آرام و مهربان، آرام و مهربان
عیسی صدا میزند، تو و مرا صدا میزند.
ببین بر دروازهها منتظر و نظارهگر است،
تو و مرا نظاره میکند.
به خانه بیا، به خانه بیا، ای خستگان به خانه بیا.
عیسی صدا میزند، ای گناهکار به خانه بیا.
چرا باید درنگ کنیم وقتی عیسی التماس میکند
برای تو و برای من؟
چرا باید درنگ کنیم و به رحمتهای او توجه نکنیم،
رحمتهایی برای تو و برای من؟
زمان در حال گذر است، لحظهها میگذرند
از تو و از من.
سایهها جمع میشوند، بستر مرگ فرا میرسد،
برای تو و برای من فرا میرسد.
به خانه بیا، به خانه بیا.
به خانه بیا.
با جدیت، با مهربانی عیسی صدا میزند، ای گناهکار به خانه بیا. آمین.
صبح بخیر. آیا به خداوند نگاه کنیم؟ ای خدای پدر ما، امروز از تو سپاسگزاریم. از شگفتی محبت تو سپاسگزاریم. از وفاداری عظیم تو و اینکه رحمتهای تو هر صبح تازه است سپاسگزاریم. و از کلام تو و روح خدا که معلم ماست سپاسگزاریم. دعا میکنیم که امروز وقتی کلام تو را باز میکنیم، به نام مسیح و برای جلال او، به ما کمک کنی. آمین.
شیطنت سیاسی
هفته گذشته دیدیم که خدا در زندگی و شرایط داوود کار کرده بود تا او را به خانه بازگرداند. صیقلاگ، خانه داوود در سرزمین دور، با مشعل عمالیقیان ویران شد، و خدا دشمن او شائول را با شمشیر فلسطینیان از میان برداشته بود. در باب ۱۵ لوقا، خداوند عیسی مثلی را بیان کرد که شدت محبت خدا را نسبت به گناهکاران گمراه در سرزمین دور توصیف میکند. خط داستانی مثل بر یک گوسفند گمشده، یک سکه گمشده، و یک پسر گمشده متمرکز است. این یک مثل است اما با سه بخش. پسر گمشده به عنوان پسر ولخرج شناخته میشود. زندگی او نشان میدهد که چگونه خدا به مردان و زنان اجازه میدهد تا آرزوهای خیالی و شهوانی خود را دنبال کنند تا در نهایت با عواقب سرگردانیهای خود توبیخ شوند.
اکثر مردم وقتی از لذتهای گناه لذت میبرند به خدا روی نمیآورند، اما همانطور که کلام خدا در اعداد ۳۲:۲۳ هشدار میدهد،
گناه شما شما را پیدا خواهد کرد. (اعداد ۳۲:۲۳)
و همیشه شما را پیدا خواهد کرد.
پس از میوه راه خود خواهند خورد و از تدابیر خود سیر خواهند شد. (امثال ۱:۳۱)
گناه و غم، کره بادام زمینی و ژله زندگی دور از خدا هستند. اما خدا عواقب گناه را برای بیدار کردن گناهکاران به خطرات مسیر سراشیبیشان ترتیب میدهد. خدا را شکر برای عواقب گناه. اگر عواقب دردناک گناه نبود، این گناهکار با خوشحالی راه خود را به جهنم میرقصید. جلال بر خدا باد برای رحمتهای بیکرانش. آمین.
پس در مثل خداوند، پدر پسر ولخرج به پسرش اجازه داد تا مسیر نزولی خود را دنبال کند که او را به ته چاه در خوکدانی سرزمین دور رساند. اما همیشه در طول سرگردانیهای پسر ولخرج، او در قلب پدرش بود. و محبت خدا نیز چنین است. و فعالیت محبت خدا در مثل با پاسخ سه شخص تثلیث آشکار میشود. خداوند عیسی، که به عنوان چوپان تصویر شده است، به دنبال گوسفند گمشده خود میگردد. روح خدا، که به عنوان زن تصویر شده است، به دنبال سکه گمشده خود میروبد و میگردد. و پدر با امید منتظر و نظارهگر بازگشت پسر ولخرج خود است. راز رازها، خدا واقعاً مهربان و پر از شفقت است. آمین.
شاید شما تجربه یک سرزمین دور را داشتهاید. سرزمین دور به سادگی آن زمان در زندگی شما یا من را توصیف میکند که گناه ما را از خدا دور کرد و قلبهای ما سخت شد. این فصلی بود که به آشفتگی و پریشانی عمیق روح منجر شد. اگر امروز در سرزمین دور هستید، باید به خدا بازگردید. باید به خدایی بازگردید که وقتی این مسیر گناه را انتخاب کردید، او را ترک کردید. به یاد داشته باشید، مسیر گناه در واقع گذرگاه پنهان شیطان به خوکدانی است. و آیا حتی به هزینه این فصل گناه فکر کردهاید؟ نجومی است. ضرر شما، غیرقابل محاسبه. و شرم شما غیرقابل تحمل خواهد بود. تکرار میکنم، هزینه گناه شما نجومی است، ضرر شما غیرقابل محاسبه، و شرم شما غیرقابل تحمل خواهد بود.
اما متأسفانه، تجربه سرزمین دور فقط به ناباوران محدود نمیشود. ایمانداران نیز میتوانند در سرگردانیهای بیشرمانه سرزمین دور درگیر شوند. چنین بود وضعیت داوود در ۱۶ ماه اقامتش در سرزمین فلسطینیان. اگر جاذبههای بیهوده این دنیای گناهکار شما را از خداوند دور کرده است، شما یک مرتد هستید و باید به خانه بازگردید. به خانه بازگردید. تا زمانی که در سرزمین دور بمانید، نمیتوانید اطمینان واقعی داشته باشید که حتی یک ایماندار هستید. نه شما و نه سایر ایمانداران نمیتوانید از نجات خود و سرنوشت ابدی آینده خود اطمینان داشته باشید، مهم نیست چقدر متقاعد باشید که نجات یافتهاید. خود را فریب ندهید. اگر واقعاً نجات یافتهاید، آن را ثابت کنید. به خانه بازگردید. صدای روح خدا را بشنوید که شما را از طریق کلمات سرودنویس صدا میزند:
آرام و مهربان عیسی صدا میزند،
تو و مرا صدا میزند.
با صبر عیسی منتظر و نظارهگر است،
تو و مرا نظاره میکند.
به خانه بیا، به خانه بیا، ای خستگان به خانه بیا.
با جدیت، با مهربانی عیسی صدا میزند،
ای گناهکار به خانه بیا.
چرا باید درنگ کنیم وقتی عیسی التماس میکند،
برای تو و برای من التماس میکند؟
چرا باید درنگ کنیم و به رحمتهای او توجه نکنیم،
رحمتهایی برای تو و برای من؟
زمان در حال گذر است، لحظهها میگذرند،
از تو و از من میگذرند.
سایهها جمع میشوند، بستر مرگ فرا میرسد،
برای تو و برای من فرا میرسد.
آه، محبت شگفتانگیزی که او وعده داده است،
برای تو و برای من وعده داده است.
گرچه گناه کردهایم، او رحمت و بخشش دارد،
بخشش برای تو و برای من.
به خانه بیا، به خانه بیا، ای خستگان به خانه بیا.
با جدیت، با مهربانی عیسی صدا میزند،
ای گناهکار به خانه بیا.
برادر مکگی هنگام تفسیر مثل پسر ولخرج خداوند، داستان خوک ولخرج را تعریف کرد. ظاهراً، در حالی که پسر ولخرج در مزرعه خوک در سرزمین دور کار میکرد، با یک خوک دوست شد. این دو آنقدر به هم نزدیک شدند که وقتی پسر ولخرج تصمیم گرفت به خانه بازگردد، خوک پرسید که آیا میتواند با او برود. به نظر میرسید که خوک احساس میکرد غلتیدن در یک خوکدانی گلآلود برای یک خوک بااستعداد مانند خودش نامناسب است. بنابراین این دو با هم به خانه پدر رفتند: پسر ولخرج بازگشته و خوک تازهوارد به زندگی ولخرج. خب، همانطور که داستان میگوید، خوک ولخرج خانه پدر را خیلی دوست داشت، حداقل برای مدتی. اما قوانین شروع به آزارش کردند. او همیشه باید خیلی تمیز میبود، و سر شام باید از ظروف غذاخوری استفاده میکرد و یک دستمال دور گردنش میگذاشت. سرانجام، در یک شام، دیگر نتوانست تحمل کند. دستمال را از دور گردنش پاره کرد، تمام پوزهاش را در توده غذا روی بشقابش فرو برد، و در حالی که به شدت غرغر میکرد، همه آن را خورد. سپس پرید، به بیرون به سمت رودخانهای کنار خانه دوید، یک جای گلآلود پیدا کرد و وسط آن پرید. و پس از اینکه به اندازه کافی گلآلود شد، خوک ولخرج کثیف به خانه بازگشت. البته، این همان جایی است که ما عبارت «میتوانی خوک را از خوکدانی بیرون بیاوری، اما هرگز نمیتوانی خوکدانی را از خوک بیرون بیاوری» را میشنویم.
برادر مکگی این نکته را بیان میکرد که حرکت مداومی از پسران ولخرج وجود دارد که خانه پدر را ترک میکنند و به خوکدانی سرزمین دور میرسند، و سپس به خانه پدر بازمیگردند. و در همان زمان، خوکهای ولخرج نیز خوکدانی را به مقصد خانه پدر ترک میکنند و سپس دوباره به خوکدانی بازمیگردند. بسیار گیجکننده است. سؤال اینجاست که چگونه باید تشخیص دهیم که آن مرد یا زنی که مسیح را اقرار کرده اما اکنون در سرزمین دور است، یک ایماندار واقعی است؟ و چگونه تشخیص دهیم که آن مرد یا زنی که مسیح را اقرار میکند و از خوکدانی سرزمین دور بازمیگردد، یک ایماندار توبهکار است یا یک خوک ولخرج؟
تشخیص ایمانداران واقعی
از آیات زیر کمک زیادی میگیریم. دوم تیموتائوس ۲:۱۹:
با این حال، بنیاد خدا استوار است و این مهر را دارد: خداوند کسانی را که از آن او هستند میشناسد. و هر که نام مسیح را میبرد، از شرارت دوری کند. (دوم تیموتائوس ۲:۱۹)
پس گرچه هرگز نباید وضعیت قلبی یک شخص را قضاوت کنیم، نمیتوانیم، اما باید قضاوت کنیم که آیا زندگی یک ایماندار اقرارکننده، زندگی خدایی است یا خیر. و اگر زندگی یک ایماندار اقرارکننده با خدایی مشخص نمیشود، باید از آن شخص جدا شویم. نباید با آنها مانند یک ناباور رفتار کنیم، بلکه باید آنها را به عنوان یک برادر یا خواهر نصیحت کنیم. دوم تیموتائوس ۲:۲۱، دوم تسالونیکیان ۳:۱۵. به یاد داشته باشید، این انضباط جدایی فقط زمانی است که گناه زندگی ایماندار اقرارکننده را مشخص میکند. آنها درگیر گناهی عادتی هستند که از توبه از آن خودداری میکنند. و قضاوت، قضاوت خداوند است که توسط کلیسا اجرا میشود. اول قرنتیان ۱۱:۹ تا ۱۳:
من در نامهای به شما نوشتم که با زناکاران معاشرت نکنید: اما نه به طور کلی با زناکاران این دنیا، یا با طمعکاران، یا با باجگیران، یا با بتپرستان؛ زیرا در این صورت باید از دنیا بیرون میرفتید. اما اکنون به شما نوشتهام که اگر کسی که برادر نامیده میشود، زناکار، یا طمعکار، یا بتپرست، یا مست، یا باجگیر باشد، با چنین کسی معاشرت نکنید و با او غذا نخورید. زیرا من چه کاری با قضاوت کسانی که بیرون هستند دارم؟ آیا شما کسانی را که درون هستند قضاوت نمیکنید؟ اما کسانی را که بیرون هستند خدا قضاوت میکند. پس آن شخص شریر را از میان خود بیرون کنید. (اول قرنتیان ۱۱:۹-۱۳)
اگر چنین انضباطی را سخت میدانید، سعی کنید خود را تصور کنید که شمشیر خود را در شکم کسی که میشناسید و گوساله طلایی را میپرستید، فرو میکنید.
و موسی در دروازه اردوگاه ایستاد و گفت: «کیست که طرف خداوند است؟ نزد من بیاید.» و همه پسران لاوی نزد او جمع شدند. و او به ایشان گفت: «خداوند، خدای اسرائیل چنین میگوید: هر مردی شمشیر خود را به پهلویش ببندد و از دروازه به دروازه در سراسر اردوگاه برود و هر مردی برادر خود را، و هر مردی رفیق خود را، و هر مردی همسایه خود را بکشد.» (خروج ۳۲:۲۶-۲۷)
یا تحویل دادن یک پسر بزرگسال بیخدا برای سنگسار شدن را در نظر بگیرید زیرا او سرسختانه از توبه خودداری میکند.
اگر مردی پسری سرسخت و سرکش داشته باشد که به صدای پدر یا صدای مادرش گوش ندهد، و وقتی آنها او را تنبیه کردهاند، به آنها گوش ندهد: آنگاه پدر و مادرش او را بگیرند و نزد بزرگان شهرش و به دروازه مکانش ببرند؛ و به بزرگان شهرش بگویند: «این پسر ما سرسخت و سرکش است، به صدای ما گوش نمیدهد؛ او شکمپرست و مست است.» و همه مردان شهرش او را با سنگ سنگسار کنند تا بمیرد: پس شر را از میان خود دور خواهید کرد؛ و همه اسرائیل خواهند شنید و خواهند ترسید. (تثنیه ۲۱:۱۸-۲۱)
و همین قضاوت با سنگسار برای گناهان جنسی مانند زنا و همجنسگرایی وجود داشت.
هنگامی که به شهری نزدیک میشوی تا با آن بجنگی، آنگاه صلح را به آن اعلام کن. (تثنیه ۲۰:۱۰) هیچ موجود زندهای را زنده نگذار: بلکه آنها را کاملاً نابود کن؛ یعنی حتی حتیان، و اموریان، کنعانیان، و فرزیان، حویان، و یبوسیان؛ همانطور که خداوند خدای تو به تو فرمان داده است: (تثنیه ۲۰:۱۳)
نتیجه نهایی این است که خدا قدوس است و قوم او نیز باید قدوس باشند. البته، هیچ کمالی برای ایماندار در این زندگی وجود ندارد، حتی نزدیک به آن هم نیست. اما زندگی هر ایماندار باید با خدایی مشخص شود. و چه کسی خلاف این را استدلال میکند؟
سیاست مردان
هفته گذشته دیدیم که وقتی داوود از سرزمین دور بازگشت، خدا راه را برای اسرائیل باز کرد تا او را به عنوان پادشاه خود بپذیرند. اما پذیرش کامل ملی پادشاهی داوود وجود نداشت. فقط قبیله یهودا داوود را به عنوان پادشاه به رسمیت شناخت. و البته، خانواده داوود از نسل یهودا بود. و اینگونه سیاست مردان وارد میشود. دوم سموئیل ۲:۸-۱۰:
اما ابنر پسر نیر، فرمانده سپاه شائول، ایشبوشت پسر شائول را گرفت و او را به محنایم برد؛ و او را بر جلعاد، و بر اشوریان، و بر یزرعیل، و بر افرایم، و بر بنیامین، و بر تمام اسرائیل پادشاه ساخت. ایشبوشت پسر شائول چهل ساله بود که بر اسرائیل سلطنت را آغاز کرد و دو سال سلطنت کرد. اما خاندان یهودا از داوود پیروی کردند. (دوم سموئیل ۲:۸-۱۰)
ابنر عموی شائول و فرمانده ارتش اسرائیل بود. به نظر میرسد که ابنر در وفاداری به شائول از موقعیت خود استفاده کرد تا ایشبوشت، پسر کوچکتر شائول را به عنوان پادشاه بر ۱۱ قبیله منصوب کند. او این کار را انجام داد، حتی با اینکه میدانست داوود پادشاه منتخب خداست.
و اکنون، ببین، من به خوبی میدانم که تو قطعاً پادشاه خواهی شد، و پادشاهی اسرائیل در دست تو استوار خواهد شد. (اول سموئیل ۲۴:۲۰) پس خدا به ابنر چنین کند، و بیشتر از آن، مگر اینکه، همانطور که خداوند به داوود سوگند خورده است، من نیز چنین کنم؛ تا پادشاهی را از خاندان شائول منتقل کنم، و تخت داوود را بر اسرائیل و بر یهودا، از دان تا بئرشبع، برپا سازم. (دوم سموئیل ۳:۹-۱۰)
با اینکه ایشبوشت کاملاً بزرگ شده بود، به نظر نمیرسد که چیز زیادی برای او وجود داشته باشد. نام او به معنای «مرد شرم» است، که واقعاً معتبر نیست. او ظاهراً با پدر و برادران بزرگترش به جنگ با فلسطینیان نرفت. او تخت پادشاهی را به عنوان یک اعتقاد جستجو نمیکند، بلکه فقط با ترفیع ابنر پادشاه شد. و این اغلب چنین است. مردی که برای رهبری فاقد صلاحیت است، توسط دیگران در موقعیت رهبری قرار میگیرد. سپس افراد فاقد صلاحیت به عروسک خیمهشببازی یا حامل آب دستور کار افراد، کسانی که واقعاً قدرت دارند، تبدیل میشوند. بنابراین هم ابنر و هم ایشبوشت همیشه در دنیای پست و تغییرناپذیر سیاست نماینده خواهند داشت. همانطور که سلیمان گفت،
آنچه انجام شده است، همان است که انجام خواهد شد: و هیچ چیز جدیدی زیر آفتاب نیست. (جامعه ۱:۹)
نتیجه مانورهای جسمانی
و نتیجه مورد انتظار چنین مانورهای جسمانی چیست؟ آیا وسواس یک مرد به قدرت به سمت صلح گرایش دارد؟ هرگز. دوم سموئیل ۳:۱:
و جنگی طولانی بین خاندان شائول و خاندان داوود بود. (دوم سموئیل ۳:۱)
و منشأ این جنگ طولانی چیست؟ جاهطلبیهای بیهوده و متکبرانه دو مرد جسمانی است. دوم سموئیل ۲:۱۲-۱۷:
و ابنر پسر نیر، و خادمان ایشبوشت پسر شائول، از محنایم به جبعون بیرون رفتند. و یوآب پسر صرویه، و خادمان داوود، بیرون رفتند و در کنار برکه جبعون با هم ملاقات کردند: و آنها نشستند، یکی در یک طرف برکه، و دیگری در طرف دیگر برکه. و ابنر به یوآب گفت: «بگذار جوانان اکنون برخیزند و در برابر ما بازی کنند.» و یوآب گفت: «بگذار برخیزند.» آنگاه دوازده نفر از بنیامین، که متعلق به ایشبوشت پسر شائول بودند، و دوازده نفر از خادمان داوود برخاستند و رفتند. و هر یک رفیق خود را از سر گرفت، و شمشیر خود را در پهلوی رفیق خود فرو برد؛ به طوری که با هم افتادند: از این رو آن مکان هلقت نامیده شد، که جبعون است. و در آن روز نبردی بسیار سخت درگرفت؛ و ابنر شکست خورد، و مردان اسرائیل در برابر خادمان داوود. (دوم سموئیل ۲:۱۲-۱۷)
هم ابنر و هم یوآب به نسب خانوادگی خود وفادار بودند. ابنر به خاندان شائول وفادار بود، یوآب به خاندان داوود. یا به زبان امروزی، هر مردی به حزب خود وفادار بود. بنابراین جاهطلبیهای بیهوده و متکبرانه دو مرد جسمانی، ابنر و یوآب، باعث جنگی شد که سالها ادامه خواهد داشت و باعث مرگ بسیاری خواهد شد. و همه اینها با یک شرطبندی آغاز میشود. ابنر و یوآب با جان دیگران قمار کردند، گویی جنگ یک ورزش بود. و دقیقاً به همین دلیل است که قدرت و حکمت هرگز نباید از هم جدا شوند. مردان گناهکار از قدرت برای تحمیل راه خود استفاده میکنند، اما بدون حکمت،
راهی هست که در نظر انسان راست مینماید، اما عاقبت آن راههای مرگ است. (امثال ۱۶:۲۵)
فقط در عیسی مسیح است که قدرت کامل و حکمت کامل با هم ساکن هستند. در مورد قدرت، متی ۸:۲۷:
اما مردان تعجب کردند و گفتند: «این چه جور مردی است که حتی بادها و دریا نیز از او اطاعت میکنند!» (متی ۸:۲۷)
و با این حال تمام قدرت او به پدر تسلیم شد. متی ۲۶:۳۹:
ای پدر من، اگر ممکن است، این جام از من بگذرد: با این حال نه به اراده من، بلکه به اراده تو. (متی ۲۶:۳۹)
و در مورد حکمت، متی ۱۲:۴۲:
ببینید، کسی بزرگتر از سلیمان اینجاست. (متی ۱۲:۴۲)
اشاره به خداوند عیسی. یوحنا ۷:۴۶:
افسران پاسخ دادند: «هرگز کسی مانند این مرد سخن نگفته است.» (یوحنا ۷:۴۶)
باز هم اشاره به خداوند عیسی. و با این حال تمام حکمت او فقط برای معرفی خدا استفاده شد. متی ۲۲:۱۶-۲۱:
و شاگردان خود را با هیرودیان نزد او فرستادند و گفتند: «استاد، ما میدانیم که تو راستگو هستی و راه خدا را به راستی تعلیم میدهی، و به هیچ کس اهمیت نمیدهی: زیرا به شخص مردان توجه نمیکنی. پس به ما بگو، چه فکر میکنی؟ آیا دادن باج به قیصر جایز است یا نه؟» اما عیسی شرارت آنها را درک کرد و گفت: «ای ریاکاران، چرا مرا امتحان میکنید؟ پول باج را به من نشان دهید.» و آنها یک دینار نزد او آوردند. و او به آنها گفت: «این تصویر و نوشته از کیست؟» و آنها به او گفتند: «از قیصر.» آنگاه او به آنها گفت: «پس آنچه از قیصر است به قیصر بدهید؛ و آنچه از خداست به خدا بدهید.» (متی ۲۲:۱۶-۲۱)
و چون خداوند عیسی با قدرت کامل و حکمت کامل وفادار بود، سرودهای ستایش آسمان فقط از آن اوست. مکاشفه ۵:۱۲:
شایسته است بره ذبح شده که قدرت، و ثروت، و حکمت، و قوت، و عزت، و جلال، و برکت را دریافت کند. (مکاشفه ۵:۱۲)
آمین.
قدرت و ارتش
و فراموش نکنیم که هیچ کس نمیتواند بدون ارتش موقعیت قدرت سیاسی را حفظ کند. ابنر و یوآب هر دو ژنرال بودند. درست است. این جنگ غیرضروری بین خاندان داوود و خاندان شائول توسط دو نفر از بالاترین رتبههای نظامی هر خاندان آغاز و ادامه یافت. خدا حکومت، از جمله اجرای قانون و ارتش را داد تا
...انتقامگیرندگان باشند تا خشم را بر کسی که شرارت میکند اجرا کنند. (رومیان ۱۳:۴)
اما مردان متکبر پیوسته در پی تحریف هدف خدادادی اجرای قانون و ارتش هستند. آنها میخواهند که این نیروهای دولتی به عنوان سنگرهای خصوصی قدرت برای جلال شخصی آنها عمل کنند. اما مردان در قلب خود میدانند که تعداد کمی از جنگها توجیه عادلانه دارند. سخنان ابنر را بشنوید که در طول نبرد به یوآب فریاد میزند. دوم سموئیل ۲:۲۵:
و بنیبنیامین پس از ابنر جمع شدند و یک گروه شدند و بر بالای تپهای ایستادند. آنگاه ابنر به یوآب فریاد زد و گفت: «آیا شمشیر برای همیشه خواهد بلعید؟ آیا نمیدانی که در آخر تلخی خواهد بود؟ تا کی باید باشد، پیش از آنکه به مردم بگویی از دنبال کردن برادران خود بازگردند؟» (دوم سموئیل ۲:۲۵)
ابنر به یوآب فریاد میزند: «شمشیر فقط مرگ و تلخی به بار خواهد آورد.» هم ابنر و هم یوآب این را از ابتدا میدانستند، اما این نبرد ابتدا درباره غرور و سپس درستی حزبی بود. ابنر نماینده خاندان شائول و یوآب نماینده خاندان داوود. اما این دو خاندان هر دو یکی بودند، و هر دو مرد این را نیز میدانستند. «آیا مردم از دنبال کردن برادران خود بازگشتند؟» ابنر فریاد میزند. آنها با هم قوم اسرائیل، قوم خدا هستند. ما به سخنان ابراهیم به برادرزادهاش لوط یادآوری میشویم، زمانی که چوپانان آنها با هم نزاع میکردند. پیدایش ۱۲:۸:
و ابراهیم به لوط گفت: «التماس میکنم، بین من و تو، و بین چوپانان من و چوپانان تو نزاعی نباشد؛ زیرا ما برادریم.» (پیدایش ۱۲:۸)
و ما به سخنان خداوند عیسی، متی ۲۶:۵۲ یادآوری میشویم:
آنگاه عیسی به پطرس گفت: «شمشیر خود را به جای خود برگردان: زیرا همه کسانی که شمشیر برمیدارند، با شمشیر هلاک خواهند شد.» (متی ۲۶:۵۲)
متی ۵:۹، خداوند عیسی گفت:
خوشا به حال صلحکنندگان: زیرا آنها فرزندان خدا نامیده خواهند شد. (متی ۵:۹)
همچنین همانطور که پولس به کلیسای روم نوشت، رومیان ۱۲:۱۸:
اگر ممکن است، تا آنجا که به شما مربوط میشود، با همه مردم در صلح زندگی کنید. (رومیان ۱۲:۱۸)
پنج بار در عهد جدید، خدا خدای صلح نامیده شده است. او خدای شالوم است. اما مردان در قلب خود جنگ دارند، نه صلح. رومیان ۳:۱۵-۱۷:
پاهایشان برای خونریزی سریع است: ویرانی و بدبختی در راههایشان است: و راه صلح را نشناختهاند. (رومیان ۳:۱۵-۱۷)
و آیه بعدی در رومیان نشان میدهد که چرا مردان نسبت به یکدیگر اینقدر متنفر هستند:
هیچ ترسی از خدا در چشمانشان نیست. (رومیان ۳:۱۸)
شاهزاده صلح به زودی میآید. مطمئن باشید که او امروز در قلب شما حکومت میکند و به خاطر نام او صلحساز باشید. آمین.
ای خدای مبارک و پدر، میبینیم که کلام تو چقدر برای روزگار ما مناسب است، که زنده و قدرتمند است، و اصلاً قدیمی و منسوخ نیست. کاملاً با موقعیتهای جهان و زندگی ما مطابقت دارد. دعا میکنیم، ای خدا، که کلام تو را جستجو کنیم، که تو با قلبهای ما سخن بگویی، که درک و قدردانی عمیقتری از چیزهایی که در اطراف ما میگذرد داشته باشیم. و بیشتر به آن یگانه دوستداشتنی در جلال متعهد باشیم که تنها او شایسته قدرت است و تمام حکمت را در اختیار دارد، خداوند عیسی مسیح، به نام او دعا میکنیم. آمین. آمین.