«من کلیدهای دوزخ و مرگ را دارم!» (مکاشفه ۱:۱۸)
و فیض مرگ از چه کسی میتواند چنین خوشایند باشد — جز از تو، ای عیسی مبارک؟ نه تنها نام تو «نابودکننده مرگ» است؛ بلکه خودت نیز مردهای! تو قبر را با حضور خود تقدیس کردهای و آن را از تمام وحشتهایش عاری ساختهای.
ای جان من! آیا گاهی از این، آخرین دشمنت میترسی؟ اگر بقیه راه زیارت تو آرام و بیابر است، آیا سایهای تاریک و شوم بر دروازههای پایانی سایه افکنده است؟ نترس! وقتی به آن ورودی دلگیر رسیدید — او که کلیدهای قبر و مرگ را به کمربند طلایی خود آویزان دارد، فیض را برای عبور شما عطا خواهد کرد!
مرگ تنها پیامآور صلح است — این نجاتدهنده شماست که شما را فرا میخواند! انگیزههای طبیعت، وقتی برای اولین بار امواج تاریک را میبینید، ممکن است مانند شاگردان ترسیده باشد، وقتی گفتند: «این یک روح است! و از ترس فریاد زدند!» اما صدایی آرام از بالای طوفان شنیده خواهد شد: «این منم! نترسید!»
مرگ، در واقع، به عنوان مزد گناه، حتی توسط ایماندار نیز باید به عنوان یک دشمن تلقی شود. اما، آه! چه فکر مبارکی، این آخرین دشمن شماست — علت آخرین اشک شما! در چند لحظه کوتاه پس از ریختن آن اشک — و خدای شما هر اثری از آن را پاک خواهد کرد!
«ای مرگ! نیش تو کجاست؟ ای قبر! پیروزی تو کجاست؟ شکر خدا را که پیروزی را به وسیله خداوند ما عیسی مسیح به ما میدهد!» (اول قرنتیان ۱۵:۵۵-۵۷)
خوش آمدی، دشمن مغلوب! زادروز بهشت! «مردن سود است!»