرائیل بود، و بنابراین این پیشگویی مستقیماً به زمان آمدن مسیح در فیض و قربانی او میرسد. تا آنجا که به جسم مربوط میشود، یهودا همانند برادرانش شمعون و لاوی بود. این به دلیل بهتر بودن او از آنها نیست که پیشگویی او مطلوب است. تاریخ آنها نشاندهندهٔ ویرانی اسرائیل تحت شریعت است. یهودا، در توبه، نمادی از پاسخ خدا به گناه است – آمدن و قربانی خداوند عیسی.
زَبولون (پیدایش ۴۹:۱۳). زَبولون ششمین پسر لیه بود، و به دلایلی قبل از یساکار، پنجمین پسر او، ذکر شده است. او در کنار دریا زندگی میکرد، که نشاندهندهٔ دورهٔ پراکندگی اسرائیل در میان امتها است، همانطور که از زمان رد مسیح بودهاند. دریا نمادی از ملتهای غیریهودی است، و «بندر کشتیها» به تجارت و بازرگانی اسرائیل با امتها اشاره دارد.
یساکار (پیدایش ۴۹:۱۴-۱۵). گفته میشود که یساکار الاغی است که بین دو بار دراز کشیده و به برده بودن راضی شده است. بنابراین، وقتی اسرائیل با امتها درآمیخته است، به جای اینکه امتها تابع او باشند، عملاً بردهٔ آنها شده است. این وضعیت در طول «زمانهای امتها» (لوقا ۲۱:۲۴) ادامه مییابد و تا زمان مصیبت بزرگ تغییر نمیکند.
دان (پیدایش ۴۹:۱۶-۱۸). دان اولین پسر بله، کنیز راحیل بود. «دان قوم خود را داوری خواهد کرد، مانند یکی از قبایل اسرائیل» (آیهٔ ۱۶). از نظر نبوی این ما را به زمانی میرساند که خودگردانی در اسرائیل از سر گرفته میشود. تا حدی این از سال ۱۹۴۸ صادق بوده است. اما اضافه شده است که «دان ماری خواهد بود در راه، افعی [مار افعی] در مسیر، که پاشنهٔ اسب را میگزد، تا سوارش به عقب بیفتد» (آیهٔ ۱۷). این به طور خاص به دورهٔ مصیبت اشاره دارد، زمانی که فعالیت شیطانی در سلطنت مغرورانه و فریبندهٔ ضد مسیح در اسرائیل به اوج وحشتناکی میرسد. وقتی این آیه را با مکاشفه ۷ مقایسه میکنیم، به نظر میرسد که ضد مسیح از قبیلهٔ دان خواهد آمد، زیرا در مکاشفه ۷ دان از ۱۴۴,۰۰۰ نفر حذف شده است. یعقوب به خوبی میتواند در اینجا اضافه کند: «من منتظر نجات تو بودهام، ای خ داوند» (پیدایش ۴۹:۱۸). حتی اگر دان از ۱۴۴,۰۰۰ نفری که در مکاشفه ۷ مهر و موم شدهاند، غایب باشد، او جایگاه خود را در برکت هزاره خواهد داشت، زیرا به وضوح اعلام شده است که او قوم خود را به عنوان یکی از قبایل اسرائیل داوری خواهد کرد.
جاد (پیدایش ۴۹:۱۹). جاد اولین پسر زلفه، کنیز لیه بود. نام او به معنای «گروه» است، و این نام در پیشگویی استفاده شده است که گروه – ارتشهای ملتهای دشمن – جاد (نمایندهٔ اسرائیل) را زیر پا خواهند گذاشت. این در دورهٔ مصیبت محقق خواهد شد، اما جاد در نهایت بر گروه غلبه خواهد کرد. خدا پیروزی را از طریق خداوند عیسی مسیح به اسرائیل خواهد داد.
اشر (پیدایش ۴۹:۲۰). اشر دومین پسر زلفه بود، نام او به معنای «شاد» است. پیشگویی مربوط به او به معنای تأمین غنی است که خدا برای ملت اسرائیل، حتی «غذاهای سلطنتی»، زمانی که آنها در هزاره به سرزمین خود بازگردانده میشوند، فراهم خواهد کرد. چه تضاد شگفتانگیزی با سالهای محرومیت و ویرانی آنها!
نفتالی (پیدایش ۴۹:۲۱). نفتالی دومین پسر بله بود و در اینجا «آهوی رها شده؛ او سخنان نیکو میدهد» نامیده شده است. این توصیف جنبهٔ دیگری از برکت اسرائیل در پادشاهی آینده است. پس از قرنها در اسارت بودن، او مانند آهویی خواهد بود که در فضای باز رها شده تا از آزادیای که فراموش کرده بود ممکن است، لذت ببرد. این آزادی سخنان زیبایی را بر لبان او خواهد آورد. به جای نفرین تلخ، دهان او پر از ستایش و شکرگزاری به خداوند خواهد بود.
در کلیسا امروز ما قبلاً با چنین تجربهای برکت یافتهایم: «هنگامی که به بالا صعود کرد، اسارت را به اسارت برد و هدایایی به انسانها داد» (افسسیان ۴:۸). مرگ و رستاخیز شگفتانگیز خداوند عیسی ایمانداران را از اسارت آزاد کرده است. برای بیان آن آزادی، به ما هدایایی از خدا داده شده است تا سخنان زیبایی بگوییم، که تنها پس از مرگ و رستاخیز خداوند عیسی میتوانست گفته شود.
یوسف (پیدایش ۴۹:۲۲-۲۶). دو پسر راحیل برای آخرین بررسی باقی ماندهاند، اگرچه آنها در واقع از نظر اهمیت اول هستند، زیرا هر دو نمادی از خداوند عیسی هستند. یوسف از مسیح به عنوان کسی سخن میگوید که از طریق او تمام برکات در هزاره برای اسرائیل و ملتها تضمین خواهد شد. او شاخهای بارور در کنار چاه است، که از چاه کلام خدا طراوت میگیرد. شاخههای او از دیوار جدایی بین اسرائیل و امتها عبور میکنند و به برکت امتها میرسند.
شدیدترین مخالفتی که دشمن میتوانست علیه خداوند ایجاد کند، مانع باروری او نشد. یوسف در بسیاری از رنجهای خود در ایستادگی برای خدا ثابت قدم ماند، و به این ترتیب او نمادی دوستداشتنی از مسیح است، که بسیار بیشتر از یوسف رنج کشید – دستانش توسط دستان خدای قدرتمند یعقوب قوی شد. برای بیان کاملتر این شخصیت نمادین، در آیهٔ ۲۴ گفته شده است: «از آنجا شبان، سنگ اسرائیل است.» به عنوان شبان، مسیح نمونهٔ مراقبت وفادارانه و مهربانانه است. به عنوان سنگ، او اساس محکم تمام برکات است.
آیات ۲۵-۲۶ نشاندهندهٔ کمال گستردهٔ برکت قادر مطلق است که بر خداوند عیسی قرار دارد. برکات آسمان بالا وجود دارد، که اگرچه به طور مبهم، به این معنی است که او یک گروه آسمانی خواهد داشت، همانطور که در واقع امروز دارد. ما «برکت یافتهایم … با تمام برکات روحانی در مکانهای آسمانی در مسیح» (افسسیان ۱:۳). «برکات عمق زیرین» (پیدایش ۴۹:۲۵) به معنای برکت ملتهای غیریهودی از طریق مسیح اسرائیل است. آسمانها از آنچه بالای اسرائیل است سخن میگویند، و «عمق» از آنچه در مکانی پایینتر است، همانطور که غیریهودیان به درستی خواهند بود.
در مورد اسرائیل، خداوند با او «برکات پستانها و رحم: برکات پدرت بر برکات اجداد من [نیاکان] تا نهایت مرز تپههای ابدی غلبه کرده است» (پیدایش ۴۹:۲۶) را به اشتراک خواهد گذاشت. پستانها از تغذیه و رحم از باروری سخن میگویند، که نشان میدهد زمین به وفور تولید خواهد کرد. برکت اسرائیل در مسیح از برکات اجداد یعقوب با برکت گستردهٔ زمینی پیشی خواهد گرفت. این سه حوزهٔ برکت بزرگ مرتبط با مسیح را تکمیل میکند: آسمانها، عمق و تپههای زمین.
همه بر سر یوسف است، کسی که از برادرانش جدا شد، نمادی از مسیح، و پس از رنج برکت یافت. بنابراین، تمام برکات در روز آینده به کسی وابسته خواهد بود که طرد کامل و مرگ تحقیرآمیز و شرمآور صلیب را متحمل شده است، اما از میان مردگان برخاسته و بالاتر از تمام آسمانها exalted شده است.
بنیامین (پیدایش ۴۹:۲۷). در مقابل یوسف، تنها یک آیهٔ کوتاه به بنیامین اختصاص داده شده است. او نیز از مسیح سخن میگوید، نه به عنوان رنجبرنده بلکه به عنوان مرد دست راست خدا. بنیامین به معنای «پسر دست راست» است. او، مانند گرگ، ترس را در دل دشمنانش خواهد افکند، و تمام کسانی را که علیه اقتدار الهی شورش میکنند، در عدالت کامل داوری خواهد کرد. این در داوریهای مصیبت و در تخت سفید بزرگ دیده خواهد شد، جایی که سرانجام هر دشمنی به طور کامل زیر پاهای او قرار خواهد گرفت. او «غنایم» را نیز به دست خواهد آورد و آن را در میان ایمانداران تقسیم خواهد کرد. به عبارت دیگر، نتایجی در برکت برای او و ایمانداران خواهد بود زیرا شر سرانجام داوری عادلانهٔ خود را دریافت کرده است.
آیهٔ ۲۸ موضوع برکت اسرائیل را برای هر یک از قبایل کمی قبل از مرگ او به پایان میرساند. ممکن است به نظر نرسد که شمعون و لاوی برکت یافتند (آیات ۵-۷)، اما افشای صادقانهٔ گناه آنها به خودی خود یک برکت است اگر آنها به سادگی آن را با روحیهٔ خودداوری بپذیرند.
مرگ یعقوب
یعقوب، با حفظ کامل حواس خود تا پایان، با آرامش به پسرانش دستور داد که او را با پدرانش، ابراهیم و اسحاق، در غار مکفیله، که ابراهیم از افرون حتی خرید (۲۳:۱۶-۲۰)، دفن کنند. یعقوب نشان میداد که او همان ایمان پدرانش را به قدرت رستاخیز خدا دارد. او ذکر کرد که ابراهیم و ساره، اسحاق و ربکا و لیه در آنجا دفن شده بودند. همچنین، او به پسرانش یادآوری کرد که خرید غار و مزرعه از فرزندان حت، به معنای «ترس»، انجام شده بود. آنهایی که نجات نیافتهاند فرزندان ترس هستند، «که از ترس مرگ [هستند] تمام عمر خود را در اسارت به سر میبرند» (عبرانیان ۲:۱۵).
شواهد هدایت یعقوب در این زمان توسط روح خدا زیباست. همه چیز با تدبیر آرام، هر چیز ضروری در زمان مناسب انجام شده به نظر میرسد. مرگ او اوج مورد انتظار همه چیز بود.
توسط لسلی ام. گرانت (اقتباس از تفسیرهایی بر کتاب پیدایش در Biblecentre.org).